رُجْ بَيْضَاءَ مِنْ غَيْرِ سُوءٍ فِي تِسْعِ آيَاتٍ إِلَى فِرْعَوْنَ وَقَوْمِهِ إِنَّهُمْ كَانُوا قَوْمًا فَاسِقِينَ (١٢) فَلَمَّا جَاءَتْهُمْ آيَاتُنَا مُبْصِرَةً قَالُوا هَذَا سِحْرٌ مُبِينٌ (١٣) وَجَحَدُوا بِهَا وَاسْتَيْقَنَتْهَا أَنْفُسُهُمْ ظُلْمًا وَعُلُوًّا فَانْظُرْ كَيْفَ كَانَ عَاقِبَةُ الْمُفْسِدِينَ) (١٤)

این  حلقه  از  زنجیرۀ  داستان  موسی علیه السّلام   پس  از  این  فرمودۀ  خداوند  بزرگوار  در  این  سوره‌،  تند  و  سریع  عرضه  می‌شود:

(وَإِنَّكَ لَتُلَقَّى الْقُرْآنَ مِنْ لَدُنْ حَكِيمٍ عَلِيمٍ) (٦)

و  تو  (‌ای  محمّد!)  کسی  هستی  که  قرآن  از  سوی  خداوند  حکیـم  (‌در  گرداندن  امور  آفریدگان،  و  )  آگاه  (‌از  کار  و  بار  سعادت  و  شقاوت  دنیوی  و  اخروی  ایشان‌)  به  تو  القاء  و  عطاء  می‏‎گردد.

انگار  در  نظر  است  به  پیغمبر  خدا  صلّی الله علیه و آله و سلّم   ‌گفته  شود:  تو  در  این  دریافت  نوبر  و  نوظهور  نیستی‌.  هان‌!  این  موسی  است  که  تکالیف  و  وظائف  را  دریافت  می‌دارد،  و  فریاد  زده  می شود   که  رسالت  را  بر  دوش‌  گیرد  و  آن  را  به  سوی  فرعون  و  قوم  او  ببرد.  همچنین  آنچه  تو  از  قوم  خود  می‌بینی  و  تکذیبی  ‌که  می‌شنوی  نیز  چیز  بدون  نمونۀ  پیشین  و  سابقۀ  دیرین  نیست‌.  هان‌!  هم  اینک  این  قوم  موسی  است‌  که  هر  چند  در  دل  به  معجزات  خدا  کاملاً  باور  و  یقیین  دارند،  ولیکن  ستمگرانه  و  مستکبرانه  آنها  را  انکار  می‌کنند.

(فَانْظُرْ كَيْفَ كَانَ عَاقِبَةُ الْمُفْسِدِينَ) (١٤)

بنگر  سرانجام  و  سرنوشت  تباهکاران  چگونه  شد؟  (‌مگر  در  دریا  غرق  نشدند  و  به  دوزخ  و اصل  نگشتند؟‌)‌.  قوم  تو  هم  منتظر  سرانجام  و  سرنوشت  منکران  مستکبر  باشند!

*
(إِذْ قَالَ مُوسَى لأهْلِهِ إِنِّي آنَسْتُ نَارًا سَآتِيكُمْ مِنْهَا بِخَبَرٍ أَوْ آتِيكُمْ بِشِهَابٍ قَبَسٍ لَعَلَّكُمْ تَصْطَلُونَ) (٧)
 (‌یادآوری  کن‌)  زمـانی  را  که  موسی  (‌در  راه  برگشت  از  مدین  به  مصر،  در  شب  تاریک  و  سـردی  که  راه  را  گم  کرده  پود  و  درد  زایمان  همسرش  درگرفته  بـود)  به  خانواده‌اش  گفت‌:  (‌بایستید  که‌)  من  آتشی  (‌از  دور)  می‌بینم‌،  هر  چه  زودتر  خبری  (‌از  راه‌)  و  یا  شـعله  و  اخگری  چند  از  آتش  برایتان  مـی‌آورم‌،  تا  این  که  خویشتن  را  گرم  کنید.

این  موقعیّت  در  سورۀ  طه  ذکر  شده  است‌.  موسی  در  آن  هنگام  ‌که  در  راه  برگشت  از  سرزمین  مدین  بـه  مصر  است‌،  و  همسرش  دختر  شعیب  علیه السّلام[1]  با  او  است‌،  و  راه  را  در  شب  تاریک  و  سردی  گم‌  کرده  است‌،  شب  تاریک  و  سردی  ‌که  این‌  گفتۀ موسی  به  اهل  و  عیال  خود  برآن  دلالت  دارد:

(سَآتِيكُمْ مِنْهَا بِخَبَرٍ أَوْ آتِيكُمْ بِشِهَابٍ قَبَسٍ لَعَلَّكُمْ تَصْطَلُونَ) (٧)

هر  چه  زودتر  خبری  (‌از  راه  )  و  یا  شعله  و  اخگری  چند  از  آتش  را  برایتان  می‌آورم‌،  تا  این  که  خویشتن  را  گرم  کنید.

این  حادثه  در  کنار  کوه  طور  بوده  است‌.  در  آن  زمان  بالای  بلندیها  آتش  روشن  می‌شد،  تا  در  شب  رهگذران  راهیاب  شوند،  و  به  سوی  آتش  بیایند  و  روستاها  و  شهرهائی  را  پیداکنند  و  خویشتن  راگرم  نمایند،  یا  راهنمائی  را  بیابند  و  مسیر  راه  را  از  او  بپرسند.

(إِنِّي آنَسْتُ نَارًا).

