رخشها  بر  حسب  ترتیب  آنها  تقسیم  ‌می ‌کنیم‌،  و  پیش  از  داستانهای برگزیده،  به  دیباچه  می‌پردازیم‌:  

(طسم (١) تِلْكَ آيَاتُ الْكِتَابِ الْمُبِينِ )(٢)

طا،  سین‌،  میم‌.  این  (‌سوره  که  به  تو  وحی  می‌شود،  برخی  از)  آیات  کتاب  (‌قرآن  است  که  )‌بیانگر  (‌احکام  الهی  برای  سعادت  دنیا  و  آخرت  مردمان‌)  است‌.

طا.  سین‌.  میم  ...  اینها  حروف  مقطّعه‌ای  هستند  و  اشاره  به  این  دارند که  این  آیات‌ کتاب  روشن  و  روشنگر  -  از  جمله  آیات  این  سوره  -  از  همچون  حروفی  ساخته  و  پرداخته  شده‌اند.  این  حروف  هم  در  دسترس  تکذیب  کنندگان  وحی  است‌.  آنان  می‌توانند  از  همچون  حروفی  همچون‌  کتاب  روشن  و  روشنگری  را  ساخته  و  پرداخته  کنند...  در  این  سوره  هم  در  دیباچه  و  هم  در  پایان  آن  از  همچون‌  کتابی  سخن  می‌رود.  همان  گونه  که  در  سوره‌هائی  ‌که  در  قرآن  با  حروف  مقطّعه  می آغازند  کار  بر  این  روال  و  بدین  منوال  است‌.

پس  از  این  بیدار باش  و  هوشیار  باش‌،  روند  قرآنی  روی  سخن  به  پیغمبر  خدا  صلّی الله علیه  و آله و سلّم  می‌نماید  و  از  او  دلنوازی  می‌کند  و  کار  را  بدو  ساده  و  آسان  نشان  می‌دهد.  او  از  این ‌که  مشرکان  وی  را  تکذیب  می‌کردند،  و  به  قران  مجید  باور  نداشته  و  ایمان  نمی‌آوردند،  و  به  شکنجه  و  آزارش  نیز  می‌پرداختند،  آزرده  خاطر  می‌گردید.  کار مشرکان  را  بزرگ  می‌گرفت‌،  و  بر  رنج  خود  می‌افزود.  خدا  او  را  دلداری  می‌داد  و  برای  او  بیان  می‌دارد  که  خدا  می‌‌توانست  ‌گردنهایشـان  را  زورکی  پیج  بدهد  و  به  سوی  ایمانشان  بکشاند،  با  نشان  دادن  معجزه‌ای‌ که  آنان  را  کاملاً  وادار  به  ایمان  سازد:

(لَعَلَّكَ بَاخِعٌ نَفْسَكَ أَلا يَكُونُوا مُؤْمِنِينَ (٣) إِنْ نَشَأْ نُنَزِّلْ عَلَيْهِمْ مِنَ السَّمَاءِ آيَةً فَظَلَّتْ أَعْنَاقُهُمْ لَهَا خَاضِعِينَ) (٤)
انگار  می‌خواهی  از  غـم  و  اندوه  این  که  آنان  ایمان  نمی‌آورند،  خویشتن  را  نابود  کنی‌؟‌!  اگر  ما  بخواهیم  معجزه‌ای  از  آسمان  بر  آنان  نازل  می‌نمائیم  کـه  گردنهایشان  در  برابر  آن  (‌خم  گردد،  و  از  روی  اجبار  ایمان  بیاورند  و  )  تسلیم  شوند.  (‌امّا  سنّت  خدا  و  حکمت  

الله  مقتضی  اختیار  است‌،  و  ثواب  یا  عقاب  را  مترتّب  بر  آن  کرده  است‌(.

در  تعبیر  قرآنی  چیزی  شبیه  به  سرزنش  است  دربارۀ  ا‌ین  که  پیغمبر  صلّی الله علیه و آله و سلّم   ‌خویشتن  را  دلتـنگ  می‌دارد  و  می‌آزارد،  بدان  خاطر که  مشرکان  ایمان  نمی‌آورند:  

(لَعَلَّكَ بَاخِعٌ نَفْسَكَ أَلا يَكُونُوا مُؤْمِنِينَ) (٣)

انگار  مـی‌خواهی  از  غم  و  اندوه  این  که  آنان  ایمان  نمی‌آورند،  خویشتن  را  نابود  کنی‌؟‌!

بخع  النفس،  یعنی‌ کشتن  خود  ...  این  هم  به  تصویر  می‌کشد  که  چه  اندا‌زه  پیغمبر  صلّی الله علیه و آله و سلّم  از  تکذیب  ا‌یشان  در  رنج  بوده  است‌.  آخر  او  می  دانسته  است‌ که  به  دنبال  .تکذیب  ایشان  چه  عقابی  و  عذابی  در  انتظارشان  است‌.  این  بود  دلش  به  حالشان  می‌سوخت  و  وجود  مبارکش  از  آن  ذوب  می‌شد  و  می‌کاست‌.  آخر  آنان  قبیله  و  عشیره  و  خویشاوندان  او  بودند.  دلش  تنگ  مـی‌شد،  و  پروردگارش  بدو  مهر  می‌ورزید  و  او  را  از  این  غم  و  اندوه  باز  می‌داشت  و  بر  این  غم  و  اندوه  کشنده  سرزنشش  می‌کرد،  و  کار  را  بر  او  سبک  جلوه‌گر  می‌داد،  و  بدو  می‌فرمود:  ایمان  آوردن  ا‌یشان  وظیفۀ  تو  نیست‌.  اگر  ما  می‌خواستیم  ایشان  را  وادارکنیم‌،  آنان  را  بدین  کار  وامی‌داشتیم‌،  و  از  آسمان  معجزه‌ای  بر  ایشان  نازل  می‌کردیم  ‌که  نمی‌توانستند  با  آن  بستیزند  و  راه  جدال  در  پیش  ‌گیرند،  و  از  ایمان  آوردن  کناره‌گیری  و  دوری  کنند.  روند  قــرآنی  کرنش  ایشان  را  در  برابر  همچون  معجزه‌ای‌،  به  صورت  محسوسی  به  تصویر  می‌کشد:  

