‌مراجعه شود به ‌کتاب :‌«‌التصویر الفنی فی القرآن‌» فصل‌: داستان در قرآن‌. 
[3]«‌رسول‌»‌: علّت این‌ که به صورت مفرد آمده است نه به صورت مثنّی، یعنی : «رسولا» این است  (رسول‌) مصدر و به معنی (رسـاله) است‌ و به عنوان مفرد و مثنّی و جمع ‌و مؤنّث ‌و مذکّر ذکر  شود. همچنین (‌رسول‌) معنی جمع نیز دارد. مانند:‌ ضیف درهولاء ‌ضیفی (‌حجر/68)‌ .و طفل در ثُم  نخرجکـم طفلاً  (‌حج‌/5)‌... (‌مترجم).
[4]مراجعه شود به فی ظلال القرآن‌. جزء شانژدهم. سورۀ طه‌.
[5]   مراجعه شود به سورۀ قصص‌.
[6]ملاحظه می‌شود که از ناحیۀ هماهنگی هنـری در فن سخنوری‌، حرف  فاصلۀ سوره ‌میـم یا نون ‌است‌ و پیش ‌از آن  حرف مدّی است‌. این فرموده‌: ‌من ‌المرسلین‌،  همنوای ‌با آهنک حاکم‌ بر سوره است‌. بر عکس ‌اگر گفته می‌شد: ‌و جعلنی رسولا همچون  نوائی نمی‌داشت‌. اما با این ‌وجود، معنی مقصود را می‌رساند. این هم یکی از بسیار و مشـتی  از خروار است‌. همچون  کاری در قرآن نه نادر است و نه شگفت‌. این چنین هماهنگی هنری و  دینی در تعبیر قرآنی گرد می‌آید.
[7] موسی به زبان عربی سخن نگفته است‌. با فـرعون به زبان مصری سخن‌ گفته است‌، و لیکن  قرآن  گفتۀ ‌او را روایت می‌نماید.
[8] راجع به «‌من المسجونین‌‌» همان چیزی گفته می‌شود که دربارۀ ‌«‌مــن المرسلین‌» گفته شد.
[9] بخاری و مسلم آن را استخراج کرده‌اند.  
[10] دست راست با پای چپ و دست چپ با پای راست. 
[11] جلد پنجم فی ظلال القران، جزء نهم‌، صفعه  98-‌113<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:175.txt">قسمت اول</a><a class="text" href="w:text:176.txt">قسمت دوم</a></body></html>سوره‌ي شعرا آيه‌ي 104-69

 (وَاتْلُ عَلَيْهِمْ نَبَأَ إِبْرَاهِيمَ (٦٩) إِذْ قَالَ لأبِيهِ وَقَوْمِهِ مَا تَعْبُدُونَ (٧٠) قَالُوا نَعْبُدُ أَصْنَامًا فَنَظَلُّ لَهَا عَاكِفِينَ (٧١) قَالَ هَلْ يَسْمَعُونَكُمْ إِذْ تَدْعُونَ (٧٢) أَوْ يَنْفَعُونَكُمْ أَوْ يَضُرُّونَ (٧٣) قَالُوا بَلْ وَجَدْنَا آبَاءَنَا كَذَلِكَ يَفْعَلُونَ (٧٤) قَالَ أَفَرَأَيْتُمْ مَا كُنْتُمْ تَعْبُدُونَ (٧٥) أَنْتُمْ وَآبَاؤُكُمُ الأقْدَمُونَ (٧٦) فَإِنَّهُمْ عَدُوٌّ لِي إِلا رَبَّ الْعَالَمِينَ (٧٧) الَّذِي خَلَقَنِي فَهُوَ يَهْدِينِ (٧٨) وَالَّذِي هُوَ يُطْعِمُنِي وَيَسْقِينِ (٧٩) وَإِذَا مَرِضْتُ فَهُوَ يَشْفِينِ (٨٠) وَالَّذِي يُمِيتُنِي ثُمَّ يُحْيِينِ (٨١) وَالَّذِي أَطْمَعُ أَنْ يَغْفِرَ لِي خَطِيئَتِي يَوْمَ الدِّينِ (٨٢) رَبِّ هَبْ لِي حُكْمًا وَأَلْحِقْنِي بِالصَّالِحِينَ (٨٣) وَاجْعَلْ لِي لِسَانَ صِدْقٍ فِي الآخِرِينَ (٨٤) وَاجْعَلْنِي مِنْ وَرَثَةِ جَنَّةِ النَّعِيمِ (٨٥) وَاغْفِرْ لأبِي إِنَّهُ كَانَ مِنَ الضَّالِّينَ (٨٦) وَلا تُخْزِنِي يَوْمَ يُبْعَثُونَ (٨٧) يَوْمَ لا يَنْفَعُ مَالٌ وَلا بَنُونَ (٨٨) إِلا مَنْ أَتَى اللَّهَ بِقَلْبٍ سَلِيمٍ (٨٩) وَأُزْلِفَتِ الْجَنَّةُ لِلْمُتَّقِينَ (٩٠) وَبُرِّزَتِ الْجَحِيمُ لِلْغَاوِينَ (٩١) وَقِيلَ لَهُمْ أَيْنَ مَا كُنْتُمْ تَعْبُدُونَ (٩٢) مِنْ دُونِ اللَّهِ هَلْ يَنْصُرُونَكُمْ أَوْ يَنْتَصِرُونَ (٩٣) فَكُبْكِبُوا فِيهَا هُمْ وَالْغَاوُونَ (٩٤) وَجُنُودُ إِبْلِيسَ أَجْمَعُونَ (٩٥) قَالُوا وَهُمْ فِيهَا يَخْتَصِمُونَ (٩٦) تَاللَّهِ إِنْ كُنَّا لَفِي ضَلالٍ مُبِينٍ (٩٧) إِذْ نُسَوِّيكُمْ بِرَبِّ الْعَالَمِينَ (٩٨) وَمَا أَضَلَّنَا إِلا الْمُجْرِمُونَ (٩٩) فَمَا لَنَا مِنْ شَافِعِينَ (١٠٠) وَلا صَدِيقٍ حَمِيمٍ (١٠١) فَلَوْ أَنَّ لَنَا كَرَّةً فَنَكُونَ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ (١٠٢) إِنَّ فِي ذَلِكَ لآيَةً وَمَا كَانَ أَكْثَرُهُمْ مُؤْمِنِينَ (١٠٣) وَإِنَّ رَبَّكَ لَهُوَ الْعَزِيزُ الرَّحِيمُ) (١٠٤)

