 جامعه  )  از  حدّ  می‌گذرید  (‌و  مرزی  میان  خوب  و  بد  به  رسمیت  نمی‌شناسید).

گناه  پلشتی  ‌که  قوم  لوط  بدان  شناخته  شده‌اند  -  قومی  که  در  شهرهائی  از  جلگۀ  اردن  سکـونت  داشتند  انحراف  جنسی‌،  یعنی  آمیزش  با  مردان‌  کردن‌،  و  به  ترک  زنان‌ گفتن  بود.  این‌  کار  انحراف  زشتی  است  از  فطرت‌.  خداوند  نر  و  ماده  را  آفریده  است  ،  و  هر  یک  از  آن  دو  را  به  ‌گونه‌ای  سرشته  است‌  که  به  طرف  مقابل  خود  عشق  ورزد  و  بگراید.  این  میل  به  جنس  مخالف  برای  تحقّق  بخشیدن  حکمت  و  مشیّت  خدا  در  کار  ادامۀ  حیات  از  راه  تولید  نسل  است‌،  نسلی  ‌که  با  نزدیکی  نر  و  ماده  به  یکدیگر  پیدا  می‌شود  و  اتمام  می‌پذیرد.  این  میل  و  گرایش  جزو  قانون  جهانی  عامی  است  ‌که  هر کسی  را  که  در  جهان  است  و  هر  چیزی  را  کـه  در  جهان  است  هماهنگ  و  همـکار  برای  اجرای  مشیّت  و  اراده‌ای  می‌سازد  که  این  جهان  را  می‌گرداند  و  اداره  می‌کند.  ولی  نزدیکی  نر  با  نر  هدفی  را  برآورده  نمی‌سازد  و  نتیجه‌ای  نمی‌بخشد،  و  با  سرشت  هستی  و  قانون  آن  همگامی  ندارد.  جای  شگفت  است  ‌که  کسی  در  این  ‌کار  پلشت  لذّتی  به  دست  بیاورد.  لذّتی  ‌که  مرد  و  زن  در  مسألۀ  زناشویی  خود  می‌یابند  چیزی  جز  وسیله  سرشتی  برای  تحقّق  بخشیدن  و  پیاده  ‌کردن  مشیّت  الهی  نیست‌.  انحراف  از  قانون  هستی  در  عمل  قوم  لوط  پیدا  است‌.  بدین  جهت  چاره‌ای  جز  این  نبوده  است  که  از  این  انحراف  برگردند،  یا  این  که  نابود  شوند،  چون  از  کاروانیان  حیات  و  از  کاروان  فطرت  بیرون  رفته‌اند  و  از  حکمت  وجودی  خود  به  در  شده‌اند  که  امتداد  حـیات توسّط  ایشان  از  راه  ازدواج  و  زاد  و  ولد  است‌.

هنگامی  که  لوط  ایشان  را  به  ترک  این  انحراف  فراخواند،  و  رها  کردن  همسران  را  که  خدا  برایشان  خواسته  بود  بر  آنان  زشت  شمرد،  و  تعدّی  از  فطرت  و  تخطّی  از  حکمت  نهان  در  آن  را  برایشان  نادرست  قلمداد  فرمود،  آشکار  گردید  که  آنان  برای  برگشت  به  میان  کاروانیان  حیات‌،  و  مراجعه  به  سنّت  و  قانون  فطرت‌،  حاضر  و  آماده  نیستند.

(قَالُوا لَئِنْ لَمْ تَنْتَهِ يَا لُوطُ لَتَكُونَنَّ مِنَ الْمُخْرَجِينَ) (١٦٧)

گفتند:  ای  لوط‌!  اگر  (‌از  ایـن  سخنان‌)  دست  نکشی،  از  زمرۀ  تبعیدشدگان  (‌از  شهر  و  دیار  ما)  خواهی  بود.  

لوط  در  میان  ایشان  غریب  بود.  او  همراه  عـمویش  ابراهیم  بدان  گاه  که  به  ترک  پدرش  و  قومش  گفت‌،  و  شهر  و  دیارش  را  رها  کرد،  و  از  اردن‌  گذشت  همراه  ‌گروه  اندکی  از  کسانی  که  ایمان  آورده  بودند،  به  میان  قوم  لوط  آمد.  سپس  تک  و  تنها  با  ا‌ین  قوم  زندگی  می‌کرد،  تا  وقتی‌  که  خدا  او  را  پیغمبر  کرد  و  به  سویشان  روانه  فرمود،  تا  آنان  را  از  کار  ناشایست  و  نابایستی‌  که  می‌کردند  گرداند.  ولی  ایشان  او  را  تهدید  به  اخراج  از  میان  خود  کردند،  و  بدو  گفتند  اگر  از  دعوت  ایشان  به  سوی  راستای  فطرت  سالم  دست  نکشد،  او  را  از  بین  خود  می‌رانند!

بدین  هنگام  جز  این  نماند  که  آشکارا  بدیشان  بگوید  که  او  از  انحراف  جنسی  ایشان  بیزار  است‌.  تند  و  تیز  بر آ‌نان  تاخت‌،  و  کارشان  را  زشت  و  پلشت  اعلام  داشت‌: 

(قَالَ إِنِّي لِعَمَلِكُمْ مِنَ الْقَالِينَ) (١٦٨)

‌لوط  بدیشان  پاسخ  داد  و  )‌ گفت‌:  من  از  کار  شما  نفرت  دارم  (‌و  زشت  و  ثاپسندش  می‌دانم‌).

