 لَوْ تَشْعُرُونَ (113) وَمَا أَنَا بِطَارِدِ الْمُؤْمِنِينَ (114) إِنْ أَنَا إِلَّا نَذِيرٌ مُّبِينٌ) (115)

)‌نوح‌)  گفت‌:  (‌وظیفۀ  من  دعوت  همگان  به  سوی  حقّ  و  اصلاح  جامعه  است‌)  من  چه  می‌دانم  آنان  چه  کاری  داشته‌اند؟  (‌و  گذشته  ایشان  چه  بوده  است‌؟  مهمّ  امروز  است  که  دعوت  مرا  پذیرفته  و  در  مقام  خودسازی  برآمده‌اند  و  در  راه  حقّ  گام  نهاده‌اند)‌.  حساب  (‌اعمال  و  جزای  کار)  ایشان  جز  بر  عهدۀ  پروردگارم  نیست‌،  اگر  شما  فهمیده  و  باشعور  باشید  (‌می‌دانستید  که  کارخوب  و  بد  گذشتۀ  ایشان  از  دید  خدا  پنهان  نبوده  است  و  سرو  کارشان  با  خدا  است  نه  با  من‌)‌.  من  هرگز  مؤمنان  را  (‌از  پیش  خود)  نمی‌رانم  (‌تا  دل  شما  را  بدست  آرم‌)‌.  من  بیم  دهندۀ  آشکاری  بیش  نیستم‌.

هنگامی‌  که  نوح  علیه السّلام   به  پیکار  ایشان  با  دلیل  روشن  و  با  منطق  درست  رفت‌،  و  نتوانستند  در  مجادله  با  حجّت  و  برهان  به  پیش  روند،  بدان  چیزی  متوسّل  شدند  که  طاغیان  و  زورمداران  بدان  متوسّل  می‌شوند،  هر  زمان  که  حجّتشان  نمی‌ماند  و  دلیل  و  برهان  خوار  و  رسوایشان  می‌دارد.  متوسّل  به  تهدید  کردن  با  نیروی  مادی  شدیدی  شدند  که  طاغیان  و  زورمداران  در  هر  زمانی  و  در  هر  مکانی  بدان  متوسّل  می‌شد‌ند،  بدان  هنگام  که  دلیل  و  برهانشان  نمی‌ماند،  و  دلیل  و  برهان  راستروان  درمانده  و  ناتوانشان  می‌سازد:

(قَالُوا لَئِن لَّمْ تَنتَهِ يَا نُوحُ لَتَكُونَنَّ مِنَ الْمَرْجُومِينَ) (116)

گفتند:  ای  نوح‌!  اگر  (‌بدین  رفتار  و  گفتار  خود)  پایان  ندهی‌،  قطعاً  جزو  سنگساران  خواهی  شد  (‌و  بر  سـر  تو  همان  خواهد  آمد  کـه  بر  سر  سائر  مخالفان  ما  آمده  است).

طاغیان  و  زورمداران  از  چهرۀ  درهم  کشیدۀ  خود  پرده  را  کنار  زدند،  و  گمراهان  و  سرگشتگان  وسائل  و  ابزارهای  پلشت  و  بدقوارۀ  خود  را  نشان  دادند،  و  نوح  دانست‌  که  دلهای  سخت  و  سنگین  نرم  نمی‌گردد.

