ی  شود  و  تنها  برای  لذّت  بردن  یا  فقط  برای  دانش  و  آگاهی  پیدا کردن  باشد.  قرآن  آمده  است  تا  حرف  به  حرف  و کلمه  به‌ کلمه  و  قانون  به  قانون  آن  اجراء  شود.  آمده  است  تا  آیات  آن  «‌دستورکارهای  روزانه‌»  شود،  دستوری  که  مسلمانان  در  آن  روزگار  آن  را  دریافت  مـی‌کردند  و  بـه  محض  دریافت  بدان  عـمل  می‌نمودند  و  به  مـرحلۀ  اجراء  درمی‌آوردند.  درست  بدان  شکلی  که  سربازان  در  پادگانها  و  سرباز خانه‌های  خـود  یا  در  میدان  مشق  «‌دستور  کار  روزانه‌»  را  دریافت  می دارند  و  می‌خواهند  آن  را  بفهمند  و  تمرین ‌کنند  و  با  علاقۀ  زیاد  اجراء  نمایند،  و  خویشتن  را  با  آن  تطبیق  دهـند  و  دگرگون  سازند.

به  خاطر  اینها  است ‌که  قرآن  به  تدریج  نازل  گردیده  است  و  بخش  بخـش  فرود  آمده  است.  نخستین  چیزی‌ که  چنین  شیوه  و  روشی  به  خاطر  آن  در  پیش ‌گرفته  شـده  است  و  اندک  اندک  قرآن  نازل ‌گردیده  است‌،  به  خاطر  دل  پیغمبر  صلّی الله علیه و آله و سلّم  بوده  است‌.  قرآن  به  تدریج  آمده  است  تا  دل  پیغمبر  صلّی الله علیه و آله و سلّم  را  بر  راه  استوار  و  پایدار  بدارد،  و  در  مراحل  و  منازل  راه  اندک  اندک  تلاوت  و  قرائت  شود،  و  جزء  به  جزء  دریافت ‌گردد  و  دل  او  را  ثابت  و  برجای  بدارد:

(كَذَلِكَ لِنُثَبِّتَ بِهِ فُؤَادَكَ وَرَتَّلْنَاهُ تَرْتِيلاً ).

همین  گونه  (‌ما  قرآن  را  به  صورت  آیات  جداگانه  و  بخش  بخش  می‌فرستیم‌)  تـا  دل  تو  را  (‌با  انس  بدان  و  حفظ  آن‌)  پاپرجا  و  استوار  بداریـم‌،  و  آن  را  قسمت  به  قسمت  و آرام  آرام  (‌توسّط  جبرئیل،  بر  تـو)  فرو  می‌خوانیـم  (‌تا  آن  را  با  دقت  بیاموزی  و  کم  کم  به  خاطر  سپاری).‌

«ترتیل‌»  در  اینجا  به  معنی  پیاپی  و  پشت  سر  هم  ا‌ست‌  که  سازگار  با  حکمت  آفریدگار  و  همآوا  با  دانش  و  آگاهی  کردگار  از  نیازهای  دلها،  و  از  استعدادهایی  است ‌که  دلها  برای  دریافتن  دارند.

قرآن  با  این  برنامۀ  خـود  معجزه‌ها  در  دگرگونسازی  افرادی ‌کرد که  قرآن  را  جدا  جدا  و کم ‌کم  و  ییاپی  و منظّم  دریافت  می‌داشـتند،  و  روز  به  روز  از  آن  متأثّر  می‌شدند،  و  روایت  به  روایت  با  آن  قالب  می‌گرفتند  و  خویشتن  را می‌ساختند.  ولی  زمانی  که  مسلمانان  از  این  برنامه  غافل  گردیدند، و  قرآن  را  به  عـنوان  کالای  فرهنگی‌،  و کتاب  عبادت  تلاوت  کردند  و  بـس‌،  و  قرآن  را  برنامۀ  تربیت  سرشتها  و  خودسازی  با  آن‌،  و  برنامۀ  زندگی  عملی  و  پیاده‌ کردن  و اجراء  نمودن  ننمودند،  به  هیچ  وجه  از  قرآن  سود  نبردند  و  بهره‌مند  نشدند،  زیرا  از  برنامۀ  قرآن ‌‌کناره ‌گیری‌ کردند،  و  از  خطّ  سیری ‌که  خدا‌وند  علیم  و  خبیر  ترسیم  فرموده  بود  دوری‌ گزیدند.  روند  قرآنی  در  ثـابت  قدم  و  دل  بر جـای  داشتن  پیغمبر  صلّی الله علیه و آله و سلّم  و  اطمینان  بخشیدن  امید  بر  یاری  و  مدد  خداوندگاری  با  حجت  کامل  و  برهان  شامل‌،  به  پیش  می‌رود،  و  بدو  می‌گوید  هر  وقت  بابی  از  مجادله  و  مباحثه  با  او  باز کنند،  و  هر  زمان  که  ییشنهادی  بدو  پیشنهاد کنند،  یا  اعتراضی  از  او  بگیرند،  خداوند  با  ادلّۀ  قاطعانه  و  با  براهین  مستدّلانه  به  فریاد  او  می‌رسد:

(وَلَا يَأْتُونَكَ بِمَثَلٍ إِلَّا جِئْنَاكَ بِالْحَقِّ وَأَحْسَنَ تَفْسِيراً) (33) 

(این کافران‌)  هیح  مثالی  را  (‌به  عنوان  اعتراض  از  قرآن  و  رخنه  از  رسالت  و  دعوت  تو)  به  میان  نمی‌کشند،  مگر  این  که  ما  پاسخ  راست  و  درست  را،  و  بهترین  وجه  و  زیباترین  تبیین  و  تفسیر  را  به  تو  می‌نمایانیم  (‌و  بدین  وسیله  اعتراضات  واهی  ایشـان  را  پاسخ  داده  و  باطل  می‌گردانیـم).

