گان کسانی بوده‌اند کـه نقص عضو یپدا کرده‌اند و دیوانه شده‌اند و سوخته‌اند  و بعدها مرده‌اند. تعداد آنها هم به ده‌ها هزار نفر می‌رسد!!! 
[2] ترجمۀ این بخش اندکی پیش گذشت. 
[3] مراجعه شود به کتاب :‌‌«‌التصویر الفنی فی القـرآن‌‌» فـصل‌: القـصه فی القرآن.سوره‌ي نمل آيه‌ي 53-45

(وَلَقَدْ أَرْسَلْنَا إِلَى ثَمُودَ أَخَاهُمْ صَالِحًا أَنِ اعْبُدُوا اللَّهَ فَإِذَا هُمْ فَرِيقَانِ يَخْتَصِمُونَ (٤٥) قَالَ يَا قَوْمِ لِمَ تَسْتَعْجِلُونَ بِالسَّيِّئَةِ قَبْلَ الْحَسَنَةِ لَوْلا تَسْتَغْفِرُونَ اللَّهَ لَعَلَّكُمْ تُرْحَمُونَ (٤٦) قَالُوا اطَّيَّرْنَا بِكَ وَبِمَنْ مَعَكَ قَالَ طَائِرُكُمْ عِنْدَ اللَّهِ بَلْ أَنْتُمْ قَوْمٌ تُفْتَنُونَ (٤٧) وَكَانَ فِي الْمَدِينَةِ تِسْعَةُ رَهْطٍ يُفْسِدُونَ فِي الأرْضِ وَلا يُصْلِحُونَ (٤٨) قَالُوا تَقَاسَمُوا بِاللَّهِ لَنُبَيِّتَنَّهُ وَأَهْلَهُ ثُمَّ لَنَقُولَنَّ لِوَلِيِّهِ مَا شَهِدْنَا مَهْلِكَ أَهْلِهِ وَإِنَّا لَصَادِقُونَ (٤٩) وَمَكَرُوا مَكْرًا وَمَكَرْنَا مَكْرًا وَهُمْ لا يَشْعُرُونَ (٥٠) فَانْظُرْ كَيْفَ كَانَ عَاقِبَةُ مَكْرِهِمْ أَنَّا دَمَّرْنَاهُمْ وَقَوْمَهُمْ أَجْمَعِينَ (٥١) فَتِلْكَ بُيُوتُهُمْ خَاوِيَةً بِمَا ظَلَمُوا إِنَّ فِي ذَلِكَ لآيَةً لِقَوْمٍ يَعْلَمُونَ (٥٢) وَأَنْجَيْنَا الَّذِينَ آمَنُوا وَكَانُوا يَتَّقُونَ) (٥٣)

در  بیشتر  موارد  قرآن‌،  داستان  صالح  و  ثمود  در  رونـد  داستانهای  عام  با  نـوح  و  هـود  و  لوط  و  شـعیب  ذکر  می‌شود.  گاهی  داستان  ابراهیم  در  این  موارد  مـی‌آید  و  گاهی  نمی‌آید.  در  این  سوره  که  تکـیه  بر  داسـتانهای  بنی‌اسراثـیل  است  داسـتان  مـوسی  و  داسـتان  دا‌وود  و  سلیمان  آمده  است‌.  داستان  هـود  و  داسـتان  شـعیب  از  همین  زنجیرۀ  داستانها  است‌،  و  داستان  ابراهیم  به  مـیان  نیامده  ا‌ست‌.

در  ایـن  سـوره  حـلقۀ  شـتر  مـاده  در  زنـجیرۀ  داسـتان  صالح  علیه السّلام  ذکر  نشده  است  .  بلکه  از  توطئۀ  شـبانۀ  نـه  دستۀ  مفسد  سخن  رفته  است‌،  آنانی‌ که  بر  ضدّ  صالح  و  خانواده  و  پیروان  او  به  دسیسه  می‌نشینند  و  می‌خواهند  بدون  این‌ که  ایشان  متوجّه  شوند  نیرنگ  بزنند  و  دمار  ا‌ز  روزگارشان  برآورند.  امّا  خدا  به  چاره  جوئی  ایشان  می‌پردازد  و  وجود  ناپاک  مفسدان  را  ناگـهان  از  روی  زمین  پاک  می‌کند، و  دمار  از  روزگارشان  برمی‌آورد،  و  خـودشان  و  قـومشان  را  نـیست  و  نـابود  مـی‌نماید. و  کسانی  را  نجات  می‌دهد که  ایمان  آورده‌انـد  و  تـقوا  و  یرهیزگاری  نموده‌اند.  خانه‌های  آن  مفسدان  را  خـالی  و  بدون  سکنه  و  فرو  تپیده  و  ویران  برجای  مـی‌گذارد  و  آنجاها  را  درس  عبرتی  برای  آیندگان  می‌سازد.  مشرکان  ساکن  مکّه  از کنار  این  خانه‌های  ویـران  و  فـرو  تـپیده  می‌گذشتند، ولی  درس  عبرتی  نمی‌گرفتند.

(وَلَقَدْ أَرْسَلْنَا إِلَى ثَمُودَ أَخَاهُمْ صَالِحًا أَنِ اعْبُدُوا اللَّهَ فَإِذَا هُمْ فَرِيقَانِ يَخْتَصِمُونَ) (٤٥) 

ما  به  سوی  قوم  ثمود  برادرشان  صالح  را  روانه  کردیم  (‌تا  ایشان  را  به  یکتاپرستی  دعوت  کند  و  بدیشان  بگوید)  که  خدا  را  بپرستید. امّا  آنان  به  دو  گروه  تقسیم  شدند  و  به  کشمکش  پرداختند.  (‌دسته‌ای  مؤمن  و  دسته‌ای  کافر گشتند).

