َ شَهْوَةً مِنْ دُونِ النِّسَاءِ بَلْ أَنْتُمْ قَوْمٌ تَجْهَلُونَ (٥٥) فَمَا كَانَ جَوَابَ قَوْمِهِ إِلا أَنْ قَالُوا أَخْرِجُوا آلَ لُوطٍ مِنْ قَرْيَتِكُمْ إِنَّهُمْ أُنَاسٌ يَتَطَهَّرُونَ (٥٦) فَأَنْجَيْنَاهُ وَأَهْلَهُ إِلا امْرَأَتَهُ قَدَّرْنَاهَا مِنَ الْغَابِرِينَ (٥٧) وَأَمْطَرْنَا عَلَيْهِمْ مَطَرًا فَسَاءَ مَطَرُ الْمُنْذَرِينَ) (٥٨)

این  حلقه  از  زنجیرۀ  داستان  لوط  مختصر  می‌آید.  قصد  و  تصمیم  قوم  لوط را دربارۀ  اخراج  لوط  از  میان  خود،  برجسته  و  آشکار  نشان  می‌دهد.  او  را  از  مـیان  خود  ا‌خراج  می‌کنند  چون  ا‌نحرا‌ف  جنسی  را  بر  آنـان  زشت  می‌شمارد،  انـحرافی  کـه  همگانی  و  آشکارا  انجام  می‌پذیرد  و  جملگی  بر  آن  متّفق  و  متّحد  بودند  و  آن  را  به  رسمیّت  می‌شناختند!  انحراف  جنسی  بدین  معنی‌ که  مردان  با  مردان  آمیزش  جنسی  انجام  دهند،  و  به  تـرک  زنان  بگویند!  کاری‌ که  در  مسیر  غیر  فطری  است‌،  و  بر  فطرتی  می‌شورد کـه  خدا  مردمان  را  بـر  آن  سـرشته  است‌، ‌و  بلکه  عامۀ  جانداران  را  بر  آن  سرشته  است‌.

انحراف  جنسی  پدیدۀ  غریب  و  عجیبی  در  تاریخ‌ گروه‌ها  و  دسته‌های  بشـری  است‌.  گـاهی  افـرادی  به  انـحراف  جنسی  می‌گرایند  و  دچار  این  کجروی  می‌شوند.  آن  هم  به  سبب  بیماریهای  روا‌نی  یا  شرائط  و ظروف  زمـانی  است‌.  اغلب  انحراف  جنسی  در  اردوگاه‌های  نظامی  که  زنانی  در  آنجاها  نیستند،  و  یا  در  زندانها  که  زندانـیان  مدّتهای  مدید  می‌مانند  و  در  معرض  فشار  غریزۀ  جنسی  قرار  می‌گیرند  و  محروم  از  تماس  با  زنان  می‌شوند،  به  وقوع  می‌پیوندد...  اما  انحراف  جنسی  شائع  و  رائج  شود  و  در  شهر  و  یا  مملکتی ‌کلّاً  قانون  و  مشروع  شـود،  بـا  وجود  بودن  زنـان  و  آسـان  دست  دادن  ازدواج‌،  واقـعاً  حادثۀ  غریب  و  عجیبی  در  تاریخ  گـروه‌ها  و  دسـته‌های  بشری  است!

خداوند  در  فطرت‌، ‌گرایش  جنس  را  به  جنس  مقابل  بـه  ودیعت  نهاده  است‌.  چون  خداوند  زندگی  را  به  طور کلّی  بر  پایۀ  زوجیّت  استوار  فرموده  است  و گفته  است‌:

 (سبحان الذي خلق الأزواج كلها مما تنبت الأرض , ومن أنفسهم ومما لا يعلمون). 

تسبیح  و  تقدیس  خداوندی  را  سزا  است  که  همۀ نـرها  و  ماده‌ها  را  آفریده  است‌،  اعم  از  آنچه  از  زمین  می‌روید،  و  از  خود  آنان‌،  و  از  چیزهائی  که  ایشان  نمی‌دانند.(‌یس‌/36)‌[1]    

خداوند  همۀ  زنده‌ها  را  اعم  از گیاهان  زمین  و  مردمان  و  آفریده‌های ‌گوناگونی ‌که  انسانها  با  آنها  آشنا  نیستند،  بر  زوجیّت  استوار  داشته  است‌.  زوجیّت  در  ساختار  سراسر  هستی  -  چه  رسد  به  زنده‌ها  - ‌اصیل  و  بنیادین  است‌.  از  جمله  اتـم  خودش  از  پروتونها  و  الکـترونها  تشکـیل  گردیده  است‌.  یعنی  از  الکتریسیته‌های  مثبت  و  مـنفی  فراهـم  آمـده  است‌.  زوجـیّت  وحـدت  مکرّر  در  هـمۀ  پدیده‌های ‌کائنات  است‌.  تا  به  امروز  چنین  بوده  است  و  چنین  جلوه‌گر  آمده  است‌.

به  هر  حال‌،  حقیقت  قطعی  این  است ‌که  همه  مـوجودات  زنده  بر  پایۀ  قانون  زوجیّت  زیسته  و  دوام  یافته‌اند،  حتّی  آنهائی  که  جنس  نر  و  جنس  مادۀ  واضحی  ندارنـد،  در  درون  خود  سلولهای  نر  و  ماده  دارند که  به  وسیلۀ  ترکیب  آنها،  تکثیر  می‌شوند.

