زدیک  خود  را  بترساند.  و  بدو  دستور  می‌دهد  برخدا  توکّل  نمـاید،  خدائی‌  که  پیوسته  او  را  می‌پاید  و  در  پناه  خود  می‌دارد:

(فَلا تَدْعُ مَعَ اللَّهِ إِلَهًا آخَرَ فَتَكُونَ مِنَ الْمُعَذَّبِينَ (٢١٣) وَأَنْذِرْ عَشِيرَتَكَ الأقْرَبِينَ (٢١٤) وَاخْفِضْ جَنَاحَكَ لِمَنِ اتَّبَعَكَ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ (٢١٥) فَإِنْ عَصَوْكَ فَقُلْ إِنِّي بَرِيءٌ مِمَّا تَعْمَلُونَ (٢١٦) وَتَوَكَّلْ عَلَى الْعَزِيزِ الرَّحِيمِ (٢١٧) الَّذِي يَرَاكَ حِينَ تَقُومُ (٢١٨) وَتَقَلُّبَكَ فِي السَّاجِدِينَ (٢١٩) إِنَّهُ هُوَ السَّمِيعُ الْعَلِيمُ) (٢٢٠)

بجز  خدا  معبودی  را  به  فریاد  مخوان  و  پرستش  مکن‌،  که  (‌اگر  چنین  کنی‌)  از  زمرۀ  عذاب  شوندگان  خواهی  بود.  خویشاوندان  نزدیک  خود  را  (‌از  شرک  و  مخالفت  با  فرمان  پروردگار)  بترسان  (‌و  آنان  را  به  سوی  توحید  و  دادگری  فراخوان‌)‌.  و  بال  (‌محبّت  و  موّدت‌)  خود  را  برای  مؤمنانی  که  از  تو  پپروی  می‌کنند  بگستران‌.  و  اگر  آنان  (‌که  خویشان  تو  می‌باشند)  از  فرمان  تو  سرکشی  کردند،  بگو:  من  از  کار  شما  بیزارم  (‌و  شما  را  دوست  نمی‌دارم‌)‌.  و  بر  خدای  چیره  و  مهربان  توکّل  کن‌،  آن  خدائی  که  تو  را  می‌بیند  بدان  گاه  که  (‌برای  نماز  تهجّد)  برمی‌خیزی  ،  و  (‌همچنین  می‌بیند)  حرکت  (‌قیام  و  رکوع  و  سجود  و  نشست  و  برخاست‌)  تو  را  در  میان  (‌صف  جماعت‌)  سجده  برندگان  چرا  که  او  بس  شنوا  و  آگاه  است.

وقتی‌  که  پیغمبر  صلّی الله علیه و آله و سلّم   با  عذاب  شوندگان  به  عذاب  تهدید  می‌گردد،  اگر  با  خدا  معبود  دیگری  را  فریاد  دارد  و  بپرستد  -  هر  چند  که  چنین  چیزی  محال  است‌،  ولی  فرض  می‌شود  اگر  چنین  شود  -  پس  حال  دیگران  چگونه  خواهد  بود  اگر  چنین  ‌کنند  و  چنین  روند؟  چگونه  دیگران  اگر  همچون  ادّعائی  بکنند،  از  عذاب  و  عقاب  نجات  ییدا  می‌کنند؟‌!  از  کسی  جانبداری  نمی‌شود.  عذاب  و  عقاب  حتّی  از  پیغمبر  صلّی الله علیه و آله و سلّم  دور  نمی‌شود،  اگر  مرتکب  این  گناه  بزرگ  شود!قرآن  بعد  از  بیم  دادن  خود  پیغمبر  صلّی الله علیه و آله و سلّم   او  را  موظّف  به  بیم  دادن  وابستگان  و  خویشاوندان  خویش  می‌سازد،  تا  این  کار  درس  عبرتی  بری  دیگران  گـردد.  بیگانگان  متوجّه  شوند  که  حتّی  وابستگان  و  خویشاوندان  پیغمبر  صلّی الله علیه و آله و سلّم   تهدید  به  عذاب  و  عقاب  می‌شوند  اگر  بر  شرک  بمانند  و  ایمان  نیاورند:

(وَأَنْذِرْ عَشِيرَتَكَ الأقْرَبِينَ) (٢١٤)

خویشاوندان  نزدیک  خود  را  (‌از  شرک  و  مخالفت  با  فرمان  پروردگار)  بترسان  (‌و  آنان  را  به  سوی  توحید  و  دادگری  فراخوان‌).

بخاری  و  مسلم  روایت  کرده اند و  گفته‌اند:  وقتی  ‌که  این  آ‌یه  نازل‌  گردید،  پیغمبر  صلّی الله علیه و آله و سلّم   بالای‌  کوه  صفا  رفت  و  فریاد  برآورد:

(يا صباحاه !).

آهای  (‌مردمان‌!)  بامدادان  (‌تاخت  و  تاز  است‌،  بشتابید  و  خویشتن  را  از  دشمنان  بپائید!).

یکی  خودش  می‌آمد.  دیگری  کسی  را  می‌فرستاد  تا  ببیند  چه  خبر  است‌.  مردمان  در  خدمت  او  گرد  آمدند.  

پیغمبر  خدا  صلّی الله علیه و آله و سلّم  فرمود:

(يا بني عبد المطلب . يا بني فهر . يا بني لؤي . أرأيتم لو أخبرتكم أن خيلا بسفح الجبل تريد أن تغير عليكم صدقتموني ?)