آنان  به  ناروا  مجادله  سر  می‌دهند،  و  خداونـد  مجادلۀ  باطل  ایشان  را  با  حقّ  پاسخ  می‌گوید  و  مغز  سر  باطل  آنان  را  فرو  می‌پاشد.  حقّ  فی  است ‌که  قرآن  درصدد  بیان  آن  است‌.  آنچه  هست  تنها  پیروزی  بر  باطل‌،  و  چیره  شدن  در  مباحثه  و  مجادله  نیست‌.  بلکه  حق  خودش  قوی  و  روشن  است‌،  آن  اندازه  قوی  و  روشن ‌که  باطل  بدان  نمی آمیزد.  

یزدان  سبحان  به  پیغمبرش  صلّی الله علیه و آله و سلّم   وعدۀ  یاری  و  مددکاری  در  هر  مباحثه  و  مجادله‌ای  را  می‌دهد  که  میان  او  و  میان  قوم  او  درمی‌گیرد.  چه  او  بر  راستای  حقّ  ا‌ست‌،  و  خدا  ا‌و  را  با  حقّی  مدد  و  یاری  می‌دهد که  باطل  را  نیست  و  نابود  می‌کند.  کی  مجادلۀ  ایشان  در  برابر  دلیل  و  برهان  نیرومند  و  رسای  یزدان  تاب  مـقاومت  

می‌آورد؟  و  کی  باطل  ایشان  در  برابر  حقّی  می‌ایستد  که  مغز  سر  باطل  را  از  هم  می‌باشد،  آن  حقی‌ که  از  سوی  خدا  نازل  می‌گردد؟

این  چرخش  و گردش  هم  با  صحنه‌ای  از ایشان  به  پایان  می‌رسد،  صحنه‌ای ‌که  در  آن  روز  قیامت  بر  رخساره‌هایشان  کشیده  می‌شوند  و گردآوری  می‌گردند،  و  این  بر  رخساره ‌کشیدن ‌کیفر  سرباز  زدن  ایشان  از  حقّ‌،  و  تغییر  دادن  معیارها  و  مقیاسهای  خود  و  دگرگون  کردن  سخنها  و گفتارهای  خویش  در  جدال  بی  حاصل  و  بی‌نتیجه  است‌:                                

(الَّذِينَ يُحْشَرُونَ عَلَى وُجُوهِهِمْ إِلَى جَهَنَّمَ أُوْلَئِكَ شَرٌّ مَّكَاناً وَأَضَلُّ سَبِيلاً) (34) 

کسانی  که  کشان  کشان  بر  رخساره  به  سوی  دوزخ  برده  می‌شوند  و  در  آن  گرد  آورده  می‌شوند،  آنان  بدترین  جایگاه  و  منحرف‌ترین  راه  را  دارند.

صحنۀ  همایش  در  محشر  و  بر  روکشاندن  بزهکاران ‌کفر  پیشه‌،  بیانگر  اهانت  و  تحقیر  و  وارونه  شدن  است  ‌که  کیفر  خود  را  بالا  گرفتن  و  بزرگی  فـروختن  و  تکبّر  ورزیدن  و  از  حقّ  روی ‌گرداندن  است‌.  روند  فرآنی  این  صحنه  را  جلو  دیدگان  پیغمبر  صلّی الله علیه و آله و سلّم  می‌دارد  تا  بـاعث  دلداری  و  دلنـوازی  او  ا‌ز  چیزی  باشد  که  از  دست  بزهکاران  و  مشرکان  می‌بیند.  روند  قرآ‌نی  این  صحنه  را  جلو  دیدگان  بزهکاران  و  مشرکان  نیز  می‌دارد  تا  خویشتن  را  بر  حذر  دارند  از  چیزی ‌که  در  انتظارشان  است‌.  این  هم  صحنه‌ای  است  خود  نشان  دادن  آن  از  عظمت  آنان  می‌کاهد  و  لجاجت  و  عناد  ایشان  را  سست  و  لرزان  می‌نماید،  و  هستی  آنان  را  به  جنبش  و  تکـان  می‌اندازد.  این  تهدیدها  و  بیمها  سخت  آبشان  را  به  لرزه  و  تکان  می‌انداخت‌،  ولیکن  آنان  با  خود کلنجار  می‌رفتند  و  زورکی  تحمّل  مـی‌کردند  و  دشـمن  و  ستیزه‌گر  می‌ ماندند.

*
آن‌گاه  روند  قرآنی  ایشان  را  به ‌گشت  و گذار  و  چرخش  و گردش  دیگری  می‏‎برد  و  آنان  را  به  جایگاه  نقش  زمین  شدن  و  نابود  گردیدن  تکذیب  کنندگان  ملّتهای  پیشین سوق  می‌دهد:

(وَلَقَدْ آتَيْنَا مُوسَى الْكِتَابَ وَجَعَلْنَا مَعَهُ أَخَاهُ هَارُونَ وَزِيراً (35) فَقُلْنَا اذْهَبَا إِلَى الْقَوْمِ الَّذِينَ كَذَّبُوا بِآيَاتِنَا فَدَمَّرْنَاهُم