  خود  بودیم‌.  همچنین  امروز)  دوست  صمیمی  و  دلسوزی  هم  نداریم  (‌تا  دست  کم  گریه‌ای  برای  مـا  سر  دهد). کاش‌!  (‌به  جهان‌)  برگشتی  داشتیم  تا  از  زمرۀ  مؤمنان  می‌شدیم  (‌و  در  پرتو  ایمان  درست  و  اعمال  شـایسته‌،  از  عـذاب  دوزخ  نجات  می‌یافتیم  و  به  بهشت  درمی‌آمدیـم‌).

بهشت  نزدیک‌  گردیده  است  و  به  پرهیزگاران  نشان  د‌اده  مـی‌شود،  پـرهیزگارانی‌  که  از  عذاب  و  عـقاب  خـدا  می‌ترسیده‌اند.  دوزخ  نمودار  گردیده  است  و  به  گمراهان  نشان  داده  شده  است‌،  گمراهانی  که  راه  را  گم  کرده‌اند  و  به  ‌کژ  راهه  افتاده‌ا‌ند  و  روز  جزا  و  سزا  را  دروغ  نامیده‌اند  و  بدان  باور  نداشته‌اند.  آنان  در  صحنه‌ا‌ی  از  صحنه‌های  دوزخ  ایستاده‌اند.  سرکوب  کردن  و  تنبیه  نمودن  را  دیده‌اند،  پیش  از  این‌که  به  دوزخ  سـرنگون  درافکنده  شوند  ...  آنان  می‌پرسند  از  چیزها  و  کسانی  ‌که  بجز  خدا  آنها  را  در  دنیا  می‌پرستیده‌اند  -  این  پرسش  و  پاسخ  هم  همگام  با  داستان  ابراهیم  و  قوم  او  و  گفتگوهائی  است‌  که  میان  ابراهیم  و  قومش  راجع  به  چیزهائی  ‌که  می‌پرستیدند  ردّ  و  بدل  گردیده  است  -  از  آنان  امروز  می‌پرسند؟  

(أين ما كنتم تعبدون من دون الله ?).

کجا  هستند  مـعبودهائی  که  پـیوسته  آنها  را  عبادت  می‌کردید؟  (‌معبودهای‌)  غیر  از  خدا.

آنها  کجایند؟

(هل ينصرونكم أو ينتصرون ?).

آیا  آنها  (‌در  برابر  شدائد  و  سختیهائی  که  اکنون  با  آن  روبرو  هستید  و  هستند)  شما  را  کمک  می‌کنند  یا  خویشتن  را  یاری  می‌دهند؟‌.

آن  گاه  پاسخی  از  آنها  شنیده  نمی‌شود،  و  منتظر  پاسخی  از  آنها  هم  نمی‌گردند.  بلکه  این  پـرسش  تنها  برای  سرکوبی  و  تنبیه  است‌.

(فکبکوا فِيهَا هُمْ وَالْغَاوُونَ (٩٤) وَجُنُودُ إِبْلِيسَ أَجْمَعُونَ) (٩٥)

پس  از  آن‌،  آنان  (‌که  یرستش  شوندگان  گمراهساز)  همراه  گمراهان  (‌که  پرستش  کنندگان  ایشـان  بودند)  پیاپی  به  دوزخ  سرنگون  افکنده  مـی‌شوند،  و  جملگی  لشکریان  اهریمن  (‌نیز  همراه  آن  دو  گروه  په  دوزخ  سرنگون  می‌کردند(.

سرنگون  و  پیاپی  فروا  فکـنده  می‌شوند  ....  از  آهنگ  واژۀ  «َكُبْكِبُوا:  سرنگون  و  پیاپی  فرو افکنده  می‌گردند»  نزدیک  است  صدای  پرت  کردن  آنان  و  واژگون  شدن  اینان  و  فرو  افتادنشان  بدون  هر گونه  عنایتی  و  رعایتی  و  بدون  هر  گونه  نظم  و  نظامی،  و  صـدای ‌کــرکر  و  جرجری  ‌که  از  سرنگون  فرو  افتادن  و  برخـوردشان  به  یکدیگر  برمی‌خیزد،  بدان  گونه  که  کناره‌های  پرتگاه  پیاپی  فرو  افتد  و  به  یکدیگر  بیفتند،  به  گوشمان  برسد.  واژه«                            كُبْكِبُوا:  سرنگون  و  پیاپی  فروافکنده  می‌شوند». 

واژه ای  است  که  با  آهنگ  خود  معنی  خود  را  به  تصویر  می کشد. آنان  گمراهان  و  سرگشتگانند،  و  همه  گمراهان  و  سرگشتگان   همراه  ایشان  سرنگون  فرو  انداخته  می شوند. آنان:  

(وَجُنُودُ إِبْلِيسَ أَجْمَعُونَ) (٩٥)
و جملگی   لشکریان   اهریمن (نیز  همراه   آن   دو  گروه   به    دوزخ   سرنگون   می گردد).

همگی  هم   اهریمنند.  این  ذکر  عام  بعد  از  خاص     است. همگان  همراه   آنان   واژگون  و  سرنگون   به   دوزخ   درمی آیند. 

صدای  ایشان  را   در   دوزخ   می شنویم... آنها  به  معبودها  و  بتهای   خود   می گویند:

) تَاللَّهِ إِن كُنَّا لَفِي ضَلَالٍ مُّبِينٍ (97) إِذْ نُسَوِّيكُم بِرَبِّ الْعَالَمِينَ) (98)

به  خدا  سوگند  ما  در   گمراهی  آشکار  بوده ایم. آن  زمان  که  ما  شما (معبودهای  دروغین ) را  با  پروردگار  جهانیان ( در  عبادت  و  طاعت ) برابر  می دانستیم!.

