  طولانی  میان  هدایت  و  ضلالت  هسـتند.  انکـار  آنان  برجای  ماندۀ  نبردی  می‌باشند که  میان  انسانهای  منکر  و  دشمن  خدا،  و  میان  پیغمبرانی  درگرفته  است‌ که  هـدایت  را  با  خود  برای  بشریّت  به  ارمغان  آ‌ورده‌اند. گوئی  بندگان  خوب  خدای  مهربان‌،  ثمرۀ  پاک  و  تازه  آن  جهاد  سخت  و  دراز،  و  حاصل  د‌لجوئی  آسایش  بخشی  از  حاملان  هدایت  در  برابر  رنجها  و  دشواریهای  انکار  و  سرسختی  و  رویگردانی  هستند  که  از کافران  و  مشرکان  دیده‌اند.  در  درس  پیشین  گذشت ‌که  مشرکان  تجاهل  می‌کردند  و  نام  «‌رحمان‌»  را  انکار  می‌نمودند.  هـم  اینک  اینان  بندگان  خوب  خدای  رحمان  و  مهربانند.  آن‌ کسانیند  که  خدای  رحمان  و  مهربان  را  می‌شناسند،  و  سزاوار  این  هستند که  به  خدا  نسبت  داده  شوند  و  بندگان  او  بشمار  آیند.  هان‌!  هم  اینک  این  ایشانند  که  با  صفات  مشخّصۀ  خود،  و  با  ارکان  و  اصول  اعتقاد  درونی  و  رفتار  بیرونی  و  کردار  زندگانیشان  معرّفی  می‌شوند.  آهای‌!  این  آنانند  که  به  عنوان  نمونۀ  زنده  و  واقعی  جماعتی  معرّفی  می‌گردند که  اسلام  همچو‌ن  جماعتی  را  می‌خواهد،  و  به  عنوان  نمونه  انسانهائی  معرّفی  می‌شوند که  اسلام  می‌خواهد  با  تربیت  استوار  خود  آنان  را  پـدید  آورد.  آنان  ‌کسانیند که  سزاوار  این  هستند  که  خدا  در  زمـین  بدیشان  توجّه  فرماید  و  اهمّیّت  بدهد،  و  عنایت  خویش  را  شامل  ایشان  نماید.  چه  انسـانها  همه  ‌کوحکتر  و  ناچیزتر  از  آن  هستند که  خدا  بدیشان  توجّه  فرماید  و  اهمّیّت  بدهد،  اگر  همچو‌ن  جماعتی  در  میان  آنان  نباشد،  و  همچون جماعتی  با  تضرّع  و  دعا  رو  به  خدا  نکند.

*
(وَعِبَادُ الرَّحْمَنِ الَّذِينَ يَمْشُونَ عَلَى الْأَرْضِ هَوْناً وَإِذَا خَاطَبَهُمُ الْجَاهِلُونَ قَالُوا سَلَاماً) (63)

و  بندگان  (‌خوب  خدای‌)  رحمان  کسـانیند  که  آرام  (‌و  بدون  غرور  و  تکبّر)  روی  زمین  راه  می‌روند  (‌و  تواضع  در  حرکات  و  سکنات  ایشان  و  حتّی  در  راه  رفتن  آنان  آ شکار  است‌)‌.  و  هنگامی  که  نادانان  ایشان  را  مخاطب  (‌دشنامها  و  پد  و  بیراه‌های  خود)  قرار  می‌دهند،  از  آنــان  روی  می‏‎گرداند  و  به  ترک  ایشان  می‌گویید.

هان‌!  هم  اینک  این  نخستین  نشانه  ا‌ز  نشانه‌های  بندگان  خدا‌ی  مهربان  است‌:  آنان  ساده  و  آسوده  خاطر  روی  زمین  راه  می‌روند.  در  راه  رفتن  ایشان  تکلّف  و  تصنّع  نیست‌.  در  راه  رفتن  آنان  تکبّر  و  باد  به  غبغب  انداختن  نیست‌.  در  راه  رفتن  آنان  رویگردانی  و  نابسامانی  یا  مردگی  و  سست  عنصری  نیست‌.  راه  رفتن  بسـان  هر  حرکتی  بیانگر  شخصیّت‌،  و  نمایانندۀ  احساسات  و  عواطف  و  خرد  و  بینشی  است ‌که  در  درونها  جایگزین  و  مستقرّ  است‌.  کسی ‌که  راست  و  درست  و  جدّی  و  هدفدار  باشد،  صفات  و  خصال  خود  را  در  راه  رفتن  خـویش  نشان  می‌دهد.  را‌ست  و  درست  و  جـدّی  و  هـدفدار  راه  می‌رود.  وقار  و آرامش  خویشتن  را  می‌پاید،  و  جدّی  و  توانائی  خویش  را  می‌نماید.  معنی  این  بخش:
(يَمْشُونَ عَلَى الْأَرْضِ هَوْناً).
آرام  (‌و  بدون  غرور  و  تکبّر)  روی  زمین  راه  می‌روند  (‌و  تواضع  در  حرکات  و  سکنات  ایشان  و  حتّی  در  راه  رفتن  آنان  آشکار  است‌(.

