اتباع  و  اعوان  شیطان‌،  و  انسانهای  شیطان  صفت‌)  در  نظرشان  می‌آرائیم  و  ایشان  سرگردان  بسر  می‌برند  (‌و  چاه  را  از  راه‌،  و  زشت  را  از  زیبا  جدا  نمی‌کنند)‌.  آنان  کسانی  هستند  که  عذاب  بدی  (‌در  دنیا)  دارند،  و  ایشان  در  آخرت  زیانکارترین ) ‌مردمان  جهان‌)  می‌باشند.

ایمان  به  آخرت  لگامی  است  ‌که  با  آن  شهوتها  و  هوسها  و  جهشها  و  پرشها  مهار  می‌شود،  ایمان  است‌  که  میانه  روی  و  راستروی  در  زندگی  را  تضمین  می‌کند. کسی ‌که  به  آخرت  اعتقاد  ندارد،  نمی‌تواند  که  نفس  خود  را  از  شهوت  و  هو‌سی  باز  بدارد  یا  نفس  خود  را  از  جهش  و  پرشی  مهار  کند.  چه  همچون  ‌کسی  گمان  می‏‎برد  یگانه  فرصتی  ‌که  بدو  بخشیده  شده  است  همین  فرصتی  است  که  برای  زیسش  بر  این‌  کرۀ  خاکی  بدو  عطاء  شده  است‌.  این  فرصت  هم‌  کوتاه  و  اندک  است  هر  اندازه  هم  دراز  و  زیاد  باشد.  این  فرصت  حتّی  برای  پرداختن  به  مقصدی  و  مطلبی  از  مقاصد  و  مطالب  نفسها  بسنده  نیست‌،  و  برای  رسیدن  به  آرزوهای  نامحدود  آنها  کفایت  نمی‌کند.  پس  باید  دم  را  غنیمت  شمرد. گذشته  از  این‌،  چه  چیز  نفس  را  از  چیزی  باز  می‌دارد،  وقتی‌ که  همچون  انسانی  می‌تواند  شهوتها  و  هوسها  و  جهشها  و  پرشهای  خود  را  ارضاء  و  خشنود  سازد،  و  به  لذّتها  و  خوا‌ستهای  خود  برسد،  در  حالی‌  که  همچون  انسانی  چشم  به  راه  ایستادن  در  پیشگاه  خدا  برای  حساب  و  کتاب  نیست‌،  و  انتظار  سزا  و  جزا  و  عذاب  و  عقابی  را  نمی‌کشد  در  آن  روز  و  روزگاری  که  گواهان  به  پا  می‌خیزند؟

بدین  خاطر  برآورده  ‌کردن  هر  شهوتی  و  لذّتی  برای  نفسی  که  به  آخرت  ایمان  ندارد،  آراسته  و  پیراسته  می‌گردد،  و  به  سوی  آن  می‌جهد  بدون  تقوا  و  هراسی  از  خدا  و  بدون  شرم  و  حیائی  از  خدا!  نفس  بر  این  سرشته  شده  است  ‌که  دوست  بدارد  هر  چه  را  برای  او  لذّت‌ بخش  باشد،  و  آن  را  زیبا  و  برازندۀ  خود  می داند،  مگر  نفسی  که  در  پرتو  آیات  و  رسالات  خدا  به  جهان  دیگری‌  که  باقی  و  سرمدی  است  و  پس  از  این  جـهان  فانی  فرا  می‌رسد،  راهیاب  و  رهنمود  شده  باشد.  وقتی که  نفس  انسان  ایمان  و  اعتقاد  بدان  جهان  داشته  باشد  لذّت  خود  را  و  خوشی  خود  را  در  اعمال  دیگری  و  در  علائق  دیگری  می‏‎یابد،  اعمال  و  علائقی  که  در  برابر  آنها  لذائذ  و  خوشیهای  شکمها  و  پیکرها  بسی  ‌کوچک  و  نـاچیز  است‌.

یزدان  سبحان  است ‌که  نفس  انسان  را  بدین‌ گونه  سرشته  است‌،  و  آن  را  استعداد  راهیابی  بخشیده  است‌،  اگر  نفس  انسان  دریچه‌های  خود  را  روبروی  دلائل  هـدایت  باز  گذارد،  و  آن  را  آمادۀ  کـوری  کرده  است‌،  وقتی  که  سوراخها  و  راههای  درک  و  فهم  خود  را  بـبندد  و  محو  کند.  اراده  و  مشیّت  خدا  -  برابر  قوانین  و  سنّتهانی  ‌کـه  خدا  نفس  انسان  را  بر  آنها  سرشته  است  -  در  هر  دو  حالت  راهیابی  و  کوری  اجراء  می‌گردد.  بدین  خاطر  قرآن  دربارۀ   کسانی  که  به  آخرت  ایمان  ندارند  می‌گوید:  

(زَيَّنَّا لَهُمْ أَعْمَالَهُمْ فَهُمْ يَعْمَهُونَ) (٤)

ما  اعمالشان  را  در  نظرشان  مـی‌آرائیم  و  ایشان  سرگردان  بسر  می‌برند.

آنان  به  آخرت  ایمان  نیاورده ا‌ند،  و  لذا  قانون  و  سنّت  یزدان  چنین  ساری  و  جاری‌  گردیده  است  ‌که  اعمالشان  و  شهواتشان  در  نظرشان  آراسته  و  پیراسته  جلوه گر  شود،  و  برایشان  زیبا  و  پسندیده  پدیدار  و  نمودار  گردد  ...  این  معنی  آراستن  و  ییراستن  در  این  جایگاه  است‌.  آنان  کور  می‌گردند  و  شر  و  بدی  و  زشتی  و  پلشتی  اعمال  و  شهوات  خود  را  نمی‏بینند.  یا  این‌که  آنان  سرگشتگانند  و  در  اعمال  و  شهوات  خود  به  سوی  خوبی  و  نیکی  و  راستی  و  درستی  راهیاب  نمی‌گردند.

