ر (‌به خاطر سقوط از اوج ایمان به حضیض کفر) از آسمان فرو افتاده است (‌و به بدترین شکل جان داده است‌) و پرندگان (‌تکه‌های بدن‌) او را می‌ربایند، یا این که تندباد او را به مکان بسیار دوری (‌و دره ژرفی‌) پرتاب می‏‎كند (‌و وی را آن چنان بر زمین می‌کوبد که بدنش متلاشی و هر قطعه‌ای از آن به نقطه‌ای پرت می‌شود)‌. 

بزرگداشت مقدسات‌، دوری گزیدن از رخنه رساندن و پسودن نادرست آنها را به دنبال دارد. بزرگداشت مقدسات‌، در پیشگاه خدا خوب و پسندیده است‌. خوب و پسندیده در جهان دل و درون و در دنیای احساسات و مشاعر است‌. خوب و پسندیده در جهان زندگی و در دنیای واقعیت است‌. آن دلی که پرهیزگاری می‌ورزد، دلی است‌که راه پاکی وپاکیزگی را درپیش می‌گیرد. آن زندگی‌که در آن مقدسات مراعات می‌گردد، آن زندگی است‌که در آن انسانها از ظلم و ستم و تعدی و تجاوز در امن و امان می‌مانند، و مردمان در آن مرجع امن و امان‌، و شهرک صلح و صفا، و منطقه اطمینان و اعتماد را می‌یابند.

چون مشرکان برخی از چهارپایان چون بحیره و سائبه و وصیله و حامی[1]‌ را حرام و قدغن می‌کردند، و برای آنها حرمت قائل می‌شدند، در صورتی‌که آنها جزو حرمان، یعنی مقدسات خدا نبودند، نص قرآن از حلال بودن چهارپایان صحبت می‌کند و همه آنها را حلال می‌شمارد مگر مردار و خون وگوشت خوک وگوشت حیوانی‌که بر ذبح آن نام غیر خدا برده شده باشد، و به نام غیرخدا ذبح گردیده باشد:

(وَأُحِلَّتْ لَكُمُ الأنْعَامُ إِلا مَا يُتْلَى عَلَيْكُمْ).

(‌خوردن گوشت‌) چهارپایان (‌همچون شتر و گاو و بز و گوسفند) برای شما حلال گشته است‌، مگر (‌گوشت‌) آن چهارپایانی که (‌در قرآن‌) برایتان بیان می‌شود (‌همچون مردار و غیره‌)‌.

این بدان خاطر است‌که مقدساتی در میان نباشد مگر آن مقدساتی‌که خدا تعیین می‌کند، وکسی قانونگذاری نکند مگر با اجازه خدا، وکسی داوری نکند مگر برابر شریعت خدا.

به مناسبت حلال بودن چهارپایان، خدا دستور می‌فرماید از ناپاکیها و آلودگیهائی که بتان هستند دوری گزیده شود. مشرکان قربانیها را بالای بتها ذبح می‌کردند. این‌کار پلشتی و ناپاکی است‌. مراد پلشتی و ناپاکی درون است‌. شرک ورزیدن به خدا پلشتی و ناپاکی است‌، پلشتی و ناپاکی‌ای که دچار دل و درون می‌شود و دلها را آلوده می‌سازد، و پاکی و پاکیزگی دلها را آلوده می‌کند و می‌آلاید، بدان‌گونه که نجاست جامه و مکان را آلوده می‌کند و می‌آلاید.

زیرا شرک افتراء بستن و تهمت زدن به خدا است‌، و نادرست و ناروا است‌. خدا همگان را ازگفتار نادرست و ناروا برحذر می‌دارد:

(فَاجْتَنِبُوا الرِّجْسَ مِنَ الأوْثَانِ وَاجْتَنِبُوا قَوْلَ الزُّورِ).

و از (‌پرستش‌) پلیدها، یعنی بتها دوری کنید، و از گفتن افتراء (‌بر مردم و بر خدا) بپرهیزید.

نص قرآنی افتراء بستن و تهمت زدن را سخت زشت می‌شمارد و نسبت بدان حدت و شدت می‌ورزد تا آنجا که آن را با شرک همراه و همردیف می‌آورد ... بدین علت امام احمد، با اسنادی‌که دارد، از فاتک اسدی روایت‌کرده است‌که‌گفته است‌: پیغمبر خدا (صلی الله علیه و سلم) نماز صبح را خواند. وقتی‌که سلام نماز را داد برخاست و ایستاد و فرمود:

(عدلت شهادة الزور الإشراك بالله عز وجل).

گواهی دروغ با شرک ورزیدن به خداوند بزرگوار برابر نهاده شده است‌.

سپس این آیه را تلاوت فرمود ...

