ل  اصـلاح  بـاشد  و  امـید  صلاحیّت  بدان  رود.  شروع  به  تـوطئه  و  دسـیسه ‌بازی  دربارۀ  صالح  کرده  بودند،  و  در  دل  تاریکیها  راجع  بدو  و  به  خانواده  و  پیروان  او  به  نیرنگ  می‌نشستند:

(وَكَانَ فِي الْمَدِينَةِ تِسْعَةُ رَهْطٍ يُفْسِدُونَ فِي الأرْضِ وَلا يُصْلِحُونَ (٤٨) قَالُوا تَقَاسَمُوا بِاللَّهِ لَنُبَيِّتَنَّهُ وَأَهْلَهُ ثُمَّ لَنَقُولَنَّ لِوَلِيِّهِ مَا شَهِدْنَا مَهْلِكَ أَهْلِهِ وَإِنَّا لَصَادِقُونَ) (٤٩)

در  آن  شهر  (‌که  ججر  نام  داشت‌) نه  گروهک  بودند  کـه  در  سرزمین  (‌آنجا  با  اراء  و  تـبلیم  و  خرابکـاری  خـود) تباهی  می‌کردند  و  به  اصـلاح  (‌حـال  خویش  و  جـامعه‌) نمی‌پرداختند. (‌این  گرو‌هکها  که  آئین  صالح  عرصه  بـر  آنان  تنگ  کرده  بود،  به  یکدیگر)  گفتند:  برای  همدیگر  بـه  خـدا  سوگند  بــخورید  که  بـر  صـالح  و  خـانواده‌اش  شبیخون  می‌زنیم  و آنان  را  به  قتل  می‌رسانیم‌.  سپس  بـه  ولی  دم  او  می‏گوئیم  که  ما  در  کشتن  (‌وی و) خانواده‌اش  شرکت  نداشته‌ایم  و (‌در  آنچه  می‌گوئیم‌) راستگوئیم‌.  

این  گروهکهای  نهـگانه  که  دلهایشان  و  اعمالشان  کاملاً  تباهی  و  تباهیگری  شده  بود،  دیگر  جای  صلاح  و  خوبی‌،  و  اصلاح و  خوب‌ کردن‌،  در  آنها  نمانده  بـود.  ایـنان  از  دعوت  صالح  و دلایل  او  به  تنگ  آمده  بودند، و  شبانه  در  میان  خود  توطئه‌ای  را  چیدند  و  دسیسه‌ای  نـمودند.  جای  شگفت  است‌ که  همدیگر  را  به  سوگند  خوردن  بـه  خدا  دعوت‌ کردند که  با  این  شّر  زشت  بسازند  و  دم  فرو  بندند،  شّری ‌که  شبانه  توطئۀ  آن  را  چیده  بودند  و  دسیسۀ  آن  را  بسته بودند.  این  شرّ  و  بلا کشتن  صالح و  خانواده  و  پیروان  او  در  شب بود،  صالحی  که  آنـان  را  دعـوت  نمی‌کرد  مگر  به  سوی  عبادت خدا دوباره  جای  تــعجّب  است  که  آنان  بگویند:

(تَقَاسَمُوا بِاللَّهِ لَنُبَيِّتَنَّهُ وَأَهْلَهُ ثُمَّ لَنَقُولَنَّ لِوَلِيِّهِ مَا شَهِدْنَا مَهْلِكَ أَهْلِهِ).

برای  همدیگر  به  خدا  سوگند  بـخورید  که  بـر  صـالح  و  خـانواده‌اش  شــبیخون  مــی‌زنیـم  و  آنــان  را  بــه  قتل  مـی‌رسانیم‌،  سـپس  بـه  ولی  دم  او  می‏گوئیم  کـه  مـا  در  کشتن  (‌وی  و)  خانواده‌اش  شرکت  نداشتـه‌ایم‌.

ما  در  کشتن  او  حاضر  نبوده‌ایم‌...

(وَإِنَّا لَصَادِقُونَ) (٤٩)

و  (‌در  آنچه  می‌گوئیم‌)  راستگو  هستیم‌.

آنان  را  در  تاریکی‌  کشتند  و  نابودیشان  را  ندیدند.  یعنی  به  سبب  تاریکی  کشتن  را  مشاهده  ننموده‌اند!

این  نیرنگ  سطحی  و  حیلۀ  سـاده ‌لوحانه‌ای  است‌.  ولی  خویشتن  را  بدان  اطمینان  می‌دهند،  و  دروغشان  را  بدان  توجیه  می‌کنند،  دروغی‌ که  بر  آن  عزم  را  جزم‌  کرده‌اند  تا  بدان  از  دست  صاحبان  خون  صالح  و  خانوادۀ  او  برهند  و  خلاصی  یابند.  بلی  جای  تعجّب  است‌ که  همچون  افرادی  حرص  و  ازشان  بر  این  باشد که  راسـتکار  و  راسـتگو  شوند! و لیکن  نفس  آدمی  لبریز  از  انحرافها  و کجرویها  است‌،  به  ویژه  زمانی‌ که  نـفس  آدمـی  با  نـور  ایـمان  راهیاب  نگردد،  نوری  که  راه  راست  و  درست  را  بـرای  آن  ترسیم  می‌کند.

