‌ گاهی  است  که  در  حال  سقوط  و  فروافتادن  است‌،  و  پشت  بستن  به  سایه‌ای  است ‌که  برطرف  و  برچیده  می‌شود.  تنها  باید  توکّل  ‌کرد  و  تکیه  زد  بر  زنده  جاویدی که  برطرف  نمی‌شود  و  نابود  نمی‌گردد...

(وسبح بحمده).
و  حمد  و  ثنای  او  را  بجای  آور.

کسی  حمد  و  ثنا  نمی‌گردد  مگر  دهندۀ  نعمت  و  حیات  بخش  سرمدی  ...  کار  کافران  را  به  کسی  واگذار  که  همیشه  زنده  است  و  هرگز  نمی‌میرد.  چه  او  از  گناه‌ها  و بزهکاریهایشان  مطّلع  است‌،  و  چیزی  از  گناه‌ها  و  بزهکاریهایشان  بر  او  پوشیده  و  پنهان  نمی‌ماند.

(وكفى به بذنوب عباده خبيرا).
و  همین  کافی  است  که  خداوند  از  گناهان  بندگانش  آگاه  است  (‌و  هیج  گونه  گناهی  از  دید  او  مخفی  نمی‌ماند)‌.  به  هنگام  نشان  دادن  آگاهی  مطلق  و  قدرت  بر  سزا  و  جزا،  از  آفرینش  آسمانها  و  زمین  توسّط  یزدان‌،  و  از  استقرار  او  بر  عرش‌،  سخن  میرود:

 (الَّذِي خَلَقَ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ وَمَا بَيْنَهُمَا فِي سِتَّةِ أَيَّامٍ ثُمَّ اسْتَوَى عَلَى الْعَرْشِ الرَّحْمَنُ فَاسْأَلْ بِهِ خَبِيراً) (59)

آن  کسی  که  آسمانها  و  زمین  را  و  همۀ  چیزهای  میان  آن  دو  را  در  شش  دوره  آفریده  است،  و  آن  گاه  بر  تـخت)  فرماندهی  و  ادارۀ  امور  جهان‌)  نشسته  است  (‌و  کار  و  بار  کائنات  را  با  دست  قدرت  خود  چرخانده  است  و  پیوسته  مراقب  احوال  و  اوضـاع  عالم  بوده  است‌)‌.  او  دارای  رحمت  فراوان  و  فراگیر  است  (‌و  رحمت  عام  وی  همۀ  موجودات  را  در  برگرفته  است  و  مطیع  و  عاصی  و  مؤمن  و کافر  بر  این  خوان  یغما  نشسـته‌اند  اگر  می‌خواهی  از  ادوار  آفرینش  هستی  باخبر  کردی‌)  پس  از  شخص  بسیار  آگاه  و  فرزانه  بپرس‌.

قطعاً  روزهائی  که  خدا  در  آنها  آسمانها  و  زمین  را  آفریده  است  متفاوت  با  روزهای  زمینی  ما  است‌.  چه  روزهای  ما  حاصل  از  نطم  و  نظام  منظومۀ  شمسی  است‌،  و  مقیاس  و  معیاری  است ‌که  نتیجۀ  ‌گردش ‌کرات  بوده  و  بعد  از  آفرینش  آسمانها  و  زمین  پدیدار  گردیده  است‌.  کرۀ  زمین  یک  بار  در  برابر  خورشید  دور  خود  بگردد  شبانه  روزی  بشمار  می‌آید.  آفریدن  چیزی  جز  این  نیست ‌که  ارادۀ  خدا  بدان  تعلّق  ‌گیرد  و  بگوید:
(کُن).
بشو....  پدید  آی ... 
شدن  و  پدید  آمدن  فوراً  صورت  می‌گیرد:
(  فیکون  ).
پس  می‌شود ...  فوراً  پدید  می‌آید...

چه  بسا  مراد  از  این  شش  روز  از  روزهای  خدا  که  مقدار  آنها  را  کسی  جز  خدا  نمی‌داند،  شش  دوره  از  زمانی  باشد که  در  آنها  تحوّل  و  تبدّل  فراوانی  در  آسمانها  و  زمین  صورت‌ گرفته  است  تا  جهان  به  وضع  فعلی  درآ‌مده  است‌.  و  اما  استواء  بر  عرش‌،  به  معنی  کاملاً  چیره  شدن  و  فرماندهی  را  به  دست  گرفتن  است‌.  واژة  «‌ثم:  سپس‌»  دالّ  بر  ترتیب  زمانی  نیست‌.  بلکه  دالّ   ژرفا  و  فراخنای  مرتبۀ  چیرگی  و  فرماندهی  است‌.

همراه  با  چیرگی  و  فرماندهی‌،  رحمت  واسعۀ  همیشگی  است:‌
(الرَّحْمَنُ).
دارای  رحمت  فراگیر  خدائی  که  دارای  رحمت  عظیم  و   لطف  عظیم  است.

همراه  با  رحمت‌،  اطّلاع  و  آگاهی  است‌:         

(فَاسْأَلْ بِهِ خَبِيراً) (59).[9]

از  شخص  بسیار  آگاه  و  فرزانه  بپرس  (‌که  من  هستم  که  خدایم).

از کسی  بپرس  ‌که  آگاهی  مطلق  دارد  و  چیزی  از  دائرۀ  آگاهی  او  بیرون  نیست  و  بر  او  چیزی  پوشیده  و نهان  نمی‌ماند.  هر  گاه  از  خدا  بپرسی،  از  شخص  بسیار  اگاه  سؤال  می‌کنی‌.  آن‌  کسی  ‌که  چیزی  نه  در  زمین  و  نه  در  آسمان  بر  او  پنهان  و  نهان  نمی‌ماند.  

