ا  می‌خواهد  پرده  از  بزه  کافر  بردارد  و  زشتی  گناه  او  را  برساند،  و  کافر  را  دشمن  پروردگارش  و  سرورش  به  تصویر  بکشد!

کافر  وقتی ‌که  با  پیغمبر  خدا  صلّی الله علیه و آله و سلّم  ‌و  با  رسالت  او  می‌جنگد،  در  اصل  با  خدا  می‌جنگد.  دیگر  جنگ  با  پیغمبر  صلّی الله علیه و آله و سلّم   نیست‌،  بلکه  جنگ  با  خدا  است‌،  خدائی  که  ضامن  و  روزی  رسان  او  است‌.  پس  از  آن  بنده  خود  را  مطمئن  می‌سازد  و  بدو  آرامش  می دهد،  و  سنگینی  را  بر  دوش  او  سبک  می‌کند،  و  بدو  می‌فهماند  وقتی‌ کـه  وظیفۀ  خود  را  در  بشارت  دادن  و  بیم  دادن  انجام  می‌دهد،  و  با  قرآن  به  جهاد  کافران  می‌پردازد،  دیگر  مسؤولیّتی  در  برابر  دشمنانگی  بزهکاران  و  ستیزه‌ جوئی  کافران  با  خود  ندارد.  خدا  به  جای  او  عهده‌دار  پیـکار  با  دشمنانش  می‌گردد،  دشمنانی  که  با  خدا  دشمنی  می‌ورزند.  پس  باید که  بر  پروردگارش  توکّل  کند  و  پشت  بدو  بندد.  خدا  آگاه‌تر  از  هرکسی  و  هر  چیزی  است!

(وما أرسلناك إلا مبشرا ونذيرا . قل:ما أسألكم عليه من أجر إلا من شاء أن يتخذ إلى ربه سبيلا . وتوكل على الحي الذي لا يموت وسبح بحمده , وكفى به بذنوب عباده خبيرا)

ما  تو  را  جز  په  عنوان  بشارت  دهنده  (‌مؤمنان  به  بهشت( و  بیم  دهنده  (‌کافران  به  دوزخ‌،  به  سوی  مردم‌)  نفرستاده‌ایم‌.  بگو: من  در  برابر  ابلاغ  این  آئین  هیح  گونه  پاداشی  از  شما  مطالبه  نمی‌کنم‌.  تنها  پاداش  من  این  است  که  کسی  -  اگر  خواست  -  راه  را  به  سوی  پروردگارش  در  پیش  گیرد  (‌و  در  مسیری  که  منتهی  به  رضا  و  رحمت  و  پاداش  فراوان  یزدان  است  گام  بردارد)  و  (‌در  همۀ  امور)  بر  خداوندی  تکیه  کن  که  همیشه  زنده  است  و  هرگز  نمی‌میرد.  و  حمد  و  ثنای  او  را  بجای  آور  (‌و  بدان  تو  عهده‌دار  ایمان  یا  کفر  مردمان  نیستی  و  خدا  همگان  را  می‌پاید)  و  همین  کافی  است  کـه  خداوند  از  گناهان  بندگانش  آگاه  است  (‌و  هیچ  گونه  گناهی  از  دید  او  مخفی  نمی‌ماند(.

بدین  وسیله  خدا  وظیفۀ  پیغمبر  صلّی الله علیه و آله و سلّم ‌را  مشخّص  و  معیّن  می‌فرماید،  و  آن  مژده  دادن  و  ترساندن  است  بدان  گونه ‌که  بعداً  در  مدینه  بدو  دستور  داده  است‌.  این  هم  حکمتی  دارد که  خدا  از  آن  آگاه  است‌.  گمان  می‏بریم  از  جملۀ  این  حکمت  این  است  که  خداوند  سبحان  مردانی  را  در  این  دوره  آماده  می‌کرده  است  که  این  عقیدۀ  تازه  بر  آنان  تکیه  بکند،  و  این  عقیده  در  دل  و  درونشان  زیست  نماید،  و  در  زندگانیشان  ترجمه  شود،  جامعه‌ای  که  اسلام  بر  آن  حاکم  ‌گردد  و  فرمان  براند  و  مراقب  و  محافظ  آن  شود.  در  این  دوره  آمادگی‌،  جامعۀ  اسلامی  به  جنگها  و  خونریزیهائی  نپردازد که  قریش  را  از  پذیرش  اسلام‌،  باز  دارد،  و  دلهایشان  بر  روی  اسلام  بسته  شود.  خدا  چنین  مقدّر  و  مقرّر  فرموده  بود که  بعد  از  هجرت  برخی  از  آنان  وارد  اسلام  کردند،  و  سائر  ایشان  بعد  از  فتح  مکّه  اسلام  را  بپذیرند،  و  از  میان  آنان  هستۀ  سخت  و  توانمندی  برای  عقـدۀ  جاویدان  با  ا‌جازۀ  یزدان  پدید  آید.

