 بـوده‌ایـم (‌و  چندان  نیاری  به  این  معجزۀ  جدید  نبود)‌.

آن  گاه  روند  قرآنی  به  بیان  چیزی  می‌پردازد  کـه  مـانع  گردیده  است‌ که  ملکه  پیش  از  رسیدن  نامۀ  سلیمان  به  او  به  خدا  ایمان  بیاورد  و  تسلیم  فرمان  یزدان  یگانه  بشود. علّت  عدم  ایمان  و  تسلیم  یزدان  یگانه  شدن  ملکه  ایـن  بوده است  که  او  در  میان  مردمان  کافری  زائـیده  است  و  پرورش  یافته  است‌،  و  عبادت  آفریده‌ای  از  آفریده‌های  خدا او  را  از  عبادت  خدا  بازد‌اشـته  است ‌کـه  خـورشید  است‌، همان  گونه  که  در  سرآغاز  داستان  آمده  است‌: 

(وَصَدَّهَا مَا كَانَتْ تَعْبُدُ مِنْ دُونِ اللَّهِ إِنَّهَا كَانَتْ مِنْ قَوْمٍ كَافِرِينَ) (٤٣)

و  مــعبودهائی  که  بــجای  خـدا  مـی‌پرستید، او  را (‌از  پرستش  خدا) بازداشته  بود.  او  هم  از  زمرۀ  قوم  کافر  خود  بود. 

سلیمان  علیه السّلام  برای  ملکه  رویاروئی  بـا  حـادثۀ  شگـفت  ناگهانی  دیگری  را  ترتیب  داده  بود.  روند  قرآنی  از  آن  هنوز  چیزی  نگفته  است  و  بسان  حادثۀ  شگفت  ناگهانی  نخستین  از  آن  پیش  از  رسیدن  ملکه  سخن  نگفته  است‌.  این  هم  روش  و  شیوۀ  دیگری  در  طرز  اداء  قـرآنـی  در  قصّه  و  داستان  است‌،  و  جدای  از  روش  و  شیوّ  نخستین  است‌.[3]

(قِيلَ لَهَا ادْخُلِي الصَّرْحَ فَلَمَّا رَأَتْهُ حَسِبَتْهُ لُجَّةً وَكَشَفَتْ عَنْ سَاقَيْهَا قَالَ إِنَّهُ صَرْحٌ مُمَرَّدٌ مِنْ قَوَارِيرَ قَالَتْ رَبِّ إِنِّي ظَلَمْتُ نَفْسِي وَأَسْلَمْتُ مَعَ سُلَيْمَانَ لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ) (٤٤)

 )‌بعد  از  مشاهدۀ  تخت  خود)  بدو  گفته  شـد:  داخـل  کـاخ  (‌عظیم  سلیمان‌)  شو.  هنگامی  که  (‌صحنۀ  شیشه‌ای‌)  آن  را  دید،  گمان  برد  که  آب  عمیقی  است  (‌چرا  که  ماهیها  در  آن  شنا  می‌کردند)‌.  ساق  پاهای  خود  را  برهنه  کرد  (‌تا  از  آب  عبور  کند  و  جامه‌های  درازش  تـر  نشـود.  سـلیمان  بدو)  گفت‌:  (‌حیاط‌)  قصر  از  بـلور  صـاف  سـاخته  شـده  است‌!  (‌بلقیس  از  دم  و  دستگاه  سلیمان  شگفت  زده  شد  و  سـلطنت  و  قدرت  مـادی  و  مـعنوی  خود  را  در  بـرابـر  فرمانروائی  و  توانائی  و  دارائی  سلیمان  ناچیز  دیـده  دل  خود  را  متوجّه  خالق  جهان  کرد  و  )  گفت‌:  پروردگارا!  من  به  خود  ستم  کرده‌ام  (‌و  گول  کفر  و  غرور  شـاهی  را  خورده‌ام‌،  و  هم  اینک  پشیمانم‌)  و  با  سلیمان  خویشتن  را  تسلیم  پروردگار  جهانیان  مـی‌دارم  (‌و  به  پـیغمبری  او  اقرار  می‌نمایم  و  تو  را  به  یگانگی  می‌ستایم‌).

واقعۀ  ناگهانی‌،‌ کاخی  از  شیشه  بود.  قسمت  زیرین  آن  بالای  آب  قرار  داشت‌،  و  به  شکل  آب  فراوان  موّاجی  به  نظر  می‌آمد.  هنگامی  که  بدو گفته  شد  وارد کـاخ  شـو.  گمان  برد که  به  میان  این  آب  باید  برود.  ساق  پاهای  خود  را  برهنه‌ کرد.  هـنگامی ‌کـه  واقعۀ  شگـفت  روی  داد  و  ناگهان  با  چنین  وضعی  روبرو گردید،  سلیمان  پـرده  از  راز  بردا‌شت‌:

(قَالَ إِنَّهُ صَرْحٌ مُمَرَّدٌ مِنْ قَوَارِيرَ ).

(‌سلیمان  بدو)  گفت‌:  (‌حیاط‌)  قصر  از  بلور  صاف  ساخته  شده  است‌!.  

