ست‌.  همچنین  قبلاً  صحنه‌های  دردناکی ‌که  ا‌یشان  در  روز  رستاخیز  و  همایش  همگانی  سرای  آخرت  دارند  مورد  بررسی  قرارگرفته  است‌،  و  از  جایگاه  نابودی  و  هلاک  امثال  ایشان  در  این  زمین  سخن  به  میان  آمده  است  ...  همۀ  اینها  برای  دلخوشی  و  فرح  افزائی  پیغمبر  صلّی الله علیه و آله و سلّم  است‌ که  پیش  از  ذکر  استهزاء  آنان  و  بیشرمی  ایشان  است‌.  سپس  روند  قرآنی  با  تهدید  کردنشان  و  تحقیر  نمودنشان  و  فرود  آوردن  آنان  به  پایه  و  پله‌ای  پست‌تر  و  پائین‌تر  از  پایه  و  پلۀ  حیوان  پیرو  می‌زند:

وَإِذَا رَأَوْكَ إِن يَتَّخِذُونَكَ إِلَّا هُزُواً أَهَذَا الَّذِي بَعَثَ اللَّهُ رَسُولاً (41) إِن كَادَ لَيُضِلُّنَا عَنْ آلِهَتِنَا لَوْلَا أَن صَبَرْنَا عَلَيْهَا وَسَوْفَ يَعْلَمُونَ حِينَ يَرَوْنَ الْعَذَابَ مَنْ أَضَلُّ سَبِيلاً (42) أَرَأَيْتَ مَنِ اتَّخَذَ إِلَهَهُ هَوَاهُ أَفَأَنتَ تَكُونُ عَلَيْهِ وَكِيلاً (43)‏ أَمْ تَحْسَبُ أَنَّ أَكْثَرَهُمْ يَسْمَعُونَ أَوْ يَعْقِلُونَ إِنْ هُمْ إِلَّا كَالْأَنْعَامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ سَبِيلاً (44)

هنگامی  که  تو  را  می‌بینند،  تنها  بـه  استهزاء  و  تمسخرت  می‏‎گیرند،  (‌و  شوخی  کنان  برخی  به  برخی  می‌گویند:)  این  است  آن  کسی  که  خدا  او  را  به  عنوان  پیغمبر  

فرستاده  است‌؟‌!  (‌تا  ما  عقلاء  و  کبراء  از  او  پیروی  کنیم  و  به  دنبالش  راه  بیفتیم‌؟‌!)  اگر  مـا  استقامت  و  پایداری  بر  (‌پرستش‌)  خدایان  خود  نکنیم‌،  بیم  آن  میرود  که  (‌ایـن  مرد  ما  را  گمراه  سازد،  و  با  حسن  بیان  و  قوّت  حجّت  خویش‌)  ما  را  از  معبودهایمان  منصرف  کند  (‌و  به  سوی  یکتاپرستی  متمایل  نماید،  و  در  نتیجه  منحرفمان  گرداند.  مشرکان  در  روز  قیامت‌)  هنگامی  که  عذاب  (‌خدا)  را  دیدند، ‌خواهند  دانست  که  چه  کسی  گمراه  و  منحرف  است‌.  (‌آیا  تو  بیراهه  می‌روی‌،  یا  این  که  ایشان  کژراهـه  می‌روند)‌.  به  من  بگو  ببینم،  آیا  کسـی  که  هوا  و  هوس  خود  را  معبود  خویش  می‌کند  (‌و  آرزو  پرستی  را  جایگزین  خداپرستی  می‌سازد،  تـا  آنـجا  کـه  سنگهای  بیجانی  را  برمی‏گزیند  و  به  دلخواه  می‌پرستد)  آیا  تو  وکیل  او  خواهی  بود؟  (‌و  می‌توانی  او  را  از  هواپرستی  به  خداپرستی  برگردانی‌،  و  از  ضلالت  به  هدایت  بکشانی‌؟‌!)‌.  آیا  گمان  می‌بری  که  بیشتر  آنان  (‌چنان  کـه  باید)  می‌شنوند  یا  می‌فهمنذ؟‌!  (‌نه! آنان  تفکّر  و  تعقّل  ندارند)‌.  ایشان  همچون  چـهارپایان  هستند،  و  بلکه  گمراه‌تر.  

محمّد  صلّی الله علیه و آله و سلّم  ‌پیش  از  بعثت  در میان  قوم  خود  عزیز  دلها  و  محبوب  همگان  بود.  در  نزد  ایشان  مکانت  و  منزلت  خانوادگی  داشت‌.  او  از  والاترین  خـاندان  بنی‏هاشم،  و  بنی‌هاشم  از  والاترین  قبیلۀ  قریش  بود.  محمّد  صلّی الله علیه و آله و سلّم  از  لحاظ  اخلاق  نیز  دارای  مکانت  و  منزلت  بود،  و  بدو  لقب  امین  داده  بودند.  دستور  او  را  در  میان  خود  دربارۀ  گذاشتن  حجرالاسود  مدّتها  پیش  از  بعثت  قبول ‌کردند  و  بدان  خشنود  شدند.  آن  روزی ‌که  ایشان  را  بر  بالای‌ کوه  صفا  فراخواند  و  بدیشان  گفت‌:  آیا  او  را  راستگو  می‌دانند  و  بدو  باور  دارند  اگر  بدیشان  خبر  دهد  که  سپاهیان  و  سوارانی  در  دامنه  این  کوه  هستند؟  گفتند:  بلی،  تو  در  نزد  ما  متهم  به  دروغ  نیستی‌.

