  الاجرا  است‌)‌.  جبرئیل  آن  را  فرو  آورده  است  بر  قلب  تو،  تا  از  زمرۀ  بیم  دهندگان  باشی‌،  با  زبان  عربی  روشن  و  آشکاری‌.

روح  الامین‌،  جبرئیل علیه السّلام  است‌.  او  این  قرآن  را  از  سوی  خدا  بر  قلب  پیغمبر  خدا  صلّی الله علیه و آله و سلّم  نازل  ‌کرده  است‌.  بر  چیزی  ‌که  آ‌ن  را  نازل‌  کرده  است  امین  است‌،  و  محافظ  و  نگاهبان  آ ن  است‌.  قرآن  را  بر  دل  ]‌و  نازل‌کرده  است  و  او  قرآن  را  مستقیماً  دریافت  داشته  است  و  آن  را  مستقیماً  حفظ  نموده  است‌.  جبرئیل  قرآن  را  بر  محمّد  صلّی الله علیه و آله و سلّم  ‌نازل  کرده  است  تا  از  زمرۀ  بیم  دهندگان  ‌گردد،  آن  را  به  زبان  عربی  روشن  نازل  گردانده  است‌.  زبان  عربی  زبان  قوم  او  است‌،  زبانی  ‌که  با  آن  ایشان  را  دعوت  می‌کند،  و  قرآن  را  بر  ایشان  می‌خواند.  آنان  هم  اندازۀ  توان   بشری  را  در  گفتن  می‌دا‌نند،  و  درک  و  فهم  کنند  که  این  قرآن  از   جنس  کلام  انسان  نیست‌،  هر  چند که  به  زبان  ایشان  است‌.  می‌دانند  که  این  قرآن  با  نظم  و  نظام  و  با  معانی  و  مفاهـم  و  با  آوا  و  نوائی  ‌که  دارد،  بیانگر  این  است‌  کـه  قطعاً  از  چشمه‌ای  غیر  بشری  بـرآمـده  است  و  در  رسیده  است‌.

روند  قرآنی  آن‌گاه  از  این  دلیل  ذاتی  به  دیل  خارجی  دیگری  منتقل  می‌گردد:

(وَإِنَّهُ لَفِي زُبُرِ الأوَّلِينَ (١٩٦) أَوَلَمْ يَكُنْ لَهُمْ آيَةً أَنْ يَعْلَمَهُ عُلَمَاءُ بَنِي إِسْرَائِيلَ) (١٩٧)
)وصف‌)  این  قرآن  در  کتابهای  پیشینیان  (‌از  قبیل  تورات  و  انجیل‌)  موجود  است‌.  آیا  همین  نشـانه  برای  (‌ایمان  آوردن‌)  ایشان  کافی  نیست  که  علمای  بنی‌اسرائیل  (‌به  خوبی‌)  از  آن  آگاهند؟!.

صفت  پیغمبری  که  قرآن  بر  او  نازل  می‌گردد  در  کتابهای  پیشینیان  آمده  است‌،  همان  گونه  که  اصول  عقیده‌ای  که  در  آن  است  در  کتاب‌های  ییشینیان  آمده  ا‌ست‌. از  این  جا  ا‌ست  ‌که  علمای  بنی‌اسرا‌ئیل  چشم  به  راه  همچون  رسالتی  بوده‌اند،  و  انتظار  همچون  پیغمبری  را  می‌کشیده‌اند،  و  احساس  می‌کرده‌اند  که  زمان  او  در  رسیده  است  و  بر  سرشان  سایه  کشیده  است‌،  و  یکی  برای  دیگری  بدین  امر  سخن  می‌گفت‌،  و  برای  همدیگر  روایت  مـی‌کردند،  همان  گونه  که  از  زبان  سلمان  فارسی‌،  و  از  زبان  عبدالله  پسر  سلام  رضی الله عنه  نقل  ‌گردیده  است‌،  و  اخبار  در  این  باره  نیز  ثابت  و  اطمینان  بخش  است‌.

مشرکان  تکبّر  و  ستیزه  جوئی  می‌کنند  تنها  برای  تکبّر  و  ستیزه‌جوئی‌،  نه  به  خاطر  ضعف  حجّت  و  قصور  دلیل‌.  اگر  شخص  غیرعربی‌  که  به  زبان  عربی  سخن  نمی‌گوید،  این  قرآن  را  برای  ایشان  می‌آورد  و  آن  را  به  صورت  قرآن  عربی  بر  آنان  می‌خواند،  بدان  ایمان  نـی‌آوردند،  و  بدان  باور  نمی‌داشتند  و  تصدیقش  نمی‌کردند،  و  اعتراف  و  اقرار  نمی‌نمودند  که  این  قرآن  بدو  وحـی  شـده  است‌،  حتّی  اگر  دلیلی  هم  در  دست  می‌داشت  که  با  آن  با  متکبّران  خودبزرگ ‌بین  رویاروی  می‌شد:  

(وَلَوْ نَزَّلْنَاهُ عَلَى بَعْضِ الأعْجَمِينَ (١٩٨) فَقَرَأَهُ عَلَيْهِمْ مَا كَانُوا بِهِ مُؤْمِنِينَ) (١٩٩)

و  اگر  قرآن  را  بر  یکی  از  غیر  عربها  نازل  می‌کردیم‌،  و  او  قرآن  را  برای  آنان  می‌خواند  (‌به  گونۀ  رسا  و  گویا  و  صحیح  و  زیبا)  به  آن  ایمان  نمی‌آوردند.

