ی‌ترساند،  و  به  شکل  دلسوزی  با  ایشان  و  ترس  بـر  ایشان  از  آن  عذاب  برحذرشان  می گرداند.  چه  او  برادر  ایشان  و  فردی  از  خودشان  است‌.  او  آزمند  است  بر  این  ‌که  عذاب  آن  روزی‌  که  شکّ  و  تردیدی  در  وقوع  آن  نیست‌ گریبانگیر  ایشان  نشود.  ولیکن  این  یادآوری  و  این  بیم  دادن‌،  به  ژرفاهای  دلهای  خشک  و  سخت  و  خشن  فرو  نمی‌رود.  کارشان  پافشاری  بر  زشتکاری‌،  و  دشمنانگی  با  حقّ  و  حقیقت‌،  و  بی‌حیائی  و  بیشرمی  است‌:

(قَالُوا سَوَاء عَلَيْنَا أَوَعَظْتَ أَمْ لَمْ تَكُن مِّنَ الْوَاعِظِينَ) (136) 

آنان  (‌به  هود  پاسخ  دادند  و )  گفتند:  برای  ما  تفاوت  نمی‌کند  چه  ما  را  اندرز  بدهی  یا  ندهی‌!  (‌بیهوده  خود  را  خسته  مکن  و  ما  را  درد  سر  مده‌(.

برایمان  مهمّ  ‌نیست  ما  را  پند  بدهی  یا  اصلاً  پند  ندهی  و  از  جمله  پند  دهندگان  نباشی‌!  در  این  تعبیر  توهین  و  تحقیر  و  بی‌شرمی  و  جفاپیشگی  پیدا  و  هویدا  است‌.  به  دنبال  آن  سخنی  می‌آید  که  به  جمود  فکری  و  واپسگرائی  و  تکیه  بر  تقلد  اشاره می‌نماید:

(إِنْ هَذَا إِلا خُلُقُ الأوَّلِينَ (١٣٧) وَمَا نَحْنُ بِمُعَذَّبِينَ) (١٣٨)

این  (‌چیرهائی  که  به  هـم  بافته‌ای  و  به  ما  خواهی  گفت‌)  جز  شیوه  و  عادت  پیشینیان  نیست  (‌آنانی  که  در  گذشته  خود  را  پیغمبر  نامیده‌اند  و  دروغهائی  را  به  گذشتگان  تحویل  داده‌اند  و  ادّعاهـائی  همچون  ادّعای  تو  داشته‌اند)‌...  و  ما  (‌نه  در  این  جهان  و  نه  در  آن  جهان (عذاب  داده  نمی‌شویم‌.

دلیل  ایشان  بر  آنچه  هستند،  و  دلیل  ایشان  در  برابر  چیزی  ‌که  از  هود  نمی‌پذیرند  و  نمی‌پسندند  ،  این  است  که  این  شیوه  و  رفتار  پیشینیان  و  برنامۀ  کار  آنان  بوده  است‌.  ایشان  هم  برابر  برنامۀ  پیشینیان  حرکت  می‌کنند  و  راه  می‌روند!  گذشته  از  این‌،  آنان  احتمال  وقوع  عذاب  در  برابر  خلق  و  خوی  پیشینیان  را  بعید  می‌دانند  و  نفی  می‌کنند!

(وَمَا نَحْنُ بِمُعَذَّبِينَ) (١٣٨)

و  ما  (‌نه  در  این  جهان  و  نه  در  آن  جهان‌)  عذاب  داده  نمی‌شویم‌.

روند  قرآنی  در  اینجا  به  تفصیل  از  ستیزه‌گریها  و  درگـریهای  ایشان  با  پیغمبرشان‌،  و  از  مجادلۀ  آنان  با  او،  سخن  نمی‌گوید  و  بیش  از  این  به  صحبت  ادامه  نمی‌دهد  و  بلکه  تند  و  سریع  بدان  پایان  می‌بخشد:

(فَكَذَّبُوهُ فَأَهْلَكْنَاهُمْ).

قوم  عاد،  هود  را  دروغگو  نامیدند  (‌و  رسالتش  را  نپذیرفتند)  و  ما  هم  نابودشان  کردیم‌.[1] 

در  دو  واژه  کار  به  پایان  می‌آید،‌  و  بساط  قوم  زورگو  و  زورمدار  عاد  درهم‌  پیچیده  ‌می‌شود،  و  کارخانه‌ها  و  کارگاه‌هائی  که  داشتند  ویران  و  نابود  می‌گردد،  و  نعمتهایشان  درهم  نوردیده  می‌شود  و  چهارپایان  و  فرزندان  و  باغها  و  چشمه‌هایشان  می‌میرند  و  چیده  می‌گردند!

چه  ملّتهای  فراوانی‌  که  بعد  از  عاد  آمده‌اند  و  بدین  روال  و  بر  این  منوال  اندیشیده‌اند،  و  همچون  غرور  و  کبریائی  به  خود  گرفته‌اند،  و  هر  زمان  ‌که  در  تمدّن  پیش  رفته‌اند  و  اوج  گرفته‌اند  از  خدا  دور  شده‌اند،  و  گمان  برده‌اند  که  انسانها  دیگر  از  خدا  بی‌نیاز  گردیده‌اند!!!  این  سرمستی  و  این  خود  فرامـوشی  وقتی  بیشتر  و  بیشتر  پدیدار  گردیده  است  و  مایۀ  لاف  و  گزاف  فراوان  ایشـان  شده  است  که  دیده‌اند  وسائل  و  ابزار  نابودی  دیگران  را  دارند  و  به‌کار  می‌آرند،  و  خویشش  را  می‌پایند  و  از  دست  دشمنان  خود  را  محافظت  می‌نمایند  ...  امّا  بعد  از  آن‌،  روزها  و  شبها   گذشته  است‌،  و  ناگهان  عذاب  از  بالا  و  پائین  به  سویشان  تاخته  است  و  از  هر  سو  ایشان  را  در  برگرفته  است  و  بزم  و  بساط  پوشالی  آنان  را  جمع  نموده  است.