فرجام  ‌کسی  هم  روشن  است  ‌که  شر  و  بدی  و  زشتی  و  پلشتی  برای  او  زینت  داده  شده  است  و  آراسته  گردیده   است:

(أُولَئِكَ الَّذِينَ لَهُمْ سُوءُ الْعَذَابِ وَهُمْ فِي الآخِرَةِ هُمُ الأخْسَرُونَ) (٥)

آنان  کسانی  هستند  که  عـذاب  بدی  (‌در  دنیا)  دارند،  و  ایشان  در  آخرت  زیانکارترین  (‌مردمان  جهان) ‌ می‌باشند.  

عذاب  بد  ایشان  چه  در  دنیا  باشد  و  چه  در  آخرت‌،  یکسان  است‌.  چه  زیان  مطلق  در  آخرت  است‌،  و  برابر  فرورفتن  به  ا‌عـمال  بدشان  ‌کیفر  افعال  زشـتشان  را  می‌بینند.

دیباچۀ  سوره  پایان  می‌پذیرد  با  ذکر  سرچشمۀ  الهـی‌ای  کـه  این  قـرآن  از  آنجا  برمی‌جوشد  و  بر  پیغمبر  خدا  صلّی اله علیه و آله و سلّم  نازل  می‌گردد:

(وَإِنَّكَ لَتُلَقَّى الْقُرْآنَ مِنْ لَدُنْ حَكِيمٍ عَلِيمٍ) (٦)

و  تو  (‌ای  محمّد!)  کسی  هستی  که  قرآن  از  سوی  خداوند  حکیم  (‌در  گرداندن  امور  آفریدگان‌،  و  ) آگاه  (‌از  کار  و  بار  سعادت  و  شقاوت  دنیوی  و  اخروی  ایشان‌)  به  تو  القاء  و  عطاء  می‏‎گردد.

واژه  «‌تلقی‌:  به  تو  القاء  و  عطاء  می‌گردد.  به  تو  رسانده  و  آموخته  می‌شود»  سایۀ  هدایت  مستقیم  و  والا  و  ارزشمندی  را  می‌اندازد  که  از  جانب  خداوند  حکیم  و  علیم  است‌.  یعنی  خداوندی  که  کارهایش  از  روی  حکمت  و  حساب  و  هدفی  در  آفرینش  جهان  و  نازل  کردن  قرآن  دارد،  و  دارای  آگاهی  بی‌پایان‌،  و  فرزانۀ  مطلق  جهان  است‌.  خداوندی  است  ‌که  هر  چیزی  را  از  روی  حکمت  می‌آفریند،  و  هر  کاری  را  با  علم  و  دانش  می‌گرداند  و  می‌چرخاند...  حکمت  خدا  و  علم  خدا  در  این  قرآن  جلوه‌گر  می‌آید.  در  برنامه،  وظائف  و  تکالیف‌،  راهنمائیها  و  رهنمودها،  شیوه  و  روش‌،  فرو  فرستادن  در  وقت  مناسب  خود،  پیاپی  قرار گرفتن  بخشها  و  بندها،  و  بالاخره  در  هماهنگی  موضوعات  قرآن‌،  جلوه‌گر  می‌آید  و  پیدا  و  هویدا  می‌گردد.

آن گاه  روند  قرآنی  به  ذکر  داستانها  می‌پردازد.  داستانها  هم  نمایشگاه  حکمت  و  علم  و  اداره  ‌کر دن  و  چرخاندن  نهان  و  دقیق  خدا  هستند.
----------------------------------------------------------
[1] چه رسد به این‌که مردمان نمی‏‎توانند کتابی بسان این قرآن را بسازند، از تهیۀ یک سورۀ همگون  یکی از سوره‌های قران ناتوانند (‌نگا: بقره /23)(مترجم)سوره‌ي نمل آيه‌ي 14-7

(إِذْ قَالَ مُوسَى لأهْلِهِ إِنِّي آنَسْتُ نَارًا سَآتِيكُمْ مِنْهَا بِخَبَرٍ أَوْ آتِيكُمْ بِشِهَابٍ قَبَسٍ لَعَلَّكُمْ تَصْطَلُونَ (٧) فَلَمَّا جَاءَهَا نُودِيَ أَنْ بُورِكَ مَنْ فِي النَّارِ وَمَنْ حَوْلَهَا وَسُبْحَانَ اللَّهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ (٨) يَا مُوسَى إِنَّهُ أَنَا اللَّهُ الْعَزِيزُ الْحَكِيمُ (٩) وَأَلْقِ عَصَاكَ فَلَمَّا رَآهَا تَهْتَزُّ كَأَنَّهَا جَانٌّ وَلَّى مُدْبِرًا وَلَمْ يُعَقِّبْ يَا مُوسَى لا تَخَفْ إِنِّي لا يَخَافُ لَدَيَّ الْمُرْسَلُونَ (١٠) إِلا مَنْ ظَلَمَ ثُمَّ بَدَّلَ حُسْنًا بَعْدَ سُوءٍ فَإِنِّي غَفُورٌ رَحِيمٌ (١١) وَأَدْخِلْ يَدَكَ فِي جَيْبِكَ تَخ