رًا (٥١)فَلا تُطِعِ الْكَافِرِينَ وَجَاهِدْهُمْ بِهِ جِهَادًا كَبِيرًا (٥٢)وَهُوَ الَّذِي مَرَجَ الْبَحْرَيْنِ هَذَا عَذْبٌ فُرَاتٌ وَهَذَا مِلْحٌ أُجَاجٌ وَجَعَلَ بَيْنَهُمَا بَرْزَخًا وَحِجْرًا مَحْجُورًا (٥٣)وَهُوَ الَّذِي خَلَقَ مِنَ الْمَاءِ بَشَرًا فَجَعَلَهُ نَسَبًا وَصِهْرًا وَكَانَ رَبُّكَ قَدِيرًا (٥٤)وَيَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ مَا لا يَنْفَعُهُمْ وَلا يَضُرُّهُمْ وَكَانَ الْكَافِرُ عَلَى رَبِّهِ ظَهِيرًا (٥٥)وَمَا أَرْسَلْنَاكَ إِلا مُبَشِّرًا وَنَذِيرًا (٥٦)قُلْ مَا أَسْأَلُكُمْ عَلَيْهِ مِنْ أَجْرٍ إِلا مَنْ شَاءَ أَنْ يَتَّخِذَ إِلَى رَبِّهِ سَبِيلا (٥٧)وَتَوَكَّلْ عَلَى الْحَيِّ الَّذِي لا يَمُوتُ وَسَبِّحْ بِحَمْدِهِ وَكَفَى بِهِ بِذُنُوبِ عِبَادِهِ خَبِيرًا (٥٨)الَّذِي خَلَقَ السَّمَاوَاتِ وَالأرْضَ وَمَا بَيْنَهُمَا فِي سِتَّةِ أَيَّامٍ ثُمَّ اسْتَوَى عَلَى الْعَرْشِ الرَّحْمَنُ فَاسْأَلْ بِهِ خَبِيرًا (٥٩)وَإِذَا قِيلَ لَهُمُ اسْجُدُوا لِلرَّحْمَنِ قَالُوا وَمَا الرَّحْمَنُ أَنَسْجُدُ لِمَا تَأْمُرُنَا وَزَادَهُمْ نُفُورًا (٦٠)تَبَارَكَ الَّذِي جَعَلَ فِي السَّمَاءِ بُرُوجًا وَجَعَلَ فِيهَا سِرَاجًا وَقَمَرًا مُنِيرًا (٦١)وَهُوَ الَّذِي جَعَلَ اللَّيْلَ وَالنَّهَارَ خِلْفَةً لِمَنْ أَرَادَ أَنْ يَذَّكَّرَ أَوْ أَرَادَ شُكُورًا (٦٢))

روند  قرآنی  در  این  مرحله  به  ترک  سخنان  مشرکان  و  مجادلۀ  ایشان  با  پیغمبر  صلّی الله علیه و آله و سلّم  می گوید،  تا  چرخش  و  گردش  و گشت  و  گدار  دیگری  را  در  صحنه‌های  جهان  و  در  جولانگاه‌های  آن  بیاغازد،  و  دل  پیغمبر  صلّی الله علیه و آله و سلّم   را  متوجّه  آنها کند،  و  ذهن  و  هوش  او  را  بدانها  متصّل  و  مرتبط  سازد. این  اتّصال  و  ارتباط  به  تنهائی  کافی  است  که  خاطر  مبارک  او  را  از  تنگناهای ‌کـوچک  مشرکان  برهاند،  و  دریچۀ  دل  او  را  رو  به  آن  افقهای  فراخ  باز  کند،  افقهای  فراخی  که  نیرنگ  نیرنگبازان  و  دشمنانگی  بزهکاران  در  برابر  آنها  بسی  ناچیز  می‌نماید.

قرآن  دلها  و  خردها  را  همیشه  متوجّه  صحنه‌های  این  جهان  می نماید،  و  میان  صحنه‌های  این  جهان  و  میان  خردها  و  دلها  ارتباط  برقرار  می‌سازد،  و  ذهن  و  شعور  را  برای  پذیره  رفتن  این  صحنه‌ها  با  احساس  تـازۀ  بازی  بیدار  می‌کند،  احساس  تازۀ  بازی که   صداها  را  می‌شنود  و  پرتوها  را  دریافت  می‌دارد،  و  از  آنها  مقلب  و  دگرگون  می‌شود  و  بدانها  پاسخ  می‌گوید،  و  در  این  جهان  به  سیر  و  سفر  درمی‌آید  تا  نشانه‌های  عظمت  و  شناخت  خدا  را  ببیند  و  بفهمد،  نشانه‌هائی ‌که  در  لابلاها  و گوشه  و  کنارهای  جهان  پخش  و  پراکنده‌اند،  و  در  صفحات  جهان  به  تماشا  گذاشته  شده‌اند.  و  دست  آفریدگار  گرداننده  و اداره ‌کنندۀ  امور  جهان  را  ببیند،  و  آثار  این  دست  را  در  هر  چیزی  مشاهده  کند که  چشـم  بدان  می‌افتد،  و گوش  آن  را  می‌شنود.  آن  گاه  همۀ  این  نشانه‌های  دیدنی  و  شنیدنی  را  ماده‌ای  برای  تدبّر  و  تفکّر  سـازد،  و  از  راه  تماس  با  ساختارهای  دست  خدا  با  خدا  تماس  برقرار  سازد..

