  آفریده‌اند  ...  این  معبودهای  ادّعائی  چه  بتهای  سنگی  و  غیر  سنگی  باشند،  و  چه  فرشتگان  و  اهریمنان  باشند،  و  چه  خورشید  یا  ماه  ...  روشنی  قضیّه  رو  در  روی  همچون  ادّعائی  فریاد  می‌زند  و  آن  را  پـوچ  و  نـادرست  اعـلام  می کند.  کسی  از  مشرکان  گمان  نمی‏برد  که  ایـن  جـهان  خود  به  خود  پدید  آمـده  است  و  خـود  بـه  خـود  اداره  می‌گردد  و  استوار  و  پایدار  می ماند،  همان‌ گونه  کـه  در  قرنهای  اخیر  کسانی  پیدا  شـده‌انـد  و  هـمچون  ادّعـای  بی‌بنیاد  و  نابخردا‌نه‌ای  داشته‌ا‌ند!  خود  تـذکّر  دادن  بـه  بودن  آسمانها  و  زمین‌،  و  رهنمود کردن  بـه  اند‌یشیدن  دربارۀ  کسی  که  آسمانها  و  زمین  را  آفریده  است‌،  برای  الزام  ایشان  و  شکست  شرک  ورزیدنشان  و  سرکوب  و  شکست  مشرکان‌،  با  اسلحۀ  دلیل  و  برهان،  بس  است‌.  همیشه  هم  این  پـرسش  بـرجـا  و  بـرپا  است‌.  آفـرینش  آسمانها  و  زمین  بدین  شکلی‌ که  در  ساختار  آنها  قصد  و  هدف  جلوه‌گر  است‌،  و  تفکیر  و  تدبیر  پدیدار  و  نمودار  است‌،  و  هماهنگی  مطلقی  در  آنها  نمایان  و  آشکار  ا‌ست‌،  ا‌مکان  ندارد  از  روی  جهش  یا  ا‌ز  روی  تصادف  به  وجود  آید.  ا‌ین  امور  خود  به  خود  مردمان  را  به  اقرار  و  اعتراف  به  وجود  آفریدگار  یگانه  وادار  می‌کند،  آفریدگاری  که  وحـدانـیّت  و  یگـانگی  او  از  روی  آثـار  او  پـدیدار  و  آشکار  می ‌گردد.  آفرینش  آسمانها  و  زمین  گویای  ایـن  است ‌که  نقشۀ  یگانۀ  هماهنگی  این  جهان  دارد،  نـقشۀ  یگانۀ  هماهنگی  ‌که  نه  در  سرشت  آن  و  نه  در  رویکـرد  آن  دوگانگی  و  چندگانگی  است‌.  به  ناچار  هم  بــاید  از  اداره  و  مشیّت  یگانه‌ای  بردمیده  باشد  و  سرچشمه‌  گرفته  باشد  که  دوگـانگی  و  چـندگانگی  نـمی‌شناسد،  اراده  و  مشیّتی  ‌که  دارای  هدف  است  و  در  هر  چـیز کـوچکی  و  بزرگی  به  هیچ  وجه  بدون  هدف  نیست‌.

(أَمَّ مَنْ خَلَقَ السَّمَاوَاتِ وَالأرْضَ).

(‌آیا  بتهائی  که  معبود  شما  هستند  بهترند)  یا  کسی  که  آسمانها  و  زمین  را  آفریده  است‌؟‌)

(وَأَنْزَلَ لَكُمْ مِنَ السَّمَاءِ مَاءً فَأَنْبَتْنَا بِهِ حَدَائِقَ ذَاتَ بَهْجَةٍ مَا كَانَ لَكُمْ أَنْ تُنْبِتُوا شَجَرَهَا).

و  بـرای  شـما  از  آسـمان  آبـی  بــارانده  است  که  بـا  آن  باغهای  زیبا  و  فرح‌افزا  رویانیده‌ایـم  بـاغهائی  که  شـما  نمی‌توانستید  درختان  آنها  را  برویانید.

آبی ‌که  از  آسمان  پائین  می‌آید  آن  هم  حقیقتی  است‌ که  دیده  می‌شود  و  نمی‌توان  آن  را  انکار  کرد،  و  نمی‌توان  آن  را  علّت‌ یابی‌  کرد  بدون  اعتراف  و  اقـرار  بـه  وجـود  آفریدگاری  ‌که  جـهان  را  اداره  می‌کند  و  امـور  آن  را  می‌گرداند.  آن  کسی‌ که  آسمانها  و  زمین  را  از  نیستی  به  هستی  آورده  است  برابر  قانونی‌  که  به  باران  اجازۀ  پائین  آمدن  و  باریدن  می‌دهد،  بدان  اندازه‌ای  که  حیات  بدان  پدیدار  گردد،  و  بدان  شیوه‌ای  که  حیات  بدان  پـدیدار  گردیده  است‌.  اینها  هـیچ ‌کدام  مـمکن  نـیست  تـصادفی  باشد،  و  تصادفها  هم  با  این  نظلم  و  ترتیب  دقیق  هماهنگ  و  همساز  شوند،  و  با  ایـن  انـدازه  و  مـقدار  مـعیّن  و  مشخّص  صورت  بپذیرند،  و  بـدان  اندا‌زه  باشند  کـه  درست  نیاز  زنده‌ها  به  ویژه  انسانها  را  برآورده  کنند.[1] این  اختصاصی  است‌ که  قرآن  مجید  از  آن  تعبیر  می‌کند  با  این  گفتار:

(وَأَنْزَلَ لَكُمْ...)

