  این  فداکاریها  و  جان  نثاریها  و  تقدیم  قربانیها  و  دیدن  این  همه  رنجها  و  دردها  نمی‌ایستند  و  پایداری  نمی‌کنند  مگر  این‌ که  در  این  دعوت  چیزی  وجود  دارد  که ‌گرانبهاتر  و  ارزشمندتر  از  چیزی  است‌ که  آن  را  فدا  و  قربان  می‌سازند...  در  این  وقت ‌کثرت  مردمانی  که  به  تماشا  ایستاده‌اند  تا  ببینند  این  عنصر گرانبها  و  ارزشمند  کدام  است ‌که  بر  همۀ  ‌کالاهای  گذرای  زندگی  برتری  می‏‎یابد  و  رجحان  می‌پذیرد،  و  از  خود  زندگی  نیز  بـه  عقیدۀ  یارا‌ن  دعوت  بالاتر  و  والاتر  است‌،  بلی  در  این  وقت  تماشاگران  دسته  دسته  بدین  عقیده  درمـی‌آیند  و  بعد  از  مدّتها  تماشای  مبارزه‌،  این  عقیده  را  به  جان  می‌پذیرند.به  خاطر  همۀ  این  چیزها  است ‌که  خدا  برای  هر  بیغمبری  دشمنانی  از  بزهکاران  را  قرار  داده  است‌،  و  بزهکاران  را  رو  در  روی  دعـوت  حـقّ  قرار  داده  ا‌ست‌،  و  حاملان  دعوت  را  بر  آن  داشته  است ‌که  با  بزهکاران  برزمند  و  بجنگند،  و  دردها  و  بلاها  و  مصیبتهائی  بدیشان  برسانند  که  خودشان  می‌بینند،  و  به  را‌ه  خود  ادامه  دهند  و  به  ییش  بروند.  پایان ‌کار  و  نتیجۀ  مبارزه  هم  از  پیش  تعیین  شده  است‌،  و  معروف  و  مشهور  است  و  متّکیان  به  خدا  در  آن  به  اشتباه  نمی‌روند  و  راه  خطا  نمی‌پویند. پایان  و  نتیجۀ  نبرد  این  است  و  جز  این  نیست‌:  هدایت  یافتن  و  راهیاب  شدن  به  حقّ‌،  و  سرانجام  رسیدن  به  پیروزی  است‌:
(وَكَفَى بِرَبِّكَ هَادِياً وَنَصِيراً ).
و  همین  بس  سه  خدای  تو  راهنما  و  یاور  باشد.

پیدایش  بزهکاران  بر  سر  راه  انـبیاء  یک  چیز  طبیعی  است‌.  چه  دعوت  حقّ  در  زمان  مناسب  خود  می‌آید  برای  چاره‌جوئی  تباهی  و  فسادی  که  در  میان  جـماعتی  از  مردمان  روی  داده  است  یا  دامنگیر  بشریّت  به  طور کلّی  شده  ا‌ست‌،  تباهی  و  فسادی که  دلها  را  فراگرفته  است‌،  و  به  قوانین  و  مقرّرات  مردمان  سرایت  کرده  است‌،  و  اوضاع  و  احوال  را  درنوردیده  است‌.  بزهکاران  هم  خود  را  در  پشت  همچون  تباهی  و  فسادی  پنهان  می‌دارند  و  کمین  می‌کنند،  بزهکارانی ‌که  از  یک  سو  تباهی  و  فساد  را  به  بار  می‌آورند،  و  از  دیگر  سو  از  تباهی  و  فساد  بهره‌برداری  می‌کنند.  آب  بزهکاران  در  جوی  تباهی  و  فساد  روان  می‌شود،  و  تباهی  و  فساد  هماهنگ  با  مکتب  و  مشرب  ایشان  است‌،  و  هواها  و  هوسهایشان  در  قضای  و باخیز  و  طاعون  زده  تنفّس  می‌کند.  بزهکاران  در  فضای  و باخیز  و  طاعون  زده  مستندی  برای  معیارها  و  ارزشهای  پوچ  پیدا  می‌کنند  و  بر  آن  تکیه  مـی‌نمایند،  معیارها  و  ارزشهائی ‌که  وجودشان  بسته  بدا‌نها  است‌،  و  بودن  تباهی  و فساد  مساوی  با  بودن  آنان‌،  و  بودن  آنان  مساوی  با  پبودن  تباهی  و  فسـاد  است  ...  لذا  در  این  صورت  طبیعی  است‌ که  بزهکاران  بر  سر  راه  پیغمبران  و  دعوتهای  ایشان  سبز  شوند  و  پیدا  گردند  تا  از  هستی  خود  دفاع  نمایند،  و  فضائی  را  برجای  دارند  و  ماندگار  نمایند که  می‌توانند  در  آن  تنفّس ‌کنند.  برخی  از  حشرات  با  بوی  خوش‌گلها  خفه  می‌شوند،  و  جز  درگندابها  و  زباله‌دانها  نمی‌توانند  زندگی  کنند.  بعضی  از  کرمها  نیز  در  آبهای  پاک  روان  می‌میرند،  و  جـز  در  مردابهای  گندیده  و  بدبو  نمی‌توانند  زندگی  کنند.  بزهکاران  هم  همین ‌گونه  هستند  ...  پـس  طبیعی  است  که  بزهکاران  دشمنان  دعوت  حقّ  باشند  و  در  مبارزۀ  با  آن  تا  پای  جان  بایستند.  همچنین  طبیعی  است‌ که  دعوت  حقّ  سرانـجام  پیروز  بشود  و  در  نهایت  برد  با  آن  باشد،  زیرا  دعوت  حقّ  با  خطّ  سیر حیات  حرکت  می‌کند،  و  به  افق  والای  درخشانی  رو  می‌کند که  در  آن  با  یزدان  تماس  می‌گیرد  و  پیوند  پیدا  می‌کند.  آن  افقی ‌که  در  آنجا  به ‌کمال  مقدّر  و  مقرّر  خود  می‌رسد،  آن  ‌کمال  مقدّر  و  مقرّری‌ که  یزدان  اراده  فرموده  ا‌ست‌:

(وَكَفَى بِرَبِّكَ هَادِياً وَنَصِيراً ).

