ماند  و  دریاها  و  اقیانوسها  بر  آنها  طغیان  نکند  و  آنها  را  زیـر  پوشش  خود  نگیرد.  حتّی  اگر  هم  به  علّتی  از  علل  سطح  رودخانه‌ها  و  رودبـارها  از  سـطح  دریـاها  و  اقـیانوسها  پائین‌تر  باشد  به  سبب  سرشت  غلظت  بیشتر  آب  دریاها  و  اقیانوسها  از  آب  رودخـانه‌ها  و  جـویبارها،  هـمچون  مانعی  برجای  و  برقرار  می‌ماند،  و  مجرای  هر یک  از  آن  دو  مسـتقلّ  و  جـداگـانه  مـی‌ماند  و  آب  آنها  بـه  هـم  نمی‌آمیزد  و  یکی  از  آنها  بر  دیگری  سرکشی  نمی‌کند  و  چیره  نمی‌گردد.  این  امر  قانون  و  سنّتی  از  قوانین  و  سنن  یزدان  در  آفرینش  این  جهان  است‌،  و  در  نقشه  و  طـرح  کیهان  بدین‌ گونۀ  دقیق  مورد  نظر  و  مقرّر  است‌.

آیا  چه  کسی  همۀ  اینها  را  بدین گونه  درآورده  است‌؟  چه  کسی‌؟.

(أَإِلَهٌ مَعَ اللَّهِ؟).

آیا  معبودی  با  خدا  است‌؟‌!

هیچ  کسی  نمی‌توانـد  چـنین  ادّعـائی  را  داشـته  باشد.  وحدت  نقشه  و  طرحی  که  در  جلو  او  است  وی  را  وادار  می‌کند  که‌ به  وحدانیّت  آفریدگار  اعتراف  نماید  ...

(بَلْ أَكْثَرُهُمْ لا يَعْلَمُونَ) (٦١)

اصلاً  بیشتر  آنان  بی‌خبر  و  نادانند  (‌و  قدر  عظمت  خدا  را  نمی‌دانند).  

از  علم  و  دانش  در  اینجا  سخن  می‌رود،  چون  این  حقیقت  جهانی  برای  ورانداز  کردن  ساختار  کیهان‌،  و  تشخیص  هماهنگی  موجود  در  آفریده‌های  خـداونـد  سـبحان‌،  و  برای  تدبّر  و  تفکّر  دربارۀ  قوانین  و  سـنن  مـوجود  در  سراسر  پیکرۀ  جهان‌،  به  علم  و  دانش  نیاز  دارد. گذشته  از  این‌،  در  سراسر  این  سوره  تکیه  بر  عـلم  و  دانش  است‌،  همان‌ گونه ‌که  در  جزء  پیشین  در  چکیدۀ  این  سوره  بیان  کردیم‌.

آن ‌گاه  روند  قرآنی  آنان  را  از  تماشای  صحنه‌های  جهان  بیرون‌،  و  به  تماشای  صـحنه‌های  خـاصّ  جـهان  درون  خودشان  می‌برد:

(أَمَّنْ يُجِيبُ الْمُضْطَرَّ إِذَا دَعَاهُ وَيَكْشِفُ السُّوءَ وَيَجْعَلُكُمْ خُلَفَاءَ الأرْضِ أَإِلَهٌ مَعَ اللَّهِ قَلِيلا مَا تَذَكَّرُونَ) (٦٢)

 (‌آیا  بتها  بهترند)  یا  کسی  که  به  فریاد  درمانده  می‌رسد  و  بلا  و  گرفتاری  را  برطرف  می‌کند  هر گاه  او  را  بـه  کمک  طلبد،  و  شما  (‌انسانها)  را  (‌برابر  قانون  حیات  دائماً  بـه  طور  متناوب‌)  جانشین  (‌یکدیگر  در)  زمین  مـی‌سازد  (‌و  هر  دم  اقوامی  را  بر  ایـن  کرۀ  خـاصّی  مسـلّط  و  مسـتقرّ  می‏‎گرداند.  حال  با  توجّه  بدین  امور)  آیا  معبودی  با  خدا  است‌؟‌!  واقعاً  شما  بسیار  کم  اندرز  می‏گیرید.

وجدان  ایشان  را  لمس  می‌کند  و  می‌پساید،  در  آن  حال  که  آنان  را  بـه  خـاطره‌های  درونشـان‌،  و  به  واقـعیّت  احوالشان  یادآوری  می‌نماید.

