 تشنگی او را نیمه جان‌کرده است‌، وکوشش و تلاش او را درهم شکسته است‌، و دلسوزی برکودک او را رنجور نموده است ... در رفت و برگشت هفتم‌که یاس و ناامیدی او را از پای درآورده است چشمه‌ای را می‏‎یابد که در نزد کودک شیرخوار زیبا قلقل می‌زند. آب زمزم برمی‌جوشد. چشمه رحمت در بیابان ناامیدی و خشکی‌.

شبح ابراهیم (علیه السلام) به تصویر درمی‌آید، در آن حال‌که خواب می‌بیند، و در قربانی‌کردن این جگرگوشه تردید به خود راه نمی‌دهد. در اطاعت مومنانه به سوی آن افق دوردست حرکت می‌کند و به پیش می‌رود:

(قَالَ يَا بُنَيَّ إِنِّي أَرَى فِي الْمَنَامِ أَنِّي أَذْبَحُكَ فَانْظُرْ مَاذَا تَرَى).

(‌ابراهیم بدو) گفت‌: فرزندم‌! من در خواب چنان می‌بینم که باید تو را سر ببرم (‌و قربانیت کنم‌)‌. بنگر نظرت چیست‌؟‌. (صافات/102)

فرمانبرداری خشنودانه اسماعیل به‌گوش او می‌رسد و از او کاملا اطاعت می‌کند:

(قَالَ يَا أَبَتِ افْعَلْ مَا تُؤْمَرُ سَتَجِدُنِي إِنْ شَاءَ اللَّهُ مِنَ الصَّابِرِينَ)‌.

گفت‌: ای پدر! کاری که به تو دستور داده می‌شود بکن‌. به خواست خدا مرا شکیبا خواهی یافت‌. (صافات/102)

ناگهان رحمت خدا در فدیه جلوه‌گر می‌شود:

(وَنَادَيْنَاهُ أَنْ يَا إِبْرَاهِيمُ. قَدْ صَدَّقْتَ الرُّؤْيَا إِنَّا كَذَلِكَ نَجْزِي الْمُحْسِنِينَ. إِنَّ هَذَا لَهُوَ الْبَلاءُ الْمُبِينُ. وَفَدَيْنَاهُ بِذِبْحٍ عَظِيمٍ).

فریادش زدیم که‌: ای ابراهیم‌! تو خواب را راست دیدی و دانستی (‌و برابر فرمان آن عمل کردی و ماموریت خود را بجای آوردی‌. دست نگهدار که در این آزمایش بزرگ موفق شدی‌. بیش از این رنج تو و فرزندت را نمی‌خواهیم‌)‌. ما اینگونه به نیکوکاران سزا و جزا می‌دهیم‌. این (‌آزمایش بزرگ که ذبح فرزند با دست پدر است‌) مسلمّا آزمایشی است که بیانگر (‌ایمان کامل و یقین صادق به خداوند هستی‌) است‌. ما قربانی بزرگ و ارزشمندی را فدا و بلا گردان او کردیم‌. (صافات/104-107)

خیال ابراهیم و اسماعیل (علیهما السلام) به تصویر درمی‌آید، در آن حال‌که پایه‌های‌کعبه را بالا می‌برند و فروتنانه و توبه‌کارانه می‌گویند:

(رَبَّنَا تَقَبَّلْ مِنَّا إِنَّكَ أَنْتَ السَّمِيعُ الْعَلِيمُ. رَبَّنَا وَاجْعَلْنَا مُسْلِمَيْنِ لَكَ وَمِنْ ذُرِّيَّتِنَا أُمَّةً مُسْلِمَةً لَكَ وَأَرِنَا مَنَاسِكَنَا وَتُبْ عَلَيْنَا إِنَّكَ أَنْتَ التَّوَّابُ الرَّحِيمُ).

و (‌به یاد آورید) آنگاه را که ابراهیم و اسماعیل پایه‌های خانه (‌کعبه‌) را بالا می‌بردند (‌و در اثنای آن دست دعا به سوی خدا برداشته و می‌گفتند:‌) ای پروردگار ما! (‌این عمل را) از ما بپذیر، بی‏گمان تو شنوا و دانا (‌به گفتار و نیات ما) هستی‌. ای پروردگار ما! چنان کن که ما دو نفر مخلص و منقاد (‌فرمان‌) تو باشیم‌، و از فرزندان ما ملت و جماعتی پدید آور که تسلیم (‌فرمان‌) تو باشند، و طرز عبادات خویش را (‌در کعبه و اطراف آن‌) به ما نشان بده و (‌اگر نسیان و لغزشی از ما سرزد) بر ما ببخشای (‌و در توبه را بر رویمان باز گذار)‌. بی‏گمان تو بس توبه‌پذیر و مهربانی‌. (بقره/127و128)

