سوی  آن  دعوت  هود  از  قوم  خود،  و  سوی  دیگر  آن  فرجامی  است  که  تکذیب  کنندگان  ایشان  بدان  می‌رسند.  این  داستان  هم  همان ‌گونه  آغاز  می‌شود  که  داستان  قوم  نوح  آغاز  می‌گردد:

كَذَّبَتْ عَادٌ الْمُرْسَلِينَ (١٢٣) إِذْ قَالَ لَهُمْ أَخُوهُمْ هُودٌ أَلا تَتَّقُونَ (١٢٤) إِنِّي لَكُمْ رَسُولٌ أَمِينٌ (١٢٥) فَاتَّقُوا اللَّهَ وَأَطِيعُونِ (١٢٦) وَمَا أَسْأَلُكُمْ عَلَيْهِ مِنْ أَجْرٍ إِنْ أَجْرِيَ إِلا عَلَى رَبِّ الْعَالَمِينَ (١٢٧)

قوم  عاد  پیغمبران ‌(‌خدا)  را  تکذیب کردند  (‌و  دروغگو  نامیدند)‌. بدان گاه  که  برادرشان  هود  بدیشان  گفت:  هان‌!  تقوا  پیشه  کنید  (‌و  پرهیزکار  باشید،  و  از  عذاب  خدا  بپرهیزید)  من  پیغمبر  امینی  بـرای  شما  هستم‌.  از  خدا  بترسید  و  از  من  اطاعت  کنید.  من  هیچ  اجر  و  پاداشی  در  برابر  این  دعوت  از  شما  نمی‌طلبم‌.  اجر  و  پاداش  من  جز  بر  پروردگار  جهانیان  نمی‌باشد.

این  سخن  یگانه‌ای  ‌که  هر  پیغمبری  آن  را  می‌گوید:  دعوت  به  تقوا  و  ترس  از  خدا،  و  اطاعت  از  پیغمبر  او،  و  اعلان  خودداری  از  دریافت  مادیات  و  اموالی  که  مردمان  دارند،  و  خود  را  بالاتر  از  ارزشهای  زوال  پذیر  زمین‌  گرفتن‌،  و  چشم  طمع  دوختن  به  پاداش  و  مزد  فراوان  و  ارزشمندی  که  در  پیشگاه  خدا  دارند.

آن  گاه  چیز  ویژه‌ای  افزوده  می‌شود  که  اختصاص  به  این  قوم  و  کارهای  ایشان  دارد.  خوشگذرانی  و  زیاده  روی  در  ساختمان  سازیها  و  کاخ  نشینیها  تنها  محض  نازیدن  و  لاف  زدن  به  قدرت  مادی  داشتن‌،  و  اعلان  ثروت  و  د‌ارائی  کردن‌،  و  مسابقه  دادن  در  جمع‌ آوری  هر  چه  بیشتر  اموال‌،  و  بالابردن  ساختمانها  و کاخهای  مجلّل‌،  و  غیره  را  بر  ایشان  زشت  می‌شمرد.  افزون  بر  این  بر  آنان  زشت  می‌شمرد که  از  داشتن  مقام  و  منزلت  دنیوی  ،  در  اختیار  گرفتن  قدرتها  و  نیروها،  مست  و  مغرور  می‌شوند،  و  از  تقوا  و  ترس  از  خدا  غافل  می‌گردند،  و  فراموش  می‌کنند  که  یزدان  ایشان  را  می‌پاید  و  بر  رفتار  و کردارشان  نظارت  می‌نماید:

أَتَبْنُونَ بِكُلِّ رِيعٍ آيَةً تَعْبَثُونَ (١٢٨) وَتَتَّخِذُونَ مَصَانِعَ لَعَلَّكُمْ تَخْلُدُونَ (١٢٩)

آیا  شما  بالای  هر  بلندی  و  مکان  مرتفعی  کاخ  سر  به  فلک  کشیده‌ای  می‌سازید  و (‌در  آن‌)  به  خوشگذرانی  و  کارهای  بیهوده  می‌پردازید؟  و  دژها  و  قلعه‌هائی  می‌سازید  که  انگار  جاودانه  می‌مانید؟‌.

«‌ریع‌»  مکان  مرتفع  و  بلند  زمین  است‌.  چنین  پیدا  است  که  آنان  بالای  بلندیها  ساختمانهائی  را  می‌ساختند  که  از  دور  همچون  نشانه‌ای  به  نطر  می‌آمد  و  علامتی  محسوب  می‌شد.  مرادشان  فخرفروشی  و  نازش  و  سر  را  بالا  گرفتن  و  شق  و  رق  ایستادن  به  سبب  داشتن  قدرت  و  مهارت  بود.  این  است‌  که  یزدان  آن  را  بیهوده‌  کاری  و  خوشگذرانی  می‌نامد.  اگر  این  بناها  و  کاخها  را  در  بلندیها  برای  رهنمون  مسافران  و  آشنائی  آنان  با  مسیر  راه‌ها  می‌ساختند،  یزدان  بدیشان  نمی‌فرمود:  «‌تعبثون‌: کارهای  بیهوده‌،  و  خوشگذرانی  می‌کنید»‌...  این  امر  انسان  را  رهنمود  می‌کند  به  این‌ که  انسان ‌کوشش  و  پویش  خود  را،  و  مهارت  و  وارستگی  خود  را،  و  اموال  و  دا‌را‌ئی  خود  را  در  را‌ه  چیزی  خرج  و  صرف  ‌کند  که  ضروری  و  مفید  است‌،  نه  در  راه  خوشگذرانی  و  آرایش  و  پیرایش  و  نه  تنها  به  خاطر  نشان  دادن  برجستگی  و  وارستگی  واستادی  و  هنرنمائی  خود  و  بس‌.

