ام  و  حجاز  است‌،  و  پیغمبر  صلّی الله علیه و آله و سلّم  همراه  اصحاب  خود  از  کنار  خانه  و  کاشانۀ  ویرانۀ  ایشان  در  جنگ  تبوک  عبور  فرمودند.  صـالح  ایشان  را  از  سلب  این  نعمتها  توسّط  خدا  بیم  می‌دهد،  و  همچنین  آنان  را  از  حساب  و  کتابی‌  که  به  دنبال  کالاها  و  نعمتهای  مورد  استفادۀ  ایشان  فرا می‌رسد  می‌ترساند،  و  از  نحوۀ  استفادۀ  نادرستشان  از  آن  نعمتها  برحذرشان  می‌گرداند.

(أَتُتْرَكُونَ فِي مَا هَا هُنَا آمِنِينَ (١٤٦) فِي جَنَّاتٍ وَعُيُونٍ (١٤٧) وَزُرُوعٍ وَنَخْلٍ طَلْعُهَا هَضِيمٌ (١٤٨) وَتَنْحِتُونَ مِنَ الْجِبَالِ بُيُوتًا فَارِهِينَ) (١٤٩)

آیا  (‌چنین  تصوّر  می‌کنید  که  جهان  سرای  جاودانگی  است  و )  شما  در  نهایت  امن  و  امان  در  ناز  و  نعمت  جهان  رها  می‌شوید؟  در  میان  بـاغها  و  چشمه‌سارها؟  و  در  میان  کشتزارها،  و  نخلستانهائی  که  میوه‌های  نرم  و  شاداب  و  رسـیده  دارند؟  و  ماهرانه  در  دل  کوه‌ها  خانه‌هائی  را  بتراشید  (‌و  بسازید  و  در  آنها  به  عیش  و  نوش  بپردازید؟‌).

آنان  در  میان  کالاها  و  نعمتهائی  غوطه‌ور  بودند  و  می‌زیستند  که  همنژادشان  صالح  آنها  را  به  تصویر  می‌کشد.  ولی  بی  خبر  و  غافل  از  این‌  کالاها  و  نعمتها  می‌زیستند  و  نمی‌اندیشیدند  چه  کسی  آنها  را  بدیشان  داده  است‌،  و  دربارۀ  جایگاه  پیدا  شدن  و  حاصل  آمدن  آنها  نمی‌اندیشیدند  و  به  تأمّل  و  تـفکّر  نمی‌پرداختند،  و  سپاس  دهندۀ  نعمتها  و  بخشنده  ‌کالاها  را  نمی‌گفتند.  پیغمبرشان  این  نعمتها  و  کالاها  را  برایشان  به  تصویر  می‌کشد،  تا  دربارۀ  آنها  بیندیشند  و  پژوهش  کنند  و  ارزش  آنها  را  بدانند،  و  از  نیستی  و  نابودی  آنها  بترسند  و  بهراسند.  

در  میان  سخنانی‌  که  بدیشان  فرمود  پسوده‌هائی  است  ‌که  دلهای  غافل  را  بیدار  و  هوشیار  می‌کند،  و  حرص  و  آز  و  ترس  و  هراس  را  در  آنها  برمی‌انگیزد:

(أَتُتْرَكُونَ فِي مَا هَا هُنَا آمِنِينَ) (١٤٦)

آیا  (‌چنین  تصوّر  می‌کنـد  که  جهان  سـرای  جاودانگی  است  و)  شما  در  نهایت  امن  و  امان  در  ناز  و  نعمت  جهان  رها  می  شوید؟‌.

آیا گمان  میبرید  به  ترک  شما  می‌گویند  تا  در  میان  نعمتها  و  کالاها  و  خوشیها  و رفاه‌هائی  ‌که  دارید  ماندگار  بمانید؟  ..  این  سخن  مختصر،  بزرگی  و  عظمتی  در  لابلای  خود  دارد  ...  آیا  به  ترک  شما  گفته  مـی‌شود  در  میان  همۀ  اینها  در  امن  و  امان  بمانید،  و  از  دست  رفتن  چیزی  از  آنها  شما  را  بیم  ندهد،  و  سلب  نعمتی  از  آنها  شما  را  به  ترس  و  هراس  نیندازد،  و  دگرگونی  و  تغییری  مایۀ  خوف  و  هول  شما  نگردد؟

آیا  در  میان  این  باغها  و  چشمه‌سارها  و  کشتزارهـای  گوناگون‌،  و  نخلستانهائی  ‌که  میوه‌های  آنها  سهل  و  ساده  هضم  می شوند  تا  بدانجا  که  انگار  میوه‌هایشان  هضم  گردیده‌اند  و  نیازی  به  تلاش  دستگاه‌های  بدن  برای  هضـم  آنها  نیست‌،  شما  ماندگار  می‌شوید؟  و  آیا  به  ترک  شما  می‌گویند  تا  در  خانه‌هائی  زندگی  را  سر  بدهید  که  در  دل  صخره  سنگها  با  مهارت  و  استادی  می‌تراشید  و  زیبا  و  دلگشا  می‌سازید؟

صالح  بعد  از  آن  ‌که  د‌لهایشان  را  با  این  پسوده‌های  بیدار  کنندۀ  هوشیاری  بخش  می‌پساید،  ایشان  را  به  سوی  تقوا  و  پرهیزگاری‌،  اطــاعت  و  فرمانبرداری‌،  مخالفت  با  اشراف  ‌کجرو  و  دورافتاده  از  حقّ  و  حقیقت  و  منحرف  از  راستای  راه  و  گراینده  به  فساد  و  تباهی  و  شرّ  و  بدی،  دعوت  می‌نماید:

(فَاتَّقُوا اللَّهَ وَأَطِيعُونِ (١٥٠) وَلا تُطِيعُوا أَمْرَ الْمُسْرِفِينَ (١٥١) الَّذِينَ يُفْسِدُونَ فِي الأرْضِ وَلا يُصْلِحُونَ) (١٥٢)

از  خدا  بترسید  و  از  من  اطاعت  کنید،  و  از  فرمان  اسراف  کنندگان  فرمانبرداری  مـی‌کنید،  آن  کسانی  که  در  زمین  تباهی  می‌نمایند  و  اصلاح  نمی کنند.

