لسّلام  تازگی  نداشت‌.  او  را  مـی‌شناخت‌.  با  ظلم  و  ستم  فرعون  و  سرکشی  و  قلدری  او  آشنا  بود.  می‌دانست  رسالت  آسمانی ‌کار  بزرگ  و  وظیفۀ  سترگی  است‌.  بدین  خاطر  به  درگاه  پروردگار  خود  می‌نالد  و  از  ضعف  و  ناتوانی  خویش  سخن  می‌گوید،  نه  بدان  جهت ‌که  از  کـار  شـانه  خالی  ‌کند  یا  از  پذیرش  وظیفه  عذر خود  را  بخواهد.  بلکه  می نالد  و  ضعف  و  نـاتوانی  خویشتن  را  اظهار  می‌دارد  تا  از  خدای  و  یاری  بخواهد  و  در  انجام  این  وظیفۀ  دشوار  عنایت  و  رعایت  یزدان  جهان  را  درخواست  ‌کند.

(قَالَ رَبِّ إِنِّي أَخَافُ أَنْ يُكَذِّبُونِ (١٢) وَيَضِيقُ صَدْرِي وَلا يَنْطَلِقُ لِسَانِي فَأَرْسِلْ إِلَى هَارُونَ (١٣) وَلَهُمْ عَلَيَّ ذَنْبٌ فَأَخَافُ أَنْ يَقْتُلُونِ) (١٤)

)موسی‌)  گفت‌:  پروردگارا!  من  می‌ترسم  که  مرا  تکذیب  کنند  (‌و  از  روی  تکبّر  و  تفرعن  رسالتم  را  نپذیرند.  اگر  تکذیبم  کنند،  از  غم  و  غصه‌)  سینه‌ام  تنگ  می‌شود،  و  (‌بدین  هنگام  چنان  که  باید  در  مجادلۀ  با  آنان‌)  زبانم  نمی‏گردد  (‌و  روان  و  گویا  صحبت  نمی‌کنم‌)  پس  (‌جبرئیل  را)  به  پیش  (‌برادرم‌)  هارون  بفرست  (‌و  پیغمبرش  گردان،  تا  یاری  و  کمکم  کند)‌.  آنان  (‌به  گمان  خود،  قصاص‌)  گناهی  بر  من  دارند  و  می‌ترسم  (‌پیش  از  انجام  وظیفۀ  تبلیغ  )  مرا  بکشند.

از  گفتار  موسی  علیه السّلام    این  برمی‌آید  که  ترس  او  تنها  از  تکذیب ‌کردن  ایشان  نیست‌.  بلکه  چه  بسا  در  وقتی  از  اوقات  به  تنگ  آیـد  و  زبانش  روان  و  گویا  نشود  و  نتواند  سخنان  خود  را  آشکارا  بیان  دارد‌،  و  این  تکذیب  را  نقد کند  و  مردود  دارد  و  چارۀ  آن  را  بسازد.  زیرا  زبان  موسی  علیه السّلام  لکنت  داشت‌،  لکنتی  ‌که  در  سورۀ  طه  از  آن  سخن  رفته  است‌:

(واحلل عقدة من لساني يفقهوا قولي).
و  گره  از  زبانم  بگشای  (‌تا  روشن  و  گویا  آن  را  بیان  دارم‌.)  تا  این  که  سخنان  مرا  بفهمند  (‌و  دقیقاً  متوجّه  مقصود  من  شوند)‌.(‌طه‌/  ٢٧و  ٢٨)  

بر  اثر  لکنت‌،  حالتی  از  تنگی  و  بنگی  و  منگی  به  انسان  دست  می‌دهد  که  ناشی  از  عدم  قدرت  بر  ادای  سخن  و  شرمندگی  بردن  از  این  کار  است‌.  هر  اندازه  هم  ناتوانی  سخن ‌گفتن  و  شرمندگی  بردن  از  آن  بیشتر  گردد،  لکنت  زیادتر  می‌شود  و  دلتنگی  را  فزونی  می‏بخشد  و  باعث  گرفتاری  بیشتری  می‌گردد...  و  به  همین  منوال  ...  این  هم  حالت  شناخته  شده‌ای  است‌.  بدین  خاطر  بود  که  موسی  علیه السّلام   می‌ترسید  همچون  وضعی  و  همچون  حالتی  برای  او  پیش  آید،  بدان‌گاه  که  رسالت  را  به ‌کسی  ابلاغ  می‌دارد که  ستمکار  و  قلدری  فرعون  نام  است‌.  لذا  شکایت  ضعف  و  ناتوانی  خود  را  و آنچه  از  آن  می‌ترسید  که  برای  تبلیغ  رسالت  او  پیش  آید،  به  پیشگاه  خداوندگار  ـود  می‏‎برد  و  با  تضرّع  و  زاری  درخواست  می‌نماید که  به  برادرش  هارون  وحی  ‌کند  و  پیام  دهد،  و  او  را  با  موسی  در  رسالت  شرکت  دهد  تا  از  او  در  ادای  وظیفه  قصوری  نشود  و کوتاهی  پیش  نـیاید،  و  از  آن  سرباز  نزند  و  عذر  تقـصیری  در  انجام  وظیفه  نـداشته  باشد.  زیرا  هارون  دارای  زبانی  ‌گویاتر  است  و  بدین  جهت  ‌کمتر  منقلب  و  دگرگون  گردد،  و  هرگاه  موسی  دچار  لکنت  زبان  شود  یا  دلتنگی  و  گرفتاری  برای  او  پیش  بیاید،  هارون ‌کار  مجادله  و  بیان  حجّت  و  دلیل  را  بر  عهده  ‌گیرد  و  تبلیغ  رسالت  را  به  انجام  رساند.  مـوسی  پروردگارش  را  به  فریاد  خواند  -‌ همان‌ گونه ‌که  در  سورۀ  طه  آمده  است  -‌ تا گره  را  از  زبان  او  بگشاید  و  این  مشکل  را  برطرف  فرماید.  برای  احتیاط  بیشتر  و  انجام  وظیفۀ  بهتر  از  یزدان  جهان  درخواست  می‌نماید که  برادرش  هارون  را  یاور  و  مددکار  ا‌و  فرماید:

