نده  است ‌، و  آنان  را  کاملاً  روشن  و  آگـاه  از  آئـین  آسمانی  نموده  است‌.
وَلا تَحْزَنْ عَلَيْهِمْ وَلا تَكُنْ فِي ضَيْقٍ مِمَّا يَمْكُرُونَ (٧٠)
غم  آنان  را  مخور  و  از  نیرنگهائی  که می ورزند  تنگدل  مباش‌.  (‌وظیفۀ  تو  تبلیغ  است  و  بس‌.  و  ما  پشتیبان  و  یار  و  یاور  تو  می‌باشیم‌.

این  نصّ  حسّـاسیّت  دل  پـیغمبر  صلی الله علیه و آله و سلّم  و اندوه  او  بر  سرنوشت  قوم  خود  را  به  تصویر  می کشد،  سرنوشتی‌  که  آن  را  از  سرنوشتهای  پیشینیان  قـیاس  مـی‌کند  و  پـیش چشم  می‌دارد.  همچنین  این  نصّ  بر  شدّت و حدّت مکر  و کیدشان  د‌ر  حـقّ  او  و  د‌ر  حـقّ  دعـوت  و  نسـبت  بـه  مسلمانان  دلالت  دارد،  و  می‌رساند  چه  اندازه  دل  بزرگ  و  سعۀ  صدر  او  به  تنگ  آمده  است  و  مـالامال  غـم  و  اندوه  گردیده  است‌.

آن‌ گاه  روند  قرآنی  در  بیان‌ گفتارهایشان  راجع  به  مسالۀ  رستاخیز  به  پیش  سرود،  و از  تـوهین  ایشان  در  حـق  وعدۀ  عذاب  دنیوی  یا  اخـروی  بـیش  از  پـیش  سـخن  می‌گوید:

(وَيَقُولُونَ مَتَى هَذَا الْوَعْدُ إِنْ كُنْتُمْ صَادِقِينَ) (٧١)
 (‌کافران  تمسخر کنان‌)  مـی‌گویند:  اگر  راست  میگوئید  (‌که  عذابی  در  میان  است‌)  موعد  آن  کی  خواهـد  بـود؟ (پس  چرا  هرچه  زودتر  فرا نمی‌رسد؟‌).

این‌گونه  سخنان  را  می‌گفتند  هر  زمان‌ که  از  سـرنوشتی  همچون  سرنوشتهای  مجرمان  و  بزهکاران  پـیشین  بیم  داده  می‌شدند،  و  محلّهای  نابودی  مجرمان  و  بزهکرانی  را  بدیشان  یادآوری  می‌کردند  که  بامدادان  و  شامگاهان  از  کنار  آنجاها  می‌گذشتند،  از  قبیل‌:  شهرها  و  روستاهای  قوم  لوط‌،  آثار  جای  ماندۀ  قوم  ثـمود  در  سـرزمین  حجر،  آثار  باستانی  قوم  عاد  در  احقاف، و  منازل  سبا  بعد  از  سیل  عرم[4]...  تمسخر کنان  می‌گفتند:

(متى هذا الوعد إن كنتم صادقين).

اگر  راست  میگوئید  (‌که  عذابی  در  میان  است‌)  موعد  آن  کی  خواهد  بود؟‌.

ا‌ین  عذابی‌ که  مـا  را  از  آن  مـی‌ترسانید  چه  وقت  فـردا  می‌رسد؟ اگر  راست  می‌گوئید  آن  عذاب  را  بیاورید،  یا  ما  را  از  موعد  معیّن  و  مشخّص  آن  بیاگاهانید!

در  اینجا  پاسخ  ایشان  در  می‌رسد،  پاسخی‌ که سایۀ  ترس و  هراس مورد انـتظار  را  پـیش  چشـم  می‌دارد،  و  در  واژه‌های  کوتاهی  سایۀ  کیفر  ریشخند  و  تـمسخرشان  را  جلوه‌گر  می‌نماید:

(قل:عسى أن يكون ردف لكم بعض الذي تستعجلون ).

بگو:  چه بسا  بخشی از  عذابـی  که  در  فـرا  رسـیدن  آن  شتاب  دارید،  (‌هم  اینک‌)  بـرای  فرا  گرفتن  شـما  ردیـف  شده  (‌و  بر  سرتان  سایه  افکنده‌)  باشد  (‌و  به  همین  زودی  بر  شما  فرودآید  و  نابودتان نماید).

روند  قرآنی  بدین  وسیله  ترس  و  هراس  از  شبح  عذاب  را  در  دلهایشان  بـرمی‌انگـیزد.  چـه  بسا  عـذاب  پشت  سرشان  باشد  -  هـان‌ گونه ‌که  اگر  دو  نفر  سوار  بر  شتری  باشند،  یکی  پشت  سر  دیگـری  قرا‌ر  مـی‌گیرد  و بدو  ردیف  می‌گویند  -  عذاب  پشت  سرشان  بـاشد  و  آنـان  متوجّه  نشوند،  و  به  سبب  غفلت  خود  عذاب  را  با  شتاب بخواند ، در  حالی‌ که  عذاب  ردیـف‌،  یـعنی  پشت  سـر  ایشان  سوار  باشد!  وای  چه  رویاروئی  ناگهانی ‌ای  کـه  اندامها  از  آن  به  لرزه  درمی‌آید.  عذاب  پشت  سر  ایشان  سوار  است‌،  در  حالی  که  آنان    تمسخر  می‌پردازند  و  بی‌ادبی  و  بی‌شرمی  می‌کنند!

