نی  نمی‌شود،  و  به  تعریفی  اعتراف  نمی‌کند  و  به  منطقی‌ گردن  نمی‌نهد،  وقتی  که  با هوا  و  هوس  سرکش  او  برخورد  پیدا  کند،  هوا  و  هوس  کسی‌ که  آن  را  معبودی  ساخته  است‌ که  پرستش  می‌گردد  و  فرمان  برده  می‌شود.

خداوند  سبحان  بندۀ  خود  را  با  نرمش  و  محبّت  و  الفت‌،  دربارۀ  ‌‌این  نمونه  از  مردمان‌،  مخاطب  قرار  می‌دهد:  

(أَرَأَيْتَ). 
مرا  خبر  بده  ....  به  من  بگو.

روند  قرآنی  این  تصویر گویای  بیانگر  را  برای  او  ترسیم  می‌کند،  تصویری  از  آن  نمونه‌ای‌ که  با  او  منطق  فائده‌ای  ندارد،  و  حجّت  چیزی  نمی‌ارزد،  و  حقیقت  بهائی  ندارد؛  تا  خاطرش  از  تلخی  شکست  در  هدایت  او  بیاساید.  چه  او  قـابل  هدایت  نیست‌،  و  شایان  این  نیست  که  پیغمبر  صلّی الله علیه و آله و سلّم  خود  را  به ‌کار  او  بدارد،  و  بدو  توجّه  داشته  باشد  و  اهمّیّت  بدهد:

(أَفَأَنتَ تَكُونُ عَلَيْهِ وَكِيلاً؟). 

آیا  تو  وکیل  او  خواهی  بود؟  (‌و  می‌توانی  او  را  از  هواپرستی  به  خداپرستی  برگردانی‌،  و  ار  ضلالت  به  هدایت  بکشانی‌؟‌!).

آن  گاه  روند  قرآنی  گام  دیگری  را  در  تحقیر  این  چنین  کسانی  برمی‌دارد که  هوا  و  هوس  خود  را  می‌پرستند،  و  شهوات  و  آرزوهای  خویش  را  حـاکم  و  فرمانروا  می‌نمایند،  و  حجّت  و  حقیقت  را  دشمن  می‌دارند،  تا  خویشتن  را  و هواها  و  هوسها  و  شهوات  و  آرزوهای  خویشتن  را  بپرستند. گام  دیگری  را  به  جلو  برمی‌دارد  و  همچون  کسانی  را  با  چهارپایانی  برابر  می‌دارد  که  نمی‌شنوند و  عقل  و  شعور  ندارند.  آن‌گاه  واپسین  گام  را  برمی‌دارد  و  همچون  کسانی  را  از  مکانت  و  منزلت  چهارپایان  به  سوی  پلۀ  پائین‌تری  و  پست‌تری  غلت  می‌دهد  و  سرازیر  کند:

أَمْ تَحْسَبُ أَنَّ أَكْثَرَهُمْ يَسْمَعُونَ أَوْ يَعْقِلُونَ إِنْ هُمْ إِلَّا كَالْأَنْعَامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ سَبِيلاً (44) 

آیا  گمان  می‌بری  که  بیشتر  آنان  (‌چنان  که  باید)  می‌شنوند  یا  می  فهمند؟  (‌نه‌!  آنان  تفکّر  و  تعقّل  ندارنـد)‌.  ایشان  همچون  چهارپایان  هستند،  و  بلکه  گمراه‌تر.  در  این  تـیر، ‌خویشتنداری  و  دادگری  است‌.  چه  می‌گوید:  «‌اکثرهم‌:  بیشتر  آنان‌»‌.  زیرا  اندکی  از  آنان  به  هدایت  می‌گرائیدند،  یا  این  که  در کنار  حقیقت  می‌ایستادند  و  دربارۀ  آن  می‌اندیشیدند  و  آن  را  بررسی  می‌کردند.  ولی  اغلب  ایشان  از  هوا  و  هوس‌،  معبودی  می‌ساختند  که  اطاعت  می‌گردید.  بیشتر  آنان  دلائل‌.  را  نمی‌فهمیدند  بدان  گاه  که  به  گوشها  و  خردها  می‌رسید.  ایشان  بسان  چهارپایان  بودند.  چه  انسان  را  از  حیوان  جز  استعداد  تدبر  و  تفکر  و  درک  و  شعور،  و  دگرگون  شدن  برابر  تدبّر  و  تفکّر  و  درک  و  شعوری‌ که  انسان  از  حقائق  در  پرتو  بینش  و  هدف  و قانع  شدن  از  روی  دلیل  دارد،  جدا  نمی‌سازد.  بلکه  انسان  وقتی  که  از  این  ویژگیهای  بشری  بی‌نصیب  و  بی‌بهره  می‌گردد،  از  حیوان  هم  فروتر  و  پست‌تر  می‌شود.  زیرا  حیوان  به  سبب  استعدادی  که  یزدان  در  آن  به  ودیعت  نهاده  است‌،  وظائف  خود  را  کامل  و  صحیح  انجام  می‌دهد  و  اداء  می‌کند.  در  صورتی  که  انسان  ویژگیهائی  را  نادیده  می‌گیرد  که  یزدان  در  او  به  ودیعت  گذاشته  است‌.  آن  ویژگیهائی  که  نه  تنها  آنها  را  نادیده  می‌گیرد،  بلکه  از  آنها  سود  هم  نمی‌برد،  همان  گونه  که  حیوان‌ از  ویژگیهای  خود  سود  می‌برد:

إِنْ هُمْ إِلَّا كَالْأَنْعَامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ سَبِيلاً (44) 
ایشان  همچون  چهارپایان  هستند،  و  بلکه  گمراه‌تر.  بدین  منوال  روند  قرآنی  بر  تمسخر  و  استهزاء  ‌کردنشان  به  پیغمبر  خدا  صلّی الله علیه و آله و سلّم  ‌آن  چنان  پیروی  می‌زند،  پیروی  که  تمسخر  و  استهزاء‌  کنندگان  را  از  چهار  چوب  آدمیّت  با  درشتی  و  خواری  و  پستی  بیرون  می‌راند.