داستان  موسی  نه  با  فرعون  و  فرعونیان  گذشت‌،  و  با  این  سرانجام  به  پایان  آمد،  سرانجامی  که  مژدۀ  مؤمنان  مستضعف  تحت  شکنجه  را  در  بر  دارد  -  همسان  آن  گروه  ‌کـم  مؤمنی  ‌که  در  مکّه  در  آن  روز  و  روزگار  بودند  این  سرانجام  همچنین  نابودی  ستمگران  زورمداری  را  در  بردارد  که  موقعیّت  آنان  به  موقعیّت  مشرکان  مکّه  می ماند.

هم  اینک  داستان  ابراهیم  علیه السّلام    و  قوم  او  به  دنبال  داستان  موسی  می‌آید.  به  پیغمبر  صلّی الله علیه و آله و سلّم  ‌دستور  داده  می‌شود  که  این  داستان  را  برای  مشرکان  بازگو  کند.  چرا  که  مشرکان  مگه  گمان  می‌بردند  وارثان  ابراهیم  بوده  و  بر  ائین  کهن  او  هستند.  در  حالی  که  برای  خدا  انباز  قرار  می‌دادند،  و  بتهائی  را  ترتیب  می‌دادند  و  انها  را  برای  پرستبثن  در  خانة  خدا  کعبه  جای  می‌دادند،  کعبه‌ای  که  ابراهیم  آن  را  خالصانه  برای  پرستش  خدا  بنا  نهاده  است‌....  خدا  بدو  دستور  می‌دهد  که  داستان  ابراهیم  را  برایشان  بخواند  تا  از  آن  به  اصل‌  گمان  خود  پی  ببرند.

داستانها  در  این  سوره  خطّ   سیر  تاریخی  را  به  ترتیب  پی  نمی‌گیرند،  زیرا  تنها  درس  عبرت  آنها  مطرح  است  و  بس‌.  ولی  در  سورۀ  اعراف  برای  مثال  خطّ  سیر  تاریخی  مقصود  و  منظور  بوده  است‌،  و  مراد  عرضۀ  خطّ  سیر  وراثت  زمین‌،  و  پیاپی  آمدن  پیغمبران  از  روزگار  آدم   علیه السّلام   است‌.  در  سورۀ  اعراف  داستانها  برابر  خطّ  سیر  تاریخی  آمده‌اند،  از  آن  زمان  که  از  بهشت  سقوط  حاصل  می‌گردد  و  زندگی  انسانها  می‌آغازد.

حلقه‌ای  که  از  زنجیرۀ  داستان  ابراهیم  علیه السّلام    در  اینجا  ذکر  می‌شود،  حلقۀ  رسالت  او  به  سوی  قوم  خودش  است‌.  در  این  حلقه  گفتگوی  ابراهیم  با  قومش  پیرامون  عقیده  درمی‌گیرد،  و  خدایان  ادّعائی  مردود  شناخته  می‌شوند،  و  رویکرد  عبادت  به  خدا  می‌گردد،  و  روز  قیامت  نیز  تذکّر  داده  می‌شود.  به  دنبال  اینها  صحنۀ  کاملی  از  صحنه‌های  قیامت  می‌آید.  در  آن  صحنه  بندگان  از  معبودهای  خود  به  زشتی  یاد  می‌کنند،  و  بر  شرکی  ‌که  ورزیده‌اند  و  آنان  را  بدین  عذاب  و  بـدبختی  کشانده  است  پشیمان  می‌گردند.  انگار  هم  اینک  عملاً  بدان  عقاب  و  عذاب  و  بدبختی  و  بدبیاری  افتاده‌اند!  در  اینجا  درس  عبرت  داستان  برای  مشرکان  گفته  می‌شود...  بدین  خاطر  است  که  سخن  از  ارکان  و اصول  عقیدۀ  یکتاپرستی  و  توحید  به  درازا  می‌کشد،  و  بسی  از  عقیدۀ  شـرک‌ آلود،  و  از  سرنوشت  مشرکان  در  روز  سزا  و  جزا  سخن  می‌رود.  چون  تمرکز  بر  عقیده  است‌،  و  چیزهای  دیگر  جز  عقیده  در  سوره‌های  دیگر  از  آنها  سخن  ‌گفته  می‌شود.

حلقه‌هائی  از  زنجیرۀ  داستان  ابراهیم  علیه السّلام  در  سوره‌های  بقره‌،  انعام‌،  هود،  ابراهیم‌،  حجر،  مریم‌،  انبیاء  و  حج  به  میان  آمده  است‌.  در  هر  سوره‌ای  هم  حلقۀ  مربوط  با  روند  همگانی  سوره  مناسبت  دارد،  و  چیزی  در  آن  آمده  است‌  که  با  موضوع  سوره  و  فضای  آن  و  سایه  روشن  آن  می‌خ