‌اند،  مگر  ممکن  است  که  دیگر  باره  زنده  شویم  و  از  نو  از  زمین  بیرون  آئیم،  از  زمینی‌ که  استخوانهای  پوسیده  و  فرسودۀ  ما  با  خاک  آن  آمیخته  است  و  اصلاً  خاک  گردیده  است?!

این  را  می‌گویند،  و  این  شکل  مادی  میان  ایشان  و  میان  تصوّر  زندگی  دوبـارۀ  آخـرت  هـمچون  سـدّ  و  مـانعی  پدیدار  و  استوار  می‌ایستد.  دیگر  فراموش  می‌کنند  کـه  آنان  نخستین  بار  آفریده  شده‌اند  و  قبلاً  چیزی  نبوده‌اند.  هیچ  کسی  هم  نـمی‌دانـد  سـلّولها  و  ذرّه‌هـا  و  اتـمها  و  مولکولهائی  کـه  پـیکرهای  پـیشین  ایشـان  را  تشکـیل  می‌داده‌اند  کجا  بوده‌اند. آنها  پخش  و  پراکنده  بوده‌اند  در  لابلای  زمین‌،  و  در  ژرفاهای  دریـاها،  و  در  مـیانه‌های  گسترۀ  فضا.  بـرخـی  از  آنـها  از  خـاک  زمـین  حـاصل  آمده‌اند،  و  برخی  از  آنها  از  عناصر  هوا  و  آب  فـراهـم  آمــده‌اند،  و  برخـی  از  آنـها  از  خـورسید  دور دست  فرا رسیده‌اند،  و  برخی  از  آنها  را  انسانی  یا گیاهی  و  یـا  حیوانی  تنفّس  و  استشمام‌  کرده  است‌،  و  برخی  از  آنها  از  لاشۀ  پوسیده  و  فرسوده‌ای  حاصل  آمده  است  وقتی‌ که  برخی  از  عناصر  آن  از  هم  پاشیده  است  و  در  هوا  تبخیر  گردیده  است  ...  سپس  این  سلّولها  و  ذرّه‌ها  و  اتـمها  و  مولکو‌لها  به  شکل  خوراکی  درآمده  است  و  انسانها  آن  را  خـورده‌اند، و  نـوشابه‌ای  گردیده  است  کـه  آن  را نوشیده‌اند،  و  هـوائـی  شـده  است  کـه  آن  را  اسـتشمام  کرده اند،  و  پرتوی‌  گردیده  است ‌که  خویشتن  را  بدان‌ گرم  نموده‌اند  ...  آن‌ گاه  این  چیزهای  پراکنده‌ای ‌که  تعداد  آنها  را  جز  خدا  نمی‌داند،  و  خاستگاه  و  مصادر  آنـها  را  جـز  خدا  شمار  نتواند  کرد،  در  پیکر  انسـانی  گـرد  مـی‌آیند،  انسانی‌ که  از  تخمک  بارور  شده  در  رحمی  رشد  و  نموّ  می‌یابد،  تا  بدانجا که  به  جسدی  پیچیده  در کفنی  تبدیل می‌شود!..  انسانها  در  آفرینثن  دنیوی  و  نخستین  خـود  این  چنین  هستند.  آیا  جای  شگـفت  است  کـه  آنـان  در  آفرینش  اخروی  و  واپسین  خود  دیگر  باره  ایـن  چـنین  بگردند  یا  به‌ گونۀ  دیگری  درآیند؟!

امّا  مردمان  این  چنین  می‌گفتند،  و  هنوز که  هـنوز  است  برخیها  با  اندک  اختلافی  این  چنین  می‌گویند!

این  چنین  می‌گفتند.  سپس  این  گفته  را  ادامه  می‌دادند  و  پی  می‌گرفتند  با  این  سخن  نادانانه‌ای‌ که  آن  را  در  لفّافۀریشخند  و  ناباوری  می‌پیچیدند:

(لَقَدْ وُعِدْنَا هَذَا نَحْنُ وَآبَاؤُنَا مِنْ قَبْلُ إِنْ هَذَا إِلا أَسَاطِيرُ الأوَّلِينَ) (٦٨)

این  (‌زنده  شدن  دوباره‌، توسّط  محمّد)  به ما، و  قبلاً  (‌به  وسیلۀ  کسـانی  کـه  خویشتن  را  اتـباع  پـیغمبران  دیگر  مـی‌دانـند)  بــه  پـدران  مــا، وعده  داده  شـده  است‌.  (‌اگـر  رستاخیز  راست  بود،  تا  بـه  حـال  رخ  مـی‌داد)‌.  ایـن  جز  افسانه‌هـای  پیشینیان  و  خرافات  گذشتگان  نمی‌باشد.آنان  می‌دانستند  که  پیغمبران  پدران  و  نیاکـانشان  را  از  رستاخیز  و  زندگی  دوباره  بیم  داده‌اند  و  ترسانده‌اند.  این  هم  دالّ  بر  این  است ‌که  عربها  بی‏خبر  از  عقیدۀ  آسمانی  و  معانی  و  مقاصد  آن  نبوده‌انـد.  بلکه  آنـان  از  دیـرباز  دیده‌اند که  وعده‌ها  تحقّق  پیدا  نکرده  است  و  روی  نداده  است‌.  با  توجّه  بدین  امر،  بی‌شرمی  و  بی‌ادبی  خود  را  نسبت  به  وعدۀ  نوین  هم  بر  ایـن  اسـاس  بـنیانگذاری  مـی‌کردند  و  مـی‌گفتند:  این  وعـده  نیز  افسـانه‌ای  از  افسا نه   ‌های  پیشینیان  است  و  محمّد  صلی الله علیه و الله و سلّم  آن  را  روایت  می‌کند.  ایشان  غافل  از  ایـن  بـودند  کـه  قـیامت  دارای  موعد  معّین  و  زمان  مشخّصی  است  و  با  شتاب  مردمان  جلو  نمی‌افتد  و  با  درخواست  ایشان  به  عقب  نـمی‌رود.  بلکه  در  وقت  مقرّر  خود  ‌که  برای  خـدا  مـعلوم  است  و  برای  بندگانی ‌که  در  آسمانها  و  زمین  هسـتند  مـجهول  است  فرا  می‌رسد.  پیغمبر  صلی الله علیه و الله و سلّم   به  جبرئیل  علیه السّلام  پـاسخ  داد  وقتی‌ که  دربارۀ قیامت  از  او پرسید  

