ا  می‌بخشد  تا  منطق  روشن  و  ساده  و  مرتبط  خود  را  برای  داوری  به  کار  برد  و  به  داوری  بنشیند،  و  بدین  وسـیله  فـهم  و  شعوری  را  به  جوش  و  خروش  درآ‌ورد که  در  آن  حقائقی  نهفته  است  و  غفلت  و  فراموشی  آن  را  فراگرفته  است‌،  و  انکار  و  ا‌لحاد  پرده  بر  آن  کشیده  است  ...  قرآن  با  ایـن  منطق  عیان  و  سخن  روان  به  بیان  حقائق  ژرف  و  استوار  در  طرح و  نقشۀ  جـهان‌،  و  فـرو  دویـده  و  پـایدار  در  ژرفاهای  نفس  می‌پردازد،  حقاقی‌ کـه  قـلم  بــطلان  بـر  جدال  و  ستیزی  می‌کشد  که  منطق  سرد  ذهنی  و  تئوری‌  آن  را  در  پیش  می‌گیرد،  منطق  سرد  ذهنی  و  تئوری‌ای‌ که  بیماری  آن  از  منطق  یونانی  به  ما  سرایت‌ کرده  است‌،  و  در  چیزی  جلوه‌گر  آمده  است  و  شائع  شده  است‌ که  علم  توحید،  یا  علم  کلام  نامیده  می‌شود!

*
روند  قرآنی  پس  از  این  چرخش  و گردشی‌  که  در  آفاق  جان  و  در  انفس  انسان  برای  اثبات  وحـدانـیّت  و  نـفی  شرک  سر  داده  است‌،  مردمان  را  به  چـرخش  و گـردش  دیگری  می‏‎برد،  و  با  ایشان  از  غـیب  سخن  مـی‌گوید،  غیبی ‌کـه  نـهان  از  چشمان  دانش  و  بینش  آدمــیان  و  دیگران  است‌،  و  جز  یزدان  یگانۀ  سبحان  و  ا‌داره  کنندۀ  جهان‌،  کسی  از  آت  چیزی  نمی‌داند.  همچنین  از  آخـرت  برایشان  سخن  می‌گوید،  آخرتی‌  که  غیبی  از  غیبهای  خدا  است‌،  و  منطق  و  بـداهت  و  فطرت‌،  به  ضرورت  آن  گواهی  می‌دهند،  و  درک  و  فهم  و  دانش  انسان  نمی‌تواند  موعد  آن  را  مشخّص  و  معیّن  دارد:

(قُلْ لا يَعْلَمُ مَنْ فِي السَّمَاوَاتِ وَالأرْضِ الْغَيْبَ إِلا اللَّهُ وَمَا يَشْعُرُونَ أَيَّانَ يُبْعَثُونَ (٦٥) بَلِ ادَّارَكَ عِلْمُهُمْ فِي الآخِرَةِ بَلْ هُمْ فِي شَكٍّ مِنْهَا بَلْ هُمْ مِنْهَا عَمُونَ (٦٦) وَقَالَ الَّذِينَ كَفَرُوا أَئِذَا كُنَّا تُرَابًا وَآبَاؤُنَا أَئِنَّا لَمُخْرَجُونَ (٦٧) لَقَدْ وُعِدْنَا هَذَا نَحْنُ وَآبَاؤُنَا مِنْ قَبْلُ إِنْ هَذَا إِلا أَسَاطِيرُ الأوَّلِينَ (٦٨) قُلْ سِيرُوا فِي الأرْضِ فَانْظُرُوا كَيْفَ كَانَ عَاقِبَةُ الْمُجْرِمِينَ (٦٩) وَلا تَحْزَنْ عَلَيْهِمْ وَلا تَكُنْ فِي ضَيْقٍ مِمَّا يَمْكُرُونَ (٧٠) وَيَقُولُونَ مَتَى هَذَا الْوَعْدُ إِنْ كُنْتُمْ صَادِقِينَ (٧١) قُلْ عَسَى أَنْ يَكُونَ رَدِفَ لَكُمْ بَعْضُ الَّذِي تَسْتَعْجِلُونَ (٧٢) وَإِنَّ رَبَّكَ لَذُو فَضْلٍ عَلَى النَّاسِ وَلَكِنَّ أَكْثَرَهُمْ لا يَشْكُرُونَ (٧٣) وَإِنَّ رَبَّكَ لَيَعْلَمُ مَا تُكِنُّ صُدُورُهُمْ وَمَا يُعْلِنُونَ (٧٤) وَمَا مِنْ غَائِبَةٍ فِي السَّمَاءِ وَالأرْضِ إِلا فِي كِتَابٍ مُبِينٍ) (٧٥)

