ا فَنَظَلُّ لَهَا عَاكِفِينَ) (٧١)

‌(مفتخرانه  پاسخ  دادند  و  )  گفتند:  بتهای  بزرگی  را  می‌یرستیم  و  دائماً  (‌به  پرستش  آنها  می‌پردازیــم  و)  بر  عبادتشان  ماندگار  می‌مانیم‌!.

آنان  بتهای  خود  را  خدایان  می‌نامیدند.  نقل  قول  ایشان  چنین  اسب‌:  آنها  بتهایند.  این  سخن  هـم  خـبر  از  ایـن  می‌دهد  که  آنان  نمی‌توانستند  منکر  این  شوند  که  آنـها  تنهائی  هستند  که  از  سنگ  تراشیده  شده‌اند،  و  ایشان  با  وجود  این  معتکف  آستانشان  مـی‌مانند،  و  پـوسته  بـه  عبادت  و  پرستش  آنها  می‌پردازنـد.  این  هم  حدّ  سبکسری  و کوتاه  فکری  است‌.  امّا  عقیده  وقتی‌  که  ‌کج  شد  صاحبان  آن  عقیده  نـمی‌دانند  عبادتشان  و  تصو‌رّاتشان  و  گفتارهایشان  به  سوی  چه  چیزی  گرائیده   است  و  انحراف  پیدا  کرده  است‌!

ابراهیم  علیه السّلام  دست  اندر کار  بیدار  و  هوشیار  کردن  دلهای  غافلشان  می‌شود،  و  خـرد‌های  کودنشان  را  اطّـلاع  و  آ‌گاهی  می‏‎بخشند  و  آنان  را  متوجّه  سبکسری  و  سخافتی  می‌کند  که  بدان  دست  یـازیده‌انـد  و  بدون  آگاهی  و  اندیشه  بدان  در  افتاده‌اند:
(قَالَ هَلْ يَسْمَعُونَكُمْ إِذْ تَدْعُونَ (٧٢) أَوْ يَنْفَعُونَكُمْ أَوْ يَضُرُّونَ) (٧٣)
)ابراهیم‌)  گفت‌:  آیـا  هنگامی  که  آنها  را  به  کمک  می‌خوانید،  صــدای  شما  را  می‌شنوند  و  نیازتان  را  برآورده  می‌کنند؟  یا  سـودی  به  شما  می‌رسانند  (‌اگر  ار  آنها  اطاعت  کنید؟‌)  و  یا  زیانی  متوجّه  شما  مـی‌سازند  (‌اگر  از  آنها  سرپیچی  نمائید؟‌(.

کمترین  چیزی  ‌که  باید  خدائی  داشته  باشد  که  پرستیده  می‌شود  نیروی  شنیدن  است  همان‌ گونه  ‌که  پرستشگر  او  دارد،  پرستشگری  که  عبادت  و  دعای  خود  را  متوجّه  او  می‌سازد!  این  بتها  نه  می‌شنوند  که  پرستشگرانشان  چه  می‌گویند  بدان  گاه   ‌کـه  عـبادت  خود  را  متوجّه  آنـها  می‌کنند  و  به  پرستش  آنها  می‌پردازند  و  آنها  را  برای  جلب  سود  و  دفع  زیان  به  ‌کمـک  می‌خوانند.  اگر  بتها  کرند  و  نمی‌شنوند  آیا  می‌توانند  سودی  برسانند  و  زیانی  را  دفع  ‌گردانند؟  نه  برای  این  و  نه  برای  آن  نمی‌توانند  آنها  را  به  کمک  بخوانند  و  فریادشان  دارند!

آن  مردمان  هیج  گونه  پاسخی بد‌ین  پرسش  نداشتند  و  ندادند.  چه  آنان  شکیّ  در  این  نـداشتند  که  ابـراهـیم  ریشخندشان  می‌کند  و  کارشان  را  به  تمسخر  می‌گیرد  و  ناپسندش  می‌شمارد.  آنان  هیچ  گونه  حجّتی  برای  دفع  سخنی  نداشتند  که  ابراهبم  می‌گفت.  وقتی  هـم  صحبت  کـرده‌اند  پـرده  از  واپسگـرائـی  خود  برداشته‌اند،  واپسگرابی ای  کـه  گریبانگیر  مقلّدان  بـی‌شعور  و  بی‌اندیشه  می‌شود:

(قَالُوا بَلْ وَجَدْنَا آبَاءَنَا كَذَلِكَ يَفْعَلُونَ) (٧٤)

می  گویند:  (‌چیزی  از  این  کارها  را  نمی‌توانند  بکنند)  فقط  ما  پدران  و  نیاکان  خود  را  دیده‌ایم  که  چنین  می‌کردند  (‌و  بتان  را  به  گونۀ  ما  پرستش  می‌نمودند  و  ما  هم  از  کارشان  تقلید  می‌کنیم  و  بس‌.  مگر  می‌شود  پدران  و  نیاکان  ما  در  اشتباه  بوده  باشند؟‌).

این  بتها  نمی‌شنوند  و  زیان  نمی‌رسانند  و  سودی  نمی‌بخشند.  ولیکن  ما  پدران  و  نیاکان  خود  را  بر  آنها  معتکف  دیده‌ایم‌،  ما  نیز  معتکف  بر  انها  شده‌ایم  و  به  پرستش  ا  نها  پرداخته‌ایم‌!

