نچه  را  پنهان  می‌دارید  و  آنچه  را  کـه  آشکـار  می‌سازید. 

این  هم  مقابل  چیزهای  نهان  و  پنهان  در  آسمانها  و  زمین  است‌. صنعت  تقابل  میان  پنهان  و  نهان  آسمانها  و  زمین‌، یعنی  جهان  بیرون‌، و  میان  پـنهان  و  نـهان  در  زوایـا  و  لابلای  نفس  انسان‌، یعنی  جهان  درون  است‌. خدا  آگاه  است  از  آنچه  پدیدار  و  آشکار  شود، و  یا  پنهان  و  نهان  گردد.

هدهد  تا  این  لحظه  در  جایگاه  متّهم  ایستاده  است‌. متّهم  به‌ گناهی  که  سلیمان  هنوز  در  باره‌اش  حکم  صادر  نکرده  است‌. هدهد  در  پایان  خبری‌ کـه  روایت  مـی‌کند، بـه  خداوند  اشاره  می‌کند، خداوندی‌ که  شاه  بس  توانا  و  قدرتمند  است‌. خداوندگار  همگان  است‌. دارای  عـرش  عظیم  و  تخت  سلطنت ‌کائنات  است‌. عرش  و  تختی‌ کـه  عرشها  و  تختهای  انسان  با  آن  مقایسه  نمی‌گردد  و  قابل  سنجش  نیست‌. این  اشاره  بدان  خاطر  است  که  شـاه  از  عظمت  بشری  خود  در  مقابل  این  عظمت  الهی  بکاهد  و  فروکش  کند:
(اللَّهُ لا إِلَهَ إِلا هُوَ رَبُّ الْعَرْشِ الْعَظِيمِ) (٢٦)
جز  خدا  که  صاحب  عـرش  عظیم (‌و  حکمفرمائی  بـر  کـائنات‌) است‌، معبودی  نیست.
هدهد  دل  سلیمان  را  با  این  اشاره  نهان  می‌پساید، بدان  هنگام‌ که  از کار  ملکه  و  قوم  او  صحبت  می‌نماید!
خویشتن  را  در  برابر  هدهد  عجیبی  می‌یابیم‌، هدهدی  که  دارای  درک  و  فهم  و  ذکاوت  و  هوشیاری  و  ایمان  است‌. در  بیان  خبر  وارسته  است‌. آگاهانه  به  سرشت  موقعیّت  خـود  اشاره  می‌کند. هوشیارانـه  گوشه  مـی‌زند  و  خردمندانه  اشاره  می‌کند... او  می‌داند که  این  خانم  ملکه  است‌، و  آن  مردمان  رعیّت  و  زیردست  هستند. می‌فهمد  که  سجده  بردن  جز  برای  خدائـی  نسـزد کـه  نـهانیهای  آسمانها  و  زمین  را  بیرون  می‌دهد، و  بر  غیبت  آسمانها  و  زمین  مطّلع  است‌، و  او  صاحب  عـرش  عـظیم  و  دارای  فرمانرو‌ائی  بـر کـائنات  است  ...  هـدهدها کـه  ایـنها  را  نمی‌دانند. بلکه  این  هدهد  شانه  بسر  خاصّی  است  و  بدو  این  درک  و  فهم  خاصّ  داده  شده  است  به  عنوان  خارق  العاده‌ای  که  مخالف  و  ناهماهنگ  با کـارهای  مـعهود  و  مأنوس  برای  مردمان  است‌.

سلیمان  در  تصدیق  او  یـا  د‌ر  تکـذیب  او  شتاب  روا  نمی‌دارد. خبر  عظیمی  را  هم  سبک  و  ناچیز  نمی‌شمارد  که  هدهد  با  خود  آورده  است  و به  نقل  آن  پرداخته  است‌. بلکه  به  امتحان  می‌پردازد  تا  از  صحّت  آن  خاطر  جمع  شود.  در  ایـن  راستا  بسان  پیغمبر  دادگری  و  شـاه  دوراندیشی  عمل  می‌کند:

(قَالَ سَنَنْظُرُ أَصَدَقْتَ أَمْ كُنْتَ مِنَ الْكَاذِبِينَ (٢٧) اذْهَبْ بِكِتَابِي هَذَا فَأَلْقِهِ إِلَيْهِمْ ثُمَّ تَوَلَّ عَنْهُمْ فَانْظُرْ مَاذَا يَرْجِعُونَ) (٢٨)

 (‌سلیمان  به  هدهد) گفت‌: تحقیق  می‌کنیم  تا  ببینیم  راست  گفته‌ای  یا  از  زمرۀ  دروغگویان  بوده‌ای‌. این  نامۀ  مرا  ببر  و  آن  را  به  سویشان  بینداز  و  سپس  از  ایشان  دور  شو  و  در  کناری  بایست  و  بنگر  که  به  یکدیگر  چه  می‏‎گویند  و  واکنش  آنان  چه  خواهد  بود.

در  این  موقعیّت  مفهوم  و  محتوای  نامه  اعلان  نمی‌گردد. مضمون  و  مـحتوای  نـامه  سان  خـود  نـامه  سـربسته  می‌ماند، تا  بدان‌ گاه‌ که  در  آنجا  باز  می‌گردد  و  خوانده  می‌شود، و  رخداد  ناگهانی  هنری‌، در  وقت  مناسب  خود  عرضه  می‌گردد!