همچنین  این‌  گفتارش  نیز  بدین  سمت  و  سو  جهت  دارد:
(وَلَهُمْ عَلَيَّ ذَنْبٌ فَأَخَافُ أَنْ يَقْتُلُونِ) (١٤)
آنان  (‌به  گمان  خود،  قصاص‌)  گناهی  بـر  من  دارند  و  می‌ترسم  (‌پیش  از  انجام  وظیفۀ  تبلیغ‌)  مرا  بکشند.

ذکر  این  قصاص  و  گناه  در  این  جا  ناشی  از  هراس  از  روبروشدن‌،  و  شانه  خالی  کردن  از  انجام  وظیفه  نیست‌.  بلکه  نشات  می‌گیرد  ا‌ز  علاقه‌ای ‌که  موسی  علیه السّلام   هارون  دارد.  این  را  درخواست  می‌نماید  تا  اگر  او  را  کشتند،  پـس  از  او  هارون  عهده‌دار  تبلیغ  رسالت  شود، ‌و  وظیفۀ  واجب  آسـمانی  را  بدون  تأخیر  و  بدان‌ گونه  ‌که  پروردگارش  دستور  فرموده  است  به  انجام  رساند.

این  احتیاط  برای  دعوت  است  نه  دعوت‌کننده‌.  احتیاط  در  مرتبۀ  اوّل  برای  این  است‌ که  نکند  زبانش  در  بیان  دعوت  بند  آید  و  در  تبلیغ  رسالت  ناتوان  نماید،  بدانگاه  که  در  موضع  دفاع  از  رسالت  پروردگارش  و  بیان  آن  قرار  دارد.  نگرانی  (‌و  (‌ز  این  بوده  است  دعوت  ناتوان  و  نارسا  جلوه‌گر  آید.  احتیاط  در  مرتبۀ  دوم  برای  این  است  ‌که  موسی  را  بکشند  و  دعوت  پروردگارش  متوقف  گردد،  دعوتی ‌که  انجام  آن  برعهدۀ  او  گذاشته  شده  است  و  موظّف  به  اداء  و  تبلیغ  آن ‌گردیده  است  و  سخت  آزمند  بر  استمرارش  شده  است‌.  این  چیز  لائق  و  سزاوار  موسی  علیه السّلام   است‌،  موسائی  ‌که  خدا  او  را  تحت  رعایت  و  نظارت  خاصّ  خود  پرورش  و  تربیت  ‌کرده  است  و  او  را  برای  وحی  و  حمل  رسالت  خود  برگزیده  است  و  از  زمرۀ  مقرّبان  نموده  است‌.

وقتی‌ که  پروردگارش  این  حرص  و  آز  و  دلسوزی  و  احتیاط  او  را  دید،  بدانچه  درخواست  نمود  پاسخ  مثبت  داد‌،  و  او  را  از  آنچه  از  آن  می‌ترسند  اطمینان  بخشید.  تعبیر  قرآنی  در  اینجا  مرحلۀ  اجابۀ  دعا،  و  ارسال  جبرئیل  به  سوی  هارون‌،  و  رسیدن  موسی  به  مصر،  و ملاقات  او  با  هارون  را،  چکیده  و  مختصر  بیان  مدارد.  صحنۀ  موسی  و  هارون  را  برجسته  نشان  می‌دهد،  بدا‌ن‌گاه  ‌که  با  یکدیگر  گرد  می‌آیند  و  دو  نـفری  فرمان  پروردگار  بزرگوارشان  را  دریافت  می‌نمایند،  در  همان  لحظه‌ای‌ که  خدا  موسی  را  در  آن  اطمینان  می‏بخشد  و  خاطر  جمع  می‌کند،  و  سخت  ترسها  و  هـراسها  را  از  او  به  دور  می‌دارد،  با  واژه‌ای‌ که  در  حقیقت  برای  رد‌ع  و  انکار  به  کار  می‌رود،  و  آن  واژۀ  «‌کلا: هرگزً هرگز!»  است‌:

(قَالَ كَلا فَاذْهَبَا بِآيَاتِنَا إِنَّا مَعَكُمْ مُسْتَمِعُونَ (١٥) فَأْتِيَا فِرْعَوْنَ فَقُولا إِنَّا رَسُولُ رَبِّ الْعَالَمِينَ (١٦) أَنْ أَرْسِلْ مَعَنَا بَنِي إِسْرَائِيلَ) (١٧)

خداوند  این  تقاضای  صادقانۀ  موسی  را  اجابت  کرد  و  گفت‌:‌)  این  چنین  نیست ‌(‌که  بتوانند  تو  را  به  قبل  برسانند.  درخواستت  را  راجع  به  هارون  پذیرفتم‌)‌.  دو  نفری  با  (‌توشۀ‌)  معجزات  ما  (‌که  عصا  و  ید  بیضاء  است  ،  به  سوی  فرعون  و  فرعونیان‌)  بروید  (‌و  بدانید  که‌)  ما  با  شما  هسـیم  و  (‌شما  را  در  پناه  خود  م