ۀ  خداوند  باری  و  با  تدبیر  و  تسخیر  او  صورت  می‌گیرد،  به‌ گونه‌ای  ‌که  اگر  خدا  نمی‌خواست  بر  دست  فلان  فردی  صورت  بپذیرد، او  خودسرانه  توان  انجام  آن  را  ندارد.

آن‌ کسی‌ که  علم  و  دانشی  از کتاب  داشته  است‌، به  سبب  علم  و  دانشی‌ که  بدو  عطاء  گردیده  است  شخصیّتی  پیدا  کرده  است‌  که  توانسته  است  با  برخی  از  رازها  و  رمزها  و  نیروهای  هستی  ییوند  و  آشنائی  پیدا  بکند،  نیروهائی‌ که  همچون  کار  خارق العاده‌ای  را  با  دست  او  انجام  داده‌اند  و  به  پایان  برده‌اند. چون  آن  کسی‌ که  علم  و  دانشی  از  کتاب  داشته  است‌، دلش  به ‌گونه‌ای  به  خدا  رسیده  ا‌ست  که  او  را  آمادۀ  دریافت  و  به‌ کار  بردن  چیزی  ‌کرده  است  که  خدا  از  میان  نیروها  و  رازهـا  و  رمـزها  بـدو  عـطاء  فرموده  است‌.

بـرخـی  از  مـفسّران  گـفته‌انـد کـه  ایـن  شـخص  خـود  سلیمان علیه السّلام بوده  است‌. ولی  مـا  مـعتقدیم  کـه  شخص  دیگری  بوده  است‌. چون  اگر  آن  شخص  خود  سلیمان  بود  روند  قرآنی  نام  او  را  می‌برد، و  آن  را  پنهان  نمی‌کرد، در حالی  ‌که  داستان  دربارۀ  او  است‌. اصلاً  علّتی  برای  پنهان  کردن  نام  او  در  این  موقعیّت  شگفت  و  زیـبا  در  میان  نیست‌. برخی  دیگر  از  مفسّران  گفته‌اند، نام  این  شخص  آصف  ابن برخیا  بوده  است  ....  اینان  نیز  بـر  ایـن گـفته  دلیلی  در  دست  ندارند.

(فَلَمَّا رَآهُ مُسْتَقِرًّا عِنْدَهُ قَالَ هَذَا مِنْ فَضْلِ رَبِّي لِيَبْلُوَنِي أَأَشْكُرُ أَمْ أَكْفُرُ وَمَنْ شَكَرَ فَإِنَّمَا يَشْكُرُ لِنَفْسِهِ وَمَنْ كَفَرَ فَإِنَّ رَبِّي غَنِيٌّ كَرِيمٌ) (٤٠)
هنگامی  که  سلیمان  تخـت  را  پیش  خود  آماده  دید، گفت‌: این  از  فضل  و  لطف  پروردگار  من  است‌. (‌این  همه  قدرت  و  نعمت  به  من  عطاء  فرموده  است‌)  تا  مرا  بیازماید  که  آیا  شکر  (‌نعمت‌) او  را  بجای  می‌آورم  یا  ناسپاسی  مـی‌کنم‌. هر  کس  که  سپاسگزاری  کند، پروردگار  من  بی‌نیاز  (‌از  سپاس  او  و)  صاحب  کرم  است (‌و  سفرۀ  کریمانۀ  انعام  خود  را  از  شکرگزار  و ناشکر  قطع  نمی‌کند).

این  حادثۀ  ناگهانی‌، دل  سلیمان علیه السّلام  را  پسود. سلیمان  از  این‌ که  یزدان  جهان  مطالب  و  مقاصد  او  را  بدین  شکل  معجزه  آسا  برآورده  می‌کند  به  هراس  افتاد، و  دانست‌ که  اعـطاء  نعمت  -  بـدین  شکـل  -  آزمـایش  بزرگ  و  خوفناکی  است  و  نیاز  به  بیداری  و  هوشیاری  سلیمان  دارد  تا  در  این  امتحان  موفّق  شود  و  از  آن  سرافرازانـه  بگذرد  و  آن  را  پشت  سر  نهد. در  این  امتحان‌، سلیمان  به  یاری  خدا  نیاز  دارد  تا  بر  آن  توانا گردد  و  در  آن  موفّق  شود.  او  نیاز  به  شناخت  نعمت  و  آگاهی  ا‌ز  لطف  و  فضل  دهندۀ  نعمت  دارد، تا  خدا  ا‌ین  احساس  را  از  او  ببیند  و  رعایت  و  حمایت  از  او  را  برعهده  خود گــرد. خدا  از  شکر  و  سپاس  شکرگزاران  و  سپاسگزاران  بی‏نیاز  است‌.  هر کس  شکر  و  سپاس  او  را  بگوید،  به  سود  خود  شکر  و  سپاس  او  را  می‌گوید،  و  از  خدا  افزایش  نعمت  دریافت  می‌دارد، و  خدا  او  را  در  امتحان  یاری  می‌دهد،  و  توفیق  را  رفیق  راه  او  می‌سازد.  هر کسی  هـم‌ کفران  نعمت‌ کند  و  ناشکری  نماید،  خدا  «‌غنی‌»  و  بی  نیاز  از  شکر  او  است‌،  و  خدا  «‌کریم‌»  و  صاحب‌ کرم  است  و  از  روی  فـضل  و  کرم  خودبه  دیگران  می‌بخشد،  نه  در  برابر  چشـم  داشت  شکر  بر  عطاء‌.

