میان  این  ‌کالاها  و  نعمتها  به  سـوی  عذاب  و  عقاب  بار  سفر  بربندند  و  بدان  بـیفتند  و  به  ‌کیفر  برسند.  کارشان  به  کار  ثروتمندان  و  صاحبان  نعمت  و  قدرت  می‌ماند  که  کم‌تر  به  دلهایشان  می‌گذرد  این  همه  ثروت  و  نعمت  پایان  بپذیرد  و  زوال  بگیرد. کم‌تر  تصوّر  می‌کنند  که  ثروت  و  نعمت  دگرگون  ‌گردد  و  تخت  و  بخت  واژگون  بشود.  روند  قرآنی  در  این  جا  از  این  غفلت  آنان  را  بیدار  می‌گردانـد،  و  وضع  و  حـالی  را  بـه  تصویر  می‌کشد  که  دارند  و  برآنند  در  آن  زمان  ‌که  عذابی  بدیشان  می‌رسد  که  با  شتاب  فرا  رسـیدن  آن  را  درخواست  می‌کردند:

(أَفَبِعَذَابِنَا يَسْتَعْجِلُونَ (٢٠٤) أَفَرَأَيْتَ إِنْ مَتَّعْنَاهُمْ سِنِينَ (٢٠٥) ثُمَّ جَاءَهُمْ مَا كَانُوا يُوعَدُونَ (٢٠٦) مَا أَغْنَى عَنْهُمْ مَا كَانُوا يُمَتَّعُونَ) (٢٠٧)

آیا درخواست  سرعت  گرفتن  و  جلو  افتادن  (‌نزول)‌ عذاب  ما  را  داشتند؟‌!  بگو  ببینیم،  اگر  ما  سالهای  دیگری  ایشان  را  (‌از  ایـن  زندگی  دنیا)  بهره‌مند  سـازیم  (‌و  بـا  خوشی  و  خرّمی  مدّت  دیگری  را  بسر  ببرند)‌،  سپس  عذابی  که  به  آنان  وعده  داده  می‌شود  دامنگیرشان  گردد،  این  تمتّع  و  بهره‌گیری  از  دنیا،  برای  آنان  چه  سودی  خواهد  داشت‌؟‌.

روند  قرآنی  تصویر  شتابگرانۀ  عذاب  درخواست  کردن  را  در  سوئی،  و  تحقّق  پیدا  کردن  و  فرا  رسیدن  موعد  عذاب  را  در  سوی  دیگری  قرار  مـی‌دهد  به  ناگاه  سالهای  خورداری  از  ثروت  و  نعمت  پایان  می‌پذیرد  و  از  میان  می‌رود  انگار  که  نبوده  است‌.  دیگر  ثروت  و  نعمت  و  قدرت  و  قوّت ‌کم‌ترین  سودی  بدیشان  نمی‌رساند،  و  عذابشان  را  تخفیف  نمی‌دهد  و  سبک  نمی‌گرداند.

-در  حدیث  صحیح  آمده  است‌:

(يؤتى بالكافر فيغمس في النار غمسة , ثم يقال له:هل رأيت خيرا قط ? هل رأيت نعيما قط ? فيقول:لا والله يا رب . ويؤتى بأشد الناس بؤسا كان في الدنيا , فيصبغ في الجنة صبغة , ثم يقال له:هل رأيت بؤسا قط ? فيقول:لا والله يا رب ...)

کافر  را  می‌آورند  و  او  را  یک  بار  به  آتش  فرو  می‌برند،  سپس  بدو  گفته  می‌شود:  آیا  هرگز  خوبی  و  خوشی  دیده‌ای‌؟  آیا  هرگز  نعمت  و  لذّت  دیده‌ای‌؟  خواهـد  گفت‌:  پروردگارا!  به  خدا  سوگند  نه‌!  کسی  را  می‌آورند  که  در  دنیا  فقیرترین  و  بیچاره‌ترین  مردمان  بوده  است‌،  او  را  یک  بار  به  بهشت  می‌برند.  سپس  بدو  گفته  می‌شود:  آیا  هرگز  فقر  و  بیچارگی  دیده‌ای‌؟  خواهد  گفت‌:  پروردگارا!  به  خدا  سوگند  نه‌!

آن  گاه  روند  قرآنی  مردمان  را  بیم  می‌دهد  که  ترساندن‌،  دیباچۀ  نابود  شدن  است‌،  و  مهربانی  خدا،  مقتضی  این  اسبت  که  شهری  و  دیاری  را  نابود  نسازد  مگر  این  که  به  آنجا  قبلًا  پیغمبری  را  بفرستد  و  او  ساکنان  آنجا  را   با  دلائل  ایمان  تذکّر  دهد  و  یادآوری  کند:  

(وَمَا أَهْلَكْنَا مِنْ قَرْيَةٍ إِلا لَهَا مُنْذِرُونَ (٢٠٨) ذِكْرَى وَمَا كُنَّا ظَالِمِينَ) (٢٠٩)

ما  اهل  هیج  شهر  و  دیاری  را  هلاک  نکرده‌ایم‌،  مگر  این  که  بیم  دهندگانی  (‌از  پیغمبران‌)  داشته‌اند  (‌و  قبلاً  بـه  میان  ایشان  رفته‌اند  و  به  اندرز  و  رهنمودشان  برخاسته‌اند  و  آنان  را  به  اوامر  و  نواهی  خدا  آشنا  ساخته‌اند)‌.  تا  متذکّر  شوند  و  بیدار  گردند.  ما  هرگز  ستمگر  نبوده‌ایم  (‌تا  پیش  از  ارسال  پیغمبران  و  اتمام  حجّت  بر  مردمان‌،  ایشان  را  عذاب  دهیم‌).