و  برای  شما  نازل  کرده  است  و  بارانده  است  ....

قــرآن  دلهـا  و  چشـمها  را  مـتوجّه  آثـار  حـیات‌ بخشی  می‌سازد که  این  آب  نازل  شده  برای  انسانها  به  انـدازۀ  نیاز  زندگانیشان  دارد،  و  نیازهای  وجودشان  و  احتیاجات  و  ضــروریّات  ایشـان  در  آن  مـراد  و  مـنظور  است  و  مراعات‌ گردیده  است‌،  دلها  و  چشمها  را  مـتوجّه  آثـار  زنده  و  آمـاده  در  برابرشان  مـی‌سازد،  آثـار  زنـده  و  آماده‌ای  که  آنان  از  آنها  غافل  هستند:

(فَأَنْبَتْنَا بِهِ حَدَائِقَ ذَاتَ بَهْجَةٍ).

با  آن  باغهای  زیبا  و  فرح‌افزا  رویانیده‌ایم‌.

باغهائی  را  رویانیده‌ایم‌  کـه  زیـبا  و  سـر سبز  و  زنـده  و  دل‌ انگیز  و  فرح‌افزایند  ...  منظرۀ  باغها  در  دلها  سرور  و  شادمانی  و  سر زندگی  بـرمی‌انگـیزد.  بـدین  زیـبائی  و  دل‌ انگیزی  و  سر سبزی  و  سر زندگی‌ای  بنگر  و  بیندیش  که  باغها  در  دلها  برمی‌انگیزند،  و  تضمین  می کنند  کـه  دلها  را  حیات  و  نشاط  بخشند.  دربارۀ  آثار  نوآوری  و  زیبا نگاری  باغها  بیندیش‌.  انـدیشیدن  در  ایـن  راسـتا  انسان  را  به  تمجید  و  تحسین  آفریدگاری  برمی‌انگـیزد  که  این  همه  زیبائیهای  شگرف  و  شگفت  را  پدیدار  کرده  است‌.  رنگارنگ‌ کردن  یک‌ گل  و  نظـم  و  نظام  و  نقش  و  نگار  بخشیدن  بدان،  چیزی  است  که  بزرگ‌ترین  انسان  هنرمند  از  آن  درمانده  می‌ماند.  مـوج  رنگـها  و  درهـم  رفتن  خطها  و  سر  و  سامان  ‌گلبرگهای‌  گلی- بلی  تنها  گلی  -  معجزه‌ای  به  نظر  می‌آید  که  فرزانه ‌ترین  سرآمد  هنر  در  گذشته  و  حال  از  انجام  آن  ناتوان‌  گردیده  است  و  ناتوان  می‌گردد. گذشته  از  این  زیـبائیها  و  دلربائیها  و  نـظم  و  نظامهای  پیدا  و  هویدا،  معجزه  حیات  بـالنده‌ای  که  در  درختان  و  گیاهان  است‌،  راز  بزرگ  سر  به  مهری  است  ‌که  انسانها  از  درک  و  فهم  آن  ویلان  و  حیران  مانده‌انـد،  و  درمانده  و  سرگشته  در  برابر  آن  ایستاده‌اندا(مَا كَانَ لَكُمْ أَنْ تُنْبِتُوا شَجَرَهَا).

باغهائی  که  شما  نمی‌توانستید  درختان  آنها  را  برویانید.  

راز  حیات  همیشه  برای  انسانها  راز  سر  به  مهری  بوده  است  و  خواهد  بود،  این  حیات  چه  در  گیاه  و  چه  در  حیوان  و  چه  در  انسان  بــاشد.  تـا  هـمین  لحـظه‌  کسی  نتوانسته  است  بگوید:  این  حیات  چگونه  پیدا  شده  است‌!  و  چگونه  آمیزۀ  هستی  آفریده‌های‌  گیاه  یا  حـیوان  و  یـا  انسان  گردیده  است‌!  قطعاً  باید  حیات  را  به  سرچشمه‌ای  گرداند  و  نسبت  داد  که  در  فراسوی  این  جهان  دیدنی  است.

روند  قرآنی  وقتی‌ که  در  برابر  حیات  بالنده  باغهای  زیبا  و  دلربا  ایستاده  است  و  بدینجا  می‌رسد  که  همگان  را  به  نگرش  و  بیداری  و  هوشیاری  و  تدبّر  و  تفکّر  بخواند،  با  پرسشی  به  سویشان  می تازد:

(أَإِلَهٌ مَعَ اللَّهِ؟).

آیا  (‌با  توجّه  به  آفرینش  آسمانها  و  زمین‌،  و  نزول  باران‌،  و  بــرکات  و  ثـمرات  ناشی  از  آن‌،  و  هماهنگی  و  پـیوند  لطیف  و  دقیق  هر یک  از  این  مخلوقات‌)  معبودی  بـا  خدا  است‌؟‌!.

اصلاً  مجالی  برای  همچون  ادّعائی  نیست‌.  اصلاً  چاره‌ای  جز  اعتراف  و  اقرا‌ر  به  ذات  آفریدگار  یگانه  دادار  نیست  ...  بدین  هنگام  موضع  و  موقعیّت  مـردمانی  عـجیب  و  غریب  جلوه‌گر  مـی‌آید  کـه  خـدا گـونه‌های  ادّعـائی  و  انگاره‌ای  خـود  را  با  خـدای  جـهان  برابر  و  همسان  می‌گردان