شخص  د‌رمانده  در  لحظه‌های  غم  و  اندوه  و  در  تنگناها  و گرفتاریها،  هیچ  کسی  را  جز  خدا  نمی‌یابد که  او  را  به  فریاد  بحواند  و  زیان  و  ضرر  و  ناگواری  و  نابهنجاری  را  از  او  برطرف  نماید،  در  آن  حال  و  احوالی‌ که  حلقۀ  بلا  تنگ  می‌شود،  و  ریسمان  خفه ‌کردن  گلوگاه  را  سـخت  می فشرد،  و  نیروها  خوار  و  ناچیز  می‌گردد،  و  تکیه‌گاه‌ها  سقوط  می‌کند  و  فرو  می‌تپد،  و  انسان  پیرامون  خـود  را  می‌نگرد  و  خویشتن  را  بدون  هر گونه  وسـائل‌ کـمک  و  یاری  و  ا‌سباب  نجات  و  خـلاص  مـی‌یابد.  نـه  نـیروی  خودش‌،  و  نه  هیچ  نیروئی  در  زمین  او  را  درمی‌یابد  و  از  گرداب  و  غرقاب  بلاها  و  ناگواریها  نجات  می‌دهد.  همۀ  چیزهائی  را که  برای  روز  سختی  و گرفتاری  آماده  دیده  است  و  تهیّه  کرده  است  یا  آنها  را  یار  و  مددکار  شمرده  است‌،  از  او کناره‌گیری  کرده‌اند  و  به  ترک  او  گفته‌اند.  به  هر کسی  که  برای  زدودن  غم  و  اندوه  چشم  امید  دوخته  است  و  بدو  امیدوار  بوده  است‌،  هم  اینک  ناآشنا گردیده  است  یا  بدو  پشت  کرده  است  ...  در  این  لحظه  فـطرت  بیدار  می‌شود  و  به  یگانه  نیروئی  پناه  می ‌برد که  پیوسته  می‌تواند  یاری  و کمک‌ کند  و  فریادرس  و کس  بی‌کسان  شود.  بلی  بدین  هنگام  است‌ که  انسان  رو  به  خدا  می‌کند  و  خویشتن  را  در  پناه  او  می‌دارد،  هر چند  کـه  قـبلاً  در  اوقات  رفاه  و  خوشی  خدا  را  فراموش  کرده  باشد.  خـدا  است ‌که  به  فریاد  درمانده  می‌رسد  وقتی‌ که  تنها  او  را  به  یاری  بطلبد  و کس  دیگری  را  با  او  به‌ کمک  نخواهد  و  نخواند.  خدا  به‌ کمکش  می‌رسد  و  بلا  و  بدی  را  از  او  به  دور  می‌دارد،  و  او  را  به  امن  و  امـان  مـی‌رساند  و  به  سلامت  و  تندرستی  برمی‌گردانـد،  و  او  را  از  تـنگائی  می‌رهاند که ‌گلوی  او  را  می‌فشرد  و  هر  آن  وی  را  نابود  کند.

مردمان  در  وقت  خوشی  و  رفاه‌،  و  در  اوقات  غفلت‌،  از  این  حقیقت  بی‌خبر  می‌مانند.  این  است‌ که  توان  و کمک  و  حمایت  و  حـفاظت  را  در پـیش  نـیروئی  از  نـیروهای  ناچیز  زمین  جستجو  می‌کنند.  ولی  زمانی‌ که  سـختی  و  ناراحتی  ایشان  را  به  پناه  بردن  می‌کشاند،  و  غم  و  اندوه  آنان  را  درمانده  و  بیچاره  می‌گردانـد،  پـردۀ  غـفلت  از  فطرتشان  بـه‌ کـنار  مـی‌رود،  و  تـوبه‌کـنان  به  سـوی  پروردگارشان  برمی ‌گردند،  هر چند  که  جلوتر  غـافل  یـا  متکبّر  بوده  باشند.

قرآن  متکبّران  مــنکر  خـدا  را  بــدین  حـقیقت  نـهان  در  فــطرتشان  بــرمی‌گردانـد،  و  فـطرتشان  را  بـه  سـوی  جولانگاه  حقائق  جهانی‌ای  می‌راند  که  قبلاً  فطرتشان  را  بدان  سو  رانده  بود.  این  حـقائق  عبارتند  از:  آفـرینش  آ‌سمانها  و  زمین‌،  نازل‌ کردن  آب  از  آسمان‌،  رویاندن  و  سبو کردن  باغهای  سرسبز  و  خرّم  زمین  را  محلّ  استقرار  قرار  دادن‌،  کوه‌های  استوار  بـدید  آوردن‌،  روان  کـردن  رودخانه‌ها  و  رودبارها،  و  مانع  میان  دو  دریا  ایجاد کردن  ...  پناه  بردن  درمانده  و  بیچاره  به  خدا،  و  پاسخ  دادن  خدا  بدو،  و  عدم  پاسخ  دیگران  بدو،  حقیقتی  هـمچون  این  حقائق  است‌.  فرق  نمی‌کند  این  یکی  در  آفـاق  و  جـهان  بیرون  است‌،  و  آن  دیگری  در  انفس  و  جهان  درون  است‌.  روند  قرآنی  در  پسودن  احساسات  ایشان  با  واقـعیّات  زندگایشان  به  جلو  می‌رود:

(وَيَجْعَلُكُمْ خُلَفَاءَ الأرْضِ ).

و  شما  (‌انسانها)  را  (‌برابر  قانون  حیات  دائـماً  بـه  طور  متناوب‌)  جانشین  (‌یکدیگر  در)  زمین  می‌سازد  (‌و  هر  دم  اقوامی  را  بر  این  کرۀ  خاکی  مسلّط  و  مستقرّ  می‌گرداند).  چــه  کسـی  مـردمان  را  جـانشین  یکـدیگر  در  زمـین  می‌سازد؟  آیا  خدا  نیست ‌که  نژاد  نخستین  ایشان  را  بار  اوّل  در  زمین  جایگزین  نموده  است‌،  سپس  قرنی  بعد  از  قرنی‌،  و  نسلی  بعد  از  نسلی‌،  یکی  را  جانشین  دیگـری  در  مملکت  زمین  می‌گرداند،  زمینی‌ که  آنـان  را  در  آن  جانشین  و  جایگزین  همدیگر کرده  است‌؟

آیا  او  خداوندگاری  نیست‌ که  ایشان  را  برابر  قوانـین  و  سننی  سرشته  است  که  بدانـان  اجـازه  مـی‌دهد  در  ایـن  ز