ما  شما  را  همچون  خدا  پرستش  می کردیم ، چه  با  او  و  چه  بدون  او. امّا  چه  فایده  اکنون  آن  را  می گویند  که  فرصت  از  دست  رفته  است  و  زمان  آن  گذشته  است‌!  آنان  مسؤولیّت  را   بر  دوش  مجرمان  و  بزهکارانشان  می اندازد  و  آنان را  مقصّر  می سازد. آن  کسانی  را  که  ایشان  را  گمراه  کرده‌اند  و  از  هدایت  بازداشته‌اند.  آن گاه  از  سخن   باز  می ایستد  و  متوجّه  می شوند  که  زمان  مناسب  است  و  فرصت  از  دست  رفته  است ، و  تقسیم  مسؤولیّتها  هیچ  گونه  فائده ای ندارد:

(فَمَا لَنَا مِنْ شَافِعِينَ (١٠٠)وَلا صَدِيقٍ حَمِيمٍ) (١٠١)

‌ای  وای  بر  ما  !  امروز)  ما  اصلاً  شفاعت  کنندگانی  نداریم  (که  ما را  برهانند!  ما  که  معتقد  به  میانجیگری  میانجیگران  برای  نجات  خود  بودیم. همچنین  امروز ) دوست  صمیمی  و  دلسوزی  هم  نداریم (تا  دست  کم  گریه ای  برای  ما  سر  دهد ).

نه  خدایانی  به  شفاعت  برمی خیزند!  و  نه  دوستیهائی  سودی  می‌رسانند!... اگر    شفاعتی  برای  گذشته‌ها  نمی‌شود،  آیا  برگشتنی  به  دنیا  هم  امکان  ندارد  تا  به  اصلاح‌ کارهائی  برآئیم‌  که  از  دست  ما  به  در  رفته‌اند؟  تا  اصلاح  حال  ‌کنیم  و  بدیها  را  با  خوبیها  جبران  نمائیم‌!  

(فَلَوْ أَنَّ لَنَا كَرَّةً فَنَكُونَ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ) (١٠٢)

کاش‌!  (‌به  جهان‌)  برگشتی  داشتیم  تا  از  زمـرۀ  مومنان  می‌شدیم  (‌و  در  پرتو  ایمان  درست  و  اعمال  شایسته‌،  از  عذاب  دوزخ  نجات  می‌یافتیم  و  به  بهشت  درمی‌آمدیـم‌)‌.  

این  هم  از  تمنّا  فراتر  نمی‌رود!  چرا  که  نه  برگشتی  و  نه  شفاعتی  در  میان  است‌،  و  این  روز  سزا  و  جزا  است‌!  سپس  پیرو  همیشگی  در  می‌رسد:

(إِنَّ فِي ذَلِكَ لآيَةً وَمَا كَانَ أَكْثَرُهُمْ مُؤْمِنِينَ (١٠٣) وَإِنَّ رَبَّكَ لَهُوَ الْعَزِيزُ الرَّحِيمُ) (١٠٤)

بی‏گمان  در  این  (‌سرگذشت  ابراهیم‌)  پند  و  عبرتی  (‌برای  عاقلان  قوم  تـو  و  سائر  فـرزانگان‌)  است‌،  ولی  (‌جای  تعجّب  است‌)  بیشتر  آنان  ایمان  نداشته  (‌و  ایمان  نمی‌آورند)‌.  قطعاً  پروردگارت  (‌بر  انتقام  از  بی‌دینان‌)  توانا  و  (‌نسبت  به  مؤمنان‌)  مهربان  است‌.

این  پیرو  همان  پیروی  است  ‌که  در  این  سوره  پس  از  عرضۀ  مهلکه ها  و  نابودگاه‌های  عاد  و  ئمود  و  قوم  لوط  آمده  است‌.  همچنین  این  پیرو  به  عنوان  پیرو  هـر  معجزه‌ای  ا‌ز  معجزه‌های  یزدان  ‌که  به  تکذیب‌کنندگان  نموده  شده  است  می‌آید.  این  صحنه  از  صحنه‌های  قیامت  جایگزین  مهلکه‌ها  و  نابودگاه‌های  تکذیب  کنندگان  در  دنیا  است‌.  چه  فرجام  قـوم  ابراهیم  را  به  تصویر  می‌کشد،  و  پایان  شرک  را  به  طور کـلّی  پیش  چشم  مجسّم  می‌دارد.  این  هم  جایگاه  عبرت  در  سراسر  داستانهای  سوره  است‌.  صحنه‌های  قیامت  در  قرآن  به  گونه‌ای  نشان  داده  می‌شوند  که  انگار  هم  اینک  روی  داده‌اند  و  پدیدار  آمده‌اند!

انگار  چشمها  آنـها  را  می‌پایند  و  تماشا  می‌نمایند  و  عقلها  و  شعورها  آنها  را  ورانداز  می‌کنند،  و  وجدانها  و  درونها  از  آنها  به  تکان  درمی‌آیند،  بدان ‌گونه  ‌که  انگار  مهلکه‌ها  و  نابودگاه‌ها  جلو  چشمان  بیـندگان  است  و  بینندگان  بسان  همان  کسانی  شاهد  رخدادها  و  نابودیهای  اقوام  ستمگرند 