ولی  پس  از  بعثت  و  بعد  از  آن‌ که  این  قرآن  بزرگ  را  برای  ایشان  آورد،  او  را  مورد  تمسخر  قرار  می‌دادند  و  می‌گفتند:

(أَهَذَا الَّذِي بَعَثَ اللَّهُ رَسُولاً) (41) 

این  است  آن  کسی  که  خدا  او  را  به  عنوان  پیغمبر  فرستاده  است‌؟‌!  (‌تا  ما  عقلاء  و  کبراء  از  او  پیروی  کنیم  و  به  دنبالش  راه  بیفتیم‌؟‌!).

این ‌گفتار  تمسخرآمیز  زشتی  است  ...  آیا  این ‌کار  پلشت  ایشان  از  روی  قانع  شدن  و  معتقد  گردیدن  به  این  است  که  شخص  پیغمبر بزرگوار  صلّی الله علیه و آله و سلّم ‌ ‌مستحقّ  این  تمسخر  و  استهزاء  است‌،  و  آن  چیزی  را که  با  خود  آورده  است  سزاوار  این  ریشخند  و  ناروا  است‌؟  ..  هرگز.  بلکه  ایـن  امر  نقشه  و  طرح  ساختار  بزرگان  قریس  بود که  بدین  وسیله  می‌خواستند  از  تأثّیر  شخصیّت  بزرگ  پیغمبر  صلّی الله علیه و آله و سلّم  و  از  تأثّیر  این  قرآن  بکاهند،  قرآنی  که  نمی‌توان  در  برابر  آن  مقاومت  کرد  و  ایستادگی  نمود.  این  تمسخر  و  استهزاء  وسیله‌ای  از،  وسائل  مبارزه  با  دعوت  جدیدی  بود  که  مقامات  اجتماعی  و  اوضاع  اقتصادی  ایشان  را  تهدید  می‌کرد،  و  آنان  را  از  اوهام  و  خرافات  اعتقادی‌ای‌ که  همچون  اوضاعی  بر  آنها  استوار  می‌گردید  بی‌نصیب  و  بی‌بهره  می‌نمود.

آنان  جلسات  و  همایشهائی  برای  اندیشیدن  دربارۀ  توطئه‌ها  و  ترفندهای  درهم  تنیده  و  سفت  بافته  ترتیب  می‌دادند،  و  در  آن  جلسه‌ها  و  همایشها  تصمیم  بر  همچون  وسیله‌ای  می‌گرفتند  و  بر آن  متّفق  می‌شدند،  در  حالی‌ که  به  دروغ  خود  در  آن  یقین  داشتند:

ابن  اسحاق  روایت  کرده  است  که  ولید  پسر  مغیره‌،  گروهی  از  قریشیان  پیرامون  او  گرد  آمدند.  او  مسنّ  و  به  حج  آمده  بود.  بدیشان  گفت‌:  ای  قریشیان‌،  موسم  حجّ  فرا  رسیده  است‌.  دسته‌ها  و گروه‌های  عرب  در  این  وقت  به  پیش  شما  خواهند  آمد.  دربارۀ  رفیقتان  چیزهائی  شنیده‌اند.  یک  رأی  و  نظر  شوید  و  دربارۀ  او  سخن  یگانه‌ای  بگوئید  و  همسخن  شوید.  سخنان ‌گوناگون  و  مختلفی  نگوئید  تا  یکی  سخن  دیگری  را  تکذیب  نکند  و  تناقض  گوئی  پیش  نیاید.گفتند:  ای  ابوعبد  شمس  تو  بگو که  ما  چه  بگوئیم  تا  همسو  و  همآوا  شـویم‌.  گفت‌:  بلکه  شما  سخن  ببگوئید  و  من  می‌شنوم‌.گفتند:  می‌گوئیم  

کاهن  و  غیبگو  است‌.گفت‌:  نه‌،  به  خدا  قسم  او کاهن  و  غیبگو  نیست‌.  

ما کاهنان  را  دیده‌ایم‌.  آنچه  او  می‌گوید  زمزمۀ  کاهنان  و  سجع  و  آرایۀ  ایشان  نیست‌.  گفتند:  پس  می‌گوئیم‌:  او  دیوانه  است‌.  گفت‌:  او  دیوانه  نیست‌.  ما  دیوانگی  را  دیده‌ایم  و  با  آن  آشنائی  پیدا  کرده‌ایم‌.  کـارهائی که  او  می‌کند،  خفگی  و  خیال‌پردازی  و  وسوسۀ  دیوانه  نیست‌.  گفتند:  می‌گوئیم  او  شاعر  است‌. گفت‌:  او  شاعر  نیست‌.  ما  شعر  را  می‌شناسیم  و  با  انواع  آن  آشنائیم‌.  رجز  و  هزج  و  قریض  و  مقبوض  و  مبسوط  آن  را  می‌دانیم‌.  آنچه  او  می‌گوید  شعر  و  چکامه  نیست‌. گفتند:  در  این  صورت  خواهیم  گفت‌:  او  جادوگر  است‌.  گفت‌:  او  جادوگر  نیست‌.  ما  جادوگران  و  جادوگری  ایشان  را  دیده‌ایم‌.  سخن  او  به  گره‌ها  دمیدن  و تف‌کردن  و  جادو  و  جنل  نمودن  آنان  نیست‌. گفتند: ا‌ی  ابوعبد شمس  تو  چه  می‌گویی‌؟  گفت‌:  سخن  او  دارای  ملاحت  و  بـهجت  است‌.  تنۀ  سخن  او  بسان  تنۀ  درخت  خرما  (‌ثابت  و  استوار)  است‌،  و  شاخه‌های  سـخن  او  دارای  مـ