*
با  این  وجود،  آن  اشخاص  خود  بزرگ  بین  و  گردن  افراز،  دعوت  به  پرستش  خداوند  مهربان  را  سبک  می‌شمارند  و  زشت  می‌انگارند:
 وَإِذَا قِيلَ لَهُمُ اسْجُدُوا لِلرَّحْمَنِ قَالُوا وَمَا الرَّحْمَنُ أَنَسْجُدُ لِمَا تَأْمُرُنَا وَزَادَهُمْ نُفُوراً (60)
هنگامی  که  به  کافران  گفته  مـی‌شود:  برای  خداونـد  رحمان  (‌که  سراسر  وجود  شما  غرق  رحمت  او  است‌،  کرنش  ببرید  و)  سجده  کنـد.  (‌از  روی  کبر  و  غرور  و  از  

سر  استهزاء  و  تمسخر)  می‌گویند:  رحمان  چه  چیز  است‌؟  (‌ما  که  او  رانمی‌شناسیم  تا  برایش  سجده  برده  و  پرستش  کنیم‌)‌.  آیا  ما  بـرای  چیزی  سجده  کنیم  (‌و  پرستش  نمائیم‌)  که  تو  به  ما  دستور  می‌دهی‌؟  (‌مگر  ما  به  سخن  تو  گوش  می‌دهیـم  و  فرمان  تو  را  می‌پذیریم‌؟‌!  امر  به  سجده  در  آن  بیماردلان  اثر  معکوس  می‌گذارد)  و  بر  نفرت  و  گریز  ایشان  (‌از  پذیرش  ایمان‌)  می‌افزاید.

این  شکل  زشت  و  پلشتی  از  شکلهای  بی شرمی  و  گردن  افرازی  است‌.  در  اینجا  از  آن  یاد  می‌شود  تا  نمودار  دست  کم  و  ناچیز گرفتن  گردن  ‌افرازی  ا‌یشان  بر  پیغمبر  صلّی الله علیه و آله و سلّم  باشد.  آنان‌  که  برای  پروردگارشان  احترام  قائل  نیستند،  و  با  این  شیوۀ  نابهنجار  از  ذات  والای  کردگار  سخن  می‌رانند،  آیا  باید  از  ایشان  تعجّب‌  کرد  که  دربارۀ  پیغمبر  صلّی الله علیه و آله و سلّم  بگویند  آنچه  راکه  مـی‌گویند؟  ایشان  که  از  اسـم  خداوند  بزرگوار  مـی‌رمند  و  می‌گریزند،  و  گمان  می‏‎برند  که  آنان  از  نام  «‌رحمان‌»  آگاهی  ندارند،  و  از  آن  پرسش  می‌نمایند،  پرسشی ‌که  بر  بی شرمی  و  پرروئی  ایشان  می‌افزاید:  

(قَالُوا وَمَا الرَّحْمَنُ).

می‌گویند:  رحمان  چه  چیز  است‌؟‌.  

گردن  افرازی  و  سبکسری  ایشان  بدان  اندازه  رسیده  است  که  بگو‌یند:  ما  جز  رحمانی  را  نمی‌شناسیم  که  در  یمامه  است  ...  مرادشان  مسیلمۀ  کذاب  بود!

روند  قرآنی  به  گردن  افرازی  ایشان  با  تمجید  و  بزرگ  داشت  یزدان  سبحان‌،  و  با  سخن  از  برکت  و  عظمت  ایزد  منان‌،  و  با  یادی  از  عظمت  آفرینش  و  آفریده‌هایش‌،  و  با  بیان  آیات  و  نشانه‌هائی‌ که  بدین  آفرینش  و  آفریده‌های  بزرگ  تذکّر  میدهند،  پاسخ  می‌گوید:

تَبَارَكَ الَّذِي جَعَلَ فِي السَّمَاء بُرُوجاً وَجَعَلَ فِيهَا سِرَاجاً وَقَمَراً مُّنِيراً (61) وَهُوَ الَّذِي جَعَلَ اللَّيْلَ وَالنَّهَارَ خِلْفَةً لِّمَنْ أَرَادَ أَن يَذَّكَّرَ أَوْ أَرَادَ شُكُوراً (62) 
پاینده  و  بزرگوار  خدای  رحمانی  است  که  در  آسمان  برجهائی  را  به  وجود  آورده  است  و  در  آن  ،  چراغ  (‌فروزان  خورشید)  و  ماه  تابان  را  ایجاد  نموده  است‌.  خدای  رحمان  کسی  است  کـه  شب  و  روز  را  (‌بـه  طور  متناوب‌)  جایگزین  یکدیگر  می‌سازد،  بـرای  (‌عبرت‌)  انسـانی  که  بخواهد  به  یاد  خدا  باشد  (‌و  فطرت  خداشنـاسی  را  در  خود  بیدار  نگاه  دارد)  یا  بخواهد  (‌نعمتهای  بیشمار  آفریدگارش  را)  سپاسگزاری  کند  (‌و  با  زنده  نگاه  داشتن  روح  شکر گزاری‌،  بر  الطاف  و  انعام  خدا  در  حقّ  خود  بیفزاید).

مراد  از  بروج  -  بنا  به  قول  ارجح - منازل  سیّارات  و  مدارات  نجومی  عظیم  آنها  است‌.  عظمتی ‌که  در  اینجا  است‌،  چنین  احساس  می‌شود که  در  مقابل  سبک  د