،  و  ایشان  را  به  تعبیر  از  آن  انفعالها  و  عاطفه‌ها  می‌راند،  هر گونه ‌که  بوده  و  باشند.  چیزی  را  در  لحظه‌ای  سیاه  می‌بینند  و  در  لحظۀ  دیگری  آن  را  سفید  مـی‌یابند!  خشنود  می‌گردند  سخنی  می‌گویند،  و  خشمگین  می‌گردند  سخن  دیگری  را  بـیان  می‌دارند.  گذشته  ا‌ز  اینها  شعراء  دا‌رای  مزاجهائی  هستند  که  بر  حال  و  احوالی  پایدار  و  ماندگار  نمی‌مانند!

گذشته  از  اینها،  شعراء  دنیاهائی  از  وهـم  و  گمان  را  می‌آفرینند  و  در  آن  دنیاهای  انگاره‌ای  زندگی  می‌کنند.  کارها  و  نتیجه‌هائی  را  در  جهان  خیال  می‌انگارند،  و  آن  گاه  کارها  و  نتیجه ها  را  حقیقت  واقعی  می‌پندارند  و  از  آنها  متأثّر  می‌شوند.  این  است ‌که  اهتمام  و  توجّهشان  به  واقعیّت  چیزها  کم  می‌گردد،  زیرا  آنان  در  جهان  خیال  خود  واقعیّت  دیگری  را  می‌آفرینند  و  مطابق  آن  می‌زیند!

ولی‌  کسی‌  که  دارای  دعوت  مقرّر  و  معیّن  است  چنین  نیست‌،  آن  صاحب  دعوتی‌  که  می‌خواهد  دعوت  مقرّر  و  معیّن  خویش  را  در  جهان  واقعیّت  و  در  جهان  مردمان  تحقّق  بخشد  و  پیاده   کند.  زیرا  صـاحب  دعوت  دارای  هدفی  و  برنامه‌ای  و  راهی  است‌. او  در  راه  خود  برابر  برنامۀ  خویش  به  سوی  هدف  خویشتن  می‌رود،  با  چشمان  بازی‌،  و  با  دل  هوشیاری‌،  و  با  خرد  بیداری.  به  وهم  و  گمان  خشنود  نمی‌شود،  و  با  رویاها  نمی‌زید،  و  به  خوابهای  شیرین  بسنده  نمی‌کند،  بدان‌ گونه  ‌که  تبدیل  به  واقعیّت  در  جهان  مردمان  گردد.

برنامۀ  پیغمبر  برنامۀ  شعراء  مختلف  و  متفاوت  است‌.  در  این  باره  شکّ  و  شبهه‌ای  نیست‌،  چه  کار  روشن  و  آشکار  است‌:
(وَالشُّعَرَاءُ يَتَّبِعُهُمُ الْغَاوُونَ (٢٢٤) أَلَمْ تَرَ أَنَّهُمْ فِي كُلِّ وَادٍ يَهِيمُونَ (٢٢٥) وَأَنَّهُمْ يَقُولُونَ مَا لا يَفْعَلُونَ )(٢٢٦)
سرگشتگان  و  گمراهان  از  شعراء  پیروی  می‌کنند.  مگر  نمی‌بینی  که  آنان  به  هر  راهی  بی‌هدف  پا  می‏‎گذارند  (‌و  غرق  تخیّلات  و  تشبیهات  شاعرانۀ  خـویش  بوده  و  در  بند  منطق  و  استدلال  نمی‌باشند؟‌)  و  این  که  ایشان  چیزهائی  می‏‎گویند  که  خودشان  انجام  نمی‌دهند  و  بدانها  عمل  نمی‌کنند.

شعراء  از  مزاج  و  از  خواست  دل  پیروی  می‌کنند،  بدین  خاطر  گمراهان  و  سرگشتگان  و  شیفتگان  خواستهای  دل  از  ایشان  پیروی  می‌نمایند،  آن  کسانی  نه  برنامه‌ای  دارند  و  نه  هدفی‌.

شعراء  به  هر  راهی  از  راه‌های  احساس  و  تصوّر  و  گفتار  پای  می‌گذارند،  برابر  انفعالی  که  در  لحظه‌ای  از  لحظات  بر  اثر  فشار  مؤثّری  از  مؤثّرها  بر  آنان  چیره  می‌شود  و  غلبه  پیدا  می کند..

شعراء  چیزهائی  می‌گویند  که  خودشان  بدانها  عمل  نمی‌کنند.  زیرا  آنان  در  جهانهائی  زنـدگی  می‌کنند  که   آفریده  و  پروردۀ  خیالبافیها  و  احساسهای  خودشان  است‌،  و  آن  جهانها  را  بر  واقعیّت  زندگی  ترجیح  می‌دهند،  واقعیّتی  که  از  آن  خوششان  نمی‌آید!  بدین  جهت  چیزهای  زیادی  را  می‌گویند  و  بدانها  عمل  نمی‌کنند،  چون  با  آنها  در  آن  جهانهای  انگاره‌ای  زیسته‌اند،  و  آن  جهانها  نه  واقعیتّی  و  نه  حقیقتی  در  دنیای  دیدنی  مردمان  دارد!