(فَظَلَّتْ أَعْنَاقُهُمْ لَهَا خَاضِعِينَ) (٤)

گردنهایشان  در  برابر  آن  (‌خم  گردد،  و  از  روی  اجبار  ایمان  بیاورند  و)  تسلیم  شوند.

گردنهایشان  در  برابر  آن  کج  و  خم  شود،  بدان‌گونه ‌که  انگار  این  وضع‌،  حالتی  است  که  از  ایشان  جدا  شدنی  نیست‌،  و آنان  بر  آن  ماندگار  می‌مانند!  ولی  یزدان  سبحان  نخواسته  است‌  که  معجزه‌ای  در  این  رسالت  بنماید  که  ایشان  را  زورکی  به  پذیرش  ایمان  وادار  نماید.  معجزۀ  این  رسالت  را  قرآن  ‌کرده  است‌،  و  قرآن  را  برنامه  زندگی  کاملی‌،  و  معجزۀ  همه  جانبه‌ای  نموده   است:

خداوند  قرآ‌ن  را  معجزه  ‌کرده  است  در  ساختار  تعبیری  و  در  هماهنگی  هنری‌.  بدین  معنی  ‌که  قرآن  را  بر  ویژگیهای  یگانه‌ای  و  در  سطح  یگانه‌ای‌،  استواری  و  یایداری  بخشیده  است‌-  به  گونه‌ای  که  تناقض  و  اختلاف  بدان  راه  نـمی‌یابد،  و  ویژگیهایش  متفاوت  نمی‌شود،  بدان  گونه  که  در کـارهای  انسـانها  مشهود  و  معروف  است‌.  در  کارهای  انسانها  بالا  افتادن  و  پائین  افتادن  و  قدرت  و  ضعف،  حتّی  در  کار  یک  فرد  ا‌تفاق  می‌افتد،  و  حالتهای  متغیّری  پیدا  می‌کند.  در  صورتی  که  ویژگیهای  تعبیری  این  قرآن  یک  روال  دارد،  و  در  یک  سطح  قرار  می‌گیرد،  و  ثابت  است  و  تخلّف  ناپذیر،  و  بر  منبع  خود  دلالت  دارد،  منبعی  که  احوال  و   اوضـاع  آن   تغییر   نمی پذیرد.

خداوند  قرآن  را  معجزه  ‌کرده  است  در  ساختار  فکری‌،  و  در  هماهنگی  قطعه‌ها  و  جزء‌های  قرآ‌ن  و  در  تکامل  آ‌نها.  همۀ  رهنمودهای  قرآن  و  همۀ  قوانین  قرآن  به  همدیگر  می‌پیوندد  و  هماهنگی  می‌پذیرد  و  کمال  می‏‎یابد  و  زندگی  بشری  را  احاطه  می‌کند  و  در  برمی‌گیرد،  و  به  همه  جوانب  و  زوایای  زندگی  پاسخ  می‌گوید  و  زندگی  را  به  جلو  می‌اندازد  و  پیشرفت  می‌د‌هد،  بدون  این  که  یک  جزء  از  زندگی  این  برنامه  فراگیر  سترگ  با  جزء  دیگری  از  آن  مخالف  بیفتد  و  تعارض  پیدا  کند،  و  بدون  این  ‌که  جزئی  از  اجزاء  آن  با  فطرت  انسانی  برخورد  پیدا  کند  یا  از  پاسخگوئی  بدان  ‌کوتاه  و  ناتوان  بماند...  همۀ  اجزاء  قرآن  به  محور  یگانه‌ای  بسته  شده  است‌،  و  به  دستاویز  یگانه‌ای  بند  گردیده  است‌،  در  هماهــگی  و  هماوائی‌ای  که  دانش  و  آگاهی  محدود  انسان  ممکن  نیست  بدان  پی  ببرد.  به  ناچار  باید  دانش  و  آگاهی  مطلقی  باشد  که  مقیّد  به  قیدها  و  بندهای  زمان  و  مکان  نباشد.  همچون  آگاهی  و  دانشی  است  ‌که  این  گونه  احاطه‌ای  به  قرآن  داشته  است‌،  و  بدین  نظم  و  نظام  آن  را  سر  و  سامان  بخشیده  است‌.

خداوند  قرآن  را  معجزه  کرده   است  در  سهل  و  ساده  ورود  و  نفوذ  آن  به  دلها  و  جانها،  و  پسودن  ‌کلیدهای  آنها،  و  باز کردن  و  گشودن  قفلهای  آنها،  و  برانگیختن  جایگاه‌های  تأثیر  پذیری  و  پاسخگوئی  آنها.  قرآن  به  گره‌گشائی  و  رفع  مشکلات  و  دفع  معضلات  دلها  و  جانها  با