ای  فرزندان  عبدالمطلب‌!  ای  فرزندان  فهر!  ای  فرزندان  لوی‌!  آیا  اگر  به  شما  خبر  دهم  که  لشکریانی  در  دامنۀ  کوه  هستثد  و  می‌خواهند  په  شما  حمله  کنند،  آیا  مرا  تصدیق  می‌کنید  و  راستگو  می‌دانید؟‌.

گفتند  :  بلی  ...  فرمود:

(فإني نذير لكم بين يدي عذاب شديد).

من  بیم  دهندۀ  شما  هستم‌.  رویاروی  من  عذاب  سختی  قرار  گرفته  است  (‌آن  اندازه  نزدیک  است  که  هـر  آن  به  انسان  برسد  .(

ابولهب ‌گفت:  از  همین  حالا  تا  غروب  مرگت  باد!  آیا  ما  را  برای  این  کار  دعوت  کرده‌ای  و  به  فریاد  خوانده‌ای؟!  

خداوند  نازل  فرمود:

(تبت يدا أبي لهب وتب . . .).

نابود  باد  ابولهب‌!  و  حتماً  هـم  نابود  می‌گردد. (‌مسد/1)

مسلم  با  اسنادی‌  که  د‌ارد  به  نقل  از  عائشه  رضی الله عنه  روایت  کرده  است  که  گفته  است‌:  وقتی  که (وأنذر عشيرتك الأقربين) نازل  شد،  پیغمبر  خدا  صلّی الله علیه و آله و سلّم برخاست  و  فرمود:

(يا فاطمة ابنة محمد . يا صفية ابنة عبد المطلب . يا بني عبد المطلب . لا أملك لكم من الله شيئا . سلوني من مالي ماشئتم).

ای  فاطمه  دختر  محمّد!  ای  صفیه  دختر  عبدالمطلب‌!  ای  پسران  عبدالمطلب‌!  من  برای  شما  در  پیشگاه  خدا  نمی‌توانم  کاری  بکنم‌.  از  دارائیم  هر  چه  می‌خواهید  از  من  بخواهید.

مسلم  و  ترمذی  با  استناد  به  ابوهریره  روایت  کرده‌اند که  او  گفته  است‌:  هنگامی  که  این  آیه  نازل  ‌گردید،  پیغمبر  خدا  صلّی الله علیه و آله و سلّم  ‌قریشیان  را  به  طور  عام  و  خاص  دعوت ‌کرد  و  فرمود:

(يا معشر قريش أنقذوا أنفسكم من النار . يا معشر بني كعب أنقذوا أنفسكم يا فاطمة بنت محمد أنقذي نفسك من النار . فإني والله لا أملك لكم من الله شيئا . إلا أن لكم رحما سأبلها ببلالها). 

ای  گروه  قریش  خویشتن  را  از  آتش  برهانید.  ای  گروه  بنی  کعب  خویشتن  را  از  آتش  برهـانید.  ای  فاطمه  دختر  محمّد  خویشتن  را  از  آتش  برهان‌.  زیرا  مـن  به  خدا  سوگند  در  پیشگاه  خدا  برای  شما  نمی‌توانم  کاری  بکنم‌.  تنها  کاری  که  از  دست  من  ساخته  است  این  است  که  شما  صلۀ  رحمی  دارید  و  آن  را  چنان  که  باید  به  جای  خواهم  آورد.

این  احادیث  و  احادیث  دیگری  روشن  می‌نمایند  که  پیغمبر  خدا  صلّی الله علیه و آله و سلّم چگونه  فرمان  یزدان  را  دریافت  ‌کرده  است‌،  و  چگونه  آن  را  به  خویشاوندان  و  نزدیکان  خود  رسانده  است  و  ابلاغ  فرموده  است‌،  و  از  کار  و  بار  ایشان  دست  شسته  ‌است‌،  و  آنان  را  دربارۀ  امور  آخرت  به  خدای  واگذار  نموده  است  و  سپرده  است‌،  و  برایشان  روشن  نموده  است  ‌که  خویشاوندی  آنان  با  او  سودی  به  حالشان  ندارد  هرگاه  عمل  ایشان  بدیشان  سود  نرساند.  بدیشان  اعلام  فرمود که  او  که  پیغمبر  خدا  است  برای  آنان  در  پیشگاه  خدا  نمی‌تواند  کاری  بکند...  اسلام  این  است‌،  کاملاً  روشن  و  آشکار  است‌.  اسلام  میان  خدا  و  بندگانش  واسطه‌گری  و  میانجیگری  را  نمی‌پذیرد،  حتّی  اگر  این  واسطه‌گـری  و  مـیانـگری  از  پیغمبر  صلّی الله علیه و آله و سلّم  بزرگوار  آفریدگار  باشد.

یزدان  همچنین  برای  پیغمبرش  روشن  ‌گرداند  که  چگو‌نه  با  مؤمنانی  رفتار  کند  که  دعوت  خدا  را  تـوسّط  او  می‌پذیرند  و  بدا‌ن  گردن  می‌نهند:

(وَاخْفِضْ جَنَاحَكَ لِمَنِ اتَّبَعَكَ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ) (٢١٥)

بال  (‌محبّت  و  مودّت‌)  خود  را  برای  مؤمنانی  که  از  تو  پیروی  می‏‎کنند  بگستران‌.

مراد  از  گستراندن  بال‌،  نرمخوئی  و  فروتنی  و  مهربانی