ر  لحظه‌هائی  در  آن  جشنی  به  سر  بریم ‌که  آفریدگار  هستی  بخش  و  شکل  و  صورت  دهنده  ما  را  در  طول  زندگی  بدان  دعوت  می‌فرماید.

(أَلَمْ تَرَ إِلَى رَبِّكَ كَيْفَ مَدَّ الظِّلَّ وَلَوْ شَاء لَجَعَلَهُ سَاكِناً ثُمَّ جَعَلْنَا الشَّمْسَ عَلَيْهِ دَلِيلاً (45) ثُمَّ قَبَضْنَاهُ إِلَيْنَا قَبْضاً يَسِيراً) (46) 

مگر  نمی‌بینی  که  پروردگارت  چگونه  سایه  را  گسترانیده  است‌؟  (‌و  شامل  همۀ  کرۀ  زمین  به  طور  متناوب  کرده  است‌،  و  با  نظام  ویژۀ  نور  و  ظلمت‌،  زندگی  را  برای  انسانها  و  جانداران  و  گیاهان  ممکن  و  آسان  ساخته  است  ؟‌!)  و  همچنین  خورشید  را  دالّ  بر  این  سایۀ  گسترده  کرده  است‌؟  اگر  خدا  می‌خواست  سایه  را  ساکن  می‌کرد  (‌و  با  استقرار  دائم  ظلمت‌،  توازن  حرارت  را  به  هم  می‌زد،  و  حیات  را  از  گستره  زمین  برمی‌چید)‌.  سپس  ما  آن  سایه  را  آهسته  جمع  کرده  و  برمی‌چینیم  (‌واین  برچیدن  تدریچی  بیشترین  فائده  را  برای  موجودات  دارد(.

صحنۀ  سایۀ  ‌گستردۀ  دل  انگیز،  به  انسـان  خستۀ  رنج  کشیدۀ  درمانده ،  پیام  آسایش  و  آرامش  و  ا من  و  امان  می‌دهد.  انگار  همچون  سایه‌ای  دست  نوازشگر  مهربانی  است ‌که  بر  جان  و  تن  نسیم  فرح  انگیز  را  وزان  می‌کند،  و  بر  زخمها  مرهم  می‌نهد،  و  دردها  را  از  میان  می‏‎برد،  و  دلهای  خستۀ  رنج  کشیدۀ  درمانده  را  نوازش  می‌دهد  و  آرامش  می‌بخشد  ...  آیا  این  چیزی  است  که  یزدان  سبحان  آن  را  می‌خواهد،  در  آن  حال  و  احوالی‌ که  او  دل  بندۀ  خود  را که  به  تمسخر  و  استهزاء  و  شدّت  و  محنت  گرفتار  آمده  است‌،  متوجّه  سایه  می‌کند؟‌!  آیا  خداوند  مهربان  دل  خستۀ  رنج‌کشیدۀ  بندۀ  خود  را  در  این  پیکار  سخت  می‌نوازد  و  دردها  و  محنتهایش  را  دست  می‌کشد  و  می‌زداید،  در  حالی ‌که  بنده‌اش  هنوز  در  مکّه  است  و  با  کفر  و  تکبّر  و  نیرنگ  و  دشمنانگی  و  ستیزه  جوئی  روبرو  است‌،  و  تعداد  مؤمنان  اندک  است‌،  و  شماره  مشرکان  فراوان  است‌،  و  هنوز  هم  بدو  اجازۀ  مقابلۀ  به  مثل  پیکار،  و  دفع  اذیت  و  آزار  و  یورش  و  استهزاء‌،  بدو  داده  نشده  ا‌ست‌؟‌!  این  قرآ‌ن ‌که  بر  دل  پیغمبر  ٢صلّی الله علیه و آله و سلّم  نازل  می‌گردید،  به  منزلۀ  مرهم  آرام  بخش  ،  و  سایۀ  گستردۀ  فرح  افزا،  و  روح  حیات  بخشی  در گرمای ‌کفر  و  منکر  خدا  بودن  و  عصیان  از  فرمان  یزدان  بود.  سایه  -  به  ویژه  درگرمای  بیابان  سوزان  -  صحنه‌ای  است‌ که  با  روح  سراسر  سوره  و  آنچه  در  آن  از  بارانها  و  سایه‌ها  است  هماهنگی  و  همآوائی  دارد.

تعبیر  قرآنی  صحنۀ  سایه  را  ترسیم  می‌کند،  در  آن  حال  که  دست  خدا  نهانی  و آهسته  آن  را  می‌گستراند،  و  آن  را  آرام  و، لطیف  و  ظریف  جمع  می‌آورد  و  در  هم  می‌پیچد:  

(أَلَمْ تَرَ إِلَى رَبِّكَ كَيْفَ مَدَّ الظِّلَّ ).

مگر  نمی‌بینی  که  پروردگارت  چگونه  سایه  را  گسترانیده  است‌؟  (‌و  شامل  همۀ  کرۀ  زمین  بـه  طور  متناوب  کرده  است‌،  و  با  نظام  ویژۀ  نور  و  ظلمت‌،  زندگی  را  برای  انسانها  و  جانداران  و  گیاهان  ممکن  و  آسان  ساخته  است؟!).

(ثُمَّ قَبَضْنَاهُ إِلَيْنَا قَبْضاً يَسِيراً) (46) 

سپس  ما  آن  سایه  را  آهسته  جمع  کـرده  و  برمی‌چینیم  (‌و ایـن  برچیدن  تدریجی  بیشترین  فائده  را  برای  موجودات  دارد(.