این  پاسخ،  جواب  شرم‌آوری  است‌،  ولی  مشرکان  شرم  نمی‌کردند  از  این ‌که  آن  را  بگویند،  هـمان  گوته  ‌که  مشرکان  در  مکّه  شرم  نمی‌کردند  که  همچون  کاری  را  بکنند.  تنها  عملکرد  پدران  و  نیاکان  برای  اعتبار  و  ارزش  آن  بسنده  بود.  دیگر  نیازی  به  وارسی  و  پژوهش  نیست‌.  از  زمرۀ  موانع  سر  راه  اسلام  این  بود  که  مشرکان  حاضر  نبودند  از  آئین  آباء  و  اجدادشان  دست  بردارند،  و  به  اعتبار  آنان  لطمه‌ای  وارد  کنند،  و  اعتراف  ‌کنند  که  آباء  و  اجدادشان  در  ضلالت  و  گمراهی  بوده‌اند.  مگر  همچون  چیزی  در  حقّ  گذشتگان  روا  است‌؟‌!  رو  در  روی  حقّ  اغلب  همچون‌ اعتبارها  و  ارزشهای  توخالی  و  ناروا  می‌ایستد،  و  مردمان  آنها  را  بر  حقّ  ترجیح  می‌دهند،  در  دوره‌های  واپسگرائی  عقلانی  و  نفسانی  و  انحرافی  ‌که  گریبانگیر  مردمان  می‌گـردد،  و  همراه  با  آنها  نـیازمند  تکان  نیرومندی  می‌شوند  که  ایشان  را  به  آزادی  و  آزاد  منشی  و  اندیشه  برگردا‌ند.

در  برابر  این  واپسگرائی‌،  ابراهیـم  علیه السّلام    با  وجود  حوصله  و  شکیبائی  خود،  چاره‌ای  جز  این  نداشت  کـه  آنان  را  سخت  به  تکان  درآورد،  و  دشمنانگی  خود  را  رویاروی  بتها  آشکارا  اعلان  دارد،  و  با  عقیده  تباه  و  فاسدی  برزمد  که  در  پناه  همچون  اعتبارها   و  ارزشهائی  به  پرستش  بتها  اجازه  دهد  و  عبادت  آنها  را  روا  بدارد!  

(قَالَ أَفَرَأَيْتُمْ مَا كُنْتُمْ تَعْبُدُونَ (٧٥) أَنْتُمْ وَآبَاؤُكُمُ الأقْدَمُونَ (٧٦) فَإِنَّهُمْ عَدُوٌّ لِي إِلا رَبَّ الْعَالَمِينَ) (٧٧)

آ‌یا  (‌می‌دانید  که  چه  کار  می‌کنید  و)  می‌بینید  که  چه  چیز  را  می‌پرستید؟‌!  هم  شما  و  هم  پدران  پیشین  شما.  همۀ  آنها  دشمن  من  هستند  (‌آنهائی  که  شما  معبود  خود  می‌دانید)  بجز  پروردگار  جهانیان.

بدین  منوال  می‌بینیم  که  ابراهیم  را  از  کار  خود  باز  نداشت  این‌که  پدرش  و  قومش  می‌پرستند  چیزهائی  را  که  می‌پرستند،  و  این  که  از  عقیدۀ  ایشان  ببرد،  و  با  خدایان  و  عقیدۀ  ایشان  و  نیاکانشان  -‌ که  نیاکان  او  هم  بودند - برزمد  و  با  گذشتگان پیکار  کند!

به  همین  منوال  قرآن  به  مؤمنان  می‌آموزد  که  در  عقیده  جای  سازش  با  پدر  و  با  قوم  نیست‌.  رابطۀ  نخستین  رابطه  عقیده  است  و  ارزش  نخستین  ارزش  ایمان  است‌،  و  چیزهای  جز  ایمان  پیرو  ایمانند.  هر  وقت  ایمان  باشد،  آنها  هم  هستند.

ابراهیم  « رَبَّ الْعَالَمِينَ: خداوندگار  جهانیان‌»  را  از  دشمنانگی  خود  جدا  کرد،  دشمنانگی  او  با  چیزی‌  که  آنان  و  پدران  و  نیاکان  گذشتۀ  ایشان  می‌پرستیدند:

(فَإِنَّهُمْ عَدُوٌّ لِي إِلا رَبَّ الْعَالَمِينَ) (٧٧)

همۀ   ‌آنها  دشمن  من  هستند  (‌آنهائی  که  شما  معبود  خود  می‌دانید)  بجز  پروردگار  جهانیان‌.

چه  بسا  در  میان  پدران  و  نیاکان  پیشین  ایشان  کسانی  بوده‌اند  که  خدای  را  پرستیده‌اند،  پیش  از  آن  که  عقیدۀ  مردمان  تباهی  ‌گیرد  و  منحرف  ‌گردد،  و  چه  بسا  میان  پدران  و  نیاکان  پیشین  ایشان  کسانی  هم  بوده‌اند  خدا   را  پرستش  کرده‌اند  ولی  با  خدا  خدایان  دیگری  را  که  ادّعاء  می‌کرده‌اند  پرستش  نموده‌اند.  این  هم  احتیاط  در  گفتار  است‌،  و  دقّت  در  تعبیر  به  شمار  است‌.  احتیاط  در  گفتار  و  دقّت  در  تعبیر  سزاوار  ابراهیم  علیه السّلام   است‌،  بدان‌گاه  که  از  عقیده  و  موضوع  دقیق  آن  صحبت  می‌دارد.

آن ‌گاه  ابراهیم  علیه السّلام   شروع   می‌کند  به  ذکر  صف