بگو:  کسانی  کـه  در  آسـمانها  و  زمین  هسـتند  غیب  نمی‌دانند  جر  خدا،  و  نـمی‌دانند  چه  وقت  برانگیخته  می‌شوند  (‌و  قیامت  فرا  می‌رسد)‌.  اصـلاً  دانش  و  آگاهی  ایشان  دربارۀ  قیـامت  به  پایان  آمده  و  ته  کشیده  است  (‌و  کم‌ترین  اطّلاعی  از  آن  ندارند)‌.  بلکه  دربـارۀ  قیامت  دو  دل  و  متردّدند،  و  حتّی  نسبت  بدان  کور دل  و  نـابینایند.  کافران  می‌گویند:  آیا  زمـانی  که  مـا  و  پـدران  مـا  خاک  گشتیم  (‌و  هـر  ذرّه‌ای  از  اندامـمان  بـه  درزی  و  گودی  خزید)  آیا  ما  (‌زنده  مـی‌گردیم  و  برای  زندگی  مـجدّد)  بـیرون  آورده  مـی‌شویم‌؟‌!  ایـن  (‌زنـده  شـدن  دوبـاره‌،  تـوسّط  مـحمّد)  به  مـا،  و  قبلاً  (‌بـه  وسـیلۀ  کسانی  کـه  خویشتن  را  اتباع  پیغمبران  دیگر  می‌دانند)  به  پدران  ما،  وعده  داده  شده  است‌.  (‌اگر  رستاخیز  راست  بود،  تا  بـه  حـال  رخ  مـی‌داد)‌.  ایـن  جز  افسـانه ‌های  پـیشینیان  و  خرافات  گذشتگان  نمی‌باشد.  (‌ای  پیغمبر!)  بگو:  در  زمین  بگردید  (‌و  آثار  گذشتگان  و  عـجائب  و  غـرائب  جـهان  را  ببینید)  و  بنگرید  که  سرانـجام  کار  گناهکاران  به  کجا  کشیده  و  عاقبت  ایشان  چه  شده  است‌.  غم  آنان  مخور  و  از  نیرنگهائی  که  می‏‎کنند  تنگدل  مباش‌.  (‌وظیفۀ  تو  تبلیغ  است  و  بس‌.  و  ما  پشتیبان  و  یار  و  یـاور  تو  مـی‌باشیم‌.  کافران  تمسخر کنان‌)  می‌گویند:  اگر  راست  میگوئید  (‌که  عذابی  در  میان  است‌)  موعد  آن  کی  خواهد  بـود؟  (‌پس  چرا  هر چه  زودتر  فرا نمی‌رسد)‌.  بگو:  چه  بسا  بخشی  از  عذابی  که  در  فرا  رسیدن  آن  شـتاب  داریـد،  (‌هـم  اینک‌)  برای  فرا  گرفتن  شما  ردیف  شـده  (‌و  بـر  سـرتان  سـایه  افکنده‌)  باشد  (‌و  به  همین  زودی  بـر  شـما  فرود  آیـد  و  نابودتان  کند)‌.  پروردگارت  نسبت  به  مردم  لطف  و  کرم  دارد  (‌و  هرچه  زودتر  تازیانۀ  عذاب  را  بر  سرشان  فرود  نمی‌آورد،  و  بلکه  کیفرشان  را  به  تأخیر  می‌اندازد)  ولی  بیشتر  آنان  سپاسگزاری  نمی‌کنند  (‌و  الطـاف  و  مـراحـم  خدا  را  نادیده  می‌گیرند)‌.  پروردگارت  محققاً  آگاه  است  از  چیزهائی  که  سینه‌هایشان  در  خود  نهان  می‌دارند،  و  از  چـزهائی  که  ایشان  آشکار  می‌سازند.  هیح  نهفته‌ای  در  آسمانها  و  زمین  نیست‌،  مگر  این  که  (‌خدا  از  آن  آگاه  است  و  ثبت  و  ضبط‌)  در  کتاب  آشکاری  است‌. ایمان  به  رستاخیز  و  به  همایش  مـردمان  در  صحرای  محشر  و  به  حساب  و کتاب  و  جزا  و  سزا،  عنصر  بنیادینی  در  عقیده  است‌.  برنامه  عقیده  بدون  آن  در  زندگی  راست  و  درست  درنمی‌آید.  باید  جهانی  باشد که  چشم  به  راه  فرا رسیدن  آ‌ن  بوده  و  در  آن  سزا  و  جزا  به  تمام  و کمال  داده  شـود،  و  در  آن  عـمل  و  مـزد  هماهنگ‌  گــردد،  و  دل‌ آویزۀ  آن  شود،  و  نفس  حساب  آن  را  بکشد  و  ببرد، و  انسان  فعّالیّت  خود  را  در  این  زمین  بر اساس  چیزی  برقرار  و  استوار  بدارد که  در  آنجا  منتظر  او  است‌.

انسانها  در  میان  نسلهای‌  گوناگون  و  در  زمان  رسالتهای  پیاپی،  موقعیّت  و  موضعگیری  شگفتی  در  برابر  رستاخیز  و  سرای  آخرت  -  با  وجود  سادگی  و  با  وجود  ضرورت  آن  -‌به  خود  گرفته  است‌.  چیزی‌ که  بـیش  از  هـر  چـیز  دیگری  انسانها  را  به  وحشت  و  دهشت  انـداخته  است  این  بوده  است  که  پیغمبری  بدیشان  خبر  داده  است  کـه  پس  از  مرگ  رستاخیز  و  زنده  شدنی  در  میان  است‌،  و  پس  از  پوسیدن  و  فرسوده  شدن‌،  زندگی  و  حیاتی  برقرار  است‌.  معجزۀ  سر آغاز  حیات  واقعی  که  غیر قابل  انکار  است‌،  به  انسانها  الهام  نکرده  است‌ که  زنـدگی  دوباره  سهل‌تر  و  ساده‌تر  از  شروع  اوّلیّـۀ  حـیات  است‌.  بدین  لحاظ  اغلب  انسـانها  از  بـیم‌ دهندۀ  آخـرت  رویگـردا‌ن  شده‌اند،  و  انکار  و گناه  را  شیرین  و  لذّت  ‌بخش  یافته‌اند،  و  در کفر  ورزیدن  و  تکذیب  کردن  به  پیش  تاخته‌اند  و  دنبال  آن  را  پیاپی‌  گرفته‌اند.

آخرت  غیب  است‌.  غیب  را  هم  کسی  جز  خدا  نمی‌داند.  مشرکان  درخواست  می‌کردند  که  موعد  آن  تعیین  شود،  والا  پیغمبران  را  تکذیب  می‌کنند،  و  آخرت  را  افسانه‌ای  از  افسانه‌ها  می‌ش