ا  تبدیل  می‌کند.

ابوفروه  گفت‌:  همۀ  خیانتها  و  همه  ‌کجرویهایم‌؟  فرمود: (نعم).  بلی.

ابوفروه  رفت  و  تا  ا‌ز  دیده‌ها  نهان  شد  الله‌اکبر  می‌گفت‌.  روند  قرآنی  قاعدۀ  توبه  و  شرط  توبه  را  مقرّر  و  بنیانگذاری  می‌کند:

(ومن تاب وعمل صالحا فإنه يتوب إلى الله متابا).

 (آخر کسی  که  توبه  کند  و  کار  شایسته  انجام  دهد،  کاملاً  به  سوی  خدا  باز  می‏‎گردد  (‌و  تبدیل  سیّئات  بـه  حسنات  تعجّبی  ندارد.  زیرا  کار  خدا  بی‌مثال‌،  و  پاداش  خدا  بی‌حساب  و  دریای  مهرش  بی‌کران  است  .(

توبه  با  پشیمانی  و  دست  کشیدن  از  گناه  می‌آغازد،  و  با  عمل  صالح  و  کار  پسندیده‌ای  به  پایان  می‌آید  که  ثابت  می‌کند  توبه  درست  و  جدّی  بوده  است‌.  عمل  صـالح  و  کار  پسندیده  در  عین  حال  تعویض  مثبتی  را  در  دل  و  درون  برای  دست  کشیدن  از  گناه  پدید  می‌آورد.  گـناه‌،  کار  و  جنبش  است‌.  لازم  است  خلاً  آن  را  با  کار  و  جنبش  عکس  آن  برگرد،  و  الاّ  دل  و  درون  به  سبب  خلائی  ‌که  پس  از  دست  کشیدن  از  گناه  آن  را  احساس  می‌کند،  به  سوی  گناه  می‌گراید.  این  هم  اشارۀ  شگفـتی  در  بـرنامۀ  تربیتی  قرآنی  است  که  بر  آگاهی  ژرفی  از  دل  و  درون  بشری  استوار  و  پایدار  می‌گردد.  آخر  چه  کسـی  از  آفریدگار  آگاه‌تر  از  چیزی  است  که  او  آن  را  آفریده  است‌؟  پاک  و  بزرگوار  خدا  است‌!

*
روند  قرآنی  پس  از  این  بیان  معترضه‌،  به  ذکر  نشانه‌های  «بن‌گان  خوب  خدا»  برمی‌گردد:
(والذين لا يشهدون الزور , وإذا مروا باللغو مروا كراما).
و  (‌بندگان  خدای  رحمان‌)  کسانیند  که  بر  بـاطل  گواهی  نمی‌دهند،  و  هنگامی  که  کارهای  یاوه  و  سخنان  پوچی  را  ببینند  و  بشنوند،  بزرگوارانه  (‌از  شرکت  در  بیهوده  کاری  و  یاوه  سرائی  کناره‌گیری  می‏کنند  و  از  آنها)  می‏‎گذرند.

بر  باطل‌  گواهی  ندادن‌،  چه  بسا  معنی  ظاهری  واژگانی  و  قریب  به  ذهن  باشد:  آنان  شهادت  باطل  و  گواهی  دروغ  نمی‌دهند.  چون  در  این  کار  ضایع  کردن  و  هدر  دادن  حقوق‌،  و  کمک  به  ظلم  و  ستمگری  است‌.  و  چه  بسـا  معنی  آن  این  باشد:  آنان  از  شرکت  در  مجلسی  یا  حضور  در  جائی  می‌گریزند  که  در  آن  مجلس  ویا  در  آن  جـا  باطـل  روی  می‌دهد،  هر  نوع  باطلی  و  هر  شکل  باطلی.  چه  خود  را  بالاتر  از  آن  می‌دانند  که  در  همچون  مجالسی  و  جاهائی  حضور  به  هم  رسانند...  این  معنی  رساتر  و  سنگین‌تر  است‌.  آنان  هم  خویشتن  را  و  هم  تلاشهایشان  را  از  بیهوده‌گوئی  و  یاوه  سرائی‌،  و  از  کارهای  پوچ  و  نادرست  می‌پایند  و  به  دور  می‌نمایند:

(الزور , وإذا مروا باللغو مروا كراما).

و  هنگامی  که  کارهای  یاوه  و  سخنان  پوچی  را  ببینند  و   بشنوند،  بزرگوارانه  (‌از  شرکت  در  بیهوده  کاری  و  یاوه  سرائی  کناره‌گیری  می‏‎کنند  و  از  آنها)  می‏‎گذرند.

خود  را  به  پوچی  و  هیچی  سرگرم  کنند،  و  گوش  خود  را  به  شنیدن  سخنان  یاوه  بدهکار  نمی‌نمایند.  بلکه  خویشتن  را  بالاتر  از  آن  می‌دانند  که  خـود  را  بدان  بیالایند  و  سرگرم  دیدن  آن  نمایند،  چه  رسد  به  این‌ که  در  آن  شرکت  ‌کنند.  مؤمن  ‌کاری  والاتر  و  مهمّ ‌تری  دارد  که  او  را  از  پوچی  و  هیچی  و  یاوه‌گویی  و  یاوه  سرائی  باز  می‌دارد.  مؤمن  فرصت  پرداختن  به  لغو‌یّات  را  ندارد.  او  به‌  کار  عقیده  و  دعوت  خود  می‌پردازد،  و  در  درون  و  در  بیرون  زندگی  خویش  به  انجام  وظائف  و  تکالیف  عقیده  و  دعوتش  خود  را  سرگرم  می‌سازد.

