ته  را  سخت  بیدار  و  هوشیار  مـی‌سازد.  موسی  علیه السّلام  احساسات  ایشان  را  برمی‌انگیزد  و  خردهایشان  را  به ‌کار  می‌اندازد  و  آنان  را  به  تدبّر  و  تفکّر  فرا  می‌خواند:

(إِنْ كُنْتُمْ تَعْقِلُونَ) (٢٨)
اگر  شما  عاقل  می‌بودید.

طاغیان  و  زورمداران  از  چیزی  نـی‌ترسند  بدا ن‌گونه  ‌که  از  بیداری  ملّتها،  و  از  بیداری  دلها  می‌ترسند.  و  کسی  را  بدان‌گونه  دشمن  نمی‌دارند که  دعوت  ‌کنندگان  به  سوی  بیداری  و  هوشیاری  را  دشمن  می‌دارند.  و  از  کسی  انتقام  نمی‌گیرند  بدان  سان‌  که  از  کسانی  انتقام  می‌گیرند  که  دلها  و  درونهای  خفته  را  به  تکان  می‌اندازند.  بدین  خاطر  است‌  که  می‌بینی  فرعون  بر  موسی  می‌تازد  و  بر  سرش  فریاد  می‌کشد،  بدان  هنگام‌  که  موسی  با  ا‌ین  ‌گفتار  خود  تـارهای  دلها  را  می‌پساید  و  سرود  بیداری  و  هوشیاری  را  بر  آن  تارها  لای  لائی  می‌نماید.  این  است  که  از  گفتگوی  با  او  سخت  ممانعت  به  عمل  می‌آورد  و  با  تهدید  شدید  و  تاخت  صریح  آن  را  اعلام  می‌دارد،  تهدید  شدید  و  تاخت  صریحی ‌که  طاغیان  و  زورمداران  بر  آن  تکیه  می‌کنند  وقتی  که  دستپاچه  می‌شوند  و  دلیل  و  برهان  ایشان  را  خوار  و  رسوا  می‌سازد:

(قَالَ لَئِنِ اتَّخَذْتَ إِلَهًا غَيْرِي لأجْعَلَنَّكَ مِنَ الْمَسْجُونِينَ)[8] (٢٩)

فرعون  سخت  بـرآشفت  و)  گفت‌:  اگر  جز  مرا  به  پروردگاری  برگزینی  تو  را  از  زمرۀ  زندانیان  خواهم  کرد  (‌و  در  بیغوله‌های  زندان  همچون  دیگران  خـواهی  پوسید).

حجّت  این  است  و  دلیل  این‌:  تهدید  کردن  و  بیم  دادن  به  این ‌که  او  را  از  زمرۀ  زندانیان  خواهد  کرد.  زندان  از  او  دور  نیست‌.  زندانی‌ کردن  هم  چیز  تازه‌ای  نیست‌!  این  هم  دلیل  عجز  است  و  ناتوانی‌،  و  نشانۀ  احساس  ضعف  باطل  و  واپس  اندا‌ز،  در  برابر  حقّ  نیرومند  و  جلوانداز  است‌.  این  نشانۀ  طاغیان  و  زورمداران  است‌،  و  این  راه  آنان  در  گذشته  و  حال  است‌!

اما  این  تهدید  و  بیم  پیوند  دل  موسی  را  نگسیخت  و  نیروی  آن  را  به  هم  نریخت  ...  چگونه  موسی  علیه السّلام  ‌دلش  پریشان  و  آشفته  می‌شود  و  نیرویش  درهم  می‌ریزد  و  نابسامان  می‌گردد؟  مگر  نه  این  است ‌که  او  پیغمبر  خدا  ا‌ست‌؟  مگر  نه  این  است‌ که  خدا  با  ا‌و  و  با  برا‌در  او  است‌؟  ناگهان  موسی  صفحه‌ای  را  باز  نگاه  می‌دارد  که  فرعون  می‌خواهد  آن  را  ببندد  و  خویشتن  را  آسوده‌  کند.  صفحه  را  با  سخن  نوینی  و  با  دلیل  تازه‌ای  باز  نگاه  می‌دارد:  

(قَالَ أَوَلَوْ جِئْتُكَ بِشَيْءٍ مُبِينٍ) (٣٠)

)‌موسی)  گفت‌:  آیا  اگر  من  چیز  روشنی  را  به  تو  نشان  دهم  (‌که  دلیل  قاطع  و  برهان  واضحی  بر  وجود  خدای  متعال  و  نمایان‌گر  صدق  رسالت  و  پپغمبری  من  باشد،  باز  هم  مرا  زندانی  می‌کنی‌؟‌
آیا  اگر  هم  برای  تو  دلیل  وا‌ضح  و  برهان  قاطعی  بر  صدق  رسالت  خود  بیاورم  باز  هم  مرا  زندانی  خواهی‌  کرد  و  از  زمرۀ  زندانیانم  خواهی  ‌گرداند؟  این  سخن  فرعون  را  در  پیش  درباریان  و  فرعونیان  به  تنگنا  می‌اندازد  که  به  گفتار  یپشین  موسی  گوش  فرا  داده‌اند.  اگر  فرعون  نخواهد  به  ذکر  برهان  و  دلیل  موسی‌  گوش  فرا  دارد،  دلیل  بر  این  می ‌گردد  که  فرعون  از  برهان  و  دلیل  مـوسی  در  ترس  و  هراس  است‌،  در  حالی  ‌که  ادّعاء  می‌کرده  ا‌ست  ‌که  موسی  دیوانه  است‌.  بدین  علّت  خود  را  ناچار  دید  که  از  موسی  بیان  برهان  و  دلیل  را  بخـواهد:

(قَالَ فَأْتِ بِهِ إِنْ كُنْتَ مِنَ الصَّادِقِينَ) (٣١)

 (‌فرعون‌)  گفته  اگر  از  زمرۀ  راستگویانی‌،  آن  را  بنمای‌. اگر  در  ادّعای  خود  راستگوئی‌،  آن  را  ذکر کن‌.  یا  اگر  تو  از  زمرۀ  راستگویانی  ‌که  چیز  روشن  و  روشنگری  داری‌،  این  گوی  و  این  میدان‌.  فرعون  هنوز  که  هنوز  است  مردمان  را  به  شکّ  و  تردید  دربارۀ  موسی  می‌اندازد،  از  ترس  این‌ که  نکند  دلیل  و  برهان  موسی  در  دل  و  جان  مردمان  تأثیری  داشته  باشد  و  مایۀ  گرایش  ایشان  بدو  شود.  

در  اینجا  موسی  دو  معجزۀ  مادی  و  محسوس  خود  را  نشان  می‌دهد.  نشان  دادن  این  دو  معجزه  را  به  تأخیر  می‌اندازد  تا  بدانجا  که  فرعون  مبارزه ‌طلبی  را  به  اوج  خود  می‌رساند:

(فَأَلْقَى عَصَاهُ فَإِذَا هِيَ ثُعْبَانٌ مُبِينٌ (٣٢) وَنَزَعَ يَدَهُ فَإِذَا هِيَ بَيْضَاءُ لِلنَّاظِرِينَ) (٣٣)

‌(در  این  هنگام  موسی‌)  عصای  خود  را  انداخت‌.  به  ناگاه  اژدهای  (‌حقیقی  و  )‌نمایانی  گردید.  و  دست  خود  را  (‌به  گریبان  فرو  برد  و  سپس  آن  را)  بـیرون  آورد.  ناگهان  بینندگان  آن  را  سفید  و  روشـن ‌(‌همچون  ماه  تابان‌)  دیدند.  (‌پرتو  آن  همه  جا  را  نور  باران  و  درخشان  کرد)‌.  

تعبیر  سخن  می‌رساند که  عصا  عملاً  به  اژدهائی  تبدیل  گردید  و  جان  به  پیکرش  دوید،  و  وقتی ‌که  موسی  علیه السّلام    دستش  را  بیرون  آورد  عملاً  سفید  و  درخشان‌  گردید.  این  سخن  خدا  دالّ  بر  این  است‌:

(فَإِذَا هِيَ).
ناگهان  عصای  او  ...  ناگهان  دست  او  ....

کار  تنها  به  تصوّر  انداختن  و  به  خیال  افکندن  نیست‌،  هان‌گونه  که  در  سحر  و  جادو  حال  بر  این  روال  است‌.  سحر  و  جادو  سرشت  و  هاهیّت  چیزها  را  تغییر  نمی‌دهد.  بلکه  حواس  را  به  ‌گمان  و  تصوّر  می‌اندازد  به‌ گونه‌ای  ‌که  غیر  واقعی  را  واقعی  می‌انگارد.

معجزۀ  حیات  که  به  پیکر  اشیاء  می‌دود  و  انسانها  از  آن  چیزی  نمی‌دانند،  معجزه‌ای  است‌  که  در  هر  لحظه  روی  می‌دهد.  اما  انسانها  به  خاطر  طول  الفت  و  تکرار  بدان  دل  نمی‌دهند  و  توجّه  نمی‌کنند.  یا  آنان  خزیدن  حیات  به  پیکر  ممات  را  به  عنوان  مبارزه  نمی‌نگرند  و  به  تماشای  آن  با  دیدۀ  معجزه  نمی‌نشینند.  ولی  در  این  صحنه  ‌که  

موسی  علیه السّلام  رو  در  روی  فرعون  ایستاده  است  و  این  دو  خارق‌العاده  را  به  رخ  او کشیده  است‌،  کار  تفاوت  می‌کند  و  همگان  را  به  لرزه  و  تکان  و  هول  و  هراس  می‌اندازد.  فرعون  بزرگی  و  نیروی  معجزه  را  احساس  ‌کرد.  با  شتات  به  مقاومت  پرداخت‌.  خواست  به  دفع  آن  بکوشد.  خودش  هم  ضعف  موقعیّت  خود  را  دریافت‌. کاری  ‌کرد  که  مردمان  پیرامون  خویش  را گول  بزند  و  با  ایشان  به  چاپلوسی  بنشیند.  هراس  ایشان  از  موسی  و  قوم  او  را  برانگیخت،  تا  تأثیر  معجزه‌هائی  را  پوشیده  دارد که  همگان  را  به  لرزه  و  تکان  انداخته  است‌:

(قَالَ لِلْمَلإ حَوْلَهُ إِنَّ هَذَا لَسَاحِرٌ عَلِيمٌ (٣٤) يُرِيدُ أَنْ يُخْرِجَكُمْ مِنْ أَرْضِكُمْ بِسِحْرِهِ فَمَاذَا تَأْمُرُونَ) (٣٥)

(فرعون‌)  به  اشراف  و  بزرگان  دور  و  بر  خود  گفت‌:  این  (‌مرد)  جادوگر  بس  آگاه  (‌و  ماهری‌)  است‌.  می‌خواهد  با  جادوی  خود  (‌عامّۀ  مردم  را  پیرامون  خویش  جمع  آورد  و )‌شما  را  از  سرزمین  خودتان  (‌مصر)  بیرون  کند.  پس  شما  