در  این  امر،  دلداری  و  غمزدائی  از  پیغمبر  صلّی الله علیه و آله و سلّم   است‌،  و  سرکشی  و  خودبزرگ  ‌بینی  آنان  در  برابر  هر گونه  دلیلی  هم  به  تصویر  کشیده  می‌شود.  سپس  پیروی  بر  این  می‌آید  و  بیان  می‌دارد  که  تکذیب  ‌کردن  بر  این  قوم  نوشته  شده  است  و  همخو  و  همراه  ایشان  گردیده  است  به  سبب  سرکشی  و  خودبزرگ ‌بینی‌ای  ‌که  می‌ورزند.  این  کار  قطعی  و  حتمی‌  گردیده  است‌  که  این  قرآن  را  تکذیب  کنند.انگار  سرشت  دلهایشان  شده  است  و  دگرگون  نمی‌شود.  تا  وقتی  که  عذاب  به  سراغشان  می‌آید،  آنان  در  غفلت خـواهند  بود  و  به  خود  نمی‌آیند:

(كَذَلِكَ سَلَكْنَاهُ فِي قُلُوبِ الْمُجْرِمِينَ (٢٠٠) لا يُؤْمِنُونَ بِهِ حَتَّى يَرَوْا الْعَذَابَ الألِيمَ (٢٠١) فَيَأْتِيَهُمْ بَغْتَةً وَهُمْ لا يَشْعُرُونَ) (٢٠٢)
ما  این  گونه  قرآن  را  (‌با  بیانی  گویا  و  رسا،  و  به  شیوۀ  ساده  و  آسان‌،  توسّط  فـردی  از  خودشان‌)  به  دلهای  بزهکاران  وارد  می‌گردانیم  (‌و  فصاحت  و  بلاغت  و  اعجاز  آن  را  بدیشان  می‌فهمانیم‌.  امّا  ایشان‌،  به  سبب  دلهای  بیماری  که  دارند)  بدان  ایمان  نمی‌آورند،  تا  عذاب  دردناک  را  (‌و  مجازات  شدیدی  را  که  بدان  بیم  داده  شده  بودند)  می بینند. (‌امّا  چه  فایده  که  دیگر  ایمان  ایشان  پذیرفته  و  سودمند  نیست‌)‌.  عذاب‌،  ناگهان  گریبانگیر  ایشان  می‏‎گردد،  به  گونه‌ای  که  نمی‌فهمند (‌چگونه  و  از  کجا  سر رسیده  است(.

تعبیر  سخن  یک  تصویر  محسوسی  از  ملازمت  و  ماندگاری  ایشان  با  تکذیب  را  ترسیم  می‌کند،  و  گوید:  تکذیب  بدین  شکل  ملازم  ایشان  است‌،  شکل  ایمان  نیاوردن‌،  و  قرآن  را  تکذیب  نمودن‌.  بدین  شکـل  قرآن  را  در  دلهایشان  نظم  و  نظام  بخسیده‌ایم  و  آن  را  ساری  و  جاری  گردانده‌ایم‌.  قرآن  به  دلهایشان  فرو  نمی‌رود  مگر  این  ‌که  آن  را  تکذیب‌ کنند،  و  قرآن  بدین  شکل  در  دلهایشان  خواهد  ماند.

(حَتَّى يَرَوْا الْعَذَابَ الألِيمَ) (٢٠١)

تا  عذاب  دردناک  را  (‌و  مجازات  شدیدی  را  که  بدان  بیم  داده  شده  بودند)  می بینند.

(فَيَأْتِيَهُمْ بَغْتَةً وَهُمْ لا يَشْعُرُونَ) (٢٠٢)

عذاب‌،  ناگهان  گریبانگیر  ایشان  می‏‎گردد،  به  گونه‌ای  که  نمی‌فهمند (‌چگونه  و  از  کجا  سر رسیده  است(. 

برخی  از  آنان  عملاً  بر  این  وضع  و  حال  می‌مانند  تا  با  کشته  شدن  یا  مردن  به  درود  این  زمین  می‌گویند،  و  در  آن  دم  به  عذاب  دردناک  ‌گرفتار  می‌آیند  ...  تنها  در  این  لحظه  است  ‌که  بیدار  می‌گردند  و  از  غفلت  به   در  می آیند:

(فَيَقُولُوا هَلْ نَحْنُ مُنْظَرُونَ) (٢٠٣)

‌(به  هنگام  نزول  عذاب  فریاد  برمی‌آورند)  و  می‌گویند:  آیا  به  ما  مهلتی  و  فرصتی  داده  می‌شود؟‌!  (‌آخر  اکنون  همه  چیز  را  می‌دانیم  و  سخت  پشـیمانیم  و  گوش  به  فرمانیم‌!  مگر  چنین  چیزی  ممکن  است‌؟‌!).

آیا  به  ما  تا  وقت  دیگری  فرصتی  و  مهلتی  داده  می‌شود،  تا  جبران‌  گذشته‌ها  کنیم  و  راه  صلاح  و  فلاح  درپیش  بگیریم‌؟‌!  هرگز! هرگز!  چنین  فرصتی  و  مهلتی  بدیشان  داده  نمی‌شود!

آنان  با  شتاب  فرا  رسیدن  عذاب  خـدا  را  درخواست  می‌کردند،  ولی  از  راه  تمسخر  و  بی شرمی.  گول  ‌کالاها  و  نعمتهائی  را  خورده  بودند  کـه  داشـتند  و  در  آن  غوطه  می‌خوردند.  این  کار  احساس  ایشان  را  کودن  می‌کرده‌  است‌،  و  آنان  را  به  گونه‌ای  درمی آورده  است ‌که  بد  می‌دیدند  از  