است‌!

بدین  هنگام  است‌ که  آنان  نـی‌توانند  خویشتن  را  نگاه  دارند  و  از  اعتراف  و  اقرار  به  حقّ  روشنی  دوری ‌کنند که  جای  جدالی  و  ستیزی  باقی  نمی‌گذارد.  جادوگران  از  همۀ  مردمان  سزاوارتر  برای  اعتراف  و  اقرار  به  این  هستند که  آنچه  موسی  با  خود  به  ارمغان  آورده  است  حقّ  و  حقیقت  است‌:

(فَأُلْقِيَ السَّحَرَةُ سَاجِدِينَ (٤٦) قَالُوا آمَنَّا بِرَبِّ الْعَالَمِينَ (٤٧) رَبِّ مُوسَى وَهَارُونَ) (٤٨)

جادوگران  سجده  کنان  بر  زمـین  افتادند.  گفتند:  بــه  پروردگار  عالمیان  ایمان  داریم‌،  به  پروردگار  موسی  و  هارون.

جادوگران  از  همین  لحظه  دارای  مزد  بـودند،  و  انتظار  پاداش  از  فرعون  در  برابر  مهارت  خود  داشتند.  آنان  که  عقیده ای  نداشتند،  و  مسأله  و  قضیّه‌ای  برایشان  مطرح  نبود.  ولی  حقیّ ‌که  دلهایشان  را  لمس  ‌کرد  و  پسود  ایشان  را  کاملاً  دگرگون  نمود.  تکانی  بود  که  ایشان  را  به  لرزه  افکند،  و  سخت  به  حرکتشان  انداخت‌.  تکانی  بود  که  بـه  ژرفای  درونشان  و  به  ته  دلهایشان  رسید،  و  تـوده‌های  ضلالت  را  از  درونها  و  دلهابشان  زدود،  و  آنها  را  در  لحظه‌های  ‌کوتاهی  صاف  و  زنده  و  فروتن  در  برابر  حقّ‌،  و  آباد  با  ایمان  نمود.  ناگهان  همچون  جادوگرانی  خویستن  را  در  سجده  و  کرنش  می‌بینند  و  سر  بر  زمین  می‏یابند،  بدون  این  که  اراده‌ای  در  ایـن  باره  از  خود  داشته  باشند.  زبانشان  به  ‌گفتار  درمی  آید  و  با  سخن  ایمان  روان  می‌شود  و  آشکارا  و  بـی‌پرده  گواهی  به  وجدانیّت  الهی  می‌دهند:

( آمَنَّا بِرَبِّ الْعَالَمِينَ (٤٧) رَبِّ مُوسَى وَهَارُونَ) (٤٨)
به  پروردگار  عالمیان  ایمان  داریم‌،  به  پروردگار  موسی  و  هارون‌.
(ما من قلب إلا بين أصبعين من أصابع الرحمن . إن شاء أقامه وإن شاء أزاغه).[9]

هیچ  دلی  نیست  مگر  این  که  میان  دو  انگشت  از  انگشتان  خـداونـد  قرار  دارد.  اگر  خدا  خواست  آن  دل  را  (‌بر  راستای  راه  ایمان‌)  استوار  می‌دارد،  و  اگر  خدا  خواست  آن  دل  را  (‌از  راستای  راه  ایمان‌)  منحرف  می‌سازد.

بدین  منوال  جادوگران  مزدور  به  مؤمنان  برگزیده  تبدیل  شدند،  آن  هـم  در  برابر  دیده‌ها  و  گوشهای  عامّۀ  مردمانی  که  ‌گرد  آمده  بودند،  و  در  جلو  دیده‌ها  و  گوشهای  فرعون  و  درباریان  و  اشراف  او!  بدون  این  کـه  دربارۀ  چیزی  بیندیشند  که  پیآمد  و  نتیجۀ  ایمان  آوردن  آشکار  است‌.  ایمان  آوردن  آشکاری  که  رو  در  روی  فرعون  طـاغی  یاغی  صورت  می‌پذیرد!  اصلاً  برای  آنان  مـهمّ  نـیست  فرعون  چه  می‌کند  یا  چه  می‌گوید!

قطعاً  این  دگرگونی  ناگهانی  همچون  صاعقه‌ای  بر  فرعون  و  درباریانش  فرود  مده  است‌.  چه  عامّۀ  مـردمان  گرد  آمده‌اند.  مزدوران  فرعون  ایشان  را  آماده  کرده‌انـد  تا  مسابقه  را  ببینند  .  آنان  را  آماده  کرده‌اند  با  دروغ  این‌که  موسای  اسرائیلی  جادوگر  است  و  می‌خواهد  ایشان  را  از  سرزمینشان  با  جادوی  خود  اخراج‌  کند  و  بـرانـد،  و  می‌خواهد  حکومت  و  قدرت  را  به  دست  قوم  خود  بسپارد،  و  جادوگران  او  را  مغلوب  و  خاموش  خواهند  کرد  ...  مردمان  می‏بینند  که  هم  اینـک  جادوگران  به  نام  فرعون  و  عزّت  او  آنچه  دارند  می‌اندازند  و  هر  نیرنگی  دارند  بکنند،  ولی  شکست  می‌خورند  تا  بدانجا  که  به  شکست  خود  اعتراف  هم  می‌کنند،  و  اقرار  می‌نمایند  که  موسی  در  رسالت  خود  از جـانب  یزدان  جهان  راست  می‌گوید  و  صادق  است‌،  و  به  پروردگار  جهانیان  ایمان  می‌آورند،  پروردگاری  که  او  را  برانگیخته  است  و  روانه  کـرده  است‌،  و  به  ترک  پرستش  و  بندگی  فرعون  می‌گویند!  هـمان  جادوگرا‌نی  ‌که  تا  لحظه‌ای  پیش  لشکریان  او  بودند،  لشکریانی  که  برای  خدمت  بدو  آمده  بودند،  و  چشم  به  راه  پاداش  و  مزد  او  بودند،  و  با  عزّت  و  شکوه  او  کار  را  آغاز  کرده  بودند!