در  اینجا  نوح  رو  به  آستان  سرپرست  یگانه‌،  و  یاور  یکتائی  ‌کرد  که  برای  مؤمنان‌  کسی  و  چیزی  جز  او  پناه  و  پناهگاه  نیست‌:

(قَالَ رَبِّ إِنَّ قَوْمِي كَذَّبُونِ (117) فَافْتَحْ بَيْنِي وَبَيْنَهُمْ فَتْحاً وَنَجِّنِي وَمَن مَّعِي مِنَ الْمُؤْمِنِينَ )(118)

)‌نوح  به  پپشگاه  خدا  عرض  کرد  و)  گفت‌:  پروردگارا!  قوم  من‌،  مرا  دروغگو  نامیدند  (‌و  دعوتم  را  نپذیرفتند!  اکنون  که  هیچ  راهی  برای  هدایت  ایـن  ستمگران  باقی  نمانده  است  و  تمام  تلاش  و  توانم  بیفائده  بوده  است‌( میان  من  و  اینان  خودت  داوری  کن  (‌و  کافران  و  مشرکان  را  نابود  فرما)  و  من  و  مؤمنانی  را  که  با  من  هستند  (‌از  دست  شکنجه  و  آزارشان‌)  نجات  بده‌.  پـروردگارش  می‌دانست  کــه  قوم  او  وی  را  تکذیب  کرده‌اند  و  دروغگو  نامیده‌اند.  و لیکن  اظهار  غم  و  اندوه  و  ناله  و  شکوه  به  درگاه  یاور  مددکار،  و  درخواست  دادگری  و  دادرسی  از  کردگار،  و  کار  به  صاحب  کار  واگذاشتن‌،  و  او  را  به  فریاد  خواندن  و گفتن‌:

(فَافْتَحْ بَيْنِي وَبَيْنَهُمْ فَتْحا ).

میان  من  و  اینان  خودت  داوری  کن‌.

ظلم  و  ستم  و  تکذیب  را  در  واپسین  مرز  خود  جای  می‌دهد:

(وَنَجِّنِي وَمَن مَّعِي مِنَ الْمُؤْمِنِينَ )(118)

و  من  و  مؤمنانی  را  که  با  من  هستند  (‌از  دست  شکنجه  و  آزارشان‌)  نجات  بده‌.

خداوند‌گار  دادار  دعای  پبغمبرش  را  برآورده  کرد،  پیغمبری  که  طاغیان  و  زورمداران  او  را  به  سنگسار  کردن  تهدید  کرده  بودند،  بدان  سبب‌  که  نوح  مردمان  را   به  تقوا  و  ترس  از  خدا،  و  اطاعت  از  پیغمبر  خدا،  فراخوانده  بود،  هر  چند  که  در  برابر  این  کار  خود،  مزدی  نخواسته  بود،  و  جاه  و  مقامی  و  دارائی  و  اموالی  نطلبیده  بود:

) فَأَنجَيْنَاهُ وَمَن مَّعَهُ فِي الْفُلْكِ الْمَشْحُونِ (119) ثُمَّ أَغْرَقْنَا بَعْدُ الْبَاقِينَ (120)

ما  او  و  کسانی  را  که  با  او  بودند،  درکشتی  پر  (‌از  انسانها  و  حیوانهای  گوناگون  و  خوراک  و  نیازمندیهای  آنان  و  اینان‌)  نجات  دادیم‌.  سپس  بقیه  را  غرق  کردیم‌.

بدین  منوال  و  بر  این  روال‌،  مختصر  و  سریع ‌کار  به  پایان  رسید.  روند  قرآنی  پایان  پیکار  ایمان  و  طغیان  را  در  بامداد  بشریّت  به  تصویر  می‌کشد،  و  سرنوشت  هـر  پیکاری  را  معلوم  و  مقرّر  می‌دارد  که  در  تاریخ  دور  و  دراز  بشریّت  پس  از  آن  درمی‌گیرد  و  می‌آید.