من  آتشی  (‌از  دور)  می‌بینم‌.

موسی  آتش  را  دورا  دور  دید.  از  دیدن  آن  اطمینان  و  اعتماد  و  انس  و  الفتی  پیدا  کرد.  انتظار  داشت  در کنار  آتش  اطّلاعی  از  راه  پیدا  کند.  یا  شعله  و  اخگری  از  آن  آتش  بیاورد  و  اهل  و  عیال  خود  را  با  آن  ‌گرم‌کند  و  ایشان  را  از  سرمای  سخت  شب  بیابان  برهاند.

موسی  علیه السّلام  به  سوی  آتش  رفت‌،  آتشی  ‌که  دورادور  آن  را  دیده  بود،  تا  خبری  حاصل‌  کند.  ناگهان  ندای  والای  دل  انگیزی  را  دریافت  می‌دارد:

(فَلَمَّا جَاءَهَا نُودِيَ أَنْ بُورِكَ مَنْ فِي النَّارِ وَمَنْ حَوْلَهَا وَسُبْحَانَ اللَّهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ (٨) يَا مُوسَى إِنَّهُ أَنَا اللَّهُ الْعَزِيزُ الْحَكِيمُ) (٩)

هنگامی  که  آتش  رسید ،  ندائی  برخاست  که : مبارک  است  آن  کسی  که  (‌آثار  قدرتش‌)  در   این  آتش (‌جلوه‌گر)  است  و (آفریدگار  همۀ  جهان   است ، و  مبارک  است ) آن  کسی  که (موسی  نام ) و  پیرامون  آتش (بر  پای  ایستاده ) است (و برای  بردن  آتش  ظاهری  آمده   است ، ولی  با  آتش  پیام  آسمانی  برمی گردد)، و  خدا  که  پروردگار  جهانیان  است  منزّه  است (از  این  که  محدود  به  مکان  و  مقیّد  به  مادیّت  و  جسمیّت  و  متجلّی  در  صورت  و  شکلی  همچون  آتش  شود). ای  موسی ! آن  کس (که  با  تو  سخن  می گوید) منم  که  یزدان (جهان  و  جهانیان  و) توانا  و  مقتدر  شکست  ناپذیر  و  آگاه  و  فررانه  کاربـجایم‌.

این  ندائی  ا‌ست  که  سراسر  هستی  با  آن  همآوا  می‌شود. جهانها  و  فلکها  با  آن  ارتباط  و  پیوند  پیدا  می کنند.  سراسر  هستی  برای  آن  و  کرنش  می‌برد.  دلها  و  جانها  از  آن  برخورد  می  لرزد. ندائی  است  که  در  آن  آسمان  با زمین   پیوند  می‌گیرد.  ذرّۀ  کوچکی  دعوت  آفریدگار  بزگـوار  خود  را  دریافت  می‌دارد.  در  آن  انسان  فانی  ضعیف  در  پرتو  لطف  و  فضل  یزدان  به  مقام  مناجات  اوج   می گیرد.

(فَلَمَّا جَاءَهَا نُودِيَ).

هنگامی  که  به  آتش  رسید، ندا  داده  شد.

ندا  داده  شد  که  به  صورت  فعل  مجهول  آمده  است  هر  چند  که  معلوم  است. این  مجهول  بودن  برای  بزرگداشت  و  تعظیم  و  تکریم  ندا  دهندۀ  والا مقام  است. 

(نُودِيَ أَنْ بُورِكَ مَنْ فِي النَّارِ وَمَنْ حَوْلَهَا).

ندا  داده  شد  که: مبارک  است  آن  کسی  که (آثار قدرتش) در  آتش  (جلوه گر)  است  و (آفریدگار  همۀ  جهان  است، و  مبارک  است) آن  کسی  که (موسی  نام) و  پیرامون  آتش  (بر  پای  ایستاده) است (و  برای  بردن  آتش  ظاهری  آمده  است، ولی  با  آتش  پیام  آسمانی  برمی گیرد).

چه  کسی  در  آتش  بوده  است؟ و  چه  کسی  پیرامون  آتش  بوده  است؟ ارجح  اقوال  این  است  که  این  آتش  از  جنس  آتشی  نبوده  است  که  ما  آن  را  روشن  می کنیم  و  برمی افروزیم. بلکه  آتشی  بوده  است  که  خاستگاه  آن  جهان  والای  فرشتگان  است‌.  آتشی  بوده  است  ‌که  ارواح  پاک،  یعنی  فرشتگان  آن  را  برای  هدایت  بزرگ  روشن  کرده‌اند  و  برافروخته‌اند.  بسان  آتش  جلوه‌گر  آمده  است  و  این  ارواح  پاک  در  آن  بوده‌اند.  بدین  خاطر  ندا  این   چنین  است:

(أَنْ بُورِكَ مَنْ فِي النَّارِ).

مبارک  است  آن  کسی  که  در  آتش  است‌.

تا  بیانگر  این  امر  باشد  که  جوشش  برکت  آسمانی‌  کسی  را  فرا  می‌گیرد  که  در  آ‌تش  است  و  فرشـگانند،  و  کسی  را  فرامی‌گیرد  که  در  ا‌طراف  آتش  است‌...  از  زمرۀ  کسانی  که  پیرامون  آتشند  موسی  است  ...  دفتر  وجود  این  عطای  آسمانی  است  و  بس‌.  این  سرزمین  در  دفتر  وجود  مبارک  گردید  و  مقدّس  ماند،  چون  خـداوند  بزرگوار  بالای  آن  متجلّی  ‌گرد‌ید،  و  اجازه  داد  