این  انقلاب  است‌،  انقلابی‌ که  تخت  سلطنت  فرعون  را  تهدید  می‌کند.  چرا  که  افسانۀ  آئینی‌ای  را  تهدید  می‌کند  که  این  تخت  سلطنت  بر  آن  پا بر جا   کردیده  است  و  یایدار  مانده  است‌،  افسانۀ  الوهیّت‌،  یا  افسـانۀ  فـرزند  خدایان  بودن  فرعون  -  هم  بدان‌گونه ‌که  در  برخی  از  ازمنه  و  عصور  شائع  و  را‌یج  بوده  است  -  اینان  جادوگرانند.  جادو  هم  پیشۀ  مقدّسی  بوده  است  که  جز  کاهنان  معابد  در  طول  و  عرض  مملکت  ‌کسی  بدان  دست  نیازیده  است  و  آن  را  به  دست  نگرفتد  است‌.  هان‌!  هـم  اینک  این  جادوگرانند  که  به  پروردگار  جهانیان  ایـمان  می‌آورند،  پروردگار  موسی  و  هارون‌.  عامّۀ  مردمان  هم  به  دنـبال  کاهنان  در  مـعتقدات  خود  راه  مـی‌روند،  معتقداتی‌  که  ‌کاهنان  ایشان  را  بدانها  سرگرم  می‌نمودند  و  غافل  و  بی  خبرشان  می‌کردند.  پس  در  این  صورت  برای  تخت  سلطنت  فرعون  چه  تکیه ‌گاهی  جز  قدرت  و  قوت  می‌ماند؟  قدرت  و  قوّت  هم  به  تنهائی  و  بـدون  عقیده  تخت  سلطنتی  را  برجای  نمی‌دارد  و  از  حکومت  و  فرمانروائی  حمایت  و  محافظت  نمی‌نماید.ما  می‌توانیم  اندازۀ  هراس  فرعون‌،  و  اندازۀ  ترس  درباریان  و  اشراف  پیرامون  او  از  رویاروئی  با  این  بلای  ناگهانی  را  پیش  چشم  داریـم‌،  وقتی  ‌که  این  حقیقت  را  درک  و  فهم  می‌کنیم  و  به  تصوّر  در  می  آوریم‌.  این  حقیقت  که  ایمان  آوردن  جادوگران  کـاهن  است‌،  ایـمان  آوردنی  که  این  گونه  بی‌پرده  و  آشکار  و  چیره  صورت  می‌پذیرد  و  با  پیدایش  آن  چاره‌ای  برانسان  نمی‌ماند  جز  این ‌که  به  سجده  درافتند  و  اعتراف  ‌کنند  و  اظـهار  توبه  و  پشیمانی  نمایند.

بدین  هگام  فرعون  دیوانۀ  دیوانه  شد،  و  به  تهدید  و  بیم  پلشتی  پرداخت‌،  و  جادوگران  را  به  عقاب  و  عذاب  و  شکنجه  و  آزار  تهدید کرد،  پس  از  آن  که  جادوگران  را  جلوتر  به  توطئه  و  دست  به  یکی‌کردن  با  موسی  بر  ضدّ  خود  و  بر  ضدّ  ملّت  متّهم  ‌کرده  بود!

(قَالَ آمَنْتُمْ لَهُ قَبْلَ أَنْ آذَنَ لَكُمْ إِنَّهُ لَكَبِيرُكُمُ الَّذِي عَلَّمَكُمُ السِّحْرَ فَلَسَوْفَ تَعْلَمُونَ لأقَطِّعَنَّ أَيْدِيَكُمْ وَأَرْجُلَكُمْ مِنْ خِلافٍ وَلأصَلِّبَنَّكُمْ أَجْمَعِينَ) (٤٩)

(‌فرعون  جادوگران  را  تـهدید  کرد  و  )  گفت‌:  آیا  به  او  ایمان  آوردید  پیش  از  آن  که  من  به  شما  اجازه  دهم‌؟‌!  او  بیگمان  بزرگ  و  استاد  شما  است  و  بـه  شما  جادوگری  آموخته  است‌.  پس  خواهید  دانست  (‌که  با  چه  زجر  و  شکنجه‌ای  شما  را  خواهم  کشت‌)‌.  حتماً  دستها  و  پـاهای  شما  را  عکس  یکدیگر  قطع  می‌گردانم  و  همگی  شما  را  به  دار می‌آویزم‌.

(قَالَ آمَنْتُمْ لَهُ قَبْلَ أَنْ آذَنَ لَكُمْ).
آیا  به  او  ایمان  آوردید  پپش  از  آن  که  من  به  شما  اجازه   دهم؟!.

فرعون  نگفت‌:  «‌آمنتم  به‌:  بد‌و  ایمان  آوردید»‌...  بلکه  گفت  :  «‌آمنتم  له  :  برای  او  ایمان  آور