از  آنجا که  زوجیّت  پایۀ  زندگی  در  قانون  آفرینش  است‌،  خداوند  جاذبۀ  میان  نر  و  مـاده  را  فـطرت  کـرده  است‌،  فطرتی‌که  نیازی  به  تعلیم  و  آموزش  ندارد،  و  مـحتا ج اندیشیدن  نیست‌.  این  بدان  خاطر  است‌که  زندگی  به  راه  خود  با  انگیزۀ  اصیل  فطرت  ادامه  یابد  و  به  پـیش  رود.  زنده‌ها  در  برآورده  کردن  مطالب  و  مقاصد  فطرت  لذّت  می‌برند،  و  قدرت  اداره‌کنندۀ  جهان  آنچه  را  بخواهد  در  پشت  سر  لذّتی‌ که  در  وجودشان  به  ودیعت‌ گذاشته  است  پیاده  می‌کند  و  تحقّق  می‌بخشد،  بدون  این‌ که  آنها  متوجّه  شوند  و  یا  دیگران  رهنمودشان  کـنند.  خـدا  تـرکیب‌بند  اندامهای  ماده  و  انـدامـهای  نـر  را،  و کشش  ایـن  را  و  کشش  آن  را،  به  گونه‌ای  ساخته  است‌ کـه  از  نـزدیکی  آمیزشی‌،  تولید  لذّت  فطری  می‌شود.  امّا  این  امر  را  در  اندامهای  دو  نر  وکششهای  آن  دو  ترتیب  نداده  است  و  به  ودیعت  ننهادف  است‌.

بدین  خاطر  عجیب  و  غریب  خـواهـد  بـود کـه  فطرت  انحراف  آمـیزشی  پـیدا  کـند، هـمان ‌گونه  کـه  هـمچون  انحرافی  در  قـوم  لوط  پـدیدار  گـردید،  بـدون  ایـن‌ که  ضرورتی  باشد که‌ کار  را  برعکس  رویکرد  فطرت  سالم  برانگیزد  و  بچرخاند.

لوط  قوم  خود  را  این  چنین  منحرف  دید،  و  بر کاری‌ که  می‌کردند  اعتراض ‌گرفت  و  بر  ایشان  توپید:

فو*  و  لوطلا  اذه  قال‌س  لقوه‌مه‌،  اتآتــون  اه‌لـفاحشه  و  انو  

لوط  را  (‌هم  به  سوی  قوم  خود  فرستاده‌ایــم‌)‌.  وقـتی  بـه  قوم  خود  گفت‌:  آیا  به  سـراغ  کار  بسـیار  رشت  (‌لـواط‌)  می‌روید،  در  حالی  که  (‌پلشتی  و  سرانـجام  شـوم  آن  را)  می‌دانید؟‌!  آیا  شما  بجای  زنان  به  سراغ  مردان  می‌روید  و  (‌این  عمل  قبیح  و  غیر  طبیعی  را)  دوست  مـی‌داریـد؟‌!  اصلاً  شما  قوم  نادانی  هستید.  (‌نه  خدا  را  چنان  که  بـاید  می‌شناسید،  و  نه  به  نوامیس  خلقت  آشنائید،  و  نه  هدف  آفرییش  را  تشخیص  می‌دهید(.

لوط  تعجّب  و  شگفت  خود  را  از  انجام  این ‌کار  پـلشت  آنان  در  نخستین  عبارت  خویش  اظهار  مـی‌دارد.  آنـان  می‌بینند  زندگی  در  میان  همۀ  انواع  و  اجناس  بر  روال  فطرت  می‌چرخد  و  به  پیش  می‌رود.  تنها  ایشان  هستند  که  در  جرگۀ  زندگی  و  زنده‌ها  منحرف  و کجروند  و  به  کژررا‌هه  می‌روند...  در  عبارت  دوم  خود،  سرشت  این‌ کار  پلشت  را  آشکارا  بیان  می‌دارد.  خود  پرده  بــرداشتن از  این  کار  پلشت  برای  نـمایاندن  ایـن  انـحرافـها  و  بـیان  ناسازگاری  این  انحرافها  با  رفتار  و  خوی  انسانها  و  هم  با  سرشت  و  روش  فطرت‌،  کافی  و  بسنده  است‌.  آن‌گاه  لوط  با داغ  جهل  ننگین  و  سرکوبشان  می‌سازد،  جهل  با  هر  دو  معنی‌ای‌که  دارد:  جهل  به  معنی  نداشتن  عـلم  و  فرهنگ‌،  و  جهل  به  معنی  سفاهت  و  حماقت‌.  هر  دو  معنی  جهل  در  این  انحراف  پلید  و  مبغوض  وجـود  دارد.  چـه  کسی ‌که  منطق  فطرت  را  نمی‌داند  همه  چیز  را  نمی‌داند،  و  اصلاً  چیزی  نمی‌داند.  وکسی‌که  این‌گونه  از  فـطرت  منحرف  می‌شود  بیخرد  و  نادان  است  و  بر  همۀ  حقوق  شوریده  است  و  تجاوزکرده  است‌![2]

آیا  پاسخ  قوم  لوط  بر  این  ایراد  و  تنفّر  از  این  انـحراف  چه  بود؟  چه واکنشی در مقابل  این  رهنمود  به  شـنیدن  پیام  فطرت  سالم  داشتند؟

پاسخ  ایشان  چکیده‌وار  چنین  بود:  تصمیم‌گرفتند  لوط  و  هرکسی  راکه  دعوت  او  را  شنیده  است  و  پذیرفته  است‌،  بیرون‌ کنند.  کسانی‌که  دعوت  لوط  را  پـذیرفته  بـودند  خانوادۀ  او  -‌بجز  زنش  -  ب