آنجا  برکت  سترگ   را   داشته  باشد.

دفتر  وجود  همه‌،  اثر  برجای  ماندۀ  آن  ندا  و  آن  مناجات  ا‌ست:

(وَسُبْحَانَ اللَّهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ (٨) يَا مُوسَى إِنَّهُ أَنَا اللَّهُ الْعَزِيزُ الْحَكِيمُ) (٩)

و  خدا  که  پروردگار  جهانیان  است  منزّه  است  (‌از  این  که  محدود  به  مکان  و  مقیّد  به  مادیّت  و  جسمیّت  و  متجلّی  در  صورت  و  شکلی  هـمجون  آتش  شود)‌.  ای  موسی‌!  آن  کس  (‌که  با  تو  سخن  می‌گوید)  منم  که  یزدان  (‌جهان  و  جهانیان  و)  توانا  و  مقتدر  شکست  ناپذیر  و  آگاه  و  فرزانۀ  کار  بجایم‌.

یزدان  سبحان  ذا‌ت  خود  را  منزّه  فرمود  و  اعلان  نمود  ‌که  خداوندگاری  و  ربوبیّت  او  بر  همۀ  جهانیان  است‌.  برای  بنده‌اش  روشن  ساخت  ‌که  آن  ‌کسی  ‌که  او  را  فریاد  زده  است  و  ندا  در  داده  است  خدای  مقتدر  و  چیره  و  کاربجا  است‌.  بشریّت  به  طور کلّی  در  وجود  موسی  علیه السّلام  خلاصه  گردید  و  بدان  افق  درخشان  ارزشمند  رسید.  موسی  خبر  را  در  کنار  آتشی  دریافت  داشت  که  دورادور  آن  را  دیده  بود.  ولیکن  خبر  بسیار  هراس  انگیز  بزرگی  بود.  شعله  و  اخگر گرم  و  تافته  را  یافت‌،  ولیکن  شعله  و  اخگری  بود  

که  به  راه  راست  و  صراط  مستقیم  رهنمود  می‌کرد.  ندا  برای  برگزیدن  بود.  در  فراسوی  برگزیدن  هم  وظیفۀ  حمل  رسالت  بود  به  سوی  بزرگ‌ترین  طاغی  و  یاغی  زمین  در  آن  زمان‌.  بدین  سبب  است  ‌که  پروردگارش  او  را  آماده  و  مجهزّ  و  نیرومند  می‌گرداند:

(وَأَلْقِ عَصَاكَ).

)‌ای  موسی‌!  برای  اطمینان  خاطر  و  یقین  به  حضور  در  پیشگاه  خدای  غفور)  عصای  خود  را  بینداز.

در  اینجا  این‌گونه  کوتاه  و  چکیده  می‌آید.  دیگر  از  آن  مناجات  طولانی  خبری  نیست  ‌که  در  سورۀ  طه  آمده  است‌.  زیرا  عبرتی  که  در  اینجا  مطلوب  و  مقصود  است‌،  عبرت  ندا  و  تکلیف  است  و  بس.

(فَلَمَّا رَآهَا تَهْتَزُّ كَأَنَّهَا جَانٌّ وَلَّى مُدْبِرًا وَلَمْ يُعَقِّبْ).

هنگامی  که  دید  به  حرکت  درآمد،  انگار  مار  چابک  و  تندروی  است‌،  پـای  به  فرار  گذ‌اشت  و  پشت  سر  خود  را  ننگریست.

موسی  عصای  خود  را  انداخت  همان‌ گونه  ‌که  بدو  دستور  داده  شده  بود.  ناگهان  دید  بر  روی  زمین  می‌خزد  و  به  سعی  و  تلاش  می‌ایستد،  و  همچون  ‌«‌جانّ‌:  مار  تندرو  سفید  یا  زرد  رنگ‌»‌که  نوعی  از  مارهای  کوچک  است‌،  می‌جنبد  و  می‌رود.  سرشت  زود  منقلب  شوندۀ  موسی علیه السّلام  موسی  را  در  برگرفت‌،  و  تکان  برخورد  ناگهانی‌ای  که  بر  دلش  نمی‌گذشت  وجودش  را  فرا  گرفت‌،  و  دوید  و  از  مار  د‌ور  گردید،  بدون  این  که  به  فکر  برگشت  باشد!  در  این  چنین  حرکتی  دهشت  و  وحشت  برخورد  شدید  ناگهانی‌،  زود  در  همچون  سرست  زود  منقلب  شونده‌ای  پدیدار  و  نمودار  می‌گردد.

سپس  موسی  با  آن  ندای  آسمانی  اطمینان  بخش  فریاد  زده  شد،  و  بدو  اعلان  داشت  سرشت  وظیفه‌ای  را  که  برعهده  خواهد  داشت‌:

(يَا مُوسَى لا تَخَفْ إِنِّي لا يَخَافُ لَدَيَّ الْمُرْسَلُونَ) (١٠)

ای  موسی  مترس‌!  (‌تو  پیغمبری  و  در  بارگاه  حضور  خدائی‌،  و)  پیغمبران  در  پیشگاه  من  نمی‌ترسند  (‌چرا  که  اینجا  آستانۀ  دادگری  و  امن  و  امان  یزدان  است‌،  نه  دربار  ستمگری  و  خوف  و  هراس  فرعون  و  فرعونیان‌)‌.  مترس‌.  تو  موظّف  به  رسالت  هستی‌.  پیغمبران  در  

پیشگاه  پروردگارشان  نمی‌هراسند،  د‌ر  آن  حال  ‌که  وظیفه  را  دریافت  می‌دارند.

