حقّ  است  و  ضدّ  پیروان  باطل  است‌،  در  هر  زمانی  و  در  هر  مکانی ‌که  باشد.  بدین  منوال  ترازو  در  دست  مسلمان  در  طول  تاریخ  یکی  است‌.  ارزشها  و  معیارها  در  ذهن  او  فراتر  از  نژادگرائی  و  رنگ  و  زبـان  و  میهن‌،  و  از  خویشاوندی  کنونی  یا  ریشه‌دار  در  ژرفاهای  تاریخ  است‌.  ارزشها  و  معیارها  بردا‌شته  می‌شوند  و  ارزشها  و  معیارهای  یگانه‌ای  می‌گردند،  و  آن  ارزش  و  معیار  ایمان  است  ‌کـه  همگان  با  آن  سنجیده  می‌گردند،  و جملگی  با  آن  ارزیابی  می‌شوند.

(كَذَّبَتْ قَوْمُ نُوحٍ الْمُرْسَلِينَ (١٠٥) إِذْ قَالَ لَهُمْ أَخُوهُمْ نُوحٌ أَلا تَتَّقُونَ (١٠٦) إِنِّي لَكُمْ رَسُولٌ أَمِينٌ (١٠٧) فَاتَّقُوا اللَّهَ وَأَطِيعُونِ (١٠٨) وَمَا أَسْأَلُكُمْ عَلَيْهِ مِنْ أَجْرٍ إِنْ أَجْرِيَ إِلا عَلَى رَبِّ الْعَالَمِينَ (١٠٩) فَاتَّقُوا اللَّهَ وَأَطِيعُونِ) (١١٠)

‌ماجرای  آموزندۀ  دیگری  مربوط  بـه  قوم  نوح  است‌)‌.  قـوم  نوح  پیغمبران  را  تکذیب  کـردند زمـانی  که  همنژادشان  نوح  پدیشان  گفت‌:  هان‌!  پرهیزکاری  کنید!  قطعاً  من  برای  شما  پیغمبر  امینی  هستم‌.  از  خدا  بترسید  و  از  من  اطاعت  کنید.  من  در  مقابل  این  دعوت  هیچ  مزدی  از  شما  نمی‌خواهم‌.  مزد  من  جز  بر  پروردگار  جهانیان  نیست‌.  پس  از  خدا  بترسید  و  از  من  اطاعت  کنید.

این  دعوت  نوح  است‌،  دعوتی ‌که  قوم  خودش  آن  را  تکذیب  ‌کردند  و  نوح  را ‌که  همنژادشان  بود  به  پیغمبری  نپذیرفتند.  همنژادی  نوح  با  ایشان  می‌بایست  آنان  را  به  صلح  و  ساز  و  اطمینان  و  ایمان  و  تصدیق  بکشاند.  ولیکن  قوم  او  به  همچون  رابطه  و  ییوندی  توجّه  نکردند  و  اهمّیّت  ندادند،  و  دلهایشان  برای  دعوت  همنژادشان  نرم  نگردید،  بدان  گاه  که  نوح  بدیشان  گفت‌:

(أَلَا تَتَّقُونَ؟).

آیا  پرهیزکاری  نمی‌کنید؟‌.

آیا  از  فرجام  کاری  ‌که  می‌کنید  و  بدان  سرگرم  هستید  نمی‌ترسید؟  آیا  دلهایتان  ترس  و  هراس  از  خدا  را  احساس  نمی‌کند؟

این  چنین  رهنمود  به  تقوا  و  راهنمائی  به  پرهیزگاری  در  سراسر  این  سوره  ادامه  دارد.  خدا  از  فرعون  و  قوم  او  نسبت  به  موسی  نیز  به  همین  منوال  روایت  می‌فرماید،  بدان  گاه ‌که  خدا  موسی  را  به  سویشان  روانه  و  موظّف  به  تبلیغ  می‌نماید.  نوح  هم  همین  را  بـه  قوم  خود  گفته  است‌،  و  هر  پیغمبری  پس  از  نوح  همچون  سخنی  را  با  قوم  خود  داشته  است  و  بدین  سمت  و  سو  رهنمودشان  کرده  است‌:

(إِنِّي لَكُمْ رَسُولٌ أَمِينٌ) (١٠٧)

قطعاً  من  برای  شما  پیغمبر  امینی  هستم‌.

پیغمبری  ‌که  خیانت  نمی‌کند  و  گول  نمی‌زند  و  نادرستی  نمی‌کند،  و  از  چیزی ‌که  به  تبلیغ  و  ر ساندن  آن  موظّف  و  وادار  گردیده  است  نمی‌کاهد  و  بر  آن  نمی‌افزاید.

(فَاتَّقُوا اللَّهَ وَأَطِيعُونِ) (١٠٨)

پس  از  خدا  بترسید  و  از  من  اطاعت  کنید.

بدین  منوال  می‏‎بینیم  که  روند  قرآنی  برمی‌گردد  به  ترساندن  ایشان  از  خدا،  و  این  ترس  و  تقوا  را  این  بـار  محدود  و  مشخّص  می‌نماید،  و  آن  را  به  خـداوند  بزرگوار  نسبت  می‌دهد،  و  دلها  را  با  آن  برای  اطاعت  و  تسلیـم  به  جوش  و  خروش  می‌اندازد.