خداوند  عهد  و  پیمان  فطری  از  انسانها  گرفته  است  ‌که  او  را  به  یگانگی  بپرستند  و  تنها  برای  او  عبادت  بکنند.  فطرت  خود  به  خود  وجود  آفریدگار  یگانه  را  احساس  می‌کند  مادام ‌که  تباه  و  منحرف  نشده  باشد[1]‌.  دلائل  ایمان  در  جهان  پخش  و  پراکنده  است  و  همۀ  آنها  بیانگر  وجود  آفریدگار  یگانه  هستند.  هرگاه  مردمان  عهد  و  پیمان  فطرت  را  فراموش  کرده‌اند،  و  از  دلائل  ایـمان  غافل  شده‌اند،  بیم  دهنده‌ای  آمده  است  و  آنان  را  به  چیزی  تذکّر  داده  است  و  یادآوری  کرده  است  که  آن  را  فراموش  نموده‌اند،  و  ایشان  را  بیدار  ساخته  است  و  متوجّه  چیزی  کرده  است  که  از  آن  غافل  مانده‌اند.  

آن را ابن‌کثیر در تفسیر خود ذکر کرده است و گـفته است‌: (‌از جـملۀ احادیث صحیح است‌).

رسالت  یادآوری  است  و  فراموش ‌کنندگان  را  یادآور  می‌شود  و تذکّر  می‌دهد  و  بیدارشان  و  هوشیارشان  می ‌گرداند.  این  هم  افزون  بر  دادگری  و  مهربانی  است‌.  

(وَمَا كُنَّا ظَالِمِينَ) (٢٠٩)

ما  هرگز  ستمگر  نبوده‌ایـم‌.

ما  هرگز  ستمگر  نبوده‌ایم  در  این‌  که  شهرها  و  نواحی  را  پس  از  تذکّر  و  یادآوری  با  عذاب  و  هلاک‌  کیفر  داده‌ایم  و  نابودشان  کرده‌ایم‌.  چه  عذاب  و  هلاک  ‌کیفر  برگشتن  از  خطّ  سیر  هدایت  و  دوری ‌گزیدن  از  برنامۀ  یقین  و  باور   است.

  *
سپس  روند  قرآنی  ‌گردش  و  چرخش  تازه‌ای  را  دربارۀ  قرآن  مجید  می‌آغازد:
(وَمَا تَنَزَّلَتْ بِهِ الشَّيَاطِينُ (٢١٠) وَمَا يَنْبَغِي لَهُمْ وَمَا يَسْتَطِيعُونَ (٢١١) إِنَّهُمْ عَنِ السَّمْعِ لَمَعْزُولُونَ )(٢١٢)

این  قرآن  را  شیاطین  فرو  نیاورده‌اند  (‌و  بلکه  جبرئیل  آن  را  فرو  آورده  است‌.  اصلاً  این  کار)  ایشان  را  نسزد،  و  توانائی  (‌چنین  کاری  را)  ندارند. قطعاً  ایشان  از  گوش  فرا دادن  (‌به  فرشتگان  و  دریافت  پیام  آسمانی  از  ایشان)‌  محروم  و  برکنارند.

در  گردش  و  چرخش  پیشین‌،  روند  قرآنی  مقرّر  داشت  ‌که  قرآن  از  سوی  پروردگار  جهانیان  نازل  گردیده  است‌،  و  روح  الامین  جبرئیل  آن  را  فرود  آورده  است‌.  از  دروغ  نامیده  شدن  قرآن  توسط  مشرکان‌،  سخن  به  درازا  کشید،  و  از  شتاب  ورزیدن  ایشان  برای  نزول  عذابی  سخن  رفت  که  قرآن  آنان  را  بدان  بیم  می‌داد...  هان‌!  هم  اینک  یزدان  ادّعای  دیگر  آنان  را  نفی  می‌کند.  ایشان  ادّعاء  می‌کردند  که  شیاطین  قرآن  را  به  محمّد  صلّی الله علیه و آله و سلّم   الهام  می‌کنند،  بدان‌  گونه  ‌که  مطالب  دیگری  را  به  ‌کاهنان  الهام  می‌نمایند. کاهنان  به  گمان  خود  شیاطین  اخبار  غیبی  را  برایشان  می‌آورند،  و  اخبار  غیبی  را  می‌شنوند  و  به  گوش  ایشان  می‌رسانند.

شیاطین  را  نسزد  که  همچون  قرآنی  را  بیاورند.  شیاطین  را  نسزد  که  به  وحی  یزدان  گوش  فرا  دهند  و  قرآن  را  بشنوند  و  آن  را  بدو  برسانند.  بلکه  روح  الامین  قرآن  را  با  اجازۀ  پروردگار  جهانیان  نازل  می‌کند،  و  همچون  کاری  در  توان  شیاطین  نیست‌.

*
روند  قرآنی  در  این  جا  رو  به  پیغمبر  صلّی الله علیه و آله و سلّم  ‌می‌کند  و  او  را  از  شرک  برحذر  می‌دارد  -  هر  چند  که  او  از  همه  کس  از  شرک  دورتر  است  -  این‌کار  بدان  خاطر  است  که  دیگران  خویشتن  را  نپایند  و  بسی  از  شرک  دوری  نمایند.  قرآن  پیغمبر  صلّی الله علیه و آله و سلّم  را  موظّف  می‌کند  که  وابستگان  و  خویشان  