از  این  فرمودۀ  یزدان  جهان‌:

(وَتَتَّخِذُونَ مَصَانِعَ لَعَلَّكُمْ تَخْلُدُونَ) (١٢٩)

و  دژهـا  و  قلعه‌هائی  می‌سازید  که  انگار  جاودانه  می‌مانید .

پیدا  است  که  قوم  عاد  از  لحاظ  تمدّن  صنعتی  به  جائی  رسیده  است  ‌که  شایان  ذکر  است‌.  تا  آنجا  که  کارگاه‌هائی  برای  تراشیدن  کوه‌ها  و  سـاختن  کاخها  می‌سازد،  و  نشانه‌هائی  ‌که  بر  بلندیها  ترتیب  می‌دهد،  و  حتّی  به  اندیشۀ  این  قوم  خطور  می‌کند  که  این  کارگاه‌ها  و  کاخهائی  که  به  وسیلۀ  آنها  می‌سازند  برای  حفظ  ایشان  از  مرگ  کافی  است‌،  و  برای  حفاظت  و  حمایت  ایشان  از  تأثیرات  جوّی  و  از  ایلغارهای  دشمنان  بسنده  است‌.  هود  به  زشت  شمردن  ‌کارهائی‌  که  قوم  ا‌و  می‌کنند  ادامه  می‌دهد  و  به  پیش  میرود:

(وَإِذَا بَطَشْتُمْ بَطَشْتُمْ جَبَّارِينَ) (١٣٠)

و  هنگامی  که  مجازات  می‌کنید،  از  حدّ  تجاوز  می‌کنید،  و  همـچون  ستمگران  و  سـرکشان  کیفر  می‌دهید  (‌و  در  برابر  کمترین  جرم‌،  سنگین‌ترین  جریمه  و  سـزا  روا  می‌دارید  و  عدالت  و  ترحّمی  ندارید(.

آنان  سرکشان  و  سنگین  دلان  هستند.  وقتی ‌که  یورش  می‌برند  قدرت  نمائی  و  زورگوئی  می‌کنند.  در  تاخت  و  تاز  خود  از  سنگین  دلی  خودداری  نمی‌کنند،  همان‌گونه  که  کار  قلدران  زورمدار  است  که  خویشتن  را  با  نیروی  مادی‌ای  ‌که  در  دسترس  دارند  چیره  و  والا  ببینند.

در  اینجا  روند  قرآنی  ایشان  را  به  تقوا  و  پرهیز  از  خشم  و  عذاب  خدا،  و  اطاعت  از  پیغمبر  او  برمی‌گرداند،  تا  ایشان  را  از  این  درشتی  تازندۀ   قلدرانۀ  زورمدار  باز  دارد  و  جلو  ایشان  را  بگیرد.  ـسزاوار  ایشان  بود  که  متذکّر  شوند  و  پند  گیرند  و  سپاسگزار  الطاف  الهی  باشند  و  شکر  نعمتهای  او  را  به  جای  آورند،  و  بترسند  از  این  که  یزدا‌ن  چیزهائی  را  از  ایشان  باز  پس‌  گیرد  که  بدیشان  عطاء  فرموده  است‌،  و  در  برابر  زیاده‌روی  در  بیهوه  کاری  و  تاخت  و  تاز  و  سـرمستی  ناپسندیده  آنان  را  عقاب  و  عذاب  بدهد:

فَاتَّقُوا اللَّهَ وَأَطِيعُونِ (١٣١) وَاتَّقُوا الَّذِي أَمَدَّكُمْ بِمَا تَعْلَمُونَ (١٣٢) أَمَدَّكُمْ بِأَنْعَامٍ وَبَنِينَ (١٣٣) وَجَنَّاتٍ وَعُيُونٍ (١٣٤) إِنِّي أَخَافُ عَلَيْكُمْ عَذَابَ يَوْمٍ عَظِيمٍ (١٣٥)

از  (خشم)‌ خدائی  بپرهیزید  که  شما  را  با  نعمتهائی  که  می‌دانید  یاری  داده  است‌.  شما  را  یاری  داده  است  با  ‌(اعطاء‌)  چهارپایان  و  پسران‌،  و  با  باغها  و  چشمه‌ها   من می‌ترسم  عذاب  روز  بزرگ  (‌قیامت‌)  گریبانگیر  شما  شود.

بدین  منوال  ایشان  را  به  نعمت  دهنده  و  خود  نعمت  به  اختصار  تذکّر  می‌دهد.

اول  با  این  سخن‌:

(أَمَدَّكُم بِمَا تَعْلَمُونَ).

شما  را  با  نعمتهائی  که  می‌دانید  یاری  داده  است‌.

این  نعمتها  آماده‌اند  و  در  دسترسشان  است‌.  آنها  را  می‌شناسند  و  در  آنها  روزگار  بسر  می‌برند  و  می‌زیند.  

سپـس  تا  اندازه‌ای  شرح  و  بسط  می‌دهد:

(أَمَدَّكُم بِأَنْعَامٍ وَبَنِينَ (133) وَجَنَّاتٍ وَعُيُونٍ) (134)

شما  را  یاری  داده  است  با  (‌اعطاء‌)  چهارپایان  و  پسران‌،  و  با  باغها  و  چشمه‌ها.

اینها  هم  نعمتهای  مشهور  آن  روزگار  بودند،  و  آ‌نها  نعمتند  در  هر  روزی  و  روزگاری  ...  آن‌گاه  ایشان  را  از  عذاب  روزی  بزرگ  