بدین‌گونه  مرحلۀ  دوم  سوره  نیز  به  پایان  می‌آید.
--------------------------------------------------------------------------------
[1] مـراجـعه شــود به کتاب : «‌التصویر الفنی فی القـرآن‌» فصل‌: خیال‌پردازی محسوس و مجـسّم  ساختن‌. و کتاب : «‌مشاهد القـیامه فی القران‌».
[2] برخی از روایات دربارۀ سبب نزول این آیات چنین می‌گویند: عقبه پسر ابومعیط‌، زیاد به مجلس  پیغمبر صلّی الله علیه و آله و سلّم رفت‌ و آمد می‌کرد. پیغمبر را برای مهمانی دعو کرد. پیغمبر  صلّی الله علیه و آله و سلّم خودداری ‌کرد از این که از غذای او بخورد مگر زمانی که شهادتین را  بر زبان براند. عقبه چنین‌کرد. ابی‌بن خلف‌ که دوست عقبه بود او را سرزنش ‌کـرد و بدو گفت‌: از  آئین نیاکان مرتدّ شدی‌. گفت‌: نه به خدا سوگند. ولی او نخواست از خوراک من بخورد، در حالی‌ که او در منزل من بود. از او خجالت ‌کشیدم و شهادتین بر زبان راندم‌. ابّی‌بن خلف‌ گفت‌: ا‌ز تو  خشنود نمی‏‎گردم تا به پیش او نروی و بر پس گردن او پای ننهی و بر چهره‌اش تف نیندازی‌. عقبه بـه خدمت پیغمبر صلّی الله علیه و آله و سلّم  آمد. او در دارالنّدوه در حال سجده بود. آنچه ابّی‌بن خلف گفته بود در حقّ رسول ‌کرد. پیغمبر  صلّی الله علیه  و آله و سلّم بدو فرمود:(‌لا ألقاک خارج مکه الا علوت راسک بالسیف‌)‌.تو را در خارج ا‌ز مکّه ملاقات نمی‌کنم مگر این که سرت را با شمشیر پرت می کنم..عقبه در جنگ بدر  اسیر شد. پیغمبر صلّی الله علیه و آله و سلّم به علی دستور داد او را بکشد، و علی او  را کشت‌. 
[3]رسّ‌: چاهی را می‌گویند که دیواره‌هائی برای آن نچیده و بنا نکرده باشند.گویا صاحبان این نوع  چاه‌ها در روستائی از روستاهای یمامه بوده‌اند و پیغمبر خود را کشته‌اند. ا‌بن جریر آنان را همان  اصحاب الاخدود دانسـته است‌ که مؤمنان را می‌سوزاندند، و در سورۀ بروج از ایشان ذکری رفته  است‌.<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:17.txt">قسمت اول</a><a class="text" href="w:text:18.txt">قسمت دوم</a></body></html><?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:161.txt">قسمت اول</a><a class="text" href="w:text:162.txt">قسمت دوم</a><a class="text" href="w:text:163.txt">قسمت سوم</a></body></html>سوره‌ي فرقان آيه‌ي 62-45

(أَلَمْ تَرَ إِلَى رَبِّكَ كَيْفَ مَدَّ الظِّلَّ وَلَوْ شَاءَ لَجَعَلَهُ سَاكِنًا ثُمَّ جَعَلْنَا الشَّمْسَ عَلَيْهِ دَلِيلا (٤٥)ثُمَّ قَبَضْنَاهُ إِلَيْنَا قَبْضًا يَسِيرًا (٤٦)وَهُوَ الَّذِي جَعَلَ لَكُمُ اللَّيْلَ لِبَاسًا وَالنَّوْمَ سُبَاتًا وَجَعَلَ النَّهَارَ نُشُورًا (٤٧)وَهُوَ الَّذِي أَرْسَلَ الرِّيَاحَ بُشْرًا بَيْنَ يَدَيْ رَحْمَتِهِ وَأَنْزَلْنَا مِنَ السَّمَاءِ مَاءً طَهُورًا (٤٨)لِنُحْيِيَ بِهِ بَلْدَةً مَيْتًا وَنُسْقِيَهُ مِمَّا خَلَقْنَا أَنْعَامًا وَأَنَاسِيَّ كَثِيرًا (٤٩)وَلَقَدْ صَرَّفْنَاهُ بَيْنَهُمْ لِيَذَّكَّرُوا فَأَبَى أَكْثَرُ النَّاسِ إِلا كُفُورًا (٥٠)وَلَوْ شِئْنَا لَبَعَثْنَا فِي كُلِّ قَرْيَةٍ نَذِ