راستین  فطرت  را  یادآور  می‌شود  و  تذکر  می‌دهد.

(وَأَوْفُوا بِعَهْدِ اللَّهِ إِذَا عَاهَدْتُمْ وَلا تَنْقُضُوا الأيْمَانَ بَعْدَ تَوْكِيدِهَا وَقَدْ جَعَلْتُمُ اللَّهَ عَلَيْكُمْ كَفِيلا إِنَّ اللَّهَ يَعْلَمُ مَا تَفْعَلُونَ).

به  پیمان  خدا  (‌که  با  همدیگر  می‌بندید)  وفا  کنید  هرگاه  که  بستید،  و  سوگندها  را  پس  از  تاکید  (‌آنها  با  قسم  به  نام  و  ذات  خدا)  نشکنید،  در  حالی  که  خدای  را  آگاه  و  گواه  (‌بر  معامله  و  وفای  به  عهد)  خود  گرفته‌اید.  بی‏گمان  خدا  می‌داند  آنچه  را  که  می‌کنید  (‌و  پاداش  و  پادافره  کردارتان  را  می‌دهد)‌.

وفای  به  عهد  و  پیمان  خدا،  هر  نوع  بیعتی  را  شامل  می‌شودکه  مسلمانان  با  پيغمبر  صلي الله عليه و آله و سلم  بسته‌اند‌،  و  هر  نوع  عهد  و  پیمانی  را  دربر  می‌گیردکه  بر  انجام‌کارهای  نیک  بسته  می‌شود،  و  خدا  بدان  دستور  می‌دهد.  وفای  به  عهد  و  پیمان  ضامن  ماندگاری  عنصر  اعتماد  و  اطمینان  در  معاملات  مردمان  با  یکدیگر  است‌،  و  بدون  همچون  اعتماد  و  اطمینانی  جامعه  برجا  و  ماندگار  نمی‌ماند،  و  بشریت  نیز  استوار  و  برقرار  نخواهد  ماند.  نصّ  قرآنی  همپیمانان  را  شرمنده  می‌سازد  از  این‌که  سوگندها  را  پس  از  تاكيد  آنها  بشکنند،  در  حالی‌که  خدای  را  آگاه  وگواه  بر  خودشان  دانسته  وگرفته‌اند،  و  او  را  بر  عهد  و  پیمانشان  حاضر  و  ناظر  دیده‌اند،  و  حضورش  را  برای  وفای  به  عهد  و  پیمان  بس  دیده‌اند.  سپس  روند  قرآنی  ایشان  را  با  یک  تهدید  نهان  بیم  می‌دهد  و  می‌فرماید:

(إِنَّ اللَّهَ يَعْلَمُ مَا تَفْعَلُونَ)  .

قطعاً  یزدان  می‌داند  شما  چه  می‌کنید.

اسلام  در  مساله  وفای  به  عهدها  و  پیمانها  سخت‌گیری  می‌کند  و  هرگز  در  آن  عهد  وگذشت  روا  نمی‌دارد.  چرا  که  عهدها  و  پیمانها  پایه  اعتماد  و  اطمینان  است‌.  پایه‌ای  که  بدون  وجود  آن  رشته  پیوند  مردمان  سست  می‌گردد  و  می‌گسلد.  نصوص  قرآنی  در  اینجا  تنها  به  فرمان  دادن  به  وفای  عهد  و  پیمان‌،  و  نهی  از  شکستن وگسستن  آن‌،  بسنده  نمی‌کند.  بلکه  مثالهائی  را  پیاپي  می‌آورد،  و  پیمان‌شکنی  را  زشت  می‌شمارد،  و  اسباب  و  عللی  را  نفی  می‌کندکه  چه‌بسا  کسانی  آنها  را  برای  توجیه  پیمان‌شکنیهای  خود  مستمسک  قرار  دهند:

(وَلا تَكُونُوا كَالَّتِي نَقَضَتْ غَزْلَهَا مِنْ بَعْدِ قُوَّةٍ أَنْكَاثًا تَتَّخِذُونَ أَيْمَانَكُمْ دَخَلا بَيْنَكُمْ أَنْ تَكُونَ أُمَّةٌ هِيَ أَرْبَى مِنْ أُمَّةٍ إِنَّمَا يَبْلُوكُمُ اللَّهُ بِهِ وَلَيُبَيِّنَنَّ لَكُمْ يَوْمَ الْقِيَامَةِ مَا كُنْتُمْ فِيهِ تَخْتَلِفُونَ).

شما  (‌که  با  پيمان  بستن  به  نام  خدا  تعهدی  را  می‌پذیرید،  به  عهد  خود  وفا  کنید  و)  همانند  آن  زنی  نباشید  که  (‌به  سبب  دیوانگی‌،  پشمهای‌)  رشته  خود  را  بعد  از  تابیدن‌،  از  هم  وا  می‌کرد.  شما  نباید  به  خاطر  (‌ملاحظه  این  و  آن  و)  این  که  گروهی  جمعیتشان  از  گروه  دیگری  بیشتر  است‌،  (‌پیمانها  و)  سوگندهای  خود  را  (‌بشکنید  و  آن  را)  وسیله  خیانت  و  تقلب  و  فساد  قرار  دهید.