ملکه  ناگهان  مات  و  مبهوت  شد  در  برابر  این  عجائبی‌ که  انسانها  را  ویلان  و  حـیران  مــی‌کنند،  و  دلالت  بر  ایــن  دا‌رند  که  به  سلیمان  نـیروهائی  داده  شـده  ا‌ست  و  در  دسترس  او گذاشته  شده  است  که  فراتر  از  تاب  و  توان  آدمیان  است‌.  به  سوی  خدا  دست  دعا  برد‌اشت  و  ناله  سر  داد  و  به  مناجات  پرداخت‌.  به  ظلم  و  ستمی ‌که  در  حـقّ  خود  روا  دیده  است  و  تاکنون  به  پرستش  چیزی  جز  خدا  پرداخته  است‌،  اعتراف  کرد،  و  اعلام  داشت  کـه  تسـلیم  فرمان  یزدان  یگانۀ  جهان  ا‌ست  همراه  ‌«‌با  سلیمان‌»‌،  نـه  برا‌ی  سلیمان  و  به  خاطر  سـلیمان  ...  بـلکه  هــم  ایـنک  پشیمانم  و  یا  سلیمان‌:

(لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ) .

خویشتن  را  تسلیم  پروردگار  جهانیان  می‌دارم‌.

دل  ملکه  نورانی  و  تابان  گردیده  است  و  راهیاب  شـده  است‌.  دانسته  ا‌ست  که  تسلیم  فرمان  یزدان  شدن‌،  تسلیم  کسی  از  آفرگان  یزدان  شدن  نیست‌،  هر  چند  این‌ کس  سلیمان  پیغمبر  و  شاه  باشد  و  چنین  معجزه‌هائی  داشـته  باشد.  بلکه  تسلیم  شدن  یعنی  خود  را  تسلیم  فرمان  یزدان  پروردگار  جهانیان  کـردن  است‌.  پـا به  پـای  مـؤمنان  و  دعوت‌کنندگان  به  سوی  یـزدان‌،  رهسپار  شـدن  است‌،  رهسیار  شدن  برابر  و  یکسان  به  سوی  خداوند  جهان‌.  

(وَأَسْلَمْتُ مَعَ سُلَيْمَانَ لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ) (٤٤)

و  با  سلیمان  خویشتن  را  تسلیم  پروردگار  جهانیان  می دارم.  

روند  قرآنی  این  نگرش  و  این‌ گرایش  را  ثبت  و  ضـبط  کرده  است  و  آن  را  برجسته  و  نمایان  نشان  داده  است‌،  تا  بدین  وسیله  پرده  از  سرشت  ایـمان  بـه  خـدا  و  تسلیم  فرمان  یزدان  شدن  بردارد.  تسلیم  فـرمان  یـزدان  شدن  عزّتی  است ‌که  شکست  خوردگان  را  به  صـف  شکست  دهندگان  می‌کشاند  و  می‌نشاند.  بلکه  عزّتی  است ‌کـه  شکست  دهنده  و  شکست  خورده  را  دو  برادر  خـدائـی  می‌کند.  نه  این  غالب  است  و  نه  آن  مغلوب‌،  بلکه  هر  دو  بـــرادر  در  راه  یک  مـحبوب  ...  پـروردگار  جهانبان  ..  برابرند  و  یکسان  در  آستانۀ  یزدان‌.

بزرگان  قریش  ا‌ز  د‌عوت  پیغمبر  صلّی الله علیه وآله وسلّم که  ا‌یشان  را  به  سوی  اسلام  می‌خواند  سرباز  می‌زدند.  کبر  و  غرور  دل  و  درونشان  نمی‌گذاشت  کـه  فـرمانبردار  مـحمّد  پسـر  عبدالله  شوند،  و  ریاست  او  را  و  والائی  او  را  بـرخـود  بپذیرند.  امّا  هم  اینک  زنی  در  تاریخ  پـیدا  مـی‌شود  و  بدیشان  یاد  می‌دهد  که  اسلام  را  پذیرفتن  تسلیم  خـدا  شدن  است  و  دعوت‌کننده  و  دعوت  شدگان‌،  و  رهبر  و  پیروا‌ن  در  آ‌ن  برربر  و  یکسان  هستند.  ا‌گر  قریشیان  اسلام  را  بپذیرند  همراه  با  پیغمبر  خدا  تسلیم  پروردگار  جهانیان  می‌گردند!
---------------------------------------------------------------
[1] پروفسور «‌م‌.ی  . اولی فنیت‌»‌ استاد دانشگاه برمنگام‌، و عضو هیئت صنعتی در تهیّۀ بمب  اتمی‌، پس از حادثۀ هیروشیما و ناکازاکی ‌گفته است‌: «‌من یقین دارم در مدّت ‌کوتاهی‌، در  نمایشگاه جـهان بمبهائی بـر روی صحنه به تماشا در می آیدکه دهها هزار تن از بمبهای پیشین  نیروی انفجاری بیشتری دارند. به دنبال آنها هم بمبهائی ساخته می‌شود که یک میلیون ‌تن  ‌نیروی انفجاری دارند، ‌و با دفاع یا احتیاط نمی‌شود خود را ازآنها مصون و محفوظ داشت‌. شش  بمب از این نوع بمبها بـرای نـابودکردن سراسر انگلستان  کافی است‌»‌.پیش بینی این پروفسور صحت پیدا کرد. پمبهائی ئیدروژنی‌ای تولید شده است که ‌دو بمب هیروشیما  ناکازاک در  مقایسۀ با آنها اسباب بازی‌ کودکان است‌!بدین مناسبت یاد آور می‌شویم ‌که بمب هیروشیما  تعدادی از ژاپنیـهائی را که در دم ‌کشت شمارۀ آنان میان  ٢١٠٠٠٠  و  ٢٤٠٠٠٠  نفر بوده است‌. گذشته از این کش