این  گونه  کلک  زدند  و  توطئه  چیدند.  این  گونه  نیرنگ  زدند  و  حیله‌گری  کردند...و لیکن  خدا  در  کمین  ایشـان  است  و  آنان  را  می‏‎بیند  و  ایشان  او  را  نمی‏بینند.  خـدا  چاره‌ سازی  آنان  را  می‌داند  و  بر  نیرنگشان  مطّلع  و  آگاه  است‌،  ولی  آنان  نمی‌فهمند  و  عقل  و  شعور  ندارند:  

(وَمَكَرُوا مَكْرًا وَمَكَرْنَا مَكْرًا وَهُمْ لا يَشْعُرُونَ) (٥٠)

ایشان  نـقشۀ  مـهمّی  کشـیدند  (‌بـرای  نـابودی  صـالح  و  پیروان  او)  و  ما  هم  نقشة  مهمّی  کشیدیم‌،  (‌برای  نجات  او  و  پیروانش‌)‌،  در  حالی  که  ایشان  خبر  نداشتند.

چاره‌سازی  ایشان  کجا  و  چاره ‌سازی  خدا  کجا؟‌!  تـدبیر  آنان  کجا  و  تدبیر  خدا کجا؟‌!  نیروی  ایشان  کجا  و  نیروی  خدا  کجا؟!

چه  فراوانند  قلدرا‌ن  و  زورمندانی ‌که  اشتباه  مـی‌کنند  و  نیرو  و  نیرنگی  که  دارند  گول  می‌خورند!  آنان  بی‌خبر  از  چشمی  هستند  که  می‏‎بیند و  به  خواب  غفلت  نمی‌رود. بی‏خبر  از  نیروئی  می‌مانند که  هر کـاری  را  مـی‌تواند بکند  و  ناگهانی  بر  ایشان  بتازد  و کارشان  را  یکســره  سازد،  بدون این ‌که  به  خود  آیند  و  بدانند  این  تاختن و  کار  را  یکسره  ساختن  چگونه  صورت‌ گرفت  و  از کجا   دررسید:

(فَانْظُرْ كَيْفَ كَانَ عَاقِبَةُ مَكْرِهِمْ أَنَّا دَمَّرْنَاهُمْ وَقَوْمَهُمْ أَجْمَعِينَ (٥١) فَتِلْكَ بُيُوتُهُمْ خَاوِيَةً بِمَا ظَلَمُوا ).

بنگر  که  عاقبت  توطئۀ  ایشان  چه  شد  (‌و  کار  آنان  به  کجا  کشید؟  عاقبت‌،  این  شد)  که  ما  آنان  و  قوم  ایشان  همگی  را  نابود  کردیم‌.  این‌،  خانه‌های  ایشان  است  که  بر  اثر  ظلم  و  ستم  فروتپیده  است  و  خالی  از  سکنه  شده  است‌.

لحظه  به  لحظه  ویران‌ کردن  و  نابود  نمودن  است‌.  ناگهان  خانه‌ها  فرومی‌تپد  و  خالی  از  سکنه  می‌شود.  لحـظه‌ای  پیش  در  آیۀ  پیش  این  سوره  دیدیم ‌که  آنان  به  تـوطئه  می‌پردازند  و  نیرنگ  می‌زنند،  و  گمان  می‌برند که  آنان  بر  پیاده  کردن  مکر  و  کیدشان  توانایند!

این  سرعت  در  عرضۀ  این  صفحه‌،  پس  از  این  در  روند  قرآنی‌،  مراد  و  مورد  نظر  است‌.  تـا  نـاگهان  تـاختن  و  قاطعانه  کار  از کار  را  به  پایان  بردن،  پیدا  و  هویدا  آید.  ناگهان  تاختنی ‌که  از  توان  و  قدرتی  برخوردا‌ر  ا‌ست ‌که  مغلوب ‌گول‌ خوردگان  قدرت  و  قوّتشان  نمی‌شود،  و  چاره‌سازی  ناگهانی‌ای  است  که  در  برابر  نـیرنگبازان  نازان  به  مکر  و  کیدشان  شکست  نمی‌خورد  و  بی‏نتیجه  نمی‌شود.
(إِنَّ فِي ذَلِكَ لآيَةً لِقَوْمٍ يَعْلَمُونَ) (٥٢)
مسلّماً  در  این  امر  عبرت  بزرگی  است  برای  کسـانی  که  آگاه  و  فهمیده  باشند.

علم  و  دانش  چیزی  است ‌که  در  این  سوره  و  در  پیروهای  داستانها و  رخدادهای  آن‌،  بر  آن  تکیه  و  تمرکز  می‌شود.  پس  از  صحنۀ  ناگهانی  تاختن  و  یورش  بردن‌،  ذکر  نجات  مؤمنانی  به  میان  می‌آید که  ا‌ز  خدا  می‌ترسند  و  از  عقاب  و  عذابش  می‌پرهیزند:
(وَأَنْجَيْنَا الَّذِينَ آمَنُوا وَكَانُوا يَتَّقُونَ) (٥٣)
ما کسانی را نجات دادیم که ایمان آورده و تقوا پیشه کرده بودند.
کسی که از خدا بترسد، خداوند سبحان او را از ترسها و هراسها محفوظ و مصون می دارد و دو ترس و هراس را بر او گرد نمی آورد، همان گونه که در حدیث قدسی بزرگوار آمده است.
--------------------------------------------------------
[1] پـدید آمـدن یک ذرّه پـروتئین از روی تـصادف 10243 سـال طـول می‌کشد.در حالی‌ که جهان ما پنج بیلیون سال یا شش بیلیون سال پـیش آفریده شده است!(مترجم)سوره‌ نمل آيه‌ي 58-54

(وَلُوطًا إِذْ قَالَ لِقَوْمِهِ أَتَأْتُونَ الْفَاحِشَةَ وَأَنْتُمْ تُبْصِرُونَ (٥٤) أَئِنَّكُمْ لَتَأْتُونَ الرِّجَا