و  همین  بس  که  خدای  تو  راهنما  و  یاور  باشد.

سپس  روند  قرآنی  در  عرضه  کردن  گفتارهای  بزهکارانی  به  پیش  می‌رود که  با  دعوت  قرآن  رویاروی  می‌ایستادند،  و  بدان  گفتارها  پاسخ  می‌گوید:

(وَقَالَ الَّذِينَ كَفَرُوا لَوْلَا نُزِّلَ عَلَيْهِ الْقُرْآنُ جُمْلَةً وَاحِدَةً كَذَلِكَ لِنُثَبِّتَ بِهِ فُؤَادَكَ وَرَتَّلْنَاهُ تَرْتِيلاً) (32) 

کافران  می‌گویند:  چرا  قرآن  بر  او  یکجا  نازل  نمی‌شود؟  (‌و  چرا  آیات  آن  تدریجاً  و  با  فواصل  مختلف  زمانی  نازل  می‌گردد؟‌)‌.  همین  گونه  (‌مـا  قرآن  را  به  صـورت  آیات  جداگانه  و  بخش  بخش  می‌فرستیم‌)  تا  دل  تو  را  (‌با  انس  بدان  و  حفظ  آن‌)  پابرجـا  و  استوار  بداریم‌،  و  آن  را  قسمت  به  قسمت  و  آرام  آرام  (‌توسّط  جبرئیل‌،  بـر  تو)  فرو  می‌خوانیـم  (‌تا  آن  را  با  دقّت  بیاموزی  و  کم  کم  یه  خاطر  سپاری‌(.

این  قرآن  آمده  است  تا  ملّتی  را  تربیت ‌کند،  و  جامعه‌ای  را  پدید  آورد،  و  سیستم  و نظامی  را  برقرار  سازد.  تربیت  به  زمانی  و  متأثّر  شدنی  و  دگرگون ‌گردیدنی  با  سخن  نیاز  دارد،  و  محتاج  حرکتی  است ‌کـه  متأثّر  شدن  و  دگرگون  گردیدن  را  به  واقعیّت  اجتماعی  تبدیل  کند.  نفس  بشری  در  عرض  شب  و  روزی  با  خواندن ‌کتاب  کامل  و  شامل  برنامۀ  جدید،  به  تمام  و کمال  و  گسترده  و  فراخ  متحوّل  و  دگرگون  نمی‌گردد.  بـلکه  روز  به  روز  متأثّر  از  گوشه‌ای  از  این  برنامه  می‌شود،  و  از  پلّه‌های  آن  آرام  و  آهسته  بالا  می‌رود،  و  به  مشقّات  و  مشکلات  و  تکالیف  و  وظائف  آن  اندک  اندک  عادت  می‌کند،  و  از  آن نمی‌رمد.  ولی  اگر  به  صورت  یکجا  و  ستبر  و  سنگین  و  دشوار  به  نفس  بشری  عرضه ‌گردد،  از  آن  می‌رمد  و  می‌گریزد.  نفس  بشری  هر  روز  با  وعده  غذایی  سیر کننده  و  مفید  رشد  و  نمو  می‌کند،  و  در  روزهای  بعد  آمادگی  بیشتری  برای  سود  بردن  از  وعده‌های  غذائی  بعدی  پیدا  می‌کند،  و  شایستگی  بیشتری  برای  استفادۀ  از  آن  به  هم  می‌رساند،  و  بیشتر  و  بهتر  از  آن  لذّت  می‌برد.

قرآن  برنامۀ  ‌کامل  و  شاملی  را  برای  سراسر  زندگی  با  خود  به  ارمغان  آورده  است‌.  در  عین  حال  قرآن  برنامه‌ای  را  برای  تربیت  به  ارمغان  آورده  است ‌که  با  فطرت  بشری  هماهنگ  و  همساز  است  و  از  دانش ‌کسی  سرچشمه ‌گرفته  است که  آفریدگار  فطرت  بشری  است‌.  این  است‌ که  بخش  بخش  و  تدریجی  برابر  نیازهای  زندۀ  گروه  مسلمانان  فرود  آمده  است‌، ‌گروه  مسلمانانی ‌که  در  راه  رشد  و  نموّ  خود  بوده‌اند.  ایـن  بـرنامه  موافق  با  آمادگی  و  استعدادی  فرود  آمده  است ‌که  روز  به  روز  در  سایۀ  برنامۀ  تربیتی  دقیق  الهی  رشد  و  نموّ  پیدا  می‌کند  و  می‌بالد.  آمده  است  تا  برنامۀ  تربیتی  و  قوانین  و  مقرّرات  زندگی  باشد،  نه  این‌ که  یک ‌کتاب  فرهن