ولی  این  پسوده‌ها  و  این  نداها  بدان  دلهای  خشکیده  جفاکار  در  نمی‌آید،  و  گوش  به  پسوده‌ها  و  نداها  فــرا  نمی‌دهد  و  در  برابر  آنها  نرم  نمی‌گردد.

(قَالُوا إِنَّمَا أَنْتَ مِنَ الْمُسَحَّرِينَ (١٥٣) مَا أَنْتَ إِلا بَشَرٌ مِثْلُنَا فَأْتِ بِآيَةٍ إِنْ كُنْتَ مِنَ الصَّادِقِينَ) (١٥٤)

)‌قوم  ثمود  به  صالح  پاسخ  دادند  و  )  گفتند:  تو  از  زمرۀ  جادو شدکان  و  دیوانگان  هستی  و  بس‌.  (‌این  است  که  چنین  پریشان  گوئی  و  یاوه  سرائی  مـی‌کنی‌)  تو  انسانی  همچون  خود  ما  بیش  نیستی‌،  (‌آخر  چگونه  گمان  می‌بری  که  پیغمبر  شده‌ای‌؟‌!)  اگر  از  زمرۀ  راستگویانی‌،  معجزه‌ای  را  به  ما  بنما.

تو  از  زمرۀ  کسانی  هستی  که  خردهایشان  جادو  می‌شود  و  عقل  از  دست  می‌دهند  و  یاوه‌سرائی  می کنند  و  خودشان  نمی‌دانند  چه  می‌گویند!  انگار  کسی  جز  دیوانه  دعوت  به  سوی  خدا  نمی‌کند!

(مَا أَنْتَ إِلا بَشَرٌ مِثْلُنَا).

تو  انسانی  همچون  خود  ما  بیش  نیستی‌.

این  شبهه‌ای  است  که  پـوسته  انسانها  آن  را  می‌انگارند  هر  وقت  پیغمبری  به  سویشان  بیاید.  انسانها  همیشه  تصوّر  شگفتی  از  پیغمبر  داشته‌اند.  حکمت  خدا  را  در  این‌ که  پیغمبر  باید  انسان  باشد  درک  و  فهم  نکرده‌اند،  و  ندانسته‌اند  که  جنس  آمیزاد  با  انتخاب  پیغمبران  از  میان  آنان  برای  این  ‌کــه  پیشقراولان  بشریّت  شوند  و  با  سرچشمه  هدایت  و  نور  متصّل  و  مرتبط  ‌کردند  چه  اندازه  بزرگ  و  سترگ  می‌شوند  و  والا  و  بالا  می‌روند.  آدمیزادگان  پیغمبر  را  آفـریدۀ  دیگری  جدای  از  خود  تـصوّر  کرده اند  یا  چنین  انگاشته‌اند  که  پیغمبر  باید  از  جنس  آد‌میان  نباشد،  و  بلکه  آفریدۀ  دیگری  باشد،  وقتی  که  پیغمبر  برای  انسانها  خبر  آسمان‌،  و  خبر  غیب‌،  و  خبر  جهان  پوشیده  از  دیدگان  آدمیان  را  مـی‌آورد...  آدمیزادگان  راز  این  مسأله  را  درک  و  فهم  نکرده‌اند  که  یزدان  به  انسان  حرمت  و  عظمت  بخشیده  است  و  توانائی  آن  را  داده  است  ‌که  بتواند  با  جهان  فرشتگان  ارتباط  پیدا  کند.  یعنی  در  حالی  که  انسان  پای  بر  این  عالم  خاکی  دارد  می‌تواند  با  جهان  افلاکی  تماس  پیدا  کند،  انسانی  ‌که  می‌خورد  و  می‌خوابد  و  ازدواج  می‌کند  و  در  بازارها  راه  می‌رود،  و  بالأخره  همۀ   ‌کارهائی  را  می‌کند  که  سائر  انسانها  می‌کنند،  و  همان  احسـاس‌ها  و  کششهائی  را  دارد  که  دیگران  دارند،  و  حال  این‌ که  متّصل  و  مرتبط  بدان  راز  بزرگ  است‌.

انسانها  نسلی  پس  از  نسلی  از  پیغمبر،  خارق  العادۀ  معجزه  نامی  خواسته‌اند  تا  آن  معجزه  رساند  که  او  واقعاً  از  سوی  خدا  فرستاده  شده  است‌:

(فَأْتِ بِآيَةٍ إِنْ كُنْتَ مِنَ الصَّادِقِينَ) (١٥٤)

اگر  از  زمرۀ  راستگویانی‌،  معجزه‌ای  را  به  ما  بنما.

قوم  ثمود  نیز  این  معجزه  را  درخواست  کرده  است‌،  و  خدا  از  صـالح  بنده  خود  پـذیرفته  است  که  همچون  معجزه‌ای  