(إِنَّ فِي ذَلِكَ لآيَةً وَمَا كَانَ أَكْثَرُهُمْ مُؤْمِنِينَ (١٣٩) (وَإِنَّ رَبَّكَ لَهُوَ الْعَزِيزُ الرَّحِيمُ) (١٤٠)
در  این  (‌سرگذشت  قوم  عاد)  عبرتی  است  (‌برای  کسانی  که  بخواهند  از  سرنوشت  دیگران،  درسی  و  پندی  بیـاموزند)‌.  اکثر  قوم  عاد  ایمان  نیـاوردند  (‌و  راه  کفر  در  پیش  گرفتند  و  نتیجۀ  آن  را  دیدند)‌.  بیگمان  پروردگار  تو  چیره  و  توانا  (‌بر  درهم  شکستن  جبّاران  ستمکار)  و  مهربان  (‌در  حقّ  ضعیفان  دیندار)  است‌.
--------------------------------------------------------------------------------
[1] مراد از  آیات ١٣٧ و ١٣٨ این است اعمالی که آنان مرتکب می‌شدند، از قبیل بت‌پرستی  و  ساختن قصرها و قلعه‌های سر به فلک کشیده بر نقاط مرتفع، و خشونت و مجازات رساندن  و  کیفر  دادن‌،  همان چیزهائی است‌ که پپشینیان انجام می‌داده‌اند و مطلب قابل ایرادی  نمی‌باشد. و ...(مترجم)سوره‌ي شعراء آيه‌ي 159-141

(كَذَّبَتْ ثَمُودُ الْمُرْسَلِينَ (١٤١) إِذْ قَالَ لَهُمْ أَخُوهُمْ صَالِحٌ أَلا تَتَّقُونَ (١٤٢) إِنِّي لَكُمْ رَسُولٌ أَمِينٌ (١٤٣) فَاتَّقُوا اللَّهَ وَأَطِيعُونِ (١٤٤) وَمَا أَسْأَلُكُمْ عَلَيْهِ مِنْ أَجْرٍ إِنْ أَجْرِيَ إِلا عَلَى رَبِّ الْعَالَمِينَ (١٤٥) أَتُتْرَكُونَ فِي مَا هَا هُنَا آمِنِينَ (١٤٦) فِي جَنَّاتٍ وَعُيُونٍ (١٤٧) وَزُرُوعٍ وَنَخْلٍ طَلْعُهَا هَضِيمٌ (١٤٨) وَتَنْحِتُونَ مِنَ الْجِبَالِ بُيُوتًا فَارِهِينَ (١٤٩) فَاتَّقُوا اللَّهَ وَأَطِيعُونِ (١٥٠) وَلا تُطِيعُوا أَمْرَ الْمُسْرِفِينَ (١٥١) الَّذِينَ يُفْسِدُونَ فِي الأرْضِ وَلا يُصْلِحُونَ (١٥٢) قَالُوا إِنَّمَا أَنْتَ مِنَ الْمُسَحَّرِينَ (١٥٣) مَا أَنْتَ إِلا بَشَرٌ مِثْلُنَا فَأْتِ بِآيَةٍ إِنْ كُنْتَ مِنَ الصَّادِقِينَ (١٥٤) قَالَ هَذِهِ نَاقَةٌ لَهَا شِرْبٌ وَلَكُمْ شِرْبُ يَوْمٍ مَعْلُومٍ (١٥٥) وَلا تَمَسُّوهَا بِسُوءٍ فَيَأْخُذَكُمْ عَذَابُ يَوْمٍ عَظِيمٍ (١٥٦) فَعَقَرُوهَا فَأَصْبَحُوا نَادِمِينَ (١٥٧) فَأَخَذَهُمُ الْعَذَابُ إِنَّ فِي ذَلِكَ لآيَةً وَمَا كَانَ أَكْثَرُهُمْ مُؤْمِنِينَ (١٥٨) وَإِنَّ رَبَّكَ لَهُوَ الْعَزِيزُ الرَّحِيمُ) (١٥٩)

این  خود  همان  دعوت  و  با  همان  واژگان  است  و  هر  پیغمبری  آن  دعوت  را  داشته  است  و  واژگانش  را گفته  است‌.  قرآن  از  روی  قصد  و  اراده  عبارتی  را  متّحد  و  متّفق  روایت  می‌کند  که  هر  پیغمبری  آن  را  بر  قوم  خود  خوانده  است‌،  تا  وحدت  رسالت  را  از  لحاظ  سرشت  و  برنامه  بنمایاند،  و  دالّ  بر  اصل  واحدی  باشد  که  رسالت  هر  پیغمبری  بر  آن  استوار  است‌،  و  آن  ایمان  به  خدا  و  ترس  و  هراس  از  او،  و  اطلاعت  از  پیغمبری  است‌  که  از  سوی  خدا  می‌آید.

آن  گاه  روند  قرآنی  چیزی  را  می‌افزاید  کـه  مخصوص  کار  و  بار  قوم  ثمود  است‌،  و  سرنوشت  موقعیّت  و  سرشت  شرائط  و  ظروف  اقتضاء  می‌کند  و  خواهان  آن  است‌.  آن  وقتی  که  همنژادشان  صالح  ایشان  را  تذکّر  می‌دهد  به  نعمتهائی  که  دارند  و  د‌ر  آنها  غوطه‌ورند.  آنان  در  حجر  می‌زیستند  که  میان  ش