آن  گاه  پیرو  تکراری  سوره  زده  می‌شود،  پیروی  که  به  دنبال  هر  معجزه‌ای  از  معجزه‌های  خـداوند  چیره  و  مهربان  زده  می‌شود:

(إِنَّ فِي ذَلِكَ لَآيَةً وَمَا كَانَ أَكْثَرُهُم مُّؤْمِنِينَ (121) وَإِنَّ رَبَّكَ لَهُوَ الْعَزِيزُ الرَّحِيمُ 122) )

بی‏گمان  در  این  (‌سرگذشت  ابراهیم‌)  پند  و  عبرتی  (‌برای  عاقلان  قوم  تـو  و  سائر  فرزانگان‌)  است‌،  ولی  (‌جای  تعجّب  است‌)  بیشتر  آنان  ایمان  نـداشته  (‌و  ایمان  نمی‌آورند)‌.  قطعاً  پروردگارت  (‌بر  انتقام  از  بی‌دینان)‌ توانـا  و  (‌نسبت  به  مؤمنان‌)  مهربان  است‌.سوره‌ي شعراء آيه‌ي 140-123

كَذَّبَتْ عَادٌ الْمُرْسَلِينَ (١٢٣) إِذْ قَالَ لَهُمْ أَخُوهُمْ هُودٌ أَلا تَتَّقُونَ (١٢٤) إِنِّي لَكُمْ رَسُولٌ أَمِينٌ (١٢٥) فَاتَّقُوا اللَّهَ وَأَطِيعُونِ (١٢٦) وَمَا أَسْأَلُكُمْ عَلَيْهِ مِنْ أَجْرٍ إِنْ أَجْرِيَ إِلا عَلَى رَبِّ الْعَالَمِينَ (١٢٧) أَتَبْنُونَ بِكُلِّ رِيعٍ آيَةً تَعْبَثُونَ (١٢٨) وَتَتَّخِذُونَ مَصَانِعَ لَعَلَّكُمْ تَخْلُدُونَ (١٢٩) وَإِذَا بَطَشْتُمْ بَطَشْتُمْ جَبَّارِينَ (١٣٠) فَاتَّقُوا اللَّهَ وَأَطِيعُونِ (١٣١) وَاتَّقُوا الَّذِي أَمَدَّكُمْ بِمَا تَعْلَمُونَ (١٣٢) أَمَدَّكُمْ بِأَنْعَامٍ وَبَنِينَ (١٣٣) وَجَنَّاتٍ وَعُيُونٍ (١٣٤) إِنِّي أَخَافُ عَلَيْكُمْ عَذَابَ يَوْمٍ عَظِيمٍ (١٣٥) قَالُوا سَوَاءٌ عَلَيْنَا أَوَعَظْتَ أَمْ لَمْ تَكُنْ مِنَ الْوَاعِظِينَ (١٣٦) إِنْ هَذَا إِلا خُلُقُ الأوَّلِينَ (١٣٧) وَمَا نَحْنُ بِمُعَذَّبِينَ (١٣٨) فَكَذَّبُوهُ فَأَهْلَكْنَاهُمْ إِنَّ فِي ذَلِكَ لآيَةً وَمَا كَانَ أَكْثَرُهُمْ مُؤْمِنِينَ (١٣٩) وَإِنَّ رَبَّكَ لَهُوَ الْعَزِيزُ الرَّحِيمُ (١٤٠)

قوم  هود  در  احقاف  می زیستند.  احقاف  کوه‌های  شنی  نزدیک  به  حضر موت  است‌  که  ناحیه‌ای  از  نواحی  یمن  است‌.  پس  از  قوم  نوح  بر  سرکار  آمدند.  آنان  پس  از  دوره‌ای  ‌که  طوفان  درگرفت  و  روی  زمین  را  از  ناپاکان  سرکش  طاغی  و  یاغی  شست‌،  دلهای  ‌کجی  را  پیداکردند  و  به  ‌کژ  راهه  افتادند.

این  داستان  در  سورۀ  ‌«‌اعراف‌»  و  در  سورۀ  «‌‌هود»  به  صورت  مفصّل  آمده  است‌.  سورۀ  «‌مؤمنون‌»  بدون  ذکر  نامی  از  هود  و  عاد  آمده  است‌.  از  دو  سوی  داستان  در  اینجا  به  طور  مختصر  سخن  به  میان  می‌آید:  یک  