 نیز  خوراک  دادیم‌.  آنان  دیگران  را  بر  شتران  خود  سوار  کردند،  ما  نیز  چنین‌کردیم‌.  ایشان  بذل  و  بخشش  نمودند،  ما  هم  بذل  و  بخشش  نمودیم‌.  تا  جائی‌ که  بر  مرکبها  سوار  شدیم‌،  و  بسان  دو  اسب  مسابقه‌،  با  یکدیگر  به  پیش  تاختیم‌!  امّا  وقتی  فرا  رسید که  آنان  ‌گفتند  :  از  میان  ما  پیغمبری  برانگیخته  شده  است‌ که  از  آسمان  بدو  وحی  می‌شود.  ما  کی  بدین  پایگاه  و  جایگاه  می‌توانیم  برسیم‌؟  به  خدا  سوگند  هرگز  ما  به  پـغمبرشان  ایمان  نمی‌آوریم  و  او  را  تصدیق  نمی‌کنیم!!! 

اخنس  پسر  شریق  از  پیش  او  هم  برخاست  و  رفت‌»‌.  

بدین  منوال  و  بر  این  روال  با  خویشتن  ورمی‌رفتند  و  جلو  دل  خود  را  می‌گرفتند  و  سعی  می‌کردند  بدین  قرآن  نگرایند  و  بدان‌ گوش  جان  نسپارند  تا  این  قرآن  بر  ایشان  چیره  نشود  و  زمام  اختیار  را  از  دست  آنان  نگیرد.  سران  و  بزرگان  قریش  مواظب  بودند  تودۀ  مردم  از آنان  مطّلع  نشوند.  چرا که  اگر  تودۀ  مردم  می‌دانستند  که  سران  و  بزرگان  قریش  چگونه  اسیر  بیان  قرآن  شده‌اند  و  شبه  جادو شدگان  گردیده‌اند،  ریاست  ایشان  مورد  تهدید  قرار  می گرفت.

در  قرآن  حقّ  سرشتی  ساده‌ای  است‌.  وقتی‌  کـه  دل  را  مستقیماً  به  چشمۀ  اصلی  متّصل  نمود،  متوقف ‌کردن  این  چشمۀ  جوشان‌،  و  جلوگـری  از  اموا  خروشان  آن  دشوار  می‌گردد.  در  قرآن  صحنه‌هائی  از  قیامت‌،  داستانها،  صحنه‌هائی  از  جهان  گویا،  جایگاه‌های  هلاک  و  نابودی  گذشتگان‌،  و  نیروی  برجسته  و  نمایان  و  مجسم  نشان  دادن  است‌،  به‌ گونه‌ای  ‌که  دلها  را  سخت  به  لرزه  و  تکان  می‌اندازد،  و  دلها  با  وجود  آن  آرام  نمی‌یابد  و  قرار  نمی گیرد.

در  بعضی  از  موارد،  تنها  یک  سوره  هستی  انسان  را  به  لرزه  و  تکان  می‌اندازد،  و  همۀ  جوانب  را  بـر  تفنس  می‌گیرد،  بدان  گونه‌  که  سپاه  عظیمی  که  دارای  ساز  و  برگ  فراوان  باشد  از  عهدۀ  چنین  کاری  برنمی آید.

در  این  صورت  جای  شگفت  نیست  اگر  خدا  به  ییغمبر  خود  صلّی الله  علیه و آله و سلّم دستور  دهد  کـه  از کافران  فرمانبرداری  نکند،  و  در کار  دعوت  خود  لرزان  و  هراسان  نشود،  و  با  این  قرآن  به  جهاد  و  پیکار  کافران  رود.  چه  او  با  نیروئی  به  جهاد  و  پیکار  ایشان  می‌رود که  هستی  انسان  در  برابر  آن  توان  ایستادگی  ندارد،  و  نمی‌تواند  با  آن  بجنگد  و   چارۀ  آن  را  بسازد.

*
روند  قرآنی  بعد  از  این  نگرش،  به  صحنه‌های  هستی  برمی‏گردد،  و  بر  صحنۀ  بادهای  مژده  رسان  و  آب  پاک  و  پاک‌ کننده  با  صحنۀ  دریاهای  شیرین  و شور  و  حاجز  و  مانعی‌  که  در  میان  آنها  قرار  دارد،  پیرو  می‌زند:

وَهُوَ الَّذِي مَرَجَ الْبَحْرَيْنِ هَذَا عَذْبٌ فُرَاتٌ وَهَذَا مِلْحٌ أُجَاجٌ وَجَعَلَ بَيْنَهُمَا بَرْزَخاً وَحِجْراً مَّحْجُوراً (53) 
خدا  کسـی  است  که  دو  دریا  را  در  کنار  هم  روان  می‌سازد  (‌و  بر  اثر  وزن  مخصوص‌،  بی  تفاوت  درجۀ  غلظت  آب  شور  و  شیرین‌،  آ‌میزۀ  یکدیگر  نمی‌شوند  و  )  این  یکی  شیرین  شیرین  است‌،  و  آن  دیگر  شور  شور  خداوند  در  میان  آن  دو  حاجز  و  مانعی  ایجاد  کرده  است  که  آنها  را  کاملاً  از  هم  جدا  ساخته  است.