باید  دانست ‌که  تب  و  مغز  رسالت‌،  در  مدینه  باقی  ماند،  همان‌ گونه ‌که  در  مکّه  بود،  و  آن  مژده  دادن  و  ترساندن  است.  جنگیدن  برای  برطرف ‌کردن  و  از  میان  بردن  سدّها  و  مانعهای  مادی  موجود  بر  سر  راه  آزادی  دعوت‌،  و  برای  حمایت  و  حفاظت  مؤمنان  مقرّر گردیده  است  تا  مؤمنان  بتوانند  آزادانه  به  عبادت  و  پرستش  خود  بپردازند  و کسی  نتواند  ایشان  را  با  زور  از  دین  برگرداند.  این  نصّ  قرآنی  در  مکّه  و  در  مدینه  بطور  یکسان  صادق  است‌:

(وما أرسلناك إلا مبشرا ونذيرا).
ما  تو  را  جز  به  عنوان  بشارت  دهنده  (‌مؤمنان  به  بهشت‌  و  بیم  دهنده  (‌کافران  به  دوزخ‌،  به  سوی  مردم‌ (نفرستاده‌ایم‌.

(قل:ما أسألكم عليه من أجر إلا من شاء أن يتخذ إلى ربه سبيلا).

بگو:  من  در  برابر  ابلاغ  این  آئین  هیچ  گونه  پاداشی  از  شما  مطالبه  نمی‏‎كنم.  تنها  پاداش  من  این  است  که  کسی  اگر  خواست  -  راه  را  به  سـوی  پروردگارش  در  پیش  گیرد  (‌و  در  مسیری  که  منتهی  به  رضا  و  رحمت  و  پاداش  فراوان  یزدان  است  گام  بردارد(.

پیغمبر  صلّی الله علیه و آله و سلّم  ‌هیج ‌گونه  چشم  داشتی  به  اجر  و  پاداش  کسی  ندارد،  و  به  خاطر  به  دست  آوردن‌  کالائی  از  کالاهای  د‌نیوی  به  کار  تبلیغ  نمی‌پردازد.  چشم  انتظار  دریافت  چیزی  از  کسانی  ندارد  که  راهیاب  به  اسلام  می‌شوند  و  آن  را  می‌پذیرند.  جزیه  و  خراج  و  مالیات  و  رشوه‌ای  از کسی  نمی‌خواهد،  و  نذر  و  قربانی  مسلمانی  را  انتظار  نمی‌کشد.  کسی ‌که  اسلام  را  می‌پذیرد  فردی  از  افراد  گروه  مسلمانان  می‌شود  همین  که  زبان  به  ادای  واژه‌ها  و  جمله‌هائی  می‌گشاید  و  دل  او  بدانها  اعتقاد  دارد.  این  مشخّصۀ  اسلام  است‌.  مشخّصۀ  اسلام  این  است‌ که  کاهنی  در  اسلام  نیست  که  حقّ  کهانت  خود  را  تقاضا  کند،  و  واسطه‌ای  در  میان  نیست ‌که  پول  وساطت  و  میانجیگری  خود  را  دریافت  دارد.  در  اسلام  «‌رسم  دخول‌»  و  شیوۀ  ورودی  وجود  ندارد.  در  اسلام  پولی  برای  دریافت  راز  یا  برکت  دادن  و  یا  استقبال  و  پذیره  رفتن  در  میان  نیست‌.  این  سادگی  این  آئین  و  پاکی  آن  از  هر  چیزی  است ‌که  میان  دل  و  میان  ایمان  فاصله  بیندازد،  و  در  اسلام  واسطه‌ها  و کاهنهائی  در  میان  نیست  ...  پاداش  پیغمبر  تنها  یک  چیز  است  و  بس‌:  راهیابی  راهیاب  به  خدا  و  نزدیکی  او  به  پروردگارش  مطابق  آنچه  می‏‎بیند  و  تشخیص  می‌دهد!

(إلا من شاء أن يتخذ إلى ربه سبيلا). 

تنها  پاداش  من  این  است  که  کسی - اگر  خواست  - راه  را  به  سوی  پروردگارش  در  پیش  گیرد  (‌و  در  مسیری  که  منتهی  به  رضا  و  رحمت  و  پاداش فراوان  یزدان  است گام  بردارد).

این  یگانه  پاداش  پیغمبر  صلّی الله علیه و آله و سلّم  است  ...  دل  پاک  او  خشنود می‌شود،  و  وجدان  بزرگوار  او  آسوده  می‌شود،  اگر  بنده‌ای  از  بندگان  یزدان  را  ببیند  که  به  سـوی  پروردگارش  راهیاب  شده  است‌.  چه  پیغمبر  صلّی الله علیه و آله و سلّم   رضا  و  خشنودی  خدای  خود  را  می‌طلبد،  و  راه  او  را  انتخاب  می‌کند  و  برمی‌گزیند،  و  به  سوی  مولا  و  سرور  خود  رو  می‌کند  و  رهسپار  می‌شود.

(وتوكل على الحي الذي لا يموت وسبح بحمده).

و  (‌در  همۀ  امور)  بر  خداوندی  تکیه  کن  که  همیشه  زنده  است  و  هرگز  نمی‌میرد.  و  حمد  و  ثنای  او  را  بجای  آور  ‌(و  بدان  تو  عهده‌دار  ایمان  یا  کفر  مردمان  نیستی  و  خدا  همگان  را  می‌پاید(.

هر کسی  جز  خدا  می‌میرد،  چون  او  به  سـوی  مرگ  می‌رود.  تنها  زنده‌ای  می‌ماند  که  نمی‌میرد.  توکّل  کردن  و  تکیه  زدن  بر کسی  ‌که  روزی  از  روزها  -  هر  چند  هم  عمر  او  طولانی  یا  کوتاه  باشد  -  به  درود  حیات  می‌گوید،  تکیه  زدن  بر  تکیه