یشان را برعهده می‌گیرد، و ایشان در پناه حفاظت و حمایت وی هستند:

(إِنَّ اللَّهَ يُدَافِعُ عَنِ الَّذِينَ آمَنُوا).

حداوند دفاع می‌کند از مومنان (‌و به سبب ایمانشان پیروزشان می‌گرداند)‌.

خدا بدیشان هم اعلام می‌کندکه او دشمنانشان را به خاطر کفرشان و خیانتشان دوست نمی‌دارد و از آنان ناخشنود است و قطعا آنان خوار می‌گردند:

(إِنَّ اللَّهَ لا يُحِبُّ كُلَّ خَوَّانٍ كَفُورٍ).

قطعا خداوند خیانت‌پیشگان کافر را دوست نمی‏دارد (‌و دوستان مومن خود را در دست خیانتکاران ملحد رها نمی‌سازد)‌. 

خدا به نفع مومنان داوری می‌کند و فرمان می‌راند و اعلان می‌فرماید که مومنان از ناحیه اخلاقی هم حق دفاع از خود و حق حفظ سلامت خود را دارند. چراکه ایشان ستمدیده‌اند و متجاوز نیستد و مغرور و متکبر و قلاش نمی‌باشند:

(أُذِنَ لِلَّذِينَ يُقَاتَلُونَ بِأَنَّهُمْ ظُلِمُوا).

اجازه (‌دفاع از خود) به کسانی داده می‌شود که به آنان جنگ (‌تحمیل‌) می‏‎گردد. چرا که بدیشان ستم رفته است (‌و آنان مدتهای طولانی در برابر ظلم ظالمان شکیبائی ورزیده‌اند و خون دل خورده‌اند )‌.

مومنان هم بدانند و مطمئن باشند که خدا از ایشان حمایت و حفاظت می‌کند و آنان را یاری و مدد می‌رساند و پیروزشان می‌گرداند:

(وَإِنَّ اللَّهَ عَلَى نَصْرِهِمْ لَقَدِيرٌ).

و مسلما خداوند توانا است بر این که ایشان را پیروز کند. 

مومنان دلیلی در دست دارند که فرورفش به پیکار را برای ایشان آزاد می‌سازد. آنان نمایندگان دیگران برای انجام یک وظیفه بزرگ بشریت هستند. خیر و برکت آن‌کار تنها به خودشان برنمی‌گرد و بس. بلکه نفع و سود آن عائد جبهه همه مومنان می‌شود. انجام این مهم حریت عقیده و حریت عبادت را تضمین می‌کند.گذشته از این‌، مومنان ستمدیده هستند. از شهر و دیار خود به ناحق بیرون کرده شده‌اند:

(الَّذِينَ أُخْرِجُوا مِنْ دِيَارِهِمْ بِغَيْرِ حَقٍّ إِلا أَنْ يَقُولُوا رَبُّنَا اللَّهُ).

همان کسانی که به ناحق از خانه و کاشانه خود اخراج شده‌اند (‌و از مکه وادار به هجرت گشته‌اند) و تنها گناهشان این بوده است که می‌گفته‌اند پروردگار ما خدا است‌!. 

این سخن‌، راست‌ترین سخنی است‌که‌گفته می‌شود، و شایسته‌ترین سخنی است که بر زبان رانده می‌شود. تنها به خاطر همین سخن از مکه اخراج شده‌اند. این ستمی است‌که متعدیان و متجاوزان نیز در ستم بودن آن شبهه‌ای ندارند. این ستم به خاطر هدف شخصی ستمدیدگان‌، و به خاطر خود کسانی صورت نمی‌گیرد که بدیشان تعدی و تجاوز می‌شود. بلکه آنچه به خاطرش مورد ستم و تجاوز قرار می‌گیرند و به سبب آن اخراج می‌شوند، تنها عقیده است و بس‌. پیکار بر سر کالائی ازکالاهای این زمین نیست‌. کالاهائی که آزها و طمعها به خاطر آن درمی‌گیرد، و مصالح بر سر آنها تناقض و برخورد پیدا می‌کند؛ و درباره آنها رویکردها مختلف می‌شود، و منافع بر سر آنها اختلاف پیدا می‌نماید و ناهمگون می‌افتد)

فراتر از همه اینها آن اصل همگانی است ... عقیده نیاز به دفاع دارد:

(وَلَوْلا دَفْعُ اللَّهِ النَّاسَ بَعْضَهُمْ بِبَعْضٍ لَهُدِّمَتْ صَوَامِعُ وَبِيَعٌ وَصَلَوَاتٌ وَمَسَاجِدُ يُذْكَرُ فِيهَا اسْمُ اللَّهِ كَثِيرًا).