پرده  بر  این  صحنه  فرو  می‌افتد، تا  وقتی  به ‌کنار  رود که  نامه  به  ملکه  رسیده  است‌، و  او  با  قوم  خود  راجع  بدین  کار  بزرگ  به  رایزنی  می ‌نشیند:  

(قَالَتْ يَا أَيُّهَا الْمَلأ إِنِّي أُلْقِيَ إِلَيَّ كِتَابٌ كَرِيمٌ (٢٩) إِنَّهُ مِنْ سُلَيْمَانَ وَإِنَّهُ بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ (٣٠) ألا تَعْلُوا عَلَيَّ وَأْتُونِي مُسْلِمِينَ) (٣١)

 (‌بلقیس‌) گفت‌: ای  سران  قوم‌! نامۀ  مـحترمی  بـه  سـویم  انداخته  شده  است‌. این  نـامه  از  سـوی  سـلیمان  آمـده  است‌. و (‌سـرآغــاز) آن  چنین  است‌:  بـه  نـام  خداونـد  بــخشندۀ  مـهربان‌. بـرای  ایـن (‌نـامه  را  فرستاده‌ام‌) تـا  برتری  جوئی  در  برابر  من  نکنید، و  تسلیم  شده  به  سوی  من  آئید.

ملکه  بدیشان  خبر  می‌دهد که  نامه‌ای  به  سویش  انداخته  شده  است‌. از  اینجا  ترجیح  می‌دهیم  که  بگـوئیم‌: مـلکه  نمی‌دانسته  است‌ که  چه  کسی  نامه  را  به  سویش  انداخته  است‌، و  چگونه  آن  را  انداخته  است‌. اگر  می‌دانست  که  هدهد  آن  را  انداخته  است  -  همان  گـونه  کـه  تـفسیرها  می‌گویند  -  این  چیز  شگـفت  را  بـیان  مـی‌داشت‌، چیز  شگفتی ‌که  هر  روز  اتّفاق  نمی‌افتد. و لیکن (‌و  آن  را  به  شکل  مجهول  و  به ‌گونۀ  نامشخّص  بیان  داشته  است‌. این  هم  باعث  می‌گردد که  ما  ترجیح  دهیـم‌ که  ملکه  ندانسـته  است  چگونه  نامه  انداخته  شده  است  و  چه‌ کسی  آن  را  انداخته  است‌.

ملکه  این  نامه  را  با  واژۀ  «‌کـریم‌:  مـحترم‌.  ارزشـمند»‌  توصیف  می‌کند. این  احترام  و  ارزش  نامه‌، چه  بسـا  از  مهر  یا  شکل  نامه  بر  دلش ‌گذشته  است‌.  یا  از  محتوای  نامه‌ای  متوجّه  شده  است‌ که  به  سران  خود  اعلان  داشته  است‌:

(إِنَّهُ مِنْ سُلَيْمَانَ وَإِنَّهُ بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ (٣٠) أَلا تَعْلُوا عَلَيَّ وَأْتُونِي مُسْلِمِينَ) (٣١)

این  نامه  از  سوی  سلیمان  آمـده  است  و (‌سـرآغـاز) آن  چنین  است‌: به  نام  خداوند  بخشندۀ  مـهربان‌. بـرای  آن (‌نامه  را  فرستاده‌ام‌) تا  برتری  جوئی  در  برابر  من  نکنید، و  تسلیم  شده  به  سوی  من  آئید.

ملکه  خدا  را  نمی‌پرستید، و لیکن  آوازۀ  سلیمان  در  این  ناحیه  پیچیده  بود، و  زبان  نامه‌ا‌ی‌ که  قـرآن  آن  را  نـقل  می کند  آمرانه  و  دورا‌ند‌یشانه  و  قـاطعانه  ا‌ست‌.  بـدین  کار، توصیفی  اشارت  دارد که  ملکه  آن  را  اعلان  داشته  است‌.

محتوای  نامه  بسیار  سـاده  و  نـیرومند  است‌. بـه  نــام  خداوند  بخشندۀ  مهربان  آغـاز  گـردیده  است‌، و  در  آن  یک  کار  خواسته  شده  است‌: خـود  را  از  فـرستندۀ  آن  بزرگتر  نگیرند  و  از  او  نافرمانی  نکنند  و  به  سوی  او  بیایند  و  تسلیم  خدا‌ئی  گردند که  سلیمان  به  نام  ا‌و  ایشان  را  مخاطب  قرار  می‌دهد.

مـلکه  مـضمون  و محتوای  نـامه  را  بـه  سـران  قوم  و  درباریان  خود  رساند. آن  گاه  سخن  را  آغـاز کـرد  و  از  ایشان  مشورت  و  رایزنی  خواست‌. بدانان  اعلام  کرد  که  بدون  همچون  رایزنی  و  مشـورتی‌، و  بـدون  رضـایت  و موافقت  ایشان‌،  خود  سرانه  تصمیم  نـمی‌گیرد  و  هیچ  گونه  اقدامی  نمی‌کند:  

(قَالَتْ يَا أَيُّهَا الْمَلأ أَفْتُونِي فِي أَمْرِي مَا كُنْتُ قَاطِعَةً أَمْرًا حَتَّى تَشْهَدُونِ) (٣٢)

 (‌بلقیس‌) رو  به  اعضای  مجلس  شوری  کرد  و )‌گفت‌: ای  بزرگان  و  صــاحبنظران  رأی  خود  را  در  ایـن  کار  مهمّ  برای  من  ابراز  دارید  کـه  مـن  هـیچ  کـار  مـهمّی  را  بـدون  حضور  و