(إِلا مَنْ ظَلَمَ ثُمَّ بَدَّلَ حُسْنًا بَعْدَ سُوءٍ فَإِنِّي غَفُورٌ رَحِيمٌ) (١١)

و  امّا  هر کس  که  ستم  کند  و  سپس  (‌توبه  نموده  و  در  مقام  جبران  برآید  و  بدین  وسیله‌)  بدی  را  به  نیکی  تبدیل  نماید،  (‌او  را  خواهم  بخشید.  چرا  که‌)  بی‏گمان  من  بخشایشگر  و  مهربانم‌.

تنها  کسانی  می‌ترسند  که  ستمگر  باشند،  مگر  ستمگرانی  که  بدی  را  به  نیکی  تبدیل ‌کنند،  و  به  ترک  ظلم  و  ستم  بگویند  و  به  عدل  و  داد  بگرایند،  و  شرک  را  رها  سازند  و  به  ایمان  روی  آورند،  و  شرّ  را  رها  سازند  و  به  خیر  بپردازند.  قطعاً  رحمت  من  فراخ  است  و  مغرت  من  برزگ.

هم  اینک‌ که  موسی  اطمینان  پیدا  کرده  است  و  آرامش  یافته  است‌،  پـروردگارش  او  را  با  معجزۀ  دوم  مجهزّ  می‌فرماید،  پیش  از  این که  پرده  از  سمت  و  سوی  رسالت  و  از  رویکرد  وظیفۀ  او  بردارد:

(وَأَدْخِلْ يَدَكَ فِي جَيْبِكَ تَخْرُجْ بَيْضَاءَ مِنْ غَيْرِ سُوءٍ).

)‌و  ای  موسی‌!)  دست  خود  را  به  گریبان  خویش  فرو  ببر  (‌و  سپس  آن  را  از  چاک  گریبان  بیرون  بیار  و  ببین  )  که  سفید  و  درخشان  (‌همچون  ماه  تابان‌)  به  در  مـی‌آید،  بدون  آن  که  (‌به  بیماری  برص  یا  بیماری  دیگری  مبتلاً  شده  باشد  و  )  عیپی  در  آن  وجود  داشته  پاشد.

این  انجام  پذیرفت‌.  موسی  دستش  را  به  چاک  گریبان  فرو  برد.  وقتی  که  دستش  را  بیرون  آورد  سفید  و  تابان  بود،  نه  به  خاطر  بیماری‌،  ولی  برای  معجزه‌.  پروردگارش  بدو  وعده  داد که  او  را  با  نه  معجزه  از  این  نوعی ‌که  دو  تای  آنها  را  دیده  است‌،  تأیید  و  پشتیبانی‌  کند.  در  این  وقت  از  رویکردی  ‌که  بدان  خاطر  او  را  فریاد  زده  است  و  مجهزش ‌کرده  است  و  وی  را  در  پناه  رعایت  و  عنایت  خود گرفته  است‌،  پرده  برداشت  و  او  را  روشن  ساخت‌.  

(فِي تِسْعِ آيَاتٍ إِلَى فِرْعَوْنَ وَقَوْمِهِ إِنَّهُمْ كَانُوا قَوْمًا فَاسِقِينَ) (١٢)

‌بدان  که  معجزات  تو  منحصر  به  ید  بیضاء  و  عصا  نیست‌،  و  بلکه  این  دو  معجزه  )  از  جملۀ  نه  معجزه‌ای  است  که  تو  آنها  را  به  فرعون  و  قوم  او  نشان  خواهی  داد.  ایشان  واقعاً  جماعت  طغیانگر  و  نافرمانبرداری  هستند.  در  اینجا  روند  قرآنی  بقیۀ  این  معجزه‌های  نهگانه  را  برنشمرده  است‌،  معجزه ‌هائی‌ که  در  سورۀ  اعراف  پرده  از  آنها  برداشته  است‌.  این  معجزه‌های  نهگانه  عبارتند  از:  خشکسالیها،  کمبود  ثمرات  و  محصولات‌،  طوفان  باد،  ملخ‌،  شپـشک‌،  قورباغه‌ها،  خون‌،  و  ید  بیضاء  و  عصا  ..  زیرا  در  این  جا  تکیه  بر  نیروی  معجزه‌ها  است  نه  این ‌که  تکیه  بر  ماهیّت  معجزه‌ها  باشد.  همچنین  در  اینجا  تکیه  بر  روشنی  معجزه‌ها  و  انکار  کردن  آنها  از  سوی  مـردمان   است:

(فَلَمَّا جَاءَتْهُمْ آيَاتُنَا مُبْصِرَةً قَالُوا هَذَا سِحْرٌ مُبِينٌ (١٣) وَجَحَدُوا بِهَا وَاسْتَيْقَنَتْهَا أَنْفُسُهُمْ ظُلْمًا وَعُلُوًّا فَانْظُرْ كَيْفَ كَانَ عَاقِبَةُ الْمُفْسِدِينَ) (١٤)

هنگامی  که  معجزات  ما  کـاملاً  آشکارا  بدیشان  رسید،  گفتند:  (‌این  چیزهائی  که  ما  می‌بینیم‌)  جز  جادوی  واضح  و  روشنی  نیست‌!  ستمکرانه  و  مسـتکبرانه  معجزات  را  آشکار  کردند،  هر  چند  که  در  دل  بدانها  یقین  و  اطمینان  داشتند.  بنگر  سرانجام  و  سرنوشت  تباهکاران  چگونه  شد؟  (‌مگر  در  دریا  غرق  نشدند  و  به  دوزخ  و  اصـل  نگشت