سرشت  اسلام  -  اسلامی که  برنامۀ  ‌کامل  زندگی  است  و  آماده  اجراء  در  واقعیّت  حیات  است‌،  و  حرکت  سترگی  در  دلها  و  درونهای  نهان  و  پنهان‌،  و  در  اوضاع  و  احوال  آشکار  و  پیدا  است  -  با  سرشت  شعراء  بدان گونه  ‌که  انسانها  آن  را  شناخته‌اند،  اغلب  سر  سازگاری  ندارد.  زیرا  شاعر  خوابهای  شیرینی  را  در  ذهن  خود  ترتیب  می‌دهد  و  بدانها  بسنده  می‌کند.  ولی  اسلام  می‌خواهد  خواب‏های  شیرین  را  پیاده  ‌کند  و  تحقّق  بخشد  و  در  راه  پیاده  ‌کردن  و  تحقّق  بخشیدن  آنها  به  کار  و  تلاش  می‌ایستد،  و  احساسات  و  عـواطف  را  جملگی  تغییر  می‌دهد،  تا  در  جهان  واقع‌،  آن  نمونۀ  والا  را  تحقّق  بخشند  و  پیاده  کنند.

اسلام  از  مردمان  می‌خواهد  با  حقائق  واقعیّت  رویاروی  شوند،  و  از  آن  حقائق  نگریزند  و  به  جهان  خیالبافیهای  سرگردان‌  کننده  پناه  نبرند.  اگر  حقائق  واقعیت  مورد  پسند  ایشان  نبود  و  با  مذاق  ایشان  نساخت‌،  و  با  برنامه‌ای  ‌که  اسلام  آنان  را  بدان  وادار  می‌کند  سر  سازگاری  نداشت‌،  اسلام  ایشان  را  به  تغییر  آن  حـقائق‌،  و  پیاده‌کردن  برنامه‌ای  تشویق  و ترغیب  می‌کند  که  می‌خواهد  و  اراده  می نماید.

بدین  خاطر  دیگر  اثری  از  خوابها  و  رویاهای  شـیرین  خیال  انگیزی  نیست‌  که  بال  و  پر  گیرند  و  نیروی  انسانها  را  هرز  می‌برند  و  هدر  می‌دهند.  چه  اسلام  نیروی  انسانها  را  در  راه  پیاده  کردن  خوابها  و  رویاهای  والا،  برابر  برنامۀ  بزرگ  و  سترگی  که  دارد،  به  کار  می‌گیرد.

با  وجود  همۀ  این  چیزها،  اسلام  با  شعر  و  هنر  به  خـاطر  شعر  و  هنر  بودن  نمی‌رزمد  و  سر  ستیز  ندارد،  همان  ‌گونه  که  از  ظاهر  واژه‌ها  درک  و  فـهم  می‌شود.  بلکه  با  برنامه‌ای  می‌رزمد  و  بر  ستیز  دارد  که  شعر  و  هنر  برآن  بوده  است  و  بر  آن  رفته  است‌.  یعنی  برنامۀ  هواها  و  انفعالهائی  ‌که  هیچ  گونه  قانون  و  ضابطه‌ای  برای  خود  ندارد،  و  برنامۀ  خوابها  و  رویاهای  خیالبافانة  سرگردان  کننده‌ای  که  صاحبان  خود  را  از  پیاده  نمودن  و  تحقّق  بخشـیدن  آنها  باز  می‌دارد.  ولی  زمانی  ‌که  روح  بر  برنامه  اسلامی  مستقرّ  شود،  و  با  تأثیرها  و  انگیزه‌های  اسلامی  در  قالب  شعر  و  هنر  پخته  و  رسیده  شو‌د،  و  در  همان  وقت  برای  پیاده‌  کردن  و  تحقّق  بخشیدن  این  احساسها  و  عاطفه‌های  والا  و  گرانبها  در  دنیای  واقعیّت  بـه  کار  و  تلاش  پردازد،  و  روح  تنها  به  آفرینش  جهانهای  خیالی  بسنده  نکند  و  در  آن  نزید،  و  به  ترک  واقعیّت  زندگی  نگوید  تا  زندگی  به  صورت  زشت  و  پلشت  و  آلوده  و  عقب  ماندۀ  خود  بماند  و  مردمان  را  در  گنداب  خود  مستغرق  کرداند...

زمانی که  روح  برنامۀ  ثابتی  داشته  باشد  و  به  سوی  هدف  اسلامی  رهسپار  شود...  زمانی  که  روح  به  دنیا  بنگرد  و  آن  را  از  دیدگاه  اسلام  ببیند،  و  در  پرتو  اسلام  به  زندگی  بنگرد،  و  آن‌گاه  از  اینها  به  صورت  شعر  و  هنر  تعبیر  کند...  زمانی  که  روح  این  چنین  باشد  و  بشود،‌ اسلام  شعر  را  دشمن  نمی‌دارد،  و  با  هنر  نمی‌جنگد  و  سر  مبارزه  ندارد،  چنان‌ که  از  ظاهر  واژگان  برمی‌آید.  قرآن  دلها  و  خردها  را  متوجّه  زبیائیهای  این  جهان  کرده  است‌،  و  دلها  و  خردها  را  به  پژوهش  و  نگرش  زوایا  و  خفایای  درون  نفس  بشری  ترغیب  و  تشویق  نموده  است‌.  هم  این  و  هم  آن‌،  مادۀ  شعر  و  خمیر مایۀ  هنر  است‌.  در  توقّفهائی  ‌که  هرگز  شعر  در  شفافیت  و  توجّه  خود  گذرش  بدان  زیبائیها  و  بدان  دلربائیها  نیفتاده  است  و  لحظه‌هائی  درکنار  آنها  نیارمیده  است‌.

بدین  جهت  قرآن 