این  نیست ‌که  مردنی  و  سر به  زیر  راه  می‌روند،  و  شل  و  ول  و  سست  و  ضعیف  حرکت  می‌کنند  و  مـی‌روند،  آن  گونه ‌که  برخی  از  مردمان  چنین  می‌فهمند  از  میان  آن  کسانی ‌که  می‌خواهند  اظهار  پرهیزگاری  و  نیـکوئی  کنند  و  به  تقوا  و  صلاح  تظاهر  نمایند!  این  بیغمبر  خدا  صلّی الله علیه و آله و سلّم  است‌،  وقتی ‌که  راه  می‌رفت  به  جلو  خم  می‌شد،  و  در  راه  رفـتن  از  هـمۀ  مردمان  تندتر  و  زیباتر  و  باوقارتر  می رفت.  ابوهریره  می‌گوید:  چیزی  را  زیباتر  از پیغمبر خدا  صلّی الله علیه و آله و سلّم   ندیده‌ام‌.  انگار  خـورشید  در  چهره‌ا‌ش  می‌درخشده  و کسی  را  در  را‌ه  رفتن  تندتر  و  چابک‌تر  از  پیغمبر خدا  صلّی الله علیه و آله و سلّم  ندیده‌ام‌.  انگار  زمین  زیـر  پـای  او  درهم  نوردیده  می‌شود.  ما  خویشن  را  به  هنگام  رفتن  با  او  به  زحمت  می‌انداختیم‌،  ولی  او  معمولی  و  بدون  توجّه  راه  خود  را  می‌پیمود.  علی  پسر  ابوطالب  رضی الله عنه می‌گوید:  وقتی ‌که  پپیغمبر  خدا  صلّی الله علیه و آله و سلّم  راه  می‌رفت  به  سوی  جلو  خم  می‌شد،  انگار  سر  در  نشیب  می‌نهد  و  از  سرا‌شیبی  پائین  می‌رود.  در  روایت  دیگری  می ‌فرماید:  انگار  از  سربالائی  به  پائین  می‌رود...  همچون  رفتنی  رفتن  افراد  با  عزم  و  اراده  و  دلیر  است‌.[1]

بندگان  خوب  خدای  مهربان‌،  در  جـدّی  بودن  و  وقار  داشتن  و  ارادۀ  کاری ‌کردن‌،  هم  و  غم  خود  را  متوجّه  کارهای  مهمّ  و  بزرگی  می‌کنند.  به  نادانی  نادانان  اهمّیّت  نمی‌دهند  و  گوششان  به  بی‌خردان  بدهکار  نمی‌باشد.  دل  خود  را  و  وقت  خود  را  و  جدّ  و  جهد  خود  را  صرف  درگیری  و  ستیز  و  پیکار  با  دیوانگان  و  نادانان  نمی‌کنند.  خوشتن  را  از  یاوه‌گویی  و  بدزبانی  و  یاوه  گویان  و  بدزبانان  والاتر  می‌دانند  و  از  اشخاص  ویلان  و  سرگردان  در  بیابان  گمراهی  دوری  می‌گزینند:
(وَإِذَا خَاطَبَهُمُ الْجَاهِلُونَ قَالُوا سَلَاماً) (63)
و  هنگامی  که  نادانان  ایشان  را  مخاطب  (‌دشنامها  و  بد  و  پیراه‌های  خود)  قرار  می‌دهند،  از  آنان  روی  می‏‎گرداند  و  به  ترک  ایشان  می‌گویند.

به  ترک  نادانان  به  سبب  ضعف  و  ناتوانی  نمی‌گویند،  بلکه  خویشتن  را  برتر  و  والاتر  از  ا‌یشان  می‌شمارند.  از  روی  عجر  و  درماندگی  ایشان  را  ترک  نمی‌کنند،  بلکه  با  داشتن  قدرت  و  قوّت  به  همچون ‌کاری  دست  می‌یازند.  آنان  وقت  خود  را  و  جدّ  و  جهد  خود  را  بالاتر  از  این  می‌گیرند  و  می‌دانند که  آنها  را  صرف  چیزی  کنند  که  سزاوار  شخص  بزرگواری  نیست‌ که  از  یاوه‌گوئی  و  بدزبانی  می‌پرهیزد،  و  خود  را  سرگرم  چیزی  می‌کنند که  مهمّ ‌تر  و  بزرگتر  و  بالاتر  ا‌ز  این  چیزها  است‌.

*
روز  ایشان  با  مـردمان  ا‌ست‌،  و  امّا شب  ا‌یشان  با  پرهیزگاری  و  خدا  را  در  نظر  داشتن‌،  و  جلال  و  عظمت  او  را  احساس ‌کردن‌،  و  ترس  و  هراس  از  عذاب  او  به  دل  داشتن  می‌گذرد:

وَالَّذِينَ يَبِيتُونَ لِرَبِّهِمْ سُجَّداً وَقِيَاماً (64) وَالَّذِينَ يَقُولُونَ رَبَّنَا اصْرِفْ عَنَّا عَذَابَ جَهَنَّمَ إِنَّ عَذَابَهَا كَانَ غَرَاماً (65) إِنَّهَا سَاءتْ مُسْتَقَرّاً وَمُقَاماً (66) 
و کسانیند  که  (‌بخش  قابل  ملاحظه‌ای  از  شب‌،  و  گاهی  تمام‌)  شب  را  با  سجده  و  قیام  به  رور  می‌آورند  (‌و  با  عبادت  و  نماز  سپری  می‌کنند)‌.  و  کسانیند  که  پیوسته  می‌گویند:  پروردگارا!  عذاب  دوزخ  را  از  ما  بـدور  دار.  چرا  که  عذاب  آن  (‌گریبانگیر  هر  کس  که  شد  از  او)  جدا  نمی