اصلا اگر خداوند بعضی از مردم را به وسیله بعضی دفع نکند (‌و با دست مصلحان از مفسدان جلوگیری ننماید‌، باطل همه‌جاگیر می‏‎گردد و صدای حق را در گلو خفه می‌کند، و آن وقت‌) دیرهای (‌راهبان و تارکان دنیا) و کلیساهای (‌مسیحیان‌) و کنشهای (‌یهودیان‌)‌، و مسجدهای (‌مسلمانان‌) که در آنها خدا بسیار یاد می‌شود، تخریب و ویران می‏‎گردد.

صوامع‌: اماکن دورافتاده‌، یعنی دیرهای عبادت راهبان و تارکان دنیا است ... بیع‌: کلیساهای مسیحیان به طور عام است‌، و فراگیرتر از صوامع و دیرها است‌. صلوات‌: اماکن عبادت یهودیان‌، یعنی کنشتها است‌. مساجد اماکن عبادت مسلمانان است‌.

همه این اماکن در معرض انهدام قرار می‌گیرد -‌با وجود قداست آنها و تخصیص آنها به عبادت خدا - از نظر باطل مهم نیست‌که نام خدا در آنها برده می‌شود و خدا در آنها پرستش می‌گردد. همچون اماکن و جایگاه‌هائی محفوظ و مصون نمی‌ماند مگر این‌که خدا بعضی را با بعضی دفع کند و از میان بردارد. یعنی حامیان و نکاهبانان عقیده دشمنان عقیده را دفع و از میان بردارند، دشمنانی که احترام عقیده را پایمال می‌کنند، و بر معتقدان بدان می‌تازند و تعدی می‌کنند. باطل متکبر و مغرور است و دست از تعدی و تجاوز نمی‌کشد و از آن باز نمی‌ایستد، مگر زمانی که با نیروئی همسان نیروئی‌که آنان با آن یورش می‌آورند و می‌تازند جلو ایشان‌گرفته شود و بر آنان تاخت برده شود و یورش رود. برای حق این‌کافی نیست‌که حق است تا تعدی و تجاوز باطل بدو متوقف شود، بلکه لازم است نیروئی باشد از آن حفاظت و حمایت کند و به دفاع از آن بپردازد و بر باطل بتازد و باطل را از پای فرواندازد. این هم قانون‌کلی و عامّی است‌که تا انسان انسان است تغییر و تبدیل پیدا نمی‌کند!

لازم است اندکی در برابر این نصوص ایستاد و به وراندازی آنها پرداخت‌، نصوصی واژگان آنها اندک و معانی آنها ژرف است‌، و اسرار و رموزی را پژوهش و بررسی کرد که در فراسوی آنها نهفته‌اند و در جهان نفس و در جهان زندگی تاثیر دارند.

خداوند اجازه به جنگ را می‌آغازد و به کسانی اجازه جنگ می‌دهد که مشرکان با ایشان جنگیده‌اند، و باطلگرایان به آنان تعدی نموده‌اند. اجازه بدین‌گونه صادر می‌گردد که خدا ازکسانی دفاع می‌کند که ایمان آورده باشند، و او کافران خیانت‌پیشه‌ای را دوست نمی‌دارد که به مومنان دست تعدی درازکرده باشند:

(إِنَّ اللَّهَ يُدَافِعُ عَنِ الَّذِينَ آمَنُوا إِنَّ اللَّهَ لا يُحِبُّ كُلَّ خَوَّانٍ كَفُورٍ).

خداوند دفاع می‌کند از مومنان (‌و به سبب ایمانشان پیروزشان می‌گرداند)‌. چرا که مسلمّاً خداوند خیانت‌پیشگان کافر را دوست نمی‌دارد (‌و دوستان مومن خود را در دست خیانتکاران ملحد رها نمی‌سازد)‌.

در این صورت خداوند بزرگوار برای مومنان تضمین فرموده است که از ایشان دفاع‌کند. کسی هم‌که خدا از او دفاع بکند او حتما از دشمنش ایمن می‌ماند، و قطعا بر دشمنش چیره می‌شود ... پس چرا در این صورت خدا بدیشان اجازه جنگ می‌دهد؟ و چرا در این صورت جهاد را بر ایشان واجب می‌گرداند؟ و چرا در این صورت مومنان می‌جنگد وکشته شدن و زخمی گردیدن را بر خود هموار می‌کنند و درد و رنج و جان‌نثاری و دردها را به جان می‌پذیرند؟‌.. در حالی‌که عاقبت معروف و معلوم است‌، و خدا توانا بر محقق ساختن عاقبت ایشان‌، بدون جد و جهد و درد و رنج و جان‌نثاری وکشته شدن و جنگیدن آنان است‌!

پاسخ این است که حکمت خدا در این باره والاتر و بالاتر است‌، و دلیل محکم و حجت استوار از آن خدای دادار است ... آنچه‌که ما انسانها از این حکمت درک و فهم می‌کنیم و برای خ