ز  آسمان  بارانی  از  سنگ  بر  سر  ما  فرود  آور  یا  به  عذاب  دردناک  (‌دیگری‌) ما  را  گرفتار  ساز  ‌(انفال/٣٢)  

بجای  این‌ که  بگویند: اگر  این  آئین  و  این  قرآن  حقّ  است  و  از  ناحیۀ  تو  است‌، ما  را  به  ایمان  بدان  و  تـصدیق  آن  راهنمائی  و  هدایت  فرما. قوم  صالح  نیز  چنین  می‌گفتند: و  به  رهنمود  پیغمبرشان  به  راه  رحمت  و  توبه  و  استغفار  پاسخ  نمی‌گفتند. معذرتی‌ که  از  بیزاری  از  صـالح  و  از  کسانی  که  ایمان  آورده  بودند  می‌آوردند  این  بـود  کـه  آنان  را  برای  خود  منحوس  می‌بینند، و  بدی  و  بدبیاری  به  دنبال  دارند:

(قَالُوا اطَّيَّرْنَا بِكَ وَبِمَنْ مَعَكَ ).

گفتند  :  مـا تو  را  و  کسـانی  را  که  بـا  تـو  هستند  بـه  فـال  بد گرفته‌ایم (‌و  شوم  و  بدشگونتان  می‌دانـیم‌. بـه  سـبب  نحوست  وجـود  شـما  است  که  قـحطی  و  خشکسـالی  گریبانگیرمان  شده  است‌).

«‌تــطیّر» ‌کـه  مـصدر  فـعل  ‌«‌اطـیرنا»  است  بـه  مـعنی  بــدشگونی  و  شـومی  و  نـحوست  است‌. بـدبیاری  و  بـدشگونی  جـزو  عـادات  اقـوام  دورۀ  جـاهلیّت  است‌، اقوامی  ‌که  به  دنبال  خرافات  و  اوهام  راه  می‌افتادند، و  از  خیالبافیها  و  انگاره‌ها  بیرون  نمی‌آمدند  تا  به  سوی  نور  ایمان  بروند. وقتی‌  که  یکی  از  آنان  می‌خواست  ‌کاری  را  انجام  دهد، به  سوی  پرنده‌ای  می‌رفت  و  آن  را  پـرواز  می‌داد. اگر  از  سوی  دست  راست  او  به  سوی  دست  چپ  او  پر  می‌کشید  و  می‌رفت‌، شادمان  می‌گردید  و  بدان  کار  اقدام  می‌کرد. و  اگر  از  سوی  دست  چپ  او  بـه  سـوی  دست  راست  پر  می‌کشید  و  می‌رفت‌، آن  را  به  فـال  بـد  می‌گرفت  و  انتظار  ضرر  و  زیان  را  می‌کشید!

پرنده  که  غیب  نمی‌داند، و  حرکات  اتوماتیک  و  خود  به  خودی  او  از  چیز  مجهول  و  نـامعلومی  خـبر  نـمی‌دهد.  ولیکن  این  دل  و  درون  انسان  است‌که  نمی‌تواند  بدون  مجهول  و  ناپیدا  زندگی‌  کند، مجهول  و  نـاپیدائی  کـه  چیزی  را  که  نمی‌داند  و  بر  انجام  آن  توانائی  ندارد، بدان  حواله  می‌دارد...  اگر  انسان  چیزی  را  که  نمی‌داند  و  بـر  انجام  آن  توانائی  ندارد، به  سبب  ایمان  به  خدا،  به  خدا  حواله  ندارد که  دانای  غیبها  و  نـهانیها  است‌، آن  را  به  همچون  گمانها  و  خرافه‌هائی  حواله  می‌دارد  که  پـایانی  ندارند  و  با  عقل  و  خرد  نمی‌خوانند  و  هرگز  هم  به  یقین  و  اطمینان  منتهی  نمی‌شوند.

تا  بدین  زمان  کسانی  را  می‌یابی  که  از  ایمان  به  خـدا  گریز  دارند، و  سرباز   می زنند از  این‌ که  غیب  را  به  خدا  واگذارند  و  حواله  دارند، به  گمان  خودشان  آنان  به  مرز  و  سطحی  ا‌ز  دانش  رسیده‌اند  که  با  وجود  آ‌ن  تکیه‌ کردن  بر خرافۀ  دین  شایسته  و  سزاوار  نیست‌! همین  اشخاصی  که  به  خدا  ایمان  نمی‌آورند  و  به  آئین  او  نمی‌گروند  و  به  غیب  او  باور  نمی‌دارند، ایشان  را  می‏‎بینیم  کـه  تـوجّه  زیادی  به  عدد  ١٣  می‌دهند، و  اگر  گـربۀ  سـیاهی  جـلو  ایشان  راه  برود  و  سبب  سدّ  معبرشان  شـود، و  اگر  بـا  چوب‌ کبریتی  بیش  از  دو  سیگار  روشن  شود،  و  ...  و  این  گونه  خرافه‌های  ساده  و  بی  ارزش‌،  بسیار  مورد  تـوجّه  ایشان  قرار  می‌گیرد، و  ناشناخته‌ها  و  نادانسته‌ها  را  بدانها  حواله  می‌دارند. این  بدان  خاطر  است  که  آنان  با  حقیقت  فطرف  دشمنی  می‌ورزند. حقیقت  فطرت‌، نیاز  فطرت  به  اینان  است‌، و  بی  نیاز  نبودن  آن  از  ایمان  است‌. فطرت  بر  ایمان  تکیه  می‌زند  در  تفسیر  بسیاری  از  حقائق  جهان‌،  حقائقی ‌که  دانش  انسان  بدانها  پی  نبرده  است  و  دسترسی  پیدا  نکرده  است‌،  و  به  برخی  از  این  حقائق  در  هیچ  روز  و  روزگاری  هرگز  پی  نمی‌برد  و  دسترسی  پیدا  نمی‌کند.  چه  برخی  از  حقائق  جهانی  وجود  دارند  که  فراتر  از  نیرو  و  توان  انسانند،  و  از  دایرۀ  تـخصّص  انسـان  و  خـاصّ  انسان  بیرون  هستند،  و  افـزون  بر  مـقاصد  و  مـطالب  خلافت  انسان  در  زمین  می‌باشند.  مقاصد  و  مطالبی‌ که  به  اندازۀ  آنها  به  انسانها  موهبتها  و  نعمتهای  عقلانی  و  قدرتها  و  قوّتهای  جسمانی  داده  شده  است‌!