آن  گاه  از  ناحیۀ  دنیوی  و  کالاهای  آن  اطمینان  می‌بخشد،  و  بدیشان  می‌گوید  در  دعوت  به  خدا  هیچ ‌گونه  چشم  داشتی  به  مادیّات  ندارد  و  از  ایشان  در  برابر  هدایت  و  رهنمود  ا‌جر  و  مزدی  نمی‌خواهد.  او  ا‌جر  و  مزد  خود  را  از  خداوندگار  جهانیانی  می‌خواهد  که  وی  را  مکلّف  و  موظّف  فرموده  است‌  که  مردمان  را  دعوت  ‌کند  و  به  کار  تبلیغ  بپردازد. این  آگاهی  دادن  مردمان  از  دریافت  نکردن  پاداش  و  دستمزد،  چنین  به  نظر  می‌رسد  پیوسته  در کار  دعوت  درست  و  بجا  و  ضروری  باشد.  تا  دعوت  درست  جدا  شود  از  دعوتهای  نادرستی  که  ‌کاهنان  و  پیشوایان  منحرف  ادیان  بدانها  می‌پردازند.  و  دین  را  وسیلۀ  معاش  و  استثمار  مردمان  می‌سازند  و  اموال  بندگان  یزدان  را  می‌چاپند.  کاهنان  و  پیشوایان  منحرف  دینی  پیوسته  مصدر  دریافت  اموال  مردمان  به  شیوه‌های  گوناگون  بوده‌اند  و  تظاهر  به  زهد  را  دام  دیگران  کرده‌اند.  ولی  دعوت  راستین  خدا  پیوسته  ‌کسانی  به  تبلیغ  آن  کوشیده‌اند  که  خالصانه  برای  خدا  کار  کرده‌اند  و  در  برابر  رهنمون  و  رهنمود  پاداش  و  مزدی  از  دیگران  نخواسته‌اند  .  چه  پاداش  و  مزد  خود  را  بر  پروردگار  جهانیان  دیده‌اند.

نوح  در  اینجا  درخواست  تقوا  و  اطاعت  را  مکرّر  می‌دارد،  به  دنبال  این ‌که  ایشان  را  از  ناحیۀ  پاداش  و  مزد  اطمینان  می‌بخشد:

(فَاتَّقُوا اللَّهَ وَأَطِيعُونِ) (١٠٨)

پس  از  خدا  بترسید  و  از  من  اطاعت  کنید.

ولی  قوم  نـوح  از  او  اعتراض  شگفتی  داشتند. این  اعتراض  هم  از  جانب  همۀ  انسانها  با  یکایک  پیغمبران  بوده  ا‌ست‌:

(قالوا:أنؤمن لك واتبعك الأرذلون ?).

گفتند:  ما  (‌اشراف  و  نجباء‌)  به  شما  ایمان  بیاوریم‌،  در  حالی  که  پست‌ترین و بی‌ارزش‌ترین  افراد  از  تو  پیروی  کرده‌اند؟‌!  (‌چگونه  انتظار  داری  افراد  ثروتمند  و  والامقام‌،  با  مشتی  بی  سرو  پا  و  گمنام،  همراه  و  همنشین  شوند؟‌!).

مرادشان  از  پست  ترین  و  بی‌ارزش‌ترین  افراد،  فقیران  و  تنگدستان  بود.  چه  معمولاً  فقیران  و  تنگدستان  در  اوائل  کار  پیغمبران  و  رسالتهای  آسمان‌،  به  پیغمبران  و  رسالتها  می‌گروند  و  بر  دیگران  سبقت  می‌گیرند  و  ایمان  می‌آورند  و  تسلیم  فرمان  یزدان  می‌شوند.  تکبّر  توخالی  و  خودبزرگ بینی  پوشالی  ایشان  را  از  هدایت  باز  نمی‌دارد،  و  مصالح  شخصی  آنان  را  بر  جای  نمی‌نشاند،  مصالحی‌  که  بر  اوضاع  و  احوال  نابجا  و  ناروا  متّکی  است‌،  و  از  اوهام  و  خیالبافیها  و  افسانه‌ها  مدد  می‌جوید،  اوهام  و  خیالبافیها  و  افسانه‌هائی  که  جامۀ  دین  به  تن  می‌کند.  آنان  در  نهایت  سرباز  می‌زنند  از  این ‌که  آئین  یکتاپرستی  خالص‌،  ایشان  را  با  عامّۀ  مردمان  برابر  و  مساوی  دا‌رد،  بدان  گاه‌  که  ارزشهای  پوچ  همه  و  هـه  سقوط   می کند  و  کنار  می‌افتد  و  تنها  ارزش  یگانه‌ای  صعود  می‌کند  و  بالا  می‌افتد،  ارزش  ایمان  و  عمل  صالح‌.  ارزش  یگانه‌ای ‌که  قومی  را  بالا  می‌برد  و  والا  می‌گرداند،  و  دیگران  را  پائین  می‌اندازد  و  کوچک  می‌سازد،  با  ترازوی  یگانه‌ای  که  ترازوی  عقیده  و  رفتار  استوار  و  پایدار  است‌.

بدین  جهت  نوح  پاسخی  بدیشان  می‌دهد،  پـاسخی  که  ارزشهای  استوار  و  پایدار  را  مقرّر  می‌دارد،  و  کار  پیغمبر  را  معیّن  می‌نماید،  و  کارهای  مردمان  و  حساب  آنان  را  به  خدا  واگذار  می‌فرماید،  کارهائی  که  بدانها  دست  می یازند  و  به  انجام  آنها  اقدام  می‌نمایند.

(قَالَ وَمَا عِلْمِي بِمَا كَانُوا يَعْمَلُونَ (112) إِنْ حِسَابُهُمْ إِلَّا عَلَى رَبِّي