خداوند از مردمان می‌خواهد که از هرگونه شرکی دوری‌کنند، و از هر نوع افتراء و تهمتی اجتناب نمایند، و بر توحید و یکتاپرستی درست و خالص ماندگار شوند:

(حُنَفَاءَ لِلَّهِ غَيْرَ مُشْرِكِينَ بِهِ).

حقگرا و مخلص خدا باشید، و هیچ‌گونه شرکی برای خدا قرار ندهید.

آن‌گاه نص قرآنی صحنه دردناک و دشواری را ترسیم می‌کند، و در آن حال و احوال کسی را به تصور می‌کشدکه پاهای او از افق توحید و یکتاپرستی فرومی‌لغزد و فرومی‌افتد، و به ته دره شرک سقوط می‌کند، و در دم می‌میرد و هدر می‌رود و تکه‌تکه می‌گردد. انگار قبلا هرگز وجود نداشته است‌:

(وَمَنْ يُشْرِكْ بِاللَّهِ فَكَأَنَّمَا خَرَّ مِنَ السَّمَاءِ فَتَخْطَفُهُ الطَّيْرُ أَوْ تَهْوِي بِهِ الرِّيحُ فِي مَكَانٍ سَحِيقٍ).

کسی که برای خدا انبازی قرار دهد، انگار (‌به خاطر سقوط از اوج ایمان به حضیض کفر) از آسمان فرو افتاده است (‌و به بدترین شکل جان داده است‌) و پرندگان (‌تکه‌های بدن‌) او را می‌ربایند، یا این که تندباد او را به مکان بسیار دوری (‌و دره ژرفی‌) پرتاب می‌کند (‌و وی را آن چنان بر زمین می‌کوبد که بدنش متلاشی و هر قطعه‌ای از آن به نقطه‌ای پرت می‌شود)‌.

صحنه سقوطی است ا‌ز بلندائی‌:

(فَكَأَنَّمَا خَرَّ مِنَ السَّمَاءِ).

انگار از آسمان فرو افتاده است‌.

در زمانی به اندازه یک لحظه تکه‌تکه می‌گردد و از هم می‌پاشد:

(فَتَخْطَفُهُ الطَّيْرُ).

و پرندگان (‌تکه‌های بدن‌) او را می‌ربایند. یا این‌که باد او را به مکان دور از دیدگان می‌اندازد.

(أَوْ تَهْوِي بِهِ الرِّيحُ فِي مَكَانٍ سَحِيقٍ).

یا این که تندباد او را به مکان بسیار دوری (‌و دره ژرفی‌) پرتاب می‌کند.

او را به دره ژرفی می‌اندازدکه ته آن پیدا نیست‌! آنچه در میان است و دیدنی است سرعت حرکت همراه با درشتی و سختگیری است‌، و پیاپی‌گامها و مراحل آن است‌که با حرف «‌ف‌» در واژه «‌فکانما» است‌که برای تعقیب و فوری بودن است‌، و این دیدگاه دال بر سرعت پنهان و نهان‌گردیدن است ... این نیز شیوه قرآن مجید در تعبیر با به تصویر زدن است‌.

این صحنه‌، شکل درستی از حال و احوال کسی است‌که برای خدا انباز ترتیب می‌دهد و شرک می‌ورزد، در نتیجه از افق بلند و سر به فلک‌کشیده ایمان به جائی سقوط می‌کند و فرومی‌افتد که در آنجا نابودی و طومار زندگی درهم پیچیدن است‌. چراکه او پایه ثابت و استواری را از دست می‌دهدکه می‌تواند بد‌ان اطمینان پیدا کند و با ماندگاری بر آن استوار و پایدار بماند. پایه توحید و یکتاپرستی را از دست می‌دهد. محل استقراری را از دست می‌دهدکه جایگاه امن و امان است و می‌تواند بدان تکیه بدهد و بلمد و ایمن باشد. ولی از آن دور می‌شود وکناره می‌رود. درنتیجه فرومی‌افتد و تکه و پاره می‌شود و پرندگان هواها و هوسها بسان پرندگان شکاری قطعه‌های بدن او را می‌ربایند، و اوهام و خیالات‌، او را بدینجا و بدانجا پرت و پراکنده می‌کند بدان‌سان که تندبادها چیزها را پرت و پراکنده می‌کند و بدین‌گوشه و بدان‌گوشه می‌اندازد. او به دستاویز محکم قرآن چنگ نمی‌زند، و بر پایه استوار ماندگار نمی‌ماند، پایه استوار توحیدی که او را با جهانی ربط و پیوند می‌دهدکه در آن زندگی می‌کند.

*
آن‌گاه روند قرآنی از سخن گفتن درباره بزرگداشت مقدسات خدا با پرهیزکردن و دوری گزیدن از رخنه رساندن بدانها و رفتار نادرست دربرابر آنها دست برمی‏دارد، و به بزرگداشت مناسک و شعائر خدا روی می‌آوردکه قربانیهای حج