هنگامی‌ که  قوم  صالح  سخن  جاهلانۀ  ساده  لوحانۀ  ویلان  در  بیابان  برهوت  اوهام  و  خرافه هـای  خـود  را  زدنـد،  صالح  ایشان  را  به  سوی  نور  یقین‌،  و  به  سوی  حـقیقت  روشن  پاک  از  ابر  و  تاریکی  برگرداند:

(قَالَ طَائِرُكُمْ عِنْدَ اللَّهِ).

گفت‌:  بـدشانسی  و  بـدبختی  شـما  (‌به  خاطر  اعمال  خودتان‌)  از  سـوی  خـدا  (‌بر  سـرتان  مـی‌آید  و  چنین  مجازاتی  را  سبب  شده‌) است‌.

شانس  و  بخت  شما،  و  آینده  و  سرنوشت  شما،  در  دست  خدا  است‌.  خدا  قـانونها  و  سـنّتهائی  را  وضـع  و  مـقرّر  فرموده  است‌،  و  به  مردمان  دستور  انجام  ‌کارهائی  را  داده  ا‌ست‌،  و  راه  راست  و  روشن  را  برایشان  مشخّص  نموده  است‌.  هر کس  از  قانون  و  سنّت  خدا  پیروی  ‌کند،  و  برابر  هدایت  و  رهنمود  او  راه  برود،  خیر  و  خوبی  می‏‎بیند  و  نیازی  ندارد  پرندگان  را  به  پرواز  درآورد. هر  کس  هم  از  قانون  و  سـنّت  خـدا  مـنحرف  شود،  و  از  راسـتای  راه  هدایت‌ کناره ‌گیری  کند،  شرّ  و  بـدی  مـی‌بیند  و  نـیازی  ندارد  به  بدختی  و  بدشگونی  معتقد  شود،  و  به  پرواز  درآوردن  پرندگان  اقدام  کند.

(بَلْ أَنْتُمْ قَوْمٌ تُفْتَنُونَ) (٤٧)

بــلکه  (‌بـاید  بـدانـید  ایـن  هـوشدارهـا  و  بـیداربـاشها  آزمایشهای  الهی  هستند،  و  پیوسته  با  خوبیها  و  بـدیها)  شما  مردمان  مورد  آزمایش  قرار  می‏گیرید.

بدین  منوال  عقیدۀ  صحیح  مردمان  را  به  سوی  روشنائی  و  روشنی  و  درست  سنجیدن  و  درست  ارزیابی‌ کـردن  کارها  برمی‌گردانـد.  هـمچنین  دلهـایشان  را  به  سـوی  بیداری  و  اندیشه  کردن  دربارۀ  چیزی  که  برایشان  پیش  می‌آید  یا  پیرامـونشان  رخ  می‌نماید  بـرمی ‌گردانـد،  و  بدیشان  می‌فهماند که  دست  خدا  در  پشت  سر  همۀ  این  چیزها  است‌،  و  چیزی  از  [1]چیزهائی  ‌که  رخ  می‌دهند  و  به  وقوع  می‌پیوندند،  بیهوده  یا  تصادفی  روی  نـمی‌دهد...  و  به  وقوع  نمی‌پیوندد.

بدین  وسیله  ارزش  زندگی  و  ارزش  مردمان  بالا  می‌رود  و  وا‌لا  می‌شود.  مردمان‌ کوچ  خـود  را  بـر  ایـن  سـتاره  می‌سپرند  بدون  این  که  ارتباط  و  پـیوندشان  با  تـمام  جهان  پیرامونشان  قطع ‌گردد  و  بگسلد،  و  از  آفـریدگار  جهان  و  اداره‌ کننده  آن  ببرند،  و  با  قوانین  و  سننی  قهر  کنند که  این  جهان  را  به  فرمان  آفـریدگار  و گـردانـندۀ  جهان  و  کار  بجا  اداره  می‌گردانند و  محافطت  و  مراقبت  می نمایند.

و لیکن  دلهائی  بدین  منطق  راست  و  درست‌،  پاسخ  مثبت  می‌دهند که  تباه  نشده  باشند،  و  به  گونه‌ای  منحرف  نشده  باشند که  برگشتی  از  انحراف  ممکن  نباشد.  در  میان  قوم  صالح‌، در  میان  بزرگانشان  نه  نفر  بودند کـه  جـائی  در  دلهایشان  نمانده  بود  کـه  قـا