کسی  چه  می‌داند.  غیب  در  پس  پرده  است  و  از  دیدگان  نهان  است‌.  پرده  فـرو هشته  است‌.  کسی  نمی داند در پشت آن پرده  چیست‌.  چه بسا چیزی‌ که  بـه  هـول  و  هراس  می‌اندازد  چند  گامی  بیشتر  دور  نباشد! خردمند  کسی  است‌  که خویشتن   را  بر  حذر  مـی‌دارد،  و  در  هـر  لحظه‌ای  خود  را  آماده  و  مهیّا  برای رویاِِئی با  چیزی می ‌کند که  در  پشت  پرده  فرو هشته  است!

(وَإِنَّ رَبَّكَ لَذُو فَضْلٍ عَلَى النَّاسِ وَلَكِنَّ أَكْثَرَهُمْ لا يَشْكُرُونَ) (٧٣)

پروردگارت  نسبت  به  مردم  لطف  و  کرم  دارد  (‌و  هرچه  زودتر  تازیانۀ عذاب  را  بر  سرشان  فرود  نـمی‌آورد،  و  بلکه  کیفرشان  را  به  تأخیر  می‌اندازد)  ولی  بـیشتر  آنـان  سپاسگزاری  نمی‏‎کنند  (‌و  الطاف  و  مراحم  خدا  را  نادیده  می‌گیرند).

لطف  و  فضل  خدا  جلوه‌گر  می‌آید  در  این  که  ایشـان  را  مهلت  می‌دهد  و  عذاب  را  به  تأخیر  می‌اندازد،  هر چند  که  آنان  بزهکارند  یا  قصور  می‌ورزند  و کوتاهی  می‌کنند.  ا‌ین  بدا‌ن  خاطر  است‌ که  چه  بسا  توبه  ‌کنند  و  به  سـوی  خدا  برگردند  و  راه  راست  را  در پیش  بگیرند.

(وَلَكِنَّ أَكْثَرَهُمْ لا يَشْكُرُونَ) (٧٣)

ولی  بیشتر  آنان  سپاسگزاری  نمی‏‎کنند.

امّا  اغلب  آنان  این  لطف  و  فضل  را  پاس  نمی‌دارند،  و  نه  تنها  سپاسگزاری  نمی‌کنند،  بلکه  به  تمسخر  می‌پردازند  و  در  فرا  رسیدن  عذاب شتاب می‌ورزند!  یا  این‌ که  به  گمراهی  خود  ادامه  می‌دهند  و به  تـدبّر  و  تـفکّر  نمی‌پردا‌زند.

(وَإِنَّ رَبَّكَ لَيَعْلَمُ مَا تُكِنُّ صُدُورُهُمْ وَمَا يُعْلِنُونَ) (٧٤)

پروردگارت  محقّقّاً  آگاه  است  از  چـیزهائی  کــه  سینه‌هایشان  در  خود  نهان  می‌دارند،  و  از  چیزهائی  که  ایشان  آشکار  می‌سازند.

خدا  بدایشان  مـهلت  می‌دهد،  و  عـذاب  را  به  تأخیر  می‌اندازد  و  هر چه  زودتـر  دامنگیرشان  نـمی‌گرداند.  هر  چند  خدا  می‌داند  چیزهائی  را که  سینه‌هایشان  در  خود  نهان  می‌دارنـد  یا  آشکار  مـی‌سازند،  و  از  رفتار  و  کردارشان  کاملاً  آگاه  است‌.  خدا  از  روی  علم  و  آگاهی  مهلتشان  می‌دهد،  و  این  مهلت  دادن  لطف  و  فضلی  است  که  در  حقّّ  آنان  روا  می‌دارد.  ایشـان  بـعدها  در برابر  چیزهائی  بازخواست  می‌گردند که  سینه‌هایشان  در  خود  نهان  داشته  است‌،  و  در  برابر  چیزهائی  مورد  پرس  و  جو  و  حساب  و کتاب  قـرار  می‌گیرند  کـه  آشکـارا  انـجام  می‌دهد یا  می‌گویند.

روند  قرآنی  این  چرخش  و گردش  را  نیز  خاتمه می دهد با  بیان  علـم  شامل  و کامل  خدا، عـلمی  ‌کـه  راز  و  رمز  نهانی  و  چیز  پنهانی  در  آسمان  و  هم  در  زمین  بـر  آن  مخفی  نمی‌گردد  و  به  در  نمی‌رود:

(وَمَا مِنْ غَائِبَةٍ فِي السَّمَاءِ وَالأرْضِ إِلا فِي كِتَابٍ مُبِينٍ) (٧٥)

هیچ  نهفته‌ای  در  آسمانها  و  زمین  نـیست‌،  مگـر  ایـن  که  (‌خدا  از  آن  آگاه  است  و  ثبت  و  ضبط‌)  در  کتاب  آشکاری  است.  

فکر  و  خیال‌،  در  آسمان  و  زمین‌،  به  دنبال  هر  نـهانی  و  پنهانی  می‌گردد،  اعم  از  چیز،  راز،  نیرو  و  خبر.  هر  نهانی  و  پنهانی  برای  علم  خدا  معلوم  و  مشخّص  است‌،  و  هیچ  چیز  از  اسرار  و  رموز  غیب  از  علم  خدا  به  در  نمی‌رود  و  ناپدید  نمی‌شود،  و  هیچ  چیزی  نهان  و  پـنهان  از  دانش  یزدان  نمی گردد. در  سراسر  این  سوره  تکیه  بر  علم  است‌.  اشاره‌های  فراوانی  به  علم  می‌شود.  این  اشاره  هم  یکی  از  آن  اشاره‌ها  است  و  این  چرخش  و گردش  نـیز  بـدان  خاتمه  داده  می‌شود.

ب