زمانی ‌که  انسان  در  این  جهان  با  چشمان  باز،  دل  بیدار،  حسّ  و  روح  هوشیار،  و  اندیشه  و  خاطر  جمع  و  در  ارتباط  با  خالق  دادار،  زندگی  بکند،  قطعاً  زندگی  او  از  شرائط  و ظروف  ‌کوچک  زمین  اوج  می‌گیرد  و  فراتر  می‌رود،  و  احساس  و  شعور  او  نسبت  به  زندگی  بالا  و  والا  می‌گردد،  و  در  عین  حال  چندین  برابـر  می‌شود.  انسان  در  هر  لحظه‌ای  احساس  می‌کند  که  کرانه‌های  هستی  بسیار  فراخ‌تر  از  سطح  این  زمین  است‌،  و  هر  آنچه  را  که  می‏‎بیند  از  ارادۀ  واحدی  بیرون  می‌آید،  و  با  قانون  واحدی  در  ارتباط  است‌،  و  رو  به  آفریدگار  واحدی  می‏‎كند،  و  خود  انسان  هم  یکی  از  این  پدیده‌ها  و  آفریده‌های  فراوانی  است  که  با  خدا  تماس  و  پیوند  دارند،  و  دست  خدا  در  هر  چیزی  است‌ که  پیرامون  او  ا‌ست‌،  و  در  هر  چیزی  است ‌که  چشمان  او  بدو  می‌خورد،  و  در هر  چیزی  است ‌که  دستهایش  لمس  می‌نماید  و  می پساید. 

احساسی  از  پرهیزگاری‌،  و  احساسی  از  انس  و  الفت‌،  و  احساسی  از  یقین  و  اعتماد  د‌ر  حسّ  و  شعور  او  به  هم  می‌آمیزد،  و  بر  روح  و  روانش  می ریزد،  و  دنیای  او  را  آباد  مـی‌سازد،  و  در  نتیجه  او  را  بـا قالب  ویژه‌ای  از  شفّافّیت  و  مودّت  و  اطمینان  و  آرامش  در کوچی‌  که  بر  این‌ کره  دارد  قالب  ریزی  و  سرشته  می‌کند،  تا  آن‌گاه ‌که  به  سوی  خدا  می‌رود  و  او  را  ملاقات  می‌کند.  انسـان  تمام  این کوچ  را  در  جشنی  به  پایان  می‏‎برد،  جشنی ‌که  خدا  آن  را  تهیّه  دیده  است  و  ترتیب  داده  است‌،  و  دست  خدای  اداره  کننده  و گردانندۀ  جهان  سفرۀ  آ‌ن  را  پهن  کرده  است  و  چیده  است  و  زیبا  و  آراسته  نموده  است‌.  روند  قرانی  در  این  درس  از  صحنۀ  سایۀ  دل‌انگیزی ‌که  دست  خدا  آن  را  می‌گسترد  و  سپس  ساده  و  زیبا  آن  را  جمع  می‌کند،  به  صحنۀ  شب  و  آنچه  در  شب  از  خواب  و  آرامش  است‌،  و  بـه  صحنه  روز  و  آنچه  در  روز  از  حرکت  و  جنبش  است‌،  و  به  صحنۀ  بادها که  مژده‌رسان  رحمت  یزدانند  و  به  دنبال  وزیدن  آنها  آب  است‌ که  زنده  کنندۀ  چیزهای  مرده  و  بی‌جان  است‌،  و  بـه  صـحنۀ  دریاهای  شیرین  و  تلخی‌ که  میانشان  سدّ  و  مانعی  است  و  آنها  را  از  همدیگر  جدا  می‌سازد  و  به  یکـدیگر  نمی‌آمیزند،  و  از  صحنۀ  آب  آسمان  به  صحنۀ  آب  نطفه  که  بعدها  انسانی  می‌گردد  و  در  زندگی  دخل  و  تصرِّف  می‌کند،  و  به  صحنۀ  آفرینش  آسمانها  و  زمین  در  شش  دوره‌،  و  به  صحنه  بروم  و  منازل  موجود  در  آسـمان  و  آنچه  در  آسمان  چراغ  درخشان  و  ماه  تابان  است‌،  و  به  صحنۀ  شب  و  روز که  در  طول  زمان  پیاپی  می‌آیند  و  به  دنبال  یکدیگر  فرا  می‌رسند،  منتقل  می‌گردد.

روند  قرانی  در  لابلای  این  صحنه‌های  الهامگرانه‌،  دل  را  بیدا‌ر  و  خرد  را  هوشیار  می‌سازد،  و  آن‌گاه  دل  و  خرد  را  به  تدبّر  و  تفکّر  درباره  آفریده‌ها  و  ساختارهای  خدا  در  آن  صحنه‌ها  وامی‌دارد،  و  قدرت  و  تدبیر  یزدان  سبحان  را  یادآور  می‌شود،  و  همراه  با  آن  از  شرک ورزی  مشرکان  اظهار  شگفت  می‌کند،  و  از  این ‌که  چیزی  را  می‌پرستند  که  سودی  و  زیانی  بدیشان  نمی‌رساند،  و  از  ناآگاهی  ایشان  از  یزدان  و  از گردن  افرازی  آنان  بر  او  ،  و  از  تظاهر  ا‌یشان  به ‌کفر  و  منکر  خدا  شدنشان‌،  تعجّب  می‌نماید.  راستی  کار  شگفت  و  شکّ  برانگیزی  است‌ که  آنان  با  وجود  قرار  گرفتن  در  میان  این  همه  نشانه‌های خداشناسی‌،  و  دیدن  صحنه‌های  جهانی  که  خدا  آنها  را  آفریده  است‌،  کفر  بـورزند  و  منکر  آفریدگار  هستی  شود.

بگذ