(ما المسؤول عنها بأعلم من السائل).[3]
کسی  که  از  او  دربارۀ  قیامت  پرسش  شده  است‌،  مطّلع‌تر  از  پرسنده  در  این  راستا  نیست‌.

در  اینجا  روند  قرآنی  دلهایشان  را  با  رهنمود  به  محلّهای  نقش  زمین  شدن ‌کسانی  لمس  می‌نماید  و  می‌پساید که  قبل  از  ایشان  وعدۀ  قیامت  را  تکذیب  کرده‌اند  و  آن  را  دروغ  نامیده‌اند.  آنان  را  مجرم  و  بزهکار  می‌نامد:

(قُلْ سِيرُوا فِي الأرْضِ فَانْظُرُوا كَيْفَ كَانَ عَاقِبَةُ الْمُجْرِمِينَ) (٦٩)

‌(ای  پیغمبر!)  بگو:  در  زمین  بگردید  (‌و  آثار  گذشتگان  و  عجائب  و  غرائب  جهان  را  ببینید)  و  بنگرید  که  سرانجام  کار  گناهکاران  به  کجا  کشیده  و  عاقبت  ایشان  چه  شـده  است. 

ین  رهـنمود،  آفـاق  و کـرانـه‌های  انــدیشۀ  ایشـان  را  گسترش  می‌دهد.  زیرا  هیچ  نسلی  ا‌ز  انسـانها  بریده  و  گسیخته  از  درخت  بشریّت  نیستند.  هر  نسـلی  مـحکوم  همان  قوانـین  و  سـننی  است‌ کـه  بـر  جملگی  انسانها  حکمفرما  است‌.  آنچه  بر  سر  مجرمان  و  بزهکاران‌  گذشته  آمده  است‌،  بر  سـر  مـجرمان  و  بـزهکاران  آیـنده  نـیز  می‌آید. زیرا  قوانین  و  سنن  از  راستای  راه  خود  منحرف  نمی‌شوند  و کناره  نمی‌روند،  و  با  کسـی  هـم  سـازش  نمی‌کنند  و  از  کسی  هم  جانبداری  نمی‌نمایند.  سـیر  و  سیاحت  در  زمـین‌،  مـردمان  را  مـطّلع  مـی‌گردانـد  بر  نمونه‌ها  و  مثالها  و  تاریخ  زندگانیها  و  اوضاع  و  احوالی  که  در  آنها  درس  عبرت  است‌،  و  پنجره‌ها  و  دریچه‌هائی  را  رو  به  نور  باز  می‌گرداند،  و  پسوده‌هائی  برای  دلهـا  در بر  دارد  که  چه  بسا  آنها  را  بـیدار  مـی‌سازد  و  زنـده  می‌نماید.  قرآن  مردمان  را  به  بررسی  و  وارسی  قوانین  و  سنن  مستمرّ  رهنمود  می‌گرداند،  و  به  اندیشه  دربـارۀ  گامها  و  حلقه‌های  آنها  فرا  می‌خواند،  تا  در  زنـدگی‌ای  بسر  برند که  بندها  و  شاخه‌های  آن  به  همدیگر  پوسته  است  و  کرانه‌های  آن  ‌گسترده  است.  زندگی‌ای  را  نداشته  باشند کـه عـقب ‌مانده  و  واپسگـرا  و  بسـته  و  تـنگ  و  گسیخته  باشد.

خداوند  سبحان  بعد  از  این  کـه  پـیغمبر صلی الله علیه و آله و سلّم خود  را  این‌ گونه  راهنمائی و  توجیه  می‌کند،  بدو  دستور  می‌دهد  که  از کار  و  بار  مشرکان  دست  بشوید،  و  ایشان  را  به  سرنوشت  خویش  بسپارد،  ســرنوشتی‌ کـه  آنـان  را  به  نمونه‌هائی  از  آن  رهنمود کرده  است‌،  و  مثالهائی  از  آن  را  برایشان  برشمرده  است‌:  همچنین  بدو  دسـتور  می‌فرماید  که از  مکر  و کید  آنان  دلتنگ  نشـود،  چون  آنان  هیچ‌ گونه  زیان  و  ضرری  نمی‌توانند  بدو  برسانند،  و  بر  ایشان  غمگین  و  محزون  نشود،  چون  وظیفۀ خود را  در  قبال  ایشان  اداء  کرده  است‌،  و  پیام  الهی  را  بدیشان  رسا