پس  از  این  دست  از  همه  چیز  شستن  در  برابر  نعمت  خدا،  و  همه  چیز  را  از  خدا  دانستن  نه  از  خود  شمردن‌،  و  پس  از  پی  بردن  به  امتحانی‌ کـه  در  پشت  سـر  نعمت  ا‌ست‌،  سلیمان  علیه السّلام  به  تهیّۀ  چیزهائی  می‌پردازد که  ملکه  را  ناگهانی  به  قدرت  یزدانی  رویاروی  سازد،  مـلکه‌ای  که  هر  چه  زودتر  از  راه  می‌رسد:  

(قَالَ نَكِّرُوا لَهَا عَرْشَهَا نَنْظُرْ أَتَهْتَدِي أَمْ تَكُونُ مِنَ الَّذِينَ لا يَهْتَدُونَ) (٤١)
(سلیمان)  گفت‌:  تخت  او  را  (‌با  تغییرات  مـحلّ  بـرخـی  از  زینت  آلات  و  رنگ  و  روغن  ظاهری‌)  ناشناخته  کنید، تـا  ببینیم  متوجّه  می‌شود  (‌که  تخت  او  است‌)  یا  جزو  کسانی  خواهد  بود  که  پی  نمی‌برند (‌که  این  خود  آن  تخت  است‌)‌.  آثار  مشخّصۀ  تخت  را  تغییر  دهید،  تا  ببینیم  هوشیاری  و  زرنگی  او  بعد  از  این  تغییر  هم  بدان  پی  می‏‎برد،  یا  این  که‌ کار  بر  او  مشتبه  می‌شود  و  پس  از  این  تغییر  بدان  پی  نمی‏برد.

چه  بسا  این‌ کار  آزمونی  از  طرف  سلیمان  باشد  و  با  آن  هوشیاری  و  عملکرد  ملکه  را  بیازماید،  و  در  آن  هنگام  که  ناگهانی  با  تخت  خود  رویاروی  می‌شود...  آن  کـاه  ناگهانی  صحنۀ  وقت  حضور  ملکه  پـدیدار  و  نـمودار می‌گردد:

(فَلَمَّا جَاءَتْ قِيلَ أَهَكَذَا عَرْشُكِ قَالَتْ كَأَنَّهُ هُوَ).

هنگامی  که  او  بدانجا  رسید (‌و  تخت  خود  را  بـا  وجود  آن  همه  مسافت  و  درهای  بسته  و  محافظان  کـاخ  سـلطنت‌،  مشاهده  کـرد  و  بـدان  خیره  شـد،  از  سوی  یکـی  از  همراهان  بدو) گفته  شد: آیا  تخت  تو  این  گونه  نیست  (‌و  این  همان  تخت  نیست‌؟‌) گفت: انگار  این  همان  است‌!.  

رویارویی  با کار  شگفت  و  سترگی  است‌. هـرگز  چـنین  کاری  بر  دل  ملکه  نـمی‌گذشته  است‌.  تـخت  او کـه  در  مملکت  خودش  است‌، و  قفلها  بر  درهای  اطاقها  زده  شده  است  و  نگهبانان  ویژه  مـراقب  و  مـواظب  آن  هسـتند، چگونه  تخت  او  به  بیت‏المقدّس  مقرّ  حکـومت  سـلیمان  رسیده  است‌؟ تخت  او کجا  و  اینجا  کجا؟! چگونه  آورده  شده  است‌؟ چه‌ کسی  آن  را  آورده  است‌؟

ولی  این  تخت‌، تخت  ا‌و  است‌، هر  چند که  تغییراتی  در  آن  داده‌اند  و  ناشناخته‌اش  کرده‌اند!

چه  می‌گوئی ؟‌!  آیا  ملکه  آن  را  نفی  می‌کند  و  می‌گوید: این  تخت  را  با  همان  علائم  و  نقوش  و  طرح  ساخته‌اند؟ یا  می‌گوئی‌ که  ملکه  می ‌گوید که  این  تخت  ساخته  شده  است‌، و  همان  علائم  و  نشانه‌ها  را  در  آن  می‏بینم؟  امّا  او  پاسخ  هوشیارانه  و  خردمندانه‌ای  می‌دهد:

(قَالَتْ كَأَنَّهُ هُوَ).

گفت‌: انگار  این  همان  است‌!.

ملکه  نه  نفی  می‌کند که  این  تخت  او  باشد، و  نه  تصدیق  می‌کند  که  بلی  همان  است‌. این  هم  دالّ  بر  هوشیاری  و  خردمندی  او  در  رویاروئی  با  کارهای  شگفت  است‌. در  ایـنجا  در  روند  قرآنی  خلأ  و  فاصله‌ا‌ی  است‌. انگار  به  ملکه  خبر  از  رویاروئی  با  حادثۀ  شگفت  ناگـهانی  داده  شده  است‌. این  است  که ‌گفته  است‌: او  آمادگی  تسـلیم  شدن  و  فرمانبرداری  بوده ‌است  که  پس  از  بـرگردانـدن  هدیّه از  سوی  سلیمان‌، تصمیم  آمدن  به  پیش  سلیمان  را  گرفته  است.

(وَأُوتِينَا الْعِلْمَ مِنْ قَبْلِهَا وَكُنَّا مُسْلِمِينَ) (٤٢)

پیش  از  این  (‌معجزه‌) هم (‌با  مشاهدۀ  کار  هدهد  و  شنیدن  چیزهائی  از  قاصدان  خود، از  حقّانیّت  سلیمان‌) آگاهی  یـافته  و  از  زمرۀ  منقادان  و  تسـلیم  شـدگان 