ادۀ  او  می‌دانی‌)‌.  فرعون- خدا  رسوایش‌ کناد - می‌پرسد: چه  چیز  پروردگار  جهانیان  می‌شود،  پروردگاری  ‌که  تو  می‌گوئی  که  از  یپش  او  آمده‌ای‌؟  پرسشی بدین‌ گونه  پـرسش  کسی  است  ‌که  اصلاً  خدا  را  قبول  نداشته  باشد،  ‌و  گفته  و  گوینده  را  به  تمسخر  گیرد،  و  مساله  را  به  طور  کلّی  شگفت  بداند  تا  بدین  وسیله  تصوّر  آن  را  تا ناممکن  بیند  و  بشمارد،  و  آن  را  قابل  سخن‌  گفتن  و  بررسی  و  وارسی  نداند!

موسی  علیه السّلام  به  فرعون  پاسخ  می‌دهد،  پاسخی  ‌که  مشتمل  است  بر  ربوبیّت  خداوند  بزرگوار  بر  جهان  دیدنی  و  هر  آنچه  در  آن  است‌:

(قَالَ رَبُّ السَّمَاوَاتِ وَالأرْضِ وَمَا بَيْنَهُمَا إِنْ كُنْتُمْ مُوقِنِينَ) (٢٤)

)‌موسی‌)  گفت‌:  پروردگار  آسمانها  و  زمین  و  آنچه  میان  آن  دو  است‌،  اگر  شما  راه  یقین  می‌پوئید  (‌و  حقیقت  را  می‌جوئید،  حقّ  این  است  که  گفتم ).

پاسخی  است  ‌که  با  آن  تجاهل  سنگ  می‌گردد  و  آن  را  فرو  می‌پوشاند  ...  خدا  پروردگار  این  جهان  هراس  انگیزی  است  ‌که  ای  فرعون  سلطه  و  قدرت  تو  و  آگاهی  و  بینش  تو  بدو  نـی‌رسد.  آنچه  فـرعون  ادّعاء  می کرده‌  است  در  این  خلاصه  می‌شود  که  او  خداوندگار  این  ملّت  و  این  بخش  از  سررمین  وادی  نیل  ا‌ست  و  بس.  این  هم  ملک  و  مملکت  ‌کوچک  ناچیزی  است‌.  بسان  ذرّه‌ای  یا  همگون  دانۀ  ‌گرد  و  غباری  در  آسمانها  و  زمین  و  میان  آن  دو  است‌.  پاسخ  موسی  علیه السّلام   بدو  ناچیزی  چیزی  را  همراه  دارد که  فرعون  ادّعاء  می‌کرد،  و  اصلاً  بطلان  آن  ادّعاء  را  متضمّن  است‌.  او  را  فرا  می‌خواند  به  نگریستن  به  این  جهان  هراس  انگیز،  و  اندیشیدن  دربارۀ  کسی‌  که  می‌تواند  خداوندگار  وی  باشد...  و  آن  خداوند  جهانیان  است‌!  ..  سپس  بر  این  رهنمود  یپروی  می‌زند  با  نقل  قول  موسی  علیه السّلام[7]:

(إِنْ كُنْتُمْ مُوقِنِينَ) (٢٤)

اگر  شما  راه  یقین  می‌پوئید  (‌و  حقیقت  را  می‌جوئید،  حقّ  این  است  که  گفتم‌(.

این‌،  بلی  تنها  این  است  و  بس‌ که  باید  بدو  یقین  داست  و  تصدیق  ‌کرد.  فرعون  به  افراد  ییرامون  خود  می‌نگرد،  و  آنان  را  از  این  سخن  شگفت  زده  می‌کند.  یا  چه  بسا  او  می‌خواهد  ایشان  را  از  متأثّر  شدن  بدان  باز  دارد،  همان  گونه  ‌که  شیوۀ  زورهداران  و  قلدرانی  است  که  می‌ترسند  سخنان  حقّ  ساده  و  آشکار  به  دلها  فرو  خزد  و  بر  دلها  بنشیند:

(قَالَ لِمَنْ حَوْلَهُ أَلا تَسْتَمِعُونَ) (٢٥)

‌فرعون  رو)  به  اطرافیان  خود  (‌کرد  و  مسخره  کنان‌)  گفت‌:  آیا  نمی‌شنوید  (‌این  مرد  چه  می‌گوید؟‌!  می‌شنوید  که  جز  یاوه  نمی‌گوید؟‌!).

آیا  گوش  بدین  سخن  شگفت  دور  از  عقل  نمی‌دارید؟  سخنی ‌که  ما  هر  آن  را  نشنیده‌ایم‌،  و کسـی  را  نمی‌شناسیم‌  که  تا  به  حال  آن  را  گفته  باشد!  موسی  بد‌ون  کمترین  توقّف  بر  فرعون  و  فرعونیان  تاخت  برد  با  صفت  دیگری  از  صفاتی‌  که  پروردگار  جهانیان  دارد:

(قَالَ رَبُّكُمْ وَرَبُّ آبَائِكُمُ الأوَّلِينَ) (٢٦)