خدا  کسی  است  ‌که  دو  دریا  را  به  حال  خود  رها کرده  است‌.  این  یکی  شیرین  شیرین  است‌،  و  آن  دیگری  شور  شور.  جاری  می‌گردند  و  به  همدیگر  برخورد  می‌کنند،  ولی  با  یکدیگر  نمی‌آمیزند  و  مخلوط  نمی‌شوند.  بلکه  در  میان  آن  دو  حاجز  و  مانع  سرشتی  است ‌که  خدا  آنها  را  بر  آن  سرشته  است‌.  مسیر  رودبارها  اغلب  بلندتر  از  سطح  دریا  است‌.  بدین  خاطر  رودبارهای  شیرین  به  دریاهای  شور  می‌پیوندند،  ولی  بـرعکس  صـورت  نمی‌گیرد  مگر  به  ندرت‌.  با  این  ا‌ندازه  گیری  دقیق‌،  دریاها  -  هر  چند  که  بزرگتر  و  پرآب‌ترند  -  بر  رودبارها  طغیان  نمی‌کنند  و  سرنمی‌کشند،  رودبارهائی  که  زندگی  انسانها  و  حیوانها  و  گیاه‌ها  در  گرو  آنها  است‌.  این  اندازه‌گیری  و  سنجش  کار  تصادف  گذرائی  و  جهش  ناگهـانی  و  نابجائی  نیست‌.  بلکه  قـانون  مستمرّی  و حساب  دقیقی  در  میان  است  که  با  ارادۀ  آفـریدگاری  صورت  می‌گیرد که  این  جهان  را  برای  هدفی  و  منظوری  آفریده  است‌که  قوانین  خدا  با  دقّت  و  استواری  آن  را  محقّق  می‌دارند  و  پیاده  می‌کنند.

در  قوانین  این  هستی  در  نظر گرفته  شده  است  ‌که  آبهای  شور  اقیانوسها  بر  رودخانه‌ها  و  بر  خشکیها  طغیان  نکنند  و  سرنکشند،  حتّی  در  حالتهای  جزر  و  مدّی  ‌که  جاذبه  و  کشش  ماه  آنها  را  ایجاد  می‌کند.  ماه  آبهای  سطح  زمین  را  به‌ گونه‌ای  به  سوی  خود  می‌کشد که  آبها  تا  ارتفاع  زیادی  فرا  می‌روند  و  اوج  می‌گیرند.

صاحب  کتاب‌: «‌ا‌نسان  به  تنهائی  برجای  نمی‌ماند»  که  ترجمۀ  عربی  آن  :  «‌العلم  یدعو  الی  الایمان‌»  نامیده  شده  است‌،  می‌گوید:

«‌قمر  از  ما  ٢٤٠٠٠٠  مایل  فاصله  دارد.  مدّی ‌که  در  شبانه  روز  دو  بار  رخ  می‌دهد  یادآوری  ظریف  و  لطیفی  از  وجود  ماه  دارد.  مدّی  که  در  اقیانوس  روی  مـی‌دهد  گاهی  تا  ارتفاع ‌٦  60پا[1]  در  بعضی  جاها  بالا  مـی‌رود.  حتّی  قشر  زمین  دو  بار  در  شبانه  روژ  به  سوی  خارج  در  حدّ  چندین  بوصه‌[2] به  سبب  جاذبۀ  ماه  منحنی  می‌گردد  و  قوس  پیدا  می‌کند.  همه  چیز  هم  به  نظرمان  منظّم  و  دست  نخورده  می‌رسد،  تا  بدانجا که  ما  به  نیروی  هراس  انگیزی  پی  نمی‌بریم ‌که  سطح  اقیانوس  را  چند  پا  بالا  می‌برد،  و  قشر  زمینی  که  به  نظرمان  تا  اندازه‌ای  سخت  و  سفت  است  منحنی  می‌گردد  و  قوس  پیدا  می‌کند.

مرّیخ  دارای  یک  ماه  است ‌٩  ماه  کوچکی  است‌.  جز  .0 ٦٠٠  مایل  از  آن  فاصله  ندارد...  اگر  ماه  ما  به  جای  فاصلۀ  زیادی‌  که  ‌اکنون  با  ما  دارد،  50000  مایل  مثلاً  ا‌ز  ما  دور  می بود،  مدّ  آبها  بدان  درجه‌ای  بالا  می‌رفت  که  همۀ  زمینهای  آبی  را  در  شبانه‌روز  دو  بار  زیر  می‌گرفت‌،  با  آب  جوشان  و  خروشانی ‌که  با  نیروی  خود  کوه‌ها  را  از  جا  می‌کند.  در  این  حالت  چه  بسا  هم  اینک  قاره‌ای  وجود  نمی‌داشت  که  با  سرعت  ممکن  از  ژرفای  آب  بیرون  بیاید  و  سربرآورد،  و کرۀ  زمین  از  این  پریشانی  و  نابسامانی  درهم  می‌شکست‌،  و  مدّی  ‌که  به  هوا  خیز  برمی‌داشت  هر  روز  طوفانهائی  پدید  می‌آورد.  اگر  فرض  ‌کینم  ‌که  قاره‌ها  از  میان  می‌رفتند،  میانگین  عمق  آب  بالای  سراسر  کرۀ  زمین  در  حدود  یک  مایل  و  نیم  می‌گردید.  در  این  صورت  اگر  هـم  حیاتی  وجود  می‌داشت  جز  در  ژرفای اقیانوسهای  عمیق  کجا  ممکن  می‌شد?»

دست  خدائی  که  این  جهان  را  می‌گرداند  و  اداره  می‌فرماید،  دو  دریا  را  ساری  و  جاری  کرده  است  و  میان  آن  دو  حاجز  و  مانعی  از  سرشت  خودشان  و  از  سرشت  این  جهان  به  وجود  آورده  است‌،  این  جهان  هماهنگی  ‌ک