«‌قلی‌»  که  مصدر  «‌قالین‌:  دشمن  دارندگان‌.  بیزاران‌. کینه  به  دل  دارندگان‌»  است‌،  به  معنی  سخت  نفرت  داشتن  و  بیزاری  جستن  است‌.  لوط  رو  در  رو  سخت  از  ایشان  اظهار  تنفّر  می‌کند.  آن  گاه  با  دعا  و  زاری  رو به  درگاه  باری  می‌کند  و  عاجزانه  تمنّا  می‌نماید  که  او  را  و  خانواده  و  پیروان  او  را  ا‌ز  ا‌ین  بلا  نجات  دهد  و  برهاند:

(رَبِّ نَجِّنِي وَأَهْلِي مِمَّا يَعْمَلُونَ) (١٦٩)

پرودرگارا!  مرا  و  اهل  و  عیال  و  پیروان  مرا  از  (‌عذابی  که  سزاوار)  کارهای  ایشان  (‌است‌)  به  دور  و  محفوظ  دار!  

لوط‌  که  ‌کار  ایشان  را  نمی‌کرد،  امّا  با  فطرت  صادق  خود  تشخیص  می‌داد  که  کارشان  نابود  کننده  و  خانمانسوز  است‌. او  در  میان  ایشان  است‌.  و  او  رو  به  آستان  پروردگار  خود  می‌کند  و  درخواست  می‌نماید  که  ا‌و  را  و  اهل  و  عیال  و  پیروان  او  را  از  نابودی  و  هلاکی  برهاند  که  دامنگیر  قومش  خواهد  شد.

خداوند  دعای  پیغمبرش  را  پذیرفت  و  استجابت  فرمود: 

(فَنَجَّيْنَاهُ وَأَهْلَهُ أَجْمَعِينَ (١٧٠) إِلا عَجُوزًا فِي الْغَابِرِينَ) (١٧١)

ما  او  و  جملگی  خاندان  و  پیروان  او   را (از  عذاب  و  بلای  نابود  کنندۀ  ناشی  از  کـردار  بزهکاران‌)  رهائی  بخشیدیم‌،  مگر  پپرزنی  را  که  (‌همسر  او  بود،  و  به  سبب  همکاری  با  بزهکاران‌)  از  هلاک  شدگان  گردید.

ا‌ین  پیرزن  همسر  او  بود -همان‌گونه  ‌که  در  سوره‌های  دیگر  گفته  شده  است‌-  او  پیرزن  بدی  بود  و  عمل  زشت  قوم  را  می‌پسندید  و  بر  انجام  آن  ‌کمکشان  می‌کرد!

(ثُمَّ دَمَّرْنَا الآخَرِينَ (١٧٢) وَأَمْطَرْنَا عَلَيْهِمْ مَطَرًا فَسَاءَ مَطَرُ الْمُنْذَرِينَ) (١٧٣)

سپس  ما  دیگران  را  نابود  کردیم  (‌و  جملگی  اهل  شهر  را  با  شهر  زیر  و  رو  نموده  و  درهم  کوبیدیم‌)‌.  و  بر  سرشان  باران  (‌سنگ‌)  را  باراندیم  امّا  چه  باران  بدی  که  این  گروه  تهدیدشدگان  را  فرو  گرفت  (‌بارانی  که  سخت  شهر  و  دیارشان  را  ویر!ن  و  نابود  کرد).

گویند  شهرها  و  روستاهایشان  به  دل  زمین  فرو  برده  شد،  و  آب  بالای  آنها  را  فرا گرفت‌.  از  جملۀ  آنها  شهر  سدوم  بود.  گمان  می‌رود  سدوم  هم  اینک  در  اعماق  بحرالمیّت  است  که  در  اردن  است‌.

برخی  از  دانشمندان  زمین  شناسی  تأکـید  می‌کنند  که  بحرالمیّت  چندین  شهر  را  فرا  گرفته  است‌،  شهرهائی  که  پر  از  مردمان  بوده‌اند.  بعضی  از  باستان ‌شناسان  بازمانده‌هائی  را  در  کنارۀ  بحرالمـیّت  یافته‌اند  که  در  نزدیکی  آن  ‌کشتارگاهی  وجود  دارد که  قربانیها  را  در  آن  سر  می‏‎بریدند.

به  هر  حال  قرآن  خبر  شهرهای  لوط  را  روایت  ‌کرده  است  بدین  صورتی  ‌که  دیدیم  -  و  خبرهائی‌  که  قرآن  بیان  می‌دارد،  مادر  سخنها  در  هر  موضوعی  است‌،  و  با  سخن  قرآن‌،  مردمان  حقّ  صحبت  ندارند.

آن گاه  بر  مکان  نقش  زمین  شدنشان  و  نابودگاهشان  پیرو  مکرّری  می‌زند:  

(إِنَّ فِي ذَلِكَ لآيَةً وَمَا كَانَ أَكْثَرُهُمْ مُؤْمِنِينَ (١٧٤) وَإِنَّ رَبَّكَ لَهُوَ الْعَزِيزُ الرَّحِيمُ) (١٧٥)

(در  این  (‌مـاجرای  قوم  لوط‌)  درس  عبرتی  (‌برای  هوشیاران‌)  است‌،  و  بیشتر  آن  قوم  ایمان  نیاوردند  (‌و  سزای  خود  را  دیدند)‌.قطعاً  پروردگار  تو  چیره  (‌در  نابودی  بزهکاران  و  جبّاران  تاریخ‌)  و  مهربان  (‌در  حقّ  مؤمنان) است‌.سوره‌ي شعراء آيه‌ي 191-176

(كَذَّبَ أَصْحَابُ 