)‌موسی  پس  از  اشاره  به  جهان  کبیر،  اشاره  به  جـهان  صغیر  کرد  و )  ‌گفت‌:  او  پروردگار  شما  و  پروردگار  نیاکان  پپشین  شما  است  (‌که  مردند  و  چون  جـاودانه  نبودند  خدا  نبودند).
این  سخن  با  فرعون  و  ادّ‌عاء  او  و  احوال  و  اوضاع  وی  تماس  بیشتری  دارد  و  بیشتر  می‌خواند.  موسی  علیه السّلام  این  سخن  به  مبارزۀ  فرعون  می‌رود  و  بدو  می‌گوید که  خداوندگار  جهانیان  خداوندگار  او  نیز  می‏‎باشد،  و  ا‌و  بیش  از  فردی  از  بندگان  پروردگار  جهانیان  نیست‌.  او  آن‌گونه  که  در  میان  قوم  خود  ادّعاء  می‌کند  خداوندگار  نیست‌.  خداوند  جهانیان  خداوندگار  قوم  او  نیز  می‏‎باشد،  و  فرعون  آن‌گونه  که  گمان  می‏‎برد  خداوگار  ایشان  نیست‌.  خداوند  جهان  خداوندگار  نـیاکان  پـیشین  نیز  می‏‎باشد.  وراثتی‌  که  الوهیّت  فرعون  بر  آن  استوار  است  ادّعای  باطل  و  پوچی  است‌.  قبلاً  هم  جز  خدا  برای  جهانبان  خداوندگاری  نبوده  است‌.

این  سخن‌،‌ کمر  فرعون  را  می‌شکند.  دیگر  در  برابر  این  سخن  تاب  شکیبائی  و  سکوت  را  نمی‌آورد.  مگر  می‌شود  که  درباریان  و  فرعونیان‌،  ییرامون  او  باشند  و  او  همچون  سخنی  را  بشنود؟‌!  بدین  سبب  ‌گویندۀ  این  سخن  را  به  دیوانگی  متّهم  می‌سازد:

(قَالَ إِنَّ رَسُولَكُمُ الَّذِي أُرْسِلَ إِلَيْكُمْ لَمَجْنُونٌ) (٢٧)

(‌فرعون  به  خیره‌سری  همچنان  ادامه  داد  و  )‌گفت‌:  پپغمبری  که  به  سوی ‌شما  فرستاده  شده  است  قطعاً  دیوانه  است‌!  (‌چرا  که  سخنان  پریشان  می‏‎گوید،  و  جز  مرا  خدا  می‌داند(.

پیغمبری  ‌که  به  سوی  شما  فرستاده  شده  است  ...  فرعون  می‌خواهد  رسالت  را  به  طور کلّی  مورد  ریشخند  و  تمسخر  قرار  دهد،  نه  این‌که  بخواهد  به  رسالت  اعتراف  کند  و  بگوید  چه  بسا  رسالت  روی  دهد  و  ممکن‌  گردد.  موسی  علیه السّلام  را نیز  به  دیوانگی  متّهم  می‌کند،  تـا  تأثیر  سخن  او  را  از  بین  ببرد،  سخنی ‌که  وضع  سیاسی  و  دینی  فرعون  را  از  ریشه  مورد  طعنه  قرار  می‌داد،  و  مردمان  را  به  سوی  یزدان‌،  یعنی  خداوندگار   مردمان و   خداوندگار  نیاکان  پیشین  ایشان  برمی‌گرداند.

لیکن  این  ریشخند  و  این  تهمت‌،  از  شوکت  موسی  نمی‌کاهد.  موسی  به کار  خود  ادامه  می‌دهد  و  سخن  حقّ  را  آشکارا  می‌گو‌ید،  سخن  حقیّ  ‌که  سرکشان  و  قلدران  را  به  تکان  می‌اندازد  و  بنیاد  ایشان  را  به  لرزه  می‌افکند:  

(قَالَ رَبُّ الْمَشْرِقِ وَالْمَغْرِبِ وَمَا بَيْنَهُمَا إِنْ كُنْتُمْ تَعْقِلُونَ) (٢٨)

‌موسی  باز  هم  به  نشانه‌های  خداشناسی  گسترده  در  پهنۀ  آفرینش  اشاره  کرد  و  )  گفت‌:  او  پروردگار  طلوع  و  غروب  (‌کواکب  و  سیارات  جهان‌)  و  همۀ  چیزهائی  است  که  در  میان  آن  دو  قرار  دارد،  اگر  شما  عاقل  می‌بودید  (‌چنین  چیزی  را  در  پرتو  خرد،  از  روی  نـظام  طلوع  و  غروب  ستارگان  و  برنامۀ  دقیق  و  اسرارآمیز  آنها  می‌فهمیدید(.

مشرق  و  مغرب  دو  صحنه‌ای  هستند  که  هر  روز  دیده  می‌شوند،  ولیکن  دلها  به  سبب  انس  فراوان  بدانها  و  کثرث  تکرارشان  متوجّه  آنها  نـمی‌گردند.  واژه‌هـای  مشرق  و  مغرب  هم  بر  طلوع  و  غروب‌،  و  هم  بر  مکان  طلوع  و  غروب  دلالت  دارند.  این  دو  پدیدۀ  بزرگ  به  گـونه‌ای  هستند  که  فرعون  و  غیر  او  از  قلدران  و  زورمداران  جرأت  نمی‌کنند  که  ادّعاء  نمایند  می ‌توانـند  آنها  را  پدیدار  و  د‌ر  آنها  تصرّف  ‌کنند.  پس  چه  کسی  است  ‌که  آنها  را  پـدیدار  می‌سازد  و  در  آنها  دخل  و  تصرّف  می نماید  و  آنها  را  با  ا‌ین  نظم  و  نظام  متوا‌لی  به  وجود  می‌آورد که  یک  بار  هـم  تخلّف  نمی‌کنند  و  از  وقت  معیّن  به  تأخیر  نمی‌افتند؟  این  رهنمود،  دلهای  کودن  را  نیز  به  تکان  و  لرزه  می‌اندازد،  و  خردهای  خف