داستان  کسی  که  عهد  و  پیمان  را  می‌شکند،  به  داستان  زن  نادان  آشفته  حال  سست‌اراده  و  اندیشه‌ای  می‌ماند  که  رشته  خود  را  تاب  می‌دهد  و  سپس  آن  را  وا  می‌کند  و  دیگر  باره  قطعه  قطعه  و  از  هم  باز  شده  به  ترک  آن  می‌گوید  و  درگوشه‌ای  رهایش  می‌سازد!  هر  بند  و  هر  بخشی  از  بندها  و  بخشهای  این  تشبیه  به  تحقیر  و  خوار  داشتن  و  شگفت  زده  کردنی  اشاره  دارد،  و  کار  را  نابسامان  و  پریشان  و  آشفته  برای  جانها  و  دلها  به  تصویر  می‌کشد.  مراد  و  مقصود  این  تشبیه  هم  همین  است‌.  هیچ  انسان  بزرگواری  برای  خود  نمی‌پسنددکه  صفت  او  همچون  صفت  آن  زن  سست‌اراده  آشفته  حال  و  پریشان  خردی  باشدکه  زندگی  خود  را  در  راه  چیزی  صرف  می‌کندکه  هرگز  بدو  سودی  نمی‌رساند  و  بی‌نیازش  نمی‌گرداند.

برخی  از  مردمان  عهدشکنی  را  با  پیغمبر  صلي الله عليه و آله و سلم  براي  خود  جائز  می‌دیدند،  با  استناد  به  این‌که  محمّد  وکسانی  که  با  او  هستند  اندک  و  ضعیف  می‌باشند،  در  صورتی‌که  قریشیان  زیاد  و  نیرومندند.  قرآن  ایشان  را  آگاه  می‌سازد  که  همچون  چیزی  دلیل  نمی‌گرددکه  سوگندهای  خود  را  وسیله  نابکاری  و  نیرنگبازی  سازند  و  از  وفای  به  آنها  سرپیچی  نمایند  و  شانه  خالی‌کنند.

(تَتَّخِذُونَ أَيْمَانَكُمْ دَخَلا بَيْنَكُمْ أَنْ تَكُونَ أُمَّةٌ هِيَ أَرْبَى مِنْ أُمَّةٍ).

شما  نباید  به  خاطر  (‌ملاحظه  این  و  آن  و)  این  که  گروهی‌،  جمعیتشان  از  گروه  دیگری  بیشتر  است‌،  (‌پیمانها  و)  سوگندهای  خود  را  (‌بشکنید  و  آن  را)  وسیله  خیانت  و  تقلب  و  فساد  قرار  دهید.

یعنی  به  سبب  این  که‌گروهی  تعدادشان  یا  نیرویشان  از  گروه  دیگری  بیشتر  است‌،  و  یا  برای  صلح  و  ساز  با  ملتی  که  نفرات  و  قدرت  بیشتری  دارند،  سوگندهای  خود  را  بشکنید  و  آن  را  وسیله  خیانت  و  تقلب  و  فساد  قرار  دهید.  از  جمله  مدلول  و  مفهوم  این  نصّ  عهدشکنی  و  پیمان‌شکنی  برای  چیزی  است  که  امروزه  «‌مصلحت  دولت‌«  نامیده  می‌شود  دولتی  با  دولت  دیگری  یا  با  چند  دولت  دیگری  پیمان  می‌بندد.  سپس  آن  را  می‌شکند  و  به  هم  می‌زند  به  سبب  این‌که  دولت  دیگری  یا  چند  دولت  دیگری  را  پیداکرده  اسث‌که  از  لحاظی  داراتر  و  قدرتمندتر  از  دولت  یا  چند  دولت  پیشین  است  و  «مصلحت  دولت‌«  ما  در  این  است‌)  چه  اسلام  همچون  دلیل  و  مجوزی  را  نمی‌پذیرد،  و  قاطعانه  وفای  به  عهد  و  پیمان  را  خواستار  می‌گردد،  و  از  انسانها  مصرانه  می‌خواهد  سوگندها  را  وسیله  خیانت  و  نیرنگ  نسازند.  در  مقابل  این‌،  اسلام  عهد  و  پیمانی  را  و  همکاری  و  همیاری‌ای  را  به  رسمیت  نمی‌شناسدکه  بر  بدی  و  ناپرهیزگاری  استوار  و  برقرار  باشد.  اسلام  اجازه  نمی‌دهد  عهد  و  پیمانی  یا  همکاری  و  همیاری‌ای  برگناه  و  بی‌دینی  و  سرکشی‌،  و  خوردن  و  ضایع  کردن  حقوق  مردمان‌،  و  استثمار  دولتها  و  ملتها،  بسته‌گردد  و  انجام  پذیرد  ...  ساختارگروه  اسلامی‌،  و  ساختار  دولت  اسلامی‌،  بر  همچون  پایه  و  بنیادی  استوار  و  پایدار  گردید،  و  جهان  از  نعمت  اطمینان  و  اعتماد  و  باور  و  پاکی  در  معاملات  فردی  و  دولتی  برخوردار  شد،  در  آن  ایام‌که  زمام  رهبری  بشریت  در  دست  اسلام  بود.(وَإِنَّهُ لَهُدًى وَرَحْمَةٌ لِلْمُؤْمِنِينَ) (٧٧)

قطعاً  این  قرآن  برای  مؤمنان  (‌وسیلۀ‌)  هـدایت  و  رحمت  (‌و  مایۀ  نجات  و  سعادت  دو  جهان  ایشان‌)  است‌.

قرآن  «‌هدی‌:  هدایت  و  رهـنمود»  است  و  ایشان  را  از  اختلاف  و گمراهی  محفوظ  و  مصون  می‌دارد، و  برنامه  را  یگانه  می‌کند، و  راه  را  معیّن  می‌سازد،  و  آنان  را 