*
از  جملۀ  نشانه‌های  بندگان  خوب  خدای  مهربان  این  است  ‌کس  آنان  زود  پند  می‌آموزند  و  یادآور  می‌شوند  هرگاه  پندشان  دهند  و  یادآوریشان  کنند.  زود  درس  عبرت  می‌گیرند  زمانی  ‌که  بدیشان  درس  عبرت  دهند،  و  گوش  دلهایشان  را  بر  روی  آیات  خدا  باز  می‌گذارند،  و  آیات  خدا  را  با  درک  و  فهم  دریافت  می‌دارند  و  بدانها  ارج و  بها  می‌دهند:

(والذين إذا ذكروا بآيات ربهم لم يخروا عليها صما وعميانا).

و  کسانیند  هنگامی  که  به  وسیلۀ  آیات  پروردگارشان  پند  داده  شدند  همسان  کران  و  نابینایان  بر  آن  فرو  نمی‌افتند  (‌و  غافل  وار  بدان  گوش  فرا  نمی‌دهند.  بلکه  با  گوش  دل  می‌شنوند  و  با  چشم  عقل  بدان  می‏نگرند،  و  درسها  و  اندرزهای  قرآنی  را  آویزۀ  گوش  جان  می‏کنند  و  نیروی  ایمان  خود  را  بدان  تقویت  می‌سازند(.

در  تعبیر  قرآنی  ‌گوشه  زدن  به  مشرکانی  نهفته  است‌  که  همچون  کران  و کوران  بر  خدایان  و  باورها  و  یاوه  های  خود  فرو  می‌افتند.  نه  حقّ  را  می‌شنوند  و  نه  حقّ  را  می‌بینند،  و  به  هدایت  یا  نور  چشم  نمی‌دوزند.  حرکت  فرو افتادن  بـر  رخساره‌ها  بدون  شنیدن  و  دیدن  و  اندیشیدن‌،  حرکتی  است  ‌که  غفلت  و  به  باطل  فرو  رفتن  و  تعصّب  کورکورانه  را  به  تصویر  می‌کشد.  بندگان  خوب  خدای  مهربان  هوشیارانه  می‌فهمند  و  درک  مـی‌کنند  و  می‌بینند.  نه  تعصّب  کـورکورانه‌ای  دارند،  و  نه  کورکورانه  بر  رخساره‌هایشان  فرو  می‌افتند.  هرگاه  از  عقیدۀ  خود  جانبداری  نـمایند،  بسان  شخص  آگاه  و  فهمیده  و  بینا  جانبداری  می‏‎کنند.

*
در  آخر،  بندگان  خوب  خداوند  مهربان  این  برایشان  بسنده  نـیست‌  که  شب  را  با  سجده  و  قیام  به  روز  می‌آورند،  و  این‌ که  آنان  با  آن  صفات  برجسته  و  نشانه‌های  وارسته‌ای  موصوف  و  نشاندار  هستند  که  همۀ  آنها  بزرگ  و  سترگ  بشمارند،  بلکه  امیدوارند که  فرزندان  و  نوادگانی  به  دنبال  ایشان  بیایند  و  برنامۀ  آنان  را  بپیمایند،  و  همچنین  همسرانی  از  نـوع  خود  داشته  باشند  که  چشمانشان  بدانان  روشن  شود،  و  مایه  شادی  و  شادمانی  ایشان  شوند،  و  دلهایشان  بدانان  بیارامد،  و  وجودشان  بر  تعداد  «‌بندگان  خوب  خداوند  مهربان‌»  بیفزاید  و  ایشان  را  چندین  برابر  نماید.  امیدوارند  که  یزدان  از  میان  ایشان  پیشوای  خوبی  برای  کسانی  برگزیند  که  از  خدا  می‌ترسند  و  خویشتن  را  از  خشم  و  عذاب  او  می‌پایند:

(وَالَّذِينَ يَقُولُونَ رَبَّنَا هَبْ لَنَا مِنْ أَزْوَاجِنَا وَذُرِّيَّاتِنَا قُرَّةَ أَعْيُنٍ وَاجْعَلْنَا لِلْمُتَّقِينَ إِمَاماً) (74)

و  کسـانیند  که  می‌گویید:  پروردگارا!  همسران  و  فرزندانی  به  ما  عطاء  فرما (‌که  سبب  انجام  طاعات  و  عبادات  و  دیگر  کارهای  پسندیده‌،  و  مایۀ  سرور  ما  و)  باعث  روشنی  چشمانمان  گردند،  و  ما  را  پیشوای  پـرهیزگاران  گردان  (‌به  گونه‌ای  که  در  صالحات  و  حسنات  به  ما  اقتداء  و  از  ما  پیروی  نمایند(.

این  احساس  فطری  ایمانی  ژرفی  است‌.  احساس  عشق  به  چندین  برابر  شدن  رهروان  راه  خدا،  و  در  پیشاپیش  آنان  فرزندان  و  همسران‌،  چون  ایشان  نزدیک‌ترین  مردمان  در  پـیروی  کردن  هستند،  و  ایشان  نخستین  امانتی  می‌باشند  که  از  انسان  دربارۀ  آنان  سؤال  می‌شود.  و  احساس  عشق  به  این که  مؤمن  ا