سایه  همان  تاریکی  خفیفی ‌که  اجسام  می‌افکنند  وقتی ‌که  اشعّۀ  خورشید  در  روز  پشت  افق  ناپدید  می‌گردد.  سایه  با گردش  زمین  به  دور  خورثبید  حرکت  می‌کند،  و  وضع  و  درازا  و  شکل  آن  تغییر  می‌کند.  خورشید  شناسانندۀ  سایه  ا‌ست  و  با  نور  و  حـرارت  خود  سایه  را  معرّفی  می‌کند  (‌چرا که  ضدّ  به  ضدّ  شناخته  می‌شود)‌،  و  مساحت  و  امتداد  و  گشتن  آن  را  مشخص  می‌گرداند.  پیجوئی  گامهای  سایه  در گسترش  و  همایش  و  امتداد  و  انقباضی  که  دارد،  به  دل  و  درون  انسان  شادی  و  آرامش  می‌بخشد.  همچنین  در  دل  و  درون  انسان  بیداری  زیبای  روشنی  را  برانگیخته  می‌دارد،  بدان  گاه  که  دل  و  درون  انسان  ساختارهای  آفریدگار  دقیق  و  توانا  را  دنبال  می‌کند  و  پیجوئی  می‌نماید  ...  صحنۀ  سایه‌ها  در  حالی  که  خورشید  دارد  غروب  می‌کند،  و  سایه‌ها  درازتر  و  درازتر  می‌شوند،  و  امتداد  می‌یابند و  می‌گسترند،  آن‌گاه  در  یک  لحظه‌،  بلی  فقط  در  یک  لحظه  انسان  نگاه  می‌کند  و  هیچ  کدام  از آنها  را  نمی‌بیند.  قرص  خـورشید  پنهان  شده  است‌،  و  سایه‌ها  با  آن  نهان  گردیده  است‌.  راستی  سایه‌ها  باید  کجا  رفته  باشند؟  دست  نهان  یزدان  که  سایه‌ها  را گسترده  بود،  آنها  را  جمع  گردانده  است‌.  همه  آنها  درهم  پیچیده  شده‌اند  و  در  سایۀ  بسیار  تاریکی  گرد  آورده  شده‌اند  و  برچیده  گردیده‌اند!

این  دست‌،  دست  قدرت  توانای  ماهری  است‌. دستی  است‌ که  انسانها  از  پیجوئی  آثار  آن  در  جهان  پیرامونشان  غافل  می‌مانند.  این  دست  همیشه  به‌ کار  مشغول  است  و  خستگی  بدان  راه  ندارد.

(وَلَوْ شَاء لَجَعَلَهُ سَاكِناً ).

اگر  خدا  می‌خـواست  سایه  را  ساکن  می‌کرد  (‌و  با  استقرار  دائم  ظلمت‌،  توازن  حرارت  را  به  هم  می‌زد،  و  حیات  را  از  گسترۀ  زمین  برمی‌چید(.

ساختار  جهان  دیدنی  با  این  نظم  و  نظام‌،  و  نظم  و  نظام  منظومۀ  شمسی  بدین  روال‌،  باعث  می‌شود که  سایه  این  گونه  لطیف  و  دقیق  حرکت  کند.  اگر  این  نظم  و  نظام  کمترین  اختلافی  پیدا  بکند،  آثار  آن  در  سایه‌ای  که  می‏‎بینیم  اختلاف  ییدا  می‌کند.  اگر  زمین  ثابت  می‌ماند  و  حرکت  نمی‌کرد،  سایه  نیز  بر  سطح  زمین  ثابت  می‌ماند  و  نمی‌گسترد  و  دامن  فراهم  نمی‌چید.  اگر  سرعت‌ گردش  زمین ‌کندتر  یا  تندتر  از  آنچه  هست  می‌شد،  سایه  نیز  در  گسترش  یافتن  و  دامن  فراهم  چیدن‌ کـندتر  یا  تندتر  می‌گردید.  سازماندهی  جهان  دیدنی  بر  این  قانونی  که  دارد  سبب  می ‌گردد  که  پدیده  سایه  بر  این  روال  باشد،  و  بدان  ویژگیهائی  می‌بخشد  که  مشاهده  می‌کنیم‌.

توجّه  دادن  بدین  پدیده ای  که  هر  روز  می‏‎بینیم،  و  غافل  و  بی  خبر  از  کنار  آن  می‌گذریم‌،  گوشه‌ا‌ی  ار  برنامۀ  قرآن  در  پیوسته  زنده  نگاه  داشتن  جهان  در  برابر  دیدگان  درونمان  است‌.  و گوشه‌ای  از  زنده  نگاه  داشتن  حسّ  و  شعور  ما  نسبت  به  جهانی  است ‌که  در  پیرامون  ما  است‌.  قرآن  کاری  می‌کند  احسـاسات  خاموش  شدۀ  ما  را  تحریک‌ کند  و  برانگیزد،  احسـاساتی  که  طول  انس  و  الفت‌،  آهنگ  و  نوای  صحنه‌های  شگفت  هستی  را  از  گوش  جانشان ‌گرفته  است  و  ا‌ز  یادشان  تردد  ا‌ست‌.  این  گوشه‌ای  از  شیوۀ  قرآن  است  ‌که  خردها  را  و  دلها  را  با  این  جهان  هولناک  عجیب‌،  پیوند  و  آشتی  دهد.  

* 
روند  قرآنی  از  صحنۀ  سایه  به  صحنۀ  شب  پوشنده‌،  و  خواب  آرام بخش،  و  روز  و  حرکت  و  جنبشی ‌که  در