روند  قرآنـی  رسـالت  صــالح  علیه السّلام  را  در  یک  حـقیقت خلاصه می کند:
(أَنِ اعْبُدُوا اللَّهَ ).
این  که  خدا  را  بپرستید.

این  پایه‌ای  است ‌که  رسالت  آسمان  برای  زمینیان  در  هر  نسلی  و  توسّط  هر  پیغمبری  بـر  آن  استوار  و  متمرکز  گردیده  است‌.  با وجود  این  که  تمام  چیزهائی  که  در  این  جهان  پیرامون  انسانها  است‌،  و  تـمام  چـیزهائی  کـه  در  درون  خود  ا‌نسانها  نهان  ا‌ست‌،  همه  و  همه  ایـشان  را  به  ایمان  بدین  حقیقت  یگانه  فریاد  می‌دارند، آدمیان  نسلها  و  زمانهائی ‌که  جز  خدا کسی  اندازۀ  آنها  را  نمی‌داند، در  برابر  این  حقیقت  ساده  به  عنوان  منکر  و کافر  ایستاده‌اند، یا  جنبه  استهزا  و  تکذیب  به  خود گرفته‌اند.  تا  به  امروز  هم  انسانها  از  این  حقیقت  جاودانه  کناره  گیری  کرده‌اند  و  دوری  گزیده‌اند،  و  به  راه‌های  گوناگون  گـرائیده‌اند  و  رفته‌اند،  راه‌هائی ‌کـه  ایشـان  را  از  راه  یگـانۀ  راست  و  درست  خدا  پراکنده  کرده  است  و  به  دور  داشته  است‌.  و  ا‌مّا  قوم  صالح  -  یعنی  قوم  ثمود  - ‌قرآن  خلاصه‌ای  از  مـوضعگیری  ایشـان  را  روایت  مـی‌کند،  مـوضعگیری  ایشان  بعد از  آن‌ که  صالح  آنان  را  دعوت‌ کرده  است  و  با  ایشان  رنج  و  زحمت  کشـیده  است‌.  قـرآن  آنـان  را  بـه  صورت  دو گروه  معرّفی  می‌کند که  با  یکدیگر  سر ستیز  و  مخالفت  دارند. دسته‌ای  از  او  پیروی  می‌کنند،  و  دسته‌ای  با  او  مخالفت  مـی‌‌ورزند. گـروهی‌ کـه  بـه  مـخالفت  و  مبارزه  می‌پردازند، بیشتر  هستند، همان  گـونه  کـه  در  موارد  دیگری  از  قرآن  در  لابلای  این  د‌استان  آمده  است  و  برایمان  معلوم  است‌.

در  اینجا  خلأ  و  فاصله‌ای  قرار گرفته  است  برابر  شیوه‌ای  که  قرآن  در  داستانها  دارد. از  آن  چـنین  مـی‌فهمیم ‌کـه  تکذیب‌ کنندگان  دشمن  حقّ  و  حـقیقت  در  فـرا  رسـیدن  عذاب  شتاب  دارند  و  در  عقابی ‌که  صالح  ایشان  را از  آن  می‌ترساند  عجله  می‌کنند  و  درخواست  می‌کنند  همچون  عذاب  و  عقابی  هر  چه  زودتر  فـرا  رسـد!  ایـن‌ کـار  را  می‌کنند  به  جـای  ایـن ‌کـه  هـدایت  و  رحـمت  خـدا  را  درخواست  نمایند  -  همچون‌ کار  ایشان  به  کار  مشرکان  قریش  می‌ماند که  فرا  رسیدن  هر  چه  زودتـر  عـذاب  و  عقاب  را  از  پیغمبر  صلّی الله علیه وآله وسلّم  بزرگوار  درخواست  می‌کردند  صالح  بر  ایشان  زشت  می‌شمارد  این  را که  فرا  رسیدن  هر  چه  زودتر  عذاب  و  عـقاب  را  درخـواست  مـی‌کنند،  ولی  هدایت  را  درخواست  نمی‌کنند. صالح  تلاش  می‌کند  ایشان  را  به  طلب  آمرزش  رهنمود گرداند  تا  این ‌که  خدا  ایشان  را  مورد  مرحمت  و  رحمت  خود  قرار  دهد:

(قَالَ يَا قَوْمِ لِمَ تَسْتَعْجِلُونَ بِالسَّيِّئَةِ قَبْلَ الْحَسَنَةِ لَوْلا تَسْتَغْفِرُونَ اللَّهَ لَعَلَّكُمْ تُرْحَمُونَ). 

(‌بدیشان‌) گفت‌: ای  قوم  من‌! چرا  پیش  از  تلاش  و کوشش  برای  جلب  خوبیها  و  نیکیها (‌با  عبادت  و  اطاعت  از  الله‌) عجله  برای  بلاها  و  بدیها  دارید (‌و  عذاب  و مجازات  خدا  را  با  شتاب  خواستار  می‌گردید؟‌) چرا  نباید  از  خدا  طلب  آمرزش  کنید  تا  مورد  مرحمت  قرار  گیرید؟‌.

تباهی  دلها  به  جائی  رسیده  بـود کـه  تکـذیب‌کـنندگان  می‌گفتند:

(اللهم إن كان هذا هو الحق من عندك فأمطر علينا حجارة من السماء أو ائتنا بعذاب أليم). 

خداوندا! اگر  این  (‌آئین  و  این  قرآن‌) حقّ  است  و  از  ناحیۀ  تو  است‌، 