  می‌گیرند  که  برای  به  تصویر  کشیدن  خود  موضوع  و  تأکید  آن  کمک  می‌کنند.  در  دا‌ستانها  ایستـگاه‌ها  و  چشم  اندازهای  معینّی  هستند  که  موضعگیریهای  مشـرکان  مکـّه  را  با  موضعگیریهای  گذشتگان  و  پیشینیان  ملّتهای  گوناگون  ییش  از  ایشان  می‌سنجد  و  مقایسه  می‌کند،  تا  از  قوانین  و  سنّتهای  خدا  و  از  قوانین  و  سنتّهای  دعوتها  درس  عبرت  ‌گرفته  شود  و  دربارۀ  آنها  تدبّر  و  تفکّر  گردد.

موضوع  اصلی  این  سوره  -  همانند  سـائر  سوره‌های  مکّی  -  عقیده  است‌:

ایمان  به  خدا،  و  خدا  را  به  یگانگی  پرستیدن‌،  و  ایمان  به  آخرت‌،  و  ایمان  به  پاداش  و  پادافره  و  عقاب  و  عذای  که  در  آخرت  است‌،  و  ایمان  به  وحی  و  به  این  ‌که  غیب  مربوط  به  خدا  است  و  بس  و  کسی  جز  خدا  غیب  نمی‌داند،  و  ایمان  به  این  که  خـدا  آفریدگار  و  روزی  رسان  و  بخشنده  نعمتها  است‌،  و  دل  را  متوجّه  شکر  نعمتهائی  که  یزدان  به  مردمان  عطاء  فرموده  است‌،  و  ایمان  به  این  ‌که  جنبش  و  حرکت  و  قدرت  و  قوّت  همه  در  دست  خدا،  و  هیچ‌گونه  جنبش  و  حرکتی  و  هیچ‌گونه  قدرت  و  قوّتی  دست  نمی‌دهد  و  صورت  نمی‌پذیرد  مگر  با  اجازۀ  خدا  و  استمداد  از  او.

داستانهائی  برای  اثبات  این  معانی  و  مفاهیم‌،  و  برای  به  تصویر  کشیدن  فرجام  تکذیب ‌کنندگان  آنها،  و  فـرجام  مؤمنان  بدانها،  ذکر  می‌شود.

حلقه‌ای  از  زنجیرۀ  داستان  موسی  علیه السّلام    به  دنبال  دیباچۀ  سوره  می‌آید،  حلقۀ  دیدن  آتش  و  رفتن  موسی  به  سوی  آ‌ن‌،  و  فریاد  زدن  ا‌و  ا‌ز  سوی  جهان  وا‌لای  فرشتگان‌،  و  موظّف  شدن  موسی  به  رسالت  و  ارسال  او  به  سوی  فرعون  و  درباریانش‌.  آن‌گاه  روند  قرآنی  با  شتاب  خبر  تکذیب  آیات  الهی  از  سوی  فرعون  و  فرعونیان  را  اعلام  می‌دارد.  آیات  الهی  را  فرعون  و  فرعونیان  تکذیب  ‌کردند،  هر  چند  به  صدق  آنها  یـقین  داشتند،  و  فرجام  تکذیب  را  کاملاً  می‌دانستند:

(وَجَحَدُوا بِهَا وَاسْتَيْقَنَتْهَا أَنْفُسُهُمْ ظُلْمًا وَعُلُوًّا فَانْظُرْ كَيْفَ كَانَ عَاقِبَةُ الْمُفْسِدِينَ) (١٤)

ستمگرانه  و  مستکبرانـه  معجزات  را  انکار  کردند،  هر  چند  که  در  دل  بدانها  یقین  و  اطمینان  داشتند.  بنگر  سرانجام  و  سرنوشت  تباهکاران  چگونه  شد؟  (‌مگر  در  دریا  غرق  نشدند  و  به  دوزخ  و  اصل  نگشتند؟‌)‌.   (‌نمل‌/١٢) 

 کار  و  بار  مشرکان  در  مکّه  با  آیات  روشن  و  روشنگر  قرآن  به  همین  منوال  بود.

به  دنبال  آن  اشاره‌ای  به  نعمت  خدا  بر  داوود  و  سلیمان  -  علیهما  السلام  -  می‌شود،  و  بعد  دا‌سـتان  سلیمان  با  مورچه‌،  و  با  هدهد،  و  با  ملکۀ  سبا  و  قوم  او  می‌آغازد.  در ا‌ین  داستان  نعمت  یزدان  بر  داوود  و  سلیمان  و  شکر  نعت  بجای  آوردن  آنان  جلوه‌گر  می آید.  نعمت  یزدان  بر  داوود  و  سلیمان  نعمت  علم  و  دانش  و  ملک  و  مملکت  و  نبوّت  و  رسالت  بود،  و  به  زیر  فرمان  سلیمان  درآوردن  جنّیان  و  پرندگان  بود.  در  این  داستان  همچنین  اصول  عقیده‌ای  خودنمائی  می‌کند که  هر  پیغمبری  دیگران  را  به  سوی  آن  فرا خوانده  است‌.  مخصوصاً  در  این  داستان  اسقبال  ملکۀ  سبا  و  قوم  او  از  نامۀ  سلیمان  که  بنده‌ای  از  بندگان  یزدان  است  -  و  استقبال  قریش  از  نامۀ  خدا  جلوه ‌گر  می‌آید.  اینان  نامۀ  خدا  را  تکذیب  و  انکار  می‌کنند،  ولی  آنان  ایمان  می‌آورند  و  تسلیم  فرمان  یزدان  می‌شوند.  خدا  است  ‌که  به  سلیمان  داده  است  آنچه  داده  است‌،  و  به  زیر  فرمان  او  در  آورده  است  آنچه  در  آورده  است‌.  خدا  است  ‌که  مالک  هر  چیزی  است  و  بر  هر  چیزی  توانا  است‌.  خدا  است ‌که  هر  چیزی  را  می‌داند.  ملک  و  مملکت  و  علم  و  معرفت  سلیمان  جز  قطره‌ای  از  آن  سرچشمۀ  جوشانی  نیست‌  که  هرگز  خشک  نمی‌گردد.  به  دنبال  آن  داستان  صالح  با  قوم  خود،  یعنی  قوم  ثمود،  قرار  می‌گیرد.  در  این  داستان  توطئۀ  مفسدان  ایشان  دربارۀ  صاح  و  اهل  و  عیال  و  پیروان  او  آشکارا  پیدا  و  هویدا  است‌.  از  توطئۀ  شبانۀ  آنان  برای  کشتن  صـالح‌،  خدا  چگونه  صالح  و  مؤمنان  همراه  او  را  نجات  می‌دهد،  و  قوم  ثمود  و  توطئه‌گران  همفکر  و  همرزم  ایشان  را  نابود  می‌سازد،  سخن  رفته  است‌:

(فَتِلْكَ بُيُوتُهُمْ خَاوِيَةً بِمَا ظَلَمُوا).

این‌،  خانه  های  ایشان  است  که  بر  اثر  ظلم  و  ستم  فرو  تپیده  است  و  خالی  از  سکنه  شده  است‌. (‌نمل/‌٥٢)  

قوم  قریش  علیه  پیغمبر  خدا  صلّی الله علیه و آله و سلّم  ‌توطئه‌چینی  می‌کردند  و  شبانه  برای  دسیسه‌بازی  و  نابود  سازی  او  گرد  هم  می‌آمدند،  همان‌ گونه  ‌که  قوم  ثمود  علیه  صالح  و  مؤمنان  توطئه ‌چینی  می‌کردند  و  شبانه  برای  دسیسه‌بازی  و  نابودسازیشان  دور  هم  جمع  می‌شدند.

داستانها  با  ذکـر  داستان  لوط  با  قوم  خود  پـایان  می‌پذیرند.  قوم  لوط  می‌خواستند  لوط  و  مؤمنان  همرا  او  را  از  میان  خود  اخراج  و  تبعید  کنند.  به  دلیل  این ‌که  آنان  مردمان  پاکی  هستند  و  پاک  زندگی  می‌کنند  و  از  گناهان  دوری  می‌ورزند!  از  فرجـام  قوم  لوط  سخن  می‌رود  که  پس  از  مهاجرت  لوط  از  میان  ایشان  چه  بر  سرشان  آمد  و  چگونه  دمار  از  روزگارشان  برآمد:

(وَأَمْطَرْنَا عَلَيْهِمْ مَطَرًا فَسَاءَ مَطَرُ الْمُنْذَرِينَ) (٥٨) 

بر  آنان  باران  (‌سنگ‌)  را  سخت  باراندیم‌.  باران  بیم  داده  شدگان  (‌به  عذاب  ا‌لهی‌)  چه  بد  بارانی  است‌!. (‌نمل/ ‌٥٨)  

قوم  قریش  نیز  تصمیم  ‌گرفتند  که  پیغمبر  صلّی الله علیه و آله و سلّم  ‌را  اخراج  کنند.  اندکی  پیش  از  هجرت  او  توطئه  ‌کردند  و  تصمیم  گرفتند  وی  را  از  میان  خود  برانند.

وقتی‌  که  داستانها  پایان  می‌پذیرند،  پیرو  با  این  سخن  خداوند  می‌آغازد:

(قُلِ الْحَمْدُ لِلَّهِ وَسَلامٌ عَلَى عِبَادِهِ الَّذِينَ اصْطَفَى آللَّهُ خَيْرٌ أَمَّا يُشْرِكُونَ) (٥٩)

‌(ای  پیغمبر!)  بگو:  خدای  را  سپاس  (‌می‌گویم  کـه  تباهکاران  همچون  قوم  ثمود  و  گردنکشان  همسان  فرعونیان  را  به  دیار  عدم  فرستاد،  و  از  خدا  درخواست  می‌نمایم  که  نازل  فرماید)  رحمت  و  مغفرت  خود  را  بر  بندگان  برگزیده  خویش‌.  آیا  خدا (‌که  این  همه  قدرت  و  نعمت  و  موهبت  دارد)  بهتر  است  (‌برای  پرستش  و  کرنش‌)  یا  چیزهائی  که  انباز  خدا  می‌سازید  (‌و  فاقد  نفع  و  ضرر  هستند  و  چیزی  از  آنها  ساخته  نیست‌؟‌).(نمل /59)

آن‌گاه  ایشان  را  به  گشت  و گذار  در  صحنه‌های  جهان‌،  و  در  اعماق  نفس  می‌برد،  و  دست  سازندۀ  مدبّر  و  آفریدگار  و  روزی  رسانی  را  بدیشان  نشان  می‌دهد  که  تنها  او  غیب  را  می‌داند  و  بس،  و  همگان  به  سوی  او  برمی گر‌دند.  سپس  یکی  از  شرطها  و  نشانه‌های  قیامت  را  و  برخی  از  صحنه‌های  قیامت  را  بدانان  نشان  می‌دهد،  و  ایشان  را  به  تماشای  چیزی  می‌برد  که  در  آن  روز  بزرگ  