این شبحها و این یادها پیوسته بال و پر می‌زنند و پیاپی می‌شوند، تا آن‌گاه‌که شبح عبدالمطلب به تصویر درمی‌آید، در آن حال که نذر می‌کند اگر خدا بدو ده پسر ببخشد دهمی را برای خدا قربانی می‌کند. پسر دهم او عبدالله است‌. عبدالمطلب بر وفای به نذر خود آزمند و حریص است‌. خویشان و اطرافیان پیرامون او اندیشه فدیه و بلاگردان را بدو پیشنهاد می‌کنند و به ذهن او می‌اندازند. او تیرهای قمار را در پیرامون کعبه می‌گرداند و هر بار بر مقدار فدیه و بلاگردان می‌افزاید و دوچندان می‌نماید. امّا هر بار تیر قمار به نام عبدالله درمی‌آید، تا آن وقت‌که پس از ده بار بالا و پائین انداختن تیرهای قمار تعداد شتران به صد می‌رسد. این بار تیر قمار به نام عبدالله بیرون نمی‌آید. صد شتر، فدیه و بلاگردان معروف و مشخص می‌گردد. این فدیه و بلاگردان از او پذیرفته می‌شود. صد شتر سر بریده می‌شود، و عبدالله رهائی پیدا می‌کند. رهائی می‌یابد تا در رحم آمنه پاک‌ترین نطفه و بزرگوارترین آفریده در پیشگاه خدا راکه محمّد (صلی الله علیه و سلم) است به ودیعت بگذارد، و آن آگاه بمیرد) انگار خدا بلاگردانی از شتران قربانی را جایگزین او می‌سازد، و او را برای این هدف یگانه والا و بزرگ می‌رهاند!

آن‌گاه خیالها به تصویر درمی‌آید و یادها و یادمانها پیاپی می‌نماید از محمد (صلی الله علیه و سلم) پیغمبر خدا، در آن حال که او درکودکیش پا به پا می‌رود و بزرگتر و بزرگتر می‌شود و دوران کودکی خود را بالای این خاک و پیرامون‌کعبه سپری می‌کنند ... و در آن حال‌که او دارد حجرالاسود را با دستهای بزرگوارانه خویش بالا می‏‎برد و آن را در جای خودش می‌گذارد و نصب می‌کند تا آتش آشوبی بخوابدکه نزدیک بود میان قبائل فروزان شود ... و در آن حال‌که او دارد نماز می‌خواند ...کعبه را طواف می‌کند ... خطبه می‌خواند و برای مردم سخن می‌راند ... اعتکاف می‌کند و درگوشه کعبه می‌لمد ... گامهای مبارک او حرکت می‌کند و انگار هم اینک زنده است ... بر پرده خیال می‌افتد ... مشخص و معین در دل مجسم می‌شود ... تا آنجا که حاجیان در آنجا نزدیک است او را ببینند، در آن حال‌که آنان در این یادها و یادمانها غرق می‌شوند ... گامهای گروه اصحاب بزرگوار او، و شبحهایشان بال و پر می‌زند و بر بالای این خاک به پویه درمی‌آید و می‌خرامد، و پیرامون این خانه می‌چرخد و می‌گردد و به هروله می‌افتد. نزدیک است گوشها صداهایشان را بشنود، و چشمها سیماهایشان را بنگرد!..

حج‌گذشته از همه این خاطره‌ها و یادمانها، کنگره همایش همه مسلمانان جهان است‌. کنگره‌ای است که مسلمانان جهان در آن حسب و نسب اصیل خود را می‌یابندکه از زمان ابراهیم خلیل ریشه در ژرفاهای زمان فروبرده است و دوانده است‌:

(مِلَّةَ أَبِيكُمْ إِبْرَاهِيمَ هُوَ سَمَّاكُمُ الْمُسْلِمِينَ مِنْ قَبْلُ وَفِي هَذَا).

(‌این دین‌) آئین پدرتان ابراهیم است‌. خدا شما را قبلا (‌در کتابهای پیشین‌) و در این (‌واپسین کتاب‌) مسلمین نامیده است (‌و افتخار تسلیم در برابر فرمانهای الهی را به شما داده است و شما را الگو و اسوه حسنه ملتهای دیگر کرده است‌)‌. (‌حج‌/٨٧)

مسلمانان محور خود را می‏یابند، محوری‌که همگی ایشان را به یکدیگر سخت پیوند می‌دهد: این قبله‌ای است‌که همگان بدان رو می‌کنند، و جملگی پیرامون آن به یکدیگر می‌رسند ... و پرچم خود را می‌یابند، پرچمی که در زیر آن گرد می‌آیند و در سایه آن می‌آسایند ... آن پرچم‌، پرچم عقیده یگانه‌ای است که جنسها و رنگها و کشورها در سایه آن از میان برمی‌خیزند. نیروی خود را می‌یابند، نیروئی که گاهی آن را فراموش می‌کنند، نیروی تجمّع و تشکل و اتحاد و اتفاق و ارتباطی‌که میلیونها نفر را 