وعده  داده  بود  که  برایش  طلب  آمرزش  کـند،  و  بدین  وعدۀ  خود  وفا  کرد.  قرآن  بعدها  روشن  سـاخته  است  و  بیان  داشته  است  طلب  آمـرزش  بـرای  مشرکان  جائز  نیست‌،  هر  چند  هم  مشرکان  از  زمرۀ  نزدیکان  و  خویشان  باشند،  و  مقرّر  فرموده  است  ‌که  طلب  آمـرزش  برای  پدرش  را  کرده  است  به  خاطر  وعـده‌ای  ‌که  بدو  داده  است:

(فلما تبين له أنه عدو لله تبرأ منه).

ولی  هنگامی  که  برای  او  روشن  شد  که  پـدرش  (‌در  قید  حیات  بر  کفر  اصرار  می‌ورزد  و  برابر  وحی  آسمانی  دار  فانی  را  با  کفر  وداع  می‏‎گوید،  دانست  که  او)  دشمن  خدا  است‌،  از  او  بیزاری  جست  (‌و  ترک  طلب  آمرزش  بـرای  وی  گفت). (توبه/114)

ابراهیم  دانست  که  خویشاوندی‌،  خویشاوندی  حسب  و  نسب  نیست.  بلکه  خویشاوندی‌،  خـویشاوندی  عقیده  است  ...  این  هم  یکی  از  اصول  و  ارکان  تربیت  روشن  اسلامی  است‌.  چه  نخستین  رابطه  و  پیوند،  رابطه  و  پیوند  عقیدة  به  خدا  است ../  رابطه  و  پیوند  میان  دو  نفر  از  افراد  بشر  بر  اساس  و  پایه  آن  جای  و  ماندگار  می‌ماند  و  بس.  هر  وقت  این  رابطه  و  پیوند  بگسلد،  همۀ  ارتباطها  و  خویشاوندیها  منقطع  می‌گردد،  و  دوری‌ای به   میان  می‌آید  کـه  رابطه  و  بپوندی  و  خویشی  و  خویشاوندی  با  آن  باقی  می‌ماند.

(وَلا تُخْزِنِي يَوْمَ يُبْعَثُونَ (٨٧) يَوْمَ لا يَنْفَعُ مَالٌ وَلا بَنُونَ (٨٨) إِلا مَنْ أَتَى اللَّهَ بِقَلْبٍ سَلِيمٍ) (٨٩)

و  مرا  خوار  و  رسوا  مدار  در  روزی  که  (‌مردمان  بـرای  حساب  و  کتاب  و  سـزا  و  جزا،  زنده  و  )  بـرانگیـخته  می‌شوند،  آن  روزی  که  اموال‌،  (‌یعنی  نیروی  مادی‌)‌،  و  اولاد،  (‌یعنی  نـیروی  انسانی،  به  کســی‌)  ســـودی  نمی‌رساند.  بلکه  تنها  کسـی  (‌نجات  پیدا  مـی‌کند  و  از  اموالی  که  در  راه  آفریدگار  صـرف‌،  و  از  اولادی  که  در  مسیر  پروردگار  رهنمود  کرده  باشد،  سود  می‌برد)  کـه  با  دل  سالـم  (‌از  بیماری  کفر  و  نفاق  و  ریا)  به  پیشگاه  خدا  آمده  باشد.

از  گفتار   ابراهیم   علیه السّلام:

(وَلا تُخْزِنِي يَوْمَ يُبْعَثُونَ) (٨٧)

و  مرا  خوار  و  رسوا  مدار  در  روزی  که  (‌مردمان  برای  حســاب  و  کـتاب  و  سزا  و  جـزا،  زنـده  و  )  برانگیخـته  می‌شوند.

پی  به  اندازۀ  هول  و  هراس  روز  قیامت  می‏بریم،  هول  و  هراسی  ‌که  ابراهیم  از  آن  روز  داشته  است‌،  و  اندازۀ  شرم  و  حیای  او  از  پروردگارش  را  می‌فهمیم‌،  و  می‌دانیم  چه  اندازه  از  خواری  و  رسوائی  در  پیشگاه  او  ترسیده  است  و  بیم  و  هراس  داشته  است‌،  و  از  کوتاهی  و  قصور  خود  ترسیده  است  و  ترسان  و  هراسان  بوده  است‌،  هر  چند که  او  پیغمبر  بزرگواری  بوده  است‌.

از  این  ‌گفتارش  نیز:
(يَوْمَ لا يَنْفَعُ مَالٌ وَلا بَنُونَ (٨٨) إِلا مَنْ أَتَى اللَّهَ بِقَلْبٍ سَلِيمٍ) (٨٩)

آن  روری  که  اموال‌،  (‌یعنی  نیروی  مادی‌)‌،  و  اولاد،  (‌یعنی  نیروی  انسانی‌،  به  کسی‌)  سودی  نمی‌رساند.  بلکه  تنها  کسی  (‌نجات  پپدا  می‌کند  و  از  اموالی  که  در  راه  آفریدگار  صرف‌،  و  از  اولادی  که  در  مسیر  پروردگار  رهنمود  کرده  باشد،  سود  می‌برد)  که  با  دل  سالم  (‌از  ییماری  کفر  و  نقاق  و  ریا)  به  پیشگاه  خدا  آمده  باشد.

اندازۀ  درک  و  فهم  او  از  حقیقت  آن  روز،  و  درک  و  فهم  او  از  حقیقت  ارزشها  و  واقعیّت  معیارها  را  پیش  چشـم  جلوه‌گر  می‌بینیـم‌.

ارزش  و  بهائی  در  آن  روز  و  در  آنجا  که  روز  حساب  و  کتاب  و  جایگاه  سزا  و  جزا  است  در  میان  نیست  مگر  ارزش  و  بهای  اخلاص‌،  اخلاص  دل  یکجا  برای  خدا،  و  بریدن  دل  از  هرگونه  شائبه‌ای‌،  و  از  هرگونه  بیماری‌ای‌،  و  از  هرگونه  هدف  و  مقصودی  ...  جز  خدا  ... بریدن  و  دل  کندن  دل  از  شهوات  و  انحرافات‌.  خالی  شدن  دل  از  آویختن  و  تعلّق  داشتن به  چیزی  جز  خدا.  این  است  سلامت  دل‌،  سلامتی  ‌که  به  دل  ارزش  و  بها  می‌دهد،  و  بدان  قدر  و  منزلت  ارمغان  می‌دارد.

(يَوْمَ لا يَنْفَعُ مَالٌ وَلا بَنُونَ) (٨٨)

آن  روزی  که  اموال‌،  (‌یعنی  نیروی  مادی‌)‌،  و  اولاد،  (‌یعنی  نیروی  انسانی‌،  به  کسی‌)  سودی  نمی‌رساند.

چیزی  از  این  معیارها  و  ارزشهای  پوچ  و  باطل  سودی  نمی‌رساند،  معیارها  و  ارزشهائی‌  که  مردمان  در  زمین  بر  آنها  فرو  می‌افتند  و  گرد  می‌شوند.  اینها  در  واپسین  ترازو  وزنی  و  بهائی  ندارند!

در  اینجا  صحنه‌ای  از  صحنه‌های  قیامت  پدیدار  می‌آید.  صحنه‌ای  ‌که  آن  روز  را  به  تصویر  می‌کشد   که  ابراهیم  از  آن  می‌ترسد  و  می‌پرهیزد.  انگار  آن  روز  هـم  ایـنک  حاضر  و  آماده  است‌،  و  ابراهیم  آن  را  می‌نگرد  و  می‏‎بیند،  و  آن  دعا  و  تمنّای  فروتنانه  و  توبه‌کارانه  را  سر  می‌دهد: 

(وَأُزْلِفَتِ الْجَنَّةُ لِلْمُتَّقِينَ (٩٠) وَبُرِّزَتِ الْجَحِيمُ لِلْغَاوِينَ (٩١) وَقِيلَ لَهُمْ أَيْنَ مَا كُنْتُمْ تَعْبُدُونَ (٩٢) مِنْ دُونِ اللَّهِ هَلْ يَنْصُرُونَكُمْ أَوْ يَنْتَصِرُونَ (٩٣) فَكُبْكِبُوا فِيهَا هُمْ وَالْغَاوُونَ (٩٤) وَجُنُودُ إِبْلِيسَ أَجْمَعُونَ (٩٥) قَالُوا وَهُمْ فِيهَا يَخْتَصِمُونَ (٩٦) تَاللَّهِ إِنْ كُنَّا لَفِي ضَلالٍ مُبِينٍ (٩٧) إِذْ نُسَوِّيكُمْ بِرَبِّ الْعَالَمِينَ (٩٨) وَمَا أَضَلَّنَا إِلا الْمُجْرِمُونَ (٩٩) فَمَا لَنَا مِنْ شَافِعِينَ (١٠٠) وَلا صَدِيقٍ حَمِيمٍ (١٠١) فَلَوْ أَنَّ لَنَا كَرَّةً فَنَكُونَ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ) (١٠٢)

در  آن  هنگام  بهشت  برای  پرهیزگاران  نزدیک  گردانده  می‌شود  (‌و  آنان  که  از  کفر  و  معاصی  رویگردان،  و  بـه  ایمان  و  طاعت  در  جهان  روی  آورده  پودند،  به  سوی  آن  مــی‌روند‌)‌.  و  دوزخ  بـرای  گمراهان  آشکار  گردانده  می‌شود،  و  بدیشان  گفته  می‌شود:  کجا  هستند  معبودهائی  که  پـیوسته  آنها  را  عبادت  می‌کردید؟  (‌معبودهای‌)  غیر  از  خدا.  آیا  آنـها  (‌در  برابر  شدائد  و  سختیهائی  که  اکنون  پا  آن  روبرو  هستید  و  هستند)  شما  را  کمک  می‏‎کنند  یا  خویشتن  را  یاری  می‌دهند؟  پس  از  آن‌،  آنان  (‌که  پرستش  شوندگان  گمراهساز)  همراه  گمراهان  (‌که  پرستش  کنندگان  ایشـان  بودند)  پیاپی  به  دوزخ  سرنگون  افـنده  می‌شوند،  و  جملگی  لشکریان  اهریمن  (‌نیز  همراه  آن  دو  گروه  به  دوزخ  سـرنگون  می‌کردند)‌.  آنان  (‌که  معبودهای  دروغین  را  پرستیده‌اند)  در  آنجا  به  کشمکش  (‌با معبودهای  خود)  می‌پردازند  و  می‌گویید:  به  خدا  سوگند  مـا  در  گمراهی  آشکـاری  بوده‌ایم‌.  آن  زمان  که  ما  شما  (‌معبودهای  دروغین‌)  را  با  پـروردگار  جهانیان ‌(‌در  عبادت  و  طاعت‌)  بـرابـر  می‌دانستیم‌!  و  ما  را  جز  بزهکاران  (‌شیاطین  نام‌)  گمراه  نکرده  است‌.  (‌ای  وای  بر  ما  !  امروز)  ما  اصلاً  شفاعت  کنندگانی  نداریم  (‌که  ما  را  برهانند!  